جستجو
ورود کاربران
14 - تقوا و آثار آن (سورهٔ مائده)


وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قالَ إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّـهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ (مائده: ۲۷). زندگی انسان سراسر شکست‌ها و موفقیت‌هاست، چه در امور مادی و چه در امور معنوی، چه آن کاری که انسان فکر می‌کند در راه خدا انجام می‌دهد و چه زندگی عادیش. پیوسته دچار مصائب و مشکلات می‌شود و سختی‌هایی که او را فرا می‌گیرد، شادی‌ها و خوشی‌ها و گشایش‌ها و گرفتاری‌ها و بن‌بست‌ها و بعد هم فتوحاتی که انسان فتح و ظفر زندگیش را فرا می‌گیرد. چیزی که انسان در این‌جا فراموش می‌کند این است که در ورای این فراز و نشیب‌ها، فلسفه و مصلحت و علیتی از وجود او نهفته است.

هر چه که انجام می‌شود آینه‌ای از وجودش است و از سرزمین زندگیش می‌باشد و از آن چیزی است که در وجود خودش حاصل کرده و همه کائنات چون بازیگری در مقابل این بازی‌های انسان به تعامل با انسان می‌پردازند و تمام کائنات زندگی انسان و فراز و نشیب‌هایش که اثری از همین بالا و پایین‌ها است را مهندسی می‌کند تا انسان را به وجود خودش بازگردانند. هیچ هدفی نیست الا بازگشت به همان چیزی که انسان درون خودش انتخاب کرده. آن "انتخاب‌‌های بنیادین" اولیه و انتخاب‌های بعدی و بازگشت به همان حقیقتی که خودش پذیرفته و هیچ چیز از آن اجبار و فشار و زوری نیست همه چیز درخواست و انتخاب خودش است. حکایاتی که در قرآن هست برای توضیح این حقیقت است.

وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ (مائده: ۲۷). فرزندان آدم و انسان‌های اولیه، هابیل و قابیل که هر دو قربانی‌ای را تقدیم کردند و یکی از آن‌ها پذیرفته شد و دیگری پذیرفته نشد. آن کسی که قربانیش پذیرفته نشد به جای توجه کردن به دلیل این عدم پذیرش به حسادت و رقابت پرداخت و شروع کرد به مقایسه خودش با برادری که قربانیش پذیرفته شده و به جای این‌که به معالجه مسیر زندگی خودش بپردازد سعی کرد با قتل برادرش و از بین بردن "آثار ظاهری" این را جبران کند. برادری که معرفت داشت برای او توضیح داد و سعی کرد به او بفهماند که: انما يَتَقَبَّلُ اللَّـهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ (مائده: ۲۷).

