۱- همه ما با خطکشیهای وسط خیابان و جاده و ضرورت رعایت آن آشنا هستیم و میدانیم اگر رعایت نکنیم احتمال خطر چقدر افزایش پیدا میکند. اکنون چشمتان را بر واقعیت ببندید و برای مدتی تجسم و تخیل کنید که این خطکشیها وجود ندارد و بجای آن توضیحات و کلاسها و تعالیم و تبلیغات بسیاری هست؛ اعم از فلسفه و فرمول و چگونگی استنتاج خط وسط خیابان و اینکه جاده چیست و چگونه باید آن را ترسیم نمود و هر توضیحی که در این مورد لازم است و پاسخ هر سوالی در این مورد، اما در نهایت بدون اینکه عملاً آن را انجام دهند به خود افراد و تکتک شهروندان، وظیفه ترسیم این خطکشی در ذهن خود و رعایت عملی آن را واگذار نمایند. در این حالت شما با خطکشی در خیابان سرو کار ندارید اما موظف هستید با ذهن خود آنها را تشخیص داده و رعایت کنید. به این ترتیب هر کسی برای خود مامور وضع قانون و تشخیص مصداق و رعایت آن است! حال ببینید در این حالت چه هرج و مرجی ایجاد میشود... .
۲- ما در جاده حرکت انسانی در چنین هرج و مرجی قرار داریم! راه اگر چه تا حدی مشکل است اما بیشترین سختی آن، در این است که همه چیز انتزاعی و درونی است و به سختی میتوان نمادهای بیرونی را برای راهنمایی و هدایت مسیر پیدا نمود. سختتر این است که درک و باور و برداشت ما در حالتهای گوناگون بشدت تحت تأثیر احساسات ما قرار میگیرد، بنابر این وقتی که از کسی عصبانی میشویم بصورت واقعی خود را صاحب حق میدانیم که به او حمله کنیم و وقتی که از او راضی و خشنود هستیم معکوس این رفتار را داریم. در هر دو مورد -چون معیار بیرونی وجود ندارد-چنان جدی بر عمل خود باور داریم که هر چه مخالف آن باشد و هرکسی که به صورتی آن را بگوید یا به ما تذکری دوستانه بدهد را آماج حمله خود میکنیم و هرگز اشتباهی در کار خود نمیبینیم و این در تمام رفتارهای ما میتواند وجود داشته باشد.
۳- این در شرایطی است که در مسیر حرکت انسانی بیش از هر چیز نیازمند یک نگاه بالاتر و برتر هستیم و اصولاً حرکت انسانی برای رساندن انسان به مرتبه و جایگاهی است که فراتر از فضایی است که اکنون در حال تنفس در آن است. در این فضا انسان چنان گرفتار بالا و پایینهای روحی است که حتی مقتضیات و واقعیات همین فضا را هم نمیتواند به صورت ثابت و مستمر درک کند و هر زمان گرفتار احساس و درک مثبت یا منفی است، پس چگونه میتواند مجهز به نگاهی از بالا بشود؟
۴- ممکن است بگوییم که مشورت و کار جمعی و رفیقان سلوکی و حرکتی میتواند راهگشای این مساله باشد و از طریق عقل جمعی که به این وسیله حاصل میشود، میتوان به ثبات و نگاه کاملتری رسید. این جواب صحیح اما ناقص است و این راه نمیتواند به اندازه کافی تضمین و امنیت برای انسان و حرکت او ایجاد کند، به چند دلیل:
اول. رفیق، مشاور یا استادی که بدون نقص باشد و انسان بتواند بدون تکیه بر احساس و درک خود بر او بدون چون و چرا تکیه کند، وجود ندارد؛
دوم. اگر هم چنین فردی وجود داشته باشد، اکثر ما قدرت تبعیت کامل نداریم و پیوسته گرفتار احساس و درک خود هستیم؛
سوم. اگر چنین فردی وجود داشته باشد و ما هم تبعیت کامل کنیم، بازهم حرکت انسانی، حرکتی دستوری و فرمایشی نیست و بدون حرکت درونی و خودجوش، امکان طی مراحل نیست و لازم است که از طریق احساس و درک خود بتوانیم این راه را درک کرده و با تمام وجود به سوی آن برویم و نه به صرف دستور و تبعیت آن؛
چهارم. اگر همه اینها هم وجود نداشته باشد، باز هم رفیق و همراه و استاد انسان تا حدی میتواند خلاف احساس و درک ما، راه را نشان دهد و از یک نقطه به بعد مجبور به احتیاط است و نمیتواند چیزی خلاف میل و تمایل ما بگوید و اگر بگوید انسان مخالفت میکند و چه بسا او را متهم کرده و شمشیر برعلیه او بکشد! نمونههای چنین رفتاری را همه ما در خود میبینیم و میتوانیم زمینههای آن را پیدا کنیم. چنین است که مجبور هستیم راههای دیگری برای حل این مشکل پیدا کنیم.
