وَ ما تَأْتِيهِمْ مِنْ آيَةٍ مِنْ آياتِ رَبِّهِمْ إِلاَّ كانُوا عَنْها مُعْرِضِينَ (یس: ۴۶). این جهان آغشته و مملو از آیات الهی است و ما اگر از آنها اعراض نکنیم و رو برنگردانیم تمام آنها، مسیر انسان را مشخص میکند. مسیر روشن و واضحی که به سوی خداوند است. همین لحظهای که در آن هستیم مسیر برای انسان واضح است. اگر هم ابهام و تردید و مشکلی هست به دلیل "نگاه نکردن" ماست.
مسیر چیزی است که خداوند در آیه زیر میفرماید: سَلامٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحِيمٍ (یس: ۵۸). لحظهای که انسان به خودش "توجه" میکند و خداوند را میبیند و این دیدن برای ما در هر زمانی مقدور است. در دلواپسیها و نگرانیها، در تسبیح و معنایی که برایمان دارد. در تردیدها و در درخواست تفقدی که از خداوند داریم. همه این حالات بدون دیدن خداوند امکان ندارد: اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ (انفال: ۲۴).
لحظهای که برای انسان آن توجه حاصل میشود، توجه حقیقت الهی است و چیزی ورای آن وجود ندارد. چیزی که در نهایت برای انسان رخ میدهد درک همین سلامی است که از جانب رب رحیم برای انسان حاصل میشود. در بهشت این سلام روشن و آشکار میشود. در این جهان انسان "گرفتار" این تردیدهاست اما این تردیدها از یقینی که در بطن آنهاست حاصل میشود. تردید در چیزی که در آن یقین است. به محض اینکه انسان ذهنش به دنبال استغفار میرود یعنی حقیقت آن استغفار در درون انسان رخ داده. به محض اینکه انسان دلواپس و نگران است، یعنی یک حقیقتی درونش وجود دارد که ورای دلواپسی و نگرانیست و در حقیقت نگران آن حقیقت است، تا وقتی آن حقیقت نباشد دلواپسی چگونه ممکن است؟ انسان به دنبال دیدن خدایی است که همه چیز را احاطه کرده، اگر انسان این خدا را ندیده پس در مورد چه چیزی صحبت میکند؟! این لحظه، همان لحظهایست که سلام الهی بر او جاری شده، سلامی که گفتار و قولی است از رب رحیم، خداوند مهربان. خداوندی که مهربانی و مساعدتش در سراسر وجود انسان حاکم شده و این حکومت خداوند است که باعث توجه انسان میشود.
خداوند است که بین انسان و قلب و احساس و همهی چیزی که درک میکند وجود دارد. اگر انسان حتی احساس جدایی بین خودش و خدا را درک میکند، بداند که این احساس هم بدون درک خداوند امکان ندارد. درک هر احساسی از احساس گناه و عقب ماندن و ناراحتی و همه اینها بدون درک خداوند امکان ندارد. نخواهیم که از این حالت گذر کنیم! این احساس همان چیزیست که "سلام الهی" است. این چیزی که میخواهیم از آن فرار کنیم، "سلام الهی" است. میخواهیم به سمت ناکجا آبادی برویم که آنجا را وصل و الهی شدن و رحمت خداوند میدانیم. یک جایی که اینجا نیست! اما باید بازگردیم به همین جایی که الان هستیم. حقیقت توجه همین است و تا وقتی که توجه رخ نداده باشد امکان ندارد که این حالات برای انسان پیدا شود.
وَ ما تَأْتِيهِمْ مِنْ آيَةٍ مِنْ آياتِ رَبِّهِمْ إِلاَّ كانُوا عَنْها مُعْرِضِينَ (یس: ۴۶). این آیه یک معنایش برای کفاری است که از آن فاصله میگیرند اما برای ما هم معنای لطیف و زیبا و ارزشمندی دارد. هر لحظه آیات الهی برای ما جاری و ساری است اما انسان پیوسته دنبال چیزهای دیگر است.
وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّـهُ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا أَ نُطْعِمُ مَنْ لَوْ يَشاءُ اللَّـهُ أَطْعَمَهُ إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ (یس: ۴۳). وقتی که به انسان گفته میشود همین چیزی که داری، همین توانی که هست و همین کاری که میتوانی انجام دهی، انفاق شما و انجام وظیفه و کار و رسالت شما همین است و خداوند همین را میخواهد، انسان شروع میکند به تشکیک کردن برای خودش که این چه ارزشی برای خداوند دارد؟! آنهایی که کافر روشن هستند. آنها بیان واضحتری برای خودشان درست میکنند اما برای ما هم یک مفهوم دیگرش به صورت لطیفی رخ میدهد. گرفتاری انسان اموریست که جامعه بر انسان تکلف کرده و فکر میکنیم که حقیقت ایمان و انفاق باید یک چیزی ورای اینها باشد. وقتی که به افراد گفته میشود که رسالت و وظیفه و کار شما همین حد توانایی شماست، این حد از انفاق و این حد از رسالت برای انسانها غیر ممکن به نظر میآید و به دنبال چیز دیگری میگردند. تقدیر و وظیفه انسان و بالاترین کاری که میتواند انجام دهد همین است و این بالاترین نتیجه را دارد، اما انسان این را به عنوان چیز عجیبی رد میکند و به خودش و به کسی که به او گفته و یا به آن ندای درونی که او را به این سمت دعوت کرده خطاب میکند: أَنْتُمْ إِلاَّ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ. این اشتباهی بزرگ است.
گاهی هم انسان دنبال این است که ساز و کارها را بفهمد و حرکت و اقدامش را موکول میکند به زمان درک چیزهایی که در دسترسش نیست. وَ يَقُولُونَ مَتى هذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ (یس: ۴۸). پیوسته به دنبال درک چیزهایی است که در دسترسش نیست و انجام رسالتش و انفاق وجودیش را موکول به این درک میکند اما اگر همه اینها را رها کند و از این آیات الهی اعراض نکند آن وقت است که: سَلامٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحِيمٍ (یس: ۵۸). رحمت الهی را همان لحظه در وجودش، در یأس و دلواپسیش در تسبیح و استغفارش و در هر چیزی که بعد از لحظهای توجه به خود برایش حاصل میشود، دریافت خواهد کرد. لحظهای که به خودش توجه میکند، یک لحظه آگاه میشود و میخواهد فکر کند در همان لحظه "سلام الهی" را درک میکند و این برای همه ما در همه لحظات مقدور است.
فایل ها :
استماع و تکلیم با قرآن
وَ كَلَّمَ اللهُ مُوسىٰ تَكليماً: و خداوند با موسی سخن گفت؛ چه سخنگفتنی! اگرچه «تکلیم» مقام خاص حضرت موسی کلیمالله است، اما آیا با کلام خداوندی که بر جان و روح ما مینشیند، جواب و پاسخی شایسته از درون انسان نمیجوشد؟ «تکلیم» و «گفتوشنود» اگرچه به شکل کامل آن برای اولیای الهی رخ میدهد، اما قلب و روح ما در تشعشعی که از کلام الهی جذب میکند، پیوسته از درون خود با تمامی وجود و ظرفیت به تکلم میپردازد و این کلام و «تکلیم» گرچه از طرف ما با ظرفیت معرفتی محدود و ناقص و با هزاران خطا و اشتباه صورت میگیرد، اما جذبه و اقتدار کلام الهی اجازهٔ انحراف و خطا به آن نمیدهد و ما را پیوسته و پیوسته به «تکلیم»ِ بالاتر و کاملتر رهنمون میکند؛ و ما میتوانیم امیدوار باشیم که از طریق این تکلیم با حضرت حق ارتباطی کاملتر و نزدیکتر پیدا کنیم