فراز و نشیبهایی که در زندگی انسان وجود دارد و روح او را افسرده میکند و او را در شدیدترین قبضهای فشار و سختی و ناراحتی قرار میدهد گاهی او را تا نزدیک مرگ پیش میبرد ولی همه برای راحتی انسان است.
يُرِيدُ اللَّـهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ (بقره: ۱۸۵). بر خلاف آنچیزی که انسان فکر میکند اینها برای سختی انسان نیست. برای این است که انسان کارش را کامل کند و به مرحله انتخاب برساند.
لِتُكْمِلُوا الْعِدَّةَ وَ لِتُكَبِّرُوا اللَّهَ عَلى ما هَداكُمْ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (بقره: ۱۸۵). برای اینکه انسان از عقل و درک خودش فاصله گرفته و همه این مشکلات انسان به دلیل فاصله گرفتن از عقلش است.
عده قلیلی که این درک را پیدا کردند و به آن نهایت رسیدند و نتایج را کامل درک کردند. حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ (بقره: ۱۸۰). کسانیکه رعایت درک و انتخاب و فهم خودشان را کردند، بر آنها حق و حقیقت است که به نتیجه برسند. و انسانهایی که درک و انتخاب خودشان را فرافکنی کردند و آن را رها کردند و سپس فرار کردند و در پیچ و خم زندگی روزمره تمام مسیر و مشی و انتخاب خودشان را فراموش کردند و به هر بهانهای غوغایی به پا کردند و از مسیر خودشان خارج شدند، گرفتار مشکلات میشوند.
مشکلاتی که همه از خود انسان است و چیزی نیست که از دیگران باشد و جهان آینهای است از انتخابهای روزمرهای که انسان با بی انتخابی و گرفتاری و اسارت، به دست خودش انجام میدهد تا مسیر خودش را خراب کند.
دستورات خداوند دستوراتی است که در آن حیات است: وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ (بقره: ۱۷۹)؛ اما برای چه کسی؟ يا أُولِي الْأَلْبابِ (بقره :۱۷۹)؛ برای کسانی که عقل داشته باشند. کسی که از عقل خودش فاصله میگیرد دچار این مشکلات میشود اگر چه "مومن" و "اهل دعا" و "قرآن" باشد و همه "ظواهر دینی" را رعایت کند. اما وقتی که عقل نیست و به کار گرفته نمیشود، حیات هم نیست. وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الْأَلْبابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ (بقره: ۱۷۹).
همه این دستورات برای رعایت کردن ظواهر نیست بلکه برای برگشتن به درک و فهمی است که خودش دارد و آن درک را اجرا کند (لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ). "تقوا"، رعایت کردن چیزی است که انسان میبیند و میفهمد. انسانهای اندکی که این تقوا را درک میکنند و عقل دارند و به عقل میرسند و انسانهای کثیری که اگرچه بی عقل نیستند اما پیوسته در زندگی روزمرهشان بر این عقل پا میگذارند. همه جهان و کائنات آنها را به مسیر اصلی بازمیگردانند، با چیزهایی که این انسانها فکر میکنند که سختی و مشکلات و دردسرها و ناراحتیها است. اما این ناراحتیها برای " عُسر" آنها نیست بلکه برای "یُسر" آنهاست. این ناراحتی از خود انسان است که در مقابل خودش میایستد و این تناقض را در وجودش حل نمیکند و پیوسته تمام جهان و کائنات انسان را به مسیر اصلی و سمتی که باید حرکت کند، بازمیگردانند!
انسان در این شرایط برای لحظهای عقلش شکوفا میشود و میبیند اما دوباره روزمره را انتخاب میکند. عقلی که انتخاب درست را درک کرده زیرپا میگذارد و لگدمال میکند. جهان و کائنات دوباره او را به مسیر بازمیگرداند و چیزی از چیزهایی که خودش خواسته را به او نشان میدهد. اگر انسان از ابتدا این چیزها را نمیخواست از اول بیعقلی را انتخاب میکرد، کائنات هم همهی این مسیر را برای رسیدن به آن دنیای ناعاقلانهاش و نامطلوبش آماده میکرد تا برود و به شقاوت برسد. ولی این انسان شقاوت را انتخاب نکرده و باید برگردد. ارتباط بین انسانهایی که به عقل رسیدند و در مورد آنها صدق میکند که: حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ (بقره: ۱۸۰).
کسانی که این رعایت، مراقبه و این درک را به کار گرفتهاند و به "أُولِي الْأَلْبابِ" رسیدند و صاحب عقل هستند پس بر آنها حق است که به نتیجه و آرامش واقعی برسند، اگرچه در آتش و شهادت و اسارت باشند.