۵- یکی از این راهحلها همان "چکیده دستوری" است که قبل از این در جلسه پنجم در مورد آن گفتگو و تمرین کردیم. چکیده دستوری اگر به درستی انجام شود، باعث خواهد شد که منتظم پیچیده و انتزاعی و دشوار دستورات و تئوریها تبدیل به امری ملموس و روشن شده و همچون تابلوئی در پیش روی انسان قرار گیرد. این تابلو در فراز و فرودهای روحی همچون ابزاری قوی و قدرتمند میتواند انسان را به سوی مسیر درست رهنمون باشد و او را از انحراف و اشتباه و گرفتار شدن در این فراز و فرودها حفظ کند. البته درست انجام شدن و استنتاج صحیح چکیده دستوری بسیار مهم است و نیز اراده و تصمیم فرد برای توجه به چکیده و ترک فراموشی عمدی هم اهمیت دارد.
۶- اما راه دیگری که به همان اندازه اهمیت دارد، استفاده از همین فراز و فرودهای روحی است. ما در لحظات و زمانها و موقعیتهای خاص به بالاترین درک و احساس خود میرسیم و به واقعیتها و درکهایی دست مییابیم که در حالت عادی هرگز راهی به آن نداریم. این لحظات برای انسانهای مختلف کاملاً متفاوت است اما هیچ انسانی -خوب یا بد، ولی یا شقی- از چنین لحظاتی خالی نیست. باید راهی پیدا کرد که در این لحظاتِ اوج انسانی بتوانیم برای دورانهای دیگر عمر خود برنامههای ارزشمند و متعالی بریزیم. بلکه باید بتوانیم برای لحظات فروافتادن خود دستورات محکمی پیدا کنیم که حافظ ما باشد. حتی باید بتوان دستآویزهای آهنینی پیدا نمود که در لبه پرتگاهها بر آن تکیه نموده و خود را نگاه داریم.
۷- مهمترین مساله در این امر پیدا کردن دستورات محکمی است که که به ما یاد میدهد که بهترین و بدترین نقاط خود را شناخته و در نقاط منفی و نادرست بتوانیم با رجوع به این دستورات خود را از بدتر شدن نگاه داشته و به تدریج به حالت عادی برگردیم و نیز در بهترین نقاط، نهایت استفاده را از آن کرده و تا آنجا که ممکن است آن را استمرار بخشیم. چنین دستوراتی علاوه بر نتیجه در شرایط خیلی خوب و خیلی بد، به ما این آزادی را میدهد که شرایط عادی را هم برنامهریزی و استفاده کنیم، چون آنچه که شرایط عادی انسان را مشکل میکند همین نقاط غیر عادی است. چنین برنامههایی باید آنقدر روشن و واضح باشد که همچون چکیدههای دستوری امکان راهنمائی انسان را همچون خط کشیهای جادهای داشته باشد و در هر شرایطی انسان بتواند بر آن تکیه کرده و راه خود را به صورت نسبی پیدا کند. این معنی "خط کشیهای نجات بخش" است که اهمیتی کلیدی در طریق انسان دارد.
۸- اولین قدم برای رسیدن به این خطوط، پیدا کردن نقاط منفی روحی است؛ نقاط و مواضعی که انسان در معرض بیشترین مشکلات روحی، تمایلات منفی، هیجانات ناسالم، افکار سمی، رسوبات اخلالگر و هر حالت، باور و وضعیتی قرار میگیرد که با مقام و شان انسانی سازگار نیست و سِیر حرکتی او را کند یا متوقف میکند و او را زمینگیر کرده و چه بسا دچار وقفه های کوتاه یا بلند میگرداند.