ریشه‌ی کارهای انسان "تقوا" است. تقوا یعنی توجه انسان به گرفتاری‌ها و موانع و زندان‌ها. راه حل کردن مشکلات انسان این است که خودش را از این زندان‌ها رها کند. هر رهایی و آزادی و دری که به دست انسان باز می‌شود و قدمی بیرون می‌گذارد و هر حرکت کوچکی که انجام می‌دهد مانند شوکی می‌ماند که زندگیش را زیر و رو می‌کند. این زیر و رو کردن حقیقت و واقعیت است. به محض این‌که انسان درون خودش زندانی پیدا می‌کند و بعد لحظه‌ای که این زندانش را می‌بیند و گرفتاری درون خودش را رها می‌کند این همان آزادی و درست شدن زندگی و قبول قربانی است. قبول قربانی یعنی همه زندگی را بسیط کردن و روشن کردن و آشکار کردن. انسانی که از زندان رها می‌شود و انسانی که به زندان خو کرده و همان‌جا می‌ماند ،مسیر پس از این برایشان ادامه پیدا می‌کند. مرحله اولیه باقی نمی‌ماند و مراحل بعدی پیش می‌رود. وقتی قابیل برادر زندانی، برادری که گرفتار است را تهدید به قتل می‌کند، هابیل می‌گوید حتی اگر بکشی من دستم را دراز نمی‌کنم، من می‌خواهم به سوی بی‌نهایتی که حقیقت این جهان است، بروم: إِنِّي أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمِينَ (مائده: ۲۸). بعد در ادامه‌اش: إِنِّي أُرِيدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِي وَ إِثْمِكَ فَتَكُونَ مِنْ أَصْحابِ النَّارِ (مائده: ۲۹). مفسرین از این آیه استفاده کردند که آن کسی که قاتل است نه تنها گناه قتل را دارد بلکه تمام گناهان مقتول هم به نام او ثبت می‌شود و به قاتل منتقل می‌شود. مقتول از این گناه و همه گناهانی که انجام داده پاک می‌شود. آن کسی که با خواست خودش به سمتی رفته که دستش را به سمت برادر قاتلش دراز نکند همه گناهان دیگرش پاک می‌شود: وَ ذلِكَ جَزاءُ الظَّالِمِينَ (مائده: ۲۹). این اتفاقی نیست، این ظلم نیست، این خود انسان است که به خودش ظلم می‌کند. آن انسانی که از ابتدا تصمیم گرفته که خودش را از زندان رها کند با انسانی که خودش را در زندان خویشتن و در زندان زندگی و روزمره‌اش نگه داشته، این ظلمی که به خودش می‌کند، پیش می‌رود و ادامه دارد. فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِيهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخاسِرِينَ (مائده: ۳۰). این حالتی که از این‌جا شروع شده، ادامه پیدا خواهد کرد. انسان خودش را فریب می‌دهد قتل برادرش برای او حالتی از پذیرش ایجاد می‌کند و ادامه مسیر را می‌رود و این خسران ادامه پیدا می‌کند.

بعد از اینکه جنازه‌ی برادر روی دستش می‌ماند مرحله‌ای از این هم پایین‌تر می‌رود و آن حیثیت انسانیش در برابر حیثیت کلاغی و حیوانی آموزش پیدا می‌کند. حیوانی که در این حد و اندازه نیست و انسان پایین‌تر و پایین‌تر می‌رود. و کلاغ به او می‌آموزد که: كَيْفَ يُوارِي سَوْأَةَ أَخِيهِ (مائده: ۳۱). حالا که به این مرحله رسیده چگونه به یک مرحله پایین‌تر برود و زندگیش را ادامه‌ دهد. انسان نه تنها بازگشت به حیثیت انسانیش نمی‌کند بلکه وقتی کلاغ را می‌بیند تعجب می‌کند و می‌گوید: يا وَيْلَتى‏ أَ عَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هذَا الْغُرابِ (مائده: ۳۱). حتی مثل این کلاغ هم نمی‌توانم باشم و این افول برایش ادامه پیدا می‌کند. اما وقتی‌که کلاغی جنازه برادرش را در خاک مخفی می‌کند باز هم زندگیش به حالت طبیعی برنمی‌گردد. أَخِي فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِينَ (مائده: ۳۱). حیثیت انسانی او که از بین نرفته و نابود نشده او را سرزنش می‌کند و این ندامت زندگی عادیش را تلخ می‌کند. کسی که در ابتدا از عدم تقوا و از نترسیدن از زندان‌هایش شروع کرده، از شروع نکردن آزادی خودش. در نهایت هم به شادی و خوشی نمی‌رسد و این ندامت دست از سرش برنمی‌دارد.

مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنا عَلى‏ بَنِي إِسْرائِيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً (مائده: ۳۲). این بحثی که در این‌جا گفته می‌شود فلسفه این است که بر بنی اسرائیل نوشته شد که اگر کسی یک نفر را بکشد انگار بشریت را نابود کرده چون حقیقت عمل انسان مهم است نه آمار و آثار. ما که گرفتار زندان‌های خودمان هستیم این زندانی بودن ادامه پیدا می‌کند و درک انسان از حالت انسانی به حالت حیوانی و کلاغی خودش می‌رود و بعد هم همه چیز را با آمار و آثار بررسی می‌کند. این‌که چندتا کار کردیم، چند کتاب نوشتیم،چند کار خیر انجام دادیم، چند کار بیرونی انجام دادیم. اما کسی که از مسیر تقوا پیش برود می‌فهمد که "حقیقت عمل انسانی" اهمیت دارد. کسی که یک انسان را بکشد انگار بشریت را کشته و کسی که احیای جسمی و روحی و فکری و یا احیای خودش را کند انگار بشریت را احیا کرده.