فاصله بین آنها و ما این است که گرفتار خودمان و زندگی روزمره هستیم و همه چیز را فراموش کردیم و فکر میکنیم همه چیز در "عُسر" است، فاصله ما با آنها حتی اگر دیندار باشیم ، ظاهری است که حیاتی ندارد.
صلوة و صیام و قصاص و حکومت دینی را انجام میدهیم ولی در همه اینها حیاتی نیست. چون حیات در اثر عقل است و حیات خود عقل است. وقتی که عقل نیست چه حیاتی؟ این ارتباط قطع است و چیزی از کلام آنها درک نمیکنیم و نمیفهمیم. قرآن میخوانیم و درک نمیکنیم و فهمی از آن نداریم. در هیبت و حیرت و تنهایی و سرگردانی خودمان گرفتاریم. هیبت کاذب، سرگردانی واقعی که نمیدانیم با آن چه کنیم.
اما در یک جا هست که این اتصال دوباره برقرار میشودو آن از طریق اولیای الهی و محرم است و عاشورا. عاشورا همچون دستی است که از طرف کائنات و از سوی بزرگترین اولیای الهی به سوی ما دراز میشود تا ما بازگردیم و همهی آن لذت و هدایت و حیات و حقانیت و چیزی که این جهان برای آن ساخته شده و ما هم انتخاب کردهایم آن را رایگان و بدون زحمت به دست بیاوریم. محرم برای انسانهایی است که در گمراهی و حیرت هستند اما قصد و نیت هدایت دارند: وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ (بقره: ۱۸۶). در محرم، حقیقت غربت و این نزدیکی رخ میدهد. آنکسی که باید اجابت کند در حال اجابت است: إِذا دَعانِ... . هنگامی که به آنها توجهی میکنیم آنها به ما توجه میکنند و اجابت میکنند. ما میتوانیم در این محرم به نتیجه برسیم. در محرم همه این زندگی تباه شده را میتوانیم جبران کنیم. به شرط اینکه: فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي. این دعوتی که از آسمان و کائنات و از اولیای الهی و صاحبان عاشورا به سوی ما صادر شده، اجابت کنیم. وَ لْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ (بقره: ۱۸۶). این اجابت، ایندفعه از ناحیه ماست و نه از طرف آنها! إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ؛ من نزدیکم. خداوند و اولیای الهی از رگ گردن به ما نزدیکترند و این دعای ما را اجابت میکنند. اجابت به سمت ما صادر شده. فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي: اینجا معکوس است و این ما هستیم که باید دعوت او را بپذیریم! وَ لْيُؤْمِنُوا بِي...
این ایمان، یعنی ما ببینیم، یعنی دیدن، دیدن محرم، دیدن صاحبان عاشورا، دیدن صاحبان شهادت و اسارت که آشکار و پیدا هستند و آتش آنها در قلب ما روشن است. فقط باید لحظهای توجه کنیم. محرم، توجه به این لحظه است. به این نقطه نورانی، به این آتش. این شدنی است.
محرم پیش رو، به خصوص ده روز اول، زمانی است که ما باید کارمان را کامل کنیم و به نهایت برسانیم و اگر این کار را نکنیم، معلوم نیست که چه زمانی در اختیار ما خواهد بود تا بتوانیم این کار را تمام کنیم. آیا اصلا عمری خواهد بود برای ارتباط دوباره؟! و برای ارتباط با این ریسمانی که به سوی ما پرتاپ شده؟ ریسمانی که ما میتوانیم از طریق آن تا آسمان پیش برویم. آیا موقعیت دیگری در اختیار ما قرار میگیرد؟ معلوم نیست! این فرصت را نباید از دست دهیم.
فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَ لْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ: این (لَعَلَّ) الهی غیر از (لَعَلَّ) ماست. شاید و کاش و لَعَلَّ و امید و آرزوی ما غیر از آن "لَعَلَّ"ای است که از آسمان به سوی ما صادر میشود. حتمی است؛ به شرطی که اجابت کنیم. این اجابت زمانش محرم است. دهه اول. عاشورا و تاسوعا. باید در این زمانها کار را تمام کرد.