۹- پیدا کردن این موارد کار شاق و طاقت فرسا یا استثنائی و غیرقابل دسترس نیست. آنچه نیازمند آن هستیم، در درجه اول توجه به خود و مراقبه و محاسبه است و پس از آن داشتن استمرار در این توجه و ارزیابی تا بتدریج بتوانیم نفاط ضعف خود را شناسایی کنیم. ممکن است در ابتدا این کار سخت و غیرممکن باشد و فکر کنیم که چکونه ممکن است به نتیجه رسید. اما اگر توجه کافی داشته باشیم، به زودی به نتایج ارزشمندی میرسیم. هر انسانی فراز و فرودهای بسیاری دارد و هنگامی که از این فرودها و مشکلات رهائی پیدا کرد، میتواند به ارزیابی خود بپردازد. روشن است که در زمان ضعف و زمینگیر شدن نمیتوان به نتیجه رسید اما وقتی که از آن نجات پیدا کردیم، زمان ارزیابی و محاسبه و استنتاج است. همینطور هنگام برافروخته شدن هواها و تمایلات و غضب و احساسات درست و نادرست، زمان استنتاج نقاط منفی نیست، چرا که همه اینها در زمانی دیگر فرو مینشیند و بستر مناسبی برای کنکاش درونی ایجاد میکند که با رعایت دو شرط "توجه به خود" و "استمرار و تدریج" هر انسانی میتواند به درک نقاط منفی خود برسد و استثنایی در این امر نیست مگر موارد نادر.
۱۰- استفاده از دوستان و همراهان و مشاوران در این امر بسیار میتواند مفید باشد اما به همان اندازه هم ممکن است رهزن انسان باشد. پیدا کردن افراد همراه، عاقل، دلسوز و شجاعی که جرأت گوشزد کردن نقاط منفی را داشته باشند و از غضب و ناراحتی انسان نترسند و در عین حال گرفتار هنجارهای اجتماعی نبوده و طبق رویههای رائج صحبت نکرده و انسان را بسوی "تبعیت از جامعه" نکشانند، کار دشواری است؛ انسانهایی که انگیزه و ماهیت دخالت آنان کاملاً درست بوده و نگاههای آنان جهتدار نباشد. اما در همه این موارد بیش از آنکه مشکل در دیگری باشد، نقص انسان است که او را به سوی افراد مسألهدار میکشاند. انسان تمایل دارد کسانی را برای همراهی و مشورت انتخاب کند که:
اول. تا آنجا که ممکن است، هرچه میگویند-نقطه مثبت یا منفی-بر روالی باشد که باعث خشنودی انسان شود. حتی عیبها را چنان جهتدار میپسندند که کاملاً با مذاق انسان سازگار است. باورهای عمومی جهان فعلی به گونهای نیست که انسان بتواند معایب خود را نبیند اما بجای آن به گونهای میبیند که خواست خودش است و جهت عملی "عیب زدائی" را طبق تمایلات خودش تعیین کند. نتیجه این روند اصلاح نشدن بنیادین معایب است، در حالی که فرد کاملاً دلخوش و راضی به تلاشهای بیشمار خود است.
دوم. هرچه میگویند -در مقام مشورت و همراهی-بر هنجارهای جامعه و بر اساس آن چیزی باشد که در جامعه مرسوم است و برند خاص خود را دارد و عرف عمومی یا خصوصی میپسندد و برای آن کف و سوت و صلوات هزینه میکند. اکثر افراد برای رسیدن به این حوزهها وقت و عمر و مال خود را چنان هزینه میکنند که دیگر جائی برای "ناصح عاقل فارغ از این هنجارها" باقی نمیماند.
سوم. وقتی از همه اینها رهائی مییابد و جمعی ارزشمند و سالم و صالح پیرامونش گرد آمدند، آنگاه در میان این جمع فقط به کسانی گوش میسپارد که با ذوق و رویه و تمایل او موافق است و تفاوتی میان تذکر نقاط مثبت و منفی در این امر نیست. یعنی به یک اندازه در شنیدن نقاط منفی و مثبت خود را سانسور مینماید.
چهارم. اگر از تمام اینها رهائی یافت و مجبور به گوش کردن صداهایی متفاوت شد، اصلاً آن را نمیشنود و در این امر کاملاً ناخوداگاه و بدون قصد عمل میکند، گوئی این کلمات ناهمگون از دنیای او حذف شدهاند.
پنجم. اگر بر فرض نادر و بسیار کمیاب از تمام اینها گذر کرد و عاقل مجنون صفتی یافت شد که نقاط اصلی را با صدای چنان روشن و بلندی بیان کرد که فرد چارهای غیر از گوش دادن نداشت، آنگاه تمام نیروهای خود را برای مقاومت در مقابل این صدای ناهنجار و نادرست و ظالمانه -به زعم خودش- به کار میگیرد. شیوه مقاومت در افراد مختلف به تناسب خصلتها و شخصیت و ملکات افراد گوناگون متفاوت است. از قبول نکردن تا نفهمیدنهای اختیاری و بکارگیری نظام فکری و منطقی برای ابطال آنها تا فریاد و مخالفت و ناسزاگوئی و اقدامات دفاعی و تهاجمی.