و از دریای ظلمانی جهل و غفلت به سوی قلههای نوری که در پس آن نور است (نور علی نور)، حرکت کنیم. پس چرا باید از چنین شاهراهی که به سوی تکلیم هموار است، از استماع آیات الهی غفلت کنیم: وَ إِذا قُرِئَ القُرآنُ فَاسْتَمِعوا لَهُ وَ أَنصِتوا لَعَلَّكُم تُرحَمونَ؛ پس چون قرآن را میشنوید، جان خود را برای شنیدن و توجهکردن به آن آماده کنید، ای بسا که رحمت و هدایت الهی شما را فرا گیرد. تذکرات: ۱. هنگام قرائت قرآن نهایت توجه و تمرکز خود را به کار گیرید و مقدمات آن را از قبل آماده کنید. ۲. همزمان با شنیدن آیات، توجه به خویشتن را به صورت کامل مراقبت کرده و هرگز از خود و احوال خود غافل نشوید. ۳. در توجه به خویشتن سعی کنید از هر نوع افکار روزمره و مشکلات و حوادث و چیزهای شبیه به آن خودداری کرده و توجه خود را به ذات خویش، بدون هیچ اضافه و مازادی، معطوف دارید. ۴. سؤالات و نیازها و مشکلات و هر آنچه که مربوط به زندگی روحی و حرکتی انسان است، به صورت خودجوش بر انسان هجوم میآورد و اگر انسان به آن توجه نکند، چهبسا جوابها و آگاهیها و افکار ارزشمندی به همان صورت خودجوش برای انسان فراهم شود. راه درست این است که تا انتهای استماع قرآن همچنان به آن بیاعتنا باشید: نه با آن مبارزه کنید و نه به آن اعتنا کنید. این باعث خواهد شد که افکار ارزشمند، بیشتر و بیشتر از درون انسان بجوشد. اگر در میانهٔ استماع قرآن به این افکار توجه کنید، در همان نقطه متوقف خواهد شد. بناء بر این، پس از پایان استماع و تمرکز و تأمل و سکوت میتوانید این افکار را یادداشت نمایید. ۵. توجه داشته باشید که هر برداشت و مشاهدهای تنها در صورتی اعتبار دارد که با عقل صریح و روشن موافقت داشته باشد. بناء بر این، احساسات برآمده از زندگی روزمره، حبوبغضهای رایج، افکار و مشاهدات داستانگونه و تخیلی، کلمات و جملاتی که معنای اندکی دارد و همچون خوابهای عادی انسان است و هر چیزی که معارف ارزشمند عقلانی در آن نباشد، نه تنها قابل اعتنا نیست، بلکه مانع انسان بوده و از خواطر بیارزش یا شیطانی است. بناء بر این، نباید به آن اعتنایی شود و اشتراکگذاشتن و حتی توجه به آن باعث اختلال روحی و فکری فرد و جمع شده و باید از آن خودداری کرد. آنچه در «استماع و تکلیم» برای انسان روشن میشود، باید ارزش والای معرفتی و عقلی داشته و با عقل صریح و روشن قابل محاسبه باشد. ۶. بر خلاف برنامهٔ «مخاطبه با قرآن» قرائت قرآن در اینجا به صورت تحقیق (یا مجلسی) خواهد بود و زمان آن کوتاه و بین ۵ تا ۷ دقیقه است. مدت سکوت پس از آن نیز تنها ۵ دقیقه خواهد بود و بعد از آن افراد میتوانند تجربیات خود را به اشتراک بگذارند. ۷. اگر برای صحبت و مطلب شفاهی بعد از انتهای جلسه میآیید، از آمدن خودداری کنید! تنها در صورتی بیایید که برای استماع قرآن و رسیدن به تجربهٔ «تکلیم» حاضر میشوید. در عین حال که ممکن است هیچ صحبت شفاهی هم گفته نشود! هیچ برنامهٔ قطعیِ قبلی غیر از استماع قرآن وجود ندارد و آنچه که در جلسه روی میدهد، بستگی به تجربهٔ عملی اعضاء دارد و هر کسی برای خود باید تصمیم بگیرد. ۸. فردا، دوشنبه، سوم اردیبهشت، ساعت ۵:۳۰ بامداد، اولین جلسه خواهد بود. همه چیز در حال آزمودن است و برنامه پس از این از طریق آزمون و خطا مشخص میشود.