فایل ها :
استماع و تکلیم با قرآن
وَ كَلَّمَ اللهُ مُوسىٰ تَكليماً: و خداوند با موسی سخن گفت؛ چه سخنگفتنی! اگرچه «تکلیم» مقام خاص حضرت موسی کلیمالله است، اما آیا با کلام خداوندی که بر جان و روح ما مینشیند، جواب و پاسخی شایسته از درون انسان نمیجوشد؟ «تکلیم» و «گفتوشنود» اگرچه به شکل کامل آن برای اولیای الهی رخ میدهد، اما قلب و روح ما در تشعشعی که از کلام الهی جذب میکند، پیوسته از درون خود با تمامی وجود و ظرفیت به تکلم میپردازد و این کلام و «تکلیم» گرچه از طرف ما با ظرفیت معرفتی محدود و ناقص و با هزاران خطا و اشتباه صورت میگیرد، اما جذبه و اقتدار کلام الهی اجازهٔ انحراف و خطا به آن نمیدهد و ما را پیوسته و پیوسته به «تکلیم»ِ بالاتر و کاملتر رهنمون میکند؛ و ما میتوانیم امیدوار باشیم که از طریق این تکلیم با حضرت حق ارتباطی کاملتر و نزدیکتر پیدا کنیم و از دریای ظلمانی جهل و غفلت به سوی قلههای نوری که در پس آن نور است (نور علی نور)، حرکت کنیم. پس چرا باید از چنین شاهراهی که به سوی تکلیم هموار است، از استماع آیات الهی غفلت کنیم: وَ إِذا قُرِئَ القُرآنُ فَاسْتَمِعوا لَهُ وَ أَنصِتوا لَعَلَّكُم تُرحَمونَ؛ پس چون قرآن را میشنوید، جان خود را برای شنیدن و توجهکردن به آن آماده کنید، ای بسا که رحمت و هدایت الهی شما را فرا گیرد. تذکرات: ۱. هنگام قرائت قرآن نهایت توجه و تمرکز خود را به کار گیرید و مقدمات آن را از قبل آماده کنید. ۲. همزمان با شنیدن آیات، توجه به خویشتن را به صورت کامل مراقبت کرده و هرگز از خود و احوال خود غافل نشوید. ۳. در توجه به خویشتن سعی کنید از هر نوع افکار روزمره و مشکلات و حوادث و چیزهای شبیه به آن خودداری کرده و توجه خود را به ذات خویش، بدون هیچ اضافه و مازادی، معطوف دارید. ۴. سؤالات و نیازها و مشکلات و هر آنچه که مربوط به زندگی روحی و حرکتی انسان است، به صورت خودجوش بر انسان هجوم میآورد و اگر انسان به آن توجه نکند، چهبسا جوابها و آگاهیها و افکار ارزشمندی به همان صورت خودجوش برای انسان فراهم شود. راه درست این است که تا انتهای استماع قرآن همچنان به آن بیاعتنا باشید: نه با آن مبارزه کنید و نه به آن اعتنا کنید. این باعث خواهد شد که افکار ارزشمند، بیشتر و بیشتر از درون انسان بجوشد. اگر در میانهٔ استماع قرآن به این افکار توجه کنید، در همان نقطه متوقف خواهد شد. بناء بر این، پس از پایان استماع و تمرکز و تأمل و سکوت میتوانید این افکار را یادداشت نمایید. ۵. توجه داشته باشید که هر برداشت و مشاهدهای تنها در صورتی اعتبار دارد که با عقل صریح و روشن موافقت داشته باشد. بناء بر این، احساسات برآمده از زندگی روزمره، حبوبغضهای رایج، افکار و مشاهدات داستانگونه و تخیلی، کلمات و جملاتی که معنای اندکی دارد و همچون خوابهای عادی انسان است و هر چیزی که معارف ارزشمند عقلانی در آن نباشد، نه تنها قابل اعتنا نیست، بلکه مانع انسان بوده و از خواطر بیارزش یا شیطانی است. بناء بر این، نباید به آن اعتنایی شود و اشتراکگذاشتن و حتی توجه به آن باعث اختلال روحی و فکری فرد و جمع شده و باید از آن خودداری کرد. آنچه در «استماع و تکلیم» برای انسان روشن میشود، باید ارزش والای معرفتی و عقلی داشته و با عقل صریح و روشن قابل محاسبه باشد. ۶. بر خلاف برنامهٔ «مخاطبه با قرآن» قرائت قرآن در اینجا به صورت تحقیق (یا مجلسی) خواهد بود و زمان آن کوتاه و بین ۵ تا ۷ دقیقه است. مدت سکوت پس از آن نیز تنها ۵ دقیقه خواهد بود و بعد از آن افراد میتوانند تجربیات خود را به اشتراک بگذارند. ۷. اگر برای صحبت و مطلب شفاهی بعد از انتهای جلسه میآیید، از آمدن خودداری کنید! تنها در صورتی بیایید که برای استماع قرآن و رسیدن به تجربهٔ «تکلیم» حاضر میشوید. در عین حال که ممکن است هیچ صحبت شفاهی هم گفته نشود! هیچ برنامهٔ قطعیِ قبلی غیر از استماع قرآن وجود ندارد و آنچه که در جلسه روی میدهد، بستگی به تجربهٔ عملی اعضاء دارد و هر کسی برای خود باید تصمیم بگیرد. ۸. فردا، دوشنبه، سوم اردیبهشت، ساعت ۵:۳۰ بامداد، اولین جلسه خواهد بود. همه چیز در حال آزمودن است و برنامه پس از این از طریق آزمون و خطا مشخص میشود.