۱۱- نقاط منفی در مرتبه واحدی نیستند و خطرات و خسارات آنها با هم مساوی نیست. این مسالهای است که نباید از نظر دور بماند. نقاطی که تنها باعث کند شدن سیر انسانی میشود، با آنها که سِیر را متوقف میکند، تا آنها که خطرات سخت و فراوانی دارد و در نهایت، نقاط و خصلتها و حالاتی که انسان را ممکن است به درهها پرتاب کند، همه و همه از سوی انسان قابل شناسائی است. درهها وضعیتی است که فرد به دلیل خصلتها یا رفتار یا گفتار و یا هر عمل و عکسالعمل دیگر در وضعیتی قرار میگیرد که فاجعهای رخ داده و امکان بازگشت بسادگی مهیا نیست.
۱۲- بسیار مهم است که زمین خوردنهای عادی و قبضهای روحی و توقفهای طبیعیِ ناشی از ملالت و خستگی را نباید با این موارد منفی -که در این بحث بر روی آن متمرکز شدهایم- اشتباه گرفت. همانطور که بارها ذکر شده و از جمله در بحث پیرامون رکن استمرار (جلسه ۱۶ رساله ۴) توضیح داده شد، هرگز این موارد علامت منفی نیست و چه بسا مثبت و ارزشمند باشد و امکان ندارد حرکت انسان بدون این موارد انجام شود.
۱۳- تکنیکهایی برای استفاده بیشتر از دوستان همفکر وجود دارد که دو نمونه آن را در اینجا ذکر میشود:
اول. انسان گاهی برای ارزیابی رفتار خود دچار سردرگمیهای شدید میشود و امکان برنامهریزی پیدا نمیکند. در بعضی از این مواقع فرد میتواند برای ارزیابی رفتار خود تیمی از دوستان خود را برای کاری هماهنگ کند که شبیه هیئت منصفه دادگاه است. تیمی از دوستان خود -که البته باید بسیار دقیق انتخاب شود- و نگاه کلی آنها را در مواردی که لازم است بر نگاه خود ارجحیت دهد. این روش برای افرادی بسیار مفید است که در مواقع خاص دچار باورهای بسیار غلط میشوند و دیگر به هیچ صغیر و کبیری رحم نمیکنند. همچنان که گاهی میتوان در این موارد -که برای خود فرد مشخص شده است- نگاه یک فرد عاقل و صالح را بجای نگاه خود معیار گرفت. در تمام این موارد فرد برای خود، "فرد یا گروه معیار" قرار داده و بر آن تکیه کرده و از نقص عقلی خود عبور میکند.
دوم. برای افرادی که در هیجانها یا ناخوداگاهیهای گاهگاهی قرار میگیرند و خودشان متوجه رفتار و گفتار خود نیستند، "بازیابی واژههای گفتاری و ترمهای رفتاری" بهترین تکنیک بازشناسی خود است. مثلاً به فردی که که در هیجان غضبی و بنبستهای خود الفاظی نامناسب بیان میکند، پیشنهاد میشود که ده واژه از شدیدترین الفاظ متداول خود-در این حالات-را از طریق حافظه یا کمک دیگران جمع آوری نموده و بعد از فرو نشست غضب در اختیار کسی قرار دهد که امکان ارزیابی و اعلام نظر واضح داشته باشد. همچنین میتوان ترمهای رفتاری -رفتارها و عکسالعملهای متدوال فرد در حالات خاص- را گرداوری نموده و همین آنالیز را در مورد آن انجام دهد. مهمترین قسمت این تکنیک، دستیابی "بدون تعارف فرد" به بدترین واژهها و ترمهای خود است و اینکه خود فرد شجاعانه آن را در اختیار کسی قرار دهد که قضاوت نموده و در مقابل این داوری مقاومت ننماید.
۱۴- نقاط مثبت فرد هم گاهی در "خط کشی نجاتبخش" انسان میگنجد و همچون نقاط منفی اهمیت پیدا میکند و این زمانی است که نقاط و مواضع و فضاها و حالاتی در زندگی فرد وجود دارد که اهمیت کلیدی و راهبردی در حرکت روحی داشته و اگر آن را از دست بدهد، چه بسا خسارت آن به قدری زیاد است که قابل جبران نبوده و یا حرکت او به صورت کلی دچار اختلال شود. مواقع خاصی از زندگی انسان وجود دارد که ممکن است نقاط عطفی در زندگی او محسوب شده و از دست دادن آن چنین اختلال جدی و غیر قابل بازگشتی در حرکت فرد ایجاد کند. پیدا کردن این "نقاط اساسی مثبت" و "نقطه عطف حرکت" سختتر از نقاط منفی است و عموماً بدون مشورت افراد ماهر امکان آن وجود ندارد. اما اهمیت آن گاهی به مراتب بیشتر از نقاط منفی است و چه بسا بدون شناسایی و استفاده از آن نتوان از گردنههای صعب حرکت انسانی گذر کرد.
۱۵- شاید تا کنون تفاوت "چکیده دستوری" و "مرزکشی نجاتبخش" را متوجه شده یا اینکه برای شما سوال شده باشد. چکیده دستوری شامل دستورات ارزشمندی است که فرد را در زمانی که در مسیر و شاهراه حرکت انسانیست، راهنمایی میکند، اما مرز کشی برای زمانی است که فرد در معرض خروج از این شاهراه است و از طریق این مرز به راه خود بازمیگردد و یا لااقل فاصله زیادی نمیگیرد و از پرتاب شدن در دره ممانعت میکند. اگر بخواهیم به مثال سابق مراجعه کنیم، چکیده دستوری عبارت است از دستورات موجز و کلیدی که بهتر پیمودن شاهراه را به ما یاد میدهد، اما خطکشیها به شما محدوده این شاهراه و عرض آن را که اجازه و امکان حرکت دارید را نشان میدهد.
۱۶- بسیاری دیگر از مختصات "مرزکشی" کاملاً شبیه به چکیده دستوری است از جمله:
- مختصر بودن؛
- اجرائی و قابل عمل و در دسترس بودن؛
- مفید نبودن جملات وحرفهای کلی و شعاری و غیر قابل محاسبه؛
- مرزکشی دقیق و قابل مراقبه و محاسبه؛
- اینکه موفقیت در آن برای فرد ساده و سهل و حتمی و موردی است و در زندگی روزانه قابل حصول است؛
- اینکه مرزکشیهایی که قابل اجرا و جزئی و مصداقی نیست و نیز آنچه که مبهم و غیر قابل محاسبه است و دستوری که در اکثر موارد انسان در آن موفق نمیشود، نمیتواند درست باشد؛
- اینکه مرزکشیها به شدت متناسب با فرد است و از یک فرد تا دیگری به اندازه دو دستور متضاد با هم فرق میکند و آنچه که برای یکی "نجات بخش" است، میتواند برای دوست نزدیک و رفیق سلوکی او "سهم مهلک" باشد؛
- اینکه مرزکشیها ممکن است کاملاً ظاهری نادرست و ناپسند داشته باشد و شامل اموری شود که در نگاه ظاهری خلاف عرف و اخلاق و حتی شریعت باشد؛
و بسیاری از مختصاتی که در بحث چکیده دستوری (جلسه پنجم) توضیح داده شد و لازم است برای یادآوری این مختصات دوستان به آن مراجعه داشته باشند.
۱۷- پیاده کردن خطوط نجاتبخش و برنامهریزی برای اجرای آن هم امر سخت و پیچیدهای نیست. از طریق همین امور ذکر شده برای خطکشیها هم باید به کنکاش وجودی و پیدا کردن راه حلهایی که مختصات این خطکشیها را دارد، پرداخت. انسانی که به سعه صدر و استمرار به شناخت نقاط حساس زندگی خود پرداخته، در همان مراحل و از همان طریق میتواند راه حلهای ملازم این مسائل را بیابد و برای آن برنامه بریزد. در برنامهریزی نباید به دنبال جراحیهای عمیق و اساسی بود، بلکه همه چیز در یک استمرار و بتدریج به نتیجه میرسد. حتی پیدا کردن خطوط اصلی هم در طول زمان کامل میشود و نه ناگهانی. در برنامه هم نباید به دنبال فشارهای سنگین بود، مگر در موارد خاصی که این فشارها حساب شده و مفید است.
تکلیف جلسه هفدهم
آیا خط کشیهای نجات بخشی برای زندگی و حرکت روحی خود پیدا میکنید؟
اگر جواب مثبت است آن را بنویسید و توضیح دهید که چرا نجات بخش است.
اگر جواب منفی است توضیح دهید که آیا زمان تعیین آن رسیده و مشکلی در تعیین آن هست؟ یا اینکه زمان آن نرسیده.
اگر زمان آن نرسیده، آیا به سوی پیدا کردن آنها باید حرکت کنید؟