این حقیقت کار انسان است. و همه این‌ها به یک چیز برمی‌گردد، به همان "تقوای اولیه". به معنای این‌که آیا انسان به سمت رها شدن از زندان‌های خودش پیش رفته و یا به این زندان خودش خو کرده و درون این زندان فرو رفته؟ و یا زندگیش زندان‌های پشت سر همی است که خودش برای خودش ساخته و خودش را زندانی‌تر و زندانی‌تر کرده؟ همه قضایا و زندگی انسان به این بر‌می‌گردد.

وقتی انسان آگاه می‌شود باید "بازگشت" کند به آزادی از این محدودیت‌ها، به ترک و نفی و انکار چیزی که روحش را نگه داشته. این‌ها برای ما چیزهای بزرگی نیست، قتل نیست، عموما معصیت‌های بزرگ نیست. این نیست که همچون شمر و یزید شویم. برای ما امور ساده و زندگی روزمره است. گاهی همان کارهای خیری است که انجام می‌دهیم، گاهی گرفتاری به این است که می‌خواهیم کاری بکنیم که نامی از ما باقی باشد و این حقیقت خودمان را قربانی این نام و این کار خیر می‌کنیم. گاهی این‌که مشغولیت درستی در بیرون داشته باشیم برای ما اهمیتش بیشتر از حقیقت خودمان می‌شود.

گاهی زندگی روزمره، گذران زندگی برای ما زندان می‌شود و بازگشت به خودمان یعنی از هر کدام این‌ها رها شدن، یعنی آزاد شدن، یعنی لحظه‌ای در این محرم و صفر در این عزاداری یا هنگامی که به یک زیارتی می‌رود و یا هنگامی که یک صوتی از یک مداحی به گوش انسان می‌خورد، یعنی این‌که انسان این شمشیر قتل خودش را ذره‌ای‌ به خودش بزند و کمی آزاد شود.

آن چیزی که در این محرم اصل و اساس است همان "قتیل‌العبرات" است. کشته اشک‌ها. این اشک اگر ذره‌ای انسان را آزاد کند آن وقت انسان می‌بیند که چه آثاری دارد. در همین لحظه در همین محرم با شنیدن یک صدای درست، به شرط این‌که حقیقت آن صدا را بشنود و به قتیل‌العبرات توجه کند و بفهمد که چگونه آن اشکی که از حقیقت او درمی‌‌آید می‌تواند عصاره وجودی او را بیرون بکشد و او را از این زندان آزادش کند و این آزادی را به دنبالش برود. آن‌وقت آثارش می‌بیند، آثاری که عظیم است. بعد می‌فهمد که چگونه هابیل به قابیل می‌گوید تو بُکشی من دستم را دراز نمی‌کنم و می‌ایستم. ما با این‌که انسان‌های متوسطی هستیم این‌ها برایمان قابل تجربه است و سخت نیست. در همین محرم و در همین شب‌ها و در یک عزاداری و شنیدن یک صوت کوچکی از یک مداحی که توجه انسان را جلب می‌کند و یا شنیدن صوت قرآن یا دیدن یک صفحه قرآن. همه این‌ها برای ما قابل تجربه هست و هیچ‌کدام از ما دور نیست که نتوانیم در این محرم این تجربه را درون خودمان پیاده کنیم.


فایل ها :


استماع و تکلیم با قرآن

وَ كَلَّمَ اللهُ مُوسىٰ تَكليماً: و خداوند با موسی سخن گفت؛ چه سخن‌گفتنی! اگرچه «تکلیم» مقام خاص حضرت موسی کلیم‌الله است، اما آیا با کلام خداوندی که بر جان و روح ما می‌نشیند، جواب و پاسخی شایسته از درون انسان نمی‌جوشد؟ «تکلیم» و «گفت‌وشنود» اگرچه به شکل کامل آن برای اولیای الهی رخ می‌دهد، اما قلب و روح ما در تشعشعی که از کلام الهی جذب می‌کند، پیوسته از درون خود با تمامی وجود و ظرفیت به تکلم می‌پردازد و این کلام و «تکلیم» گرچه از طرف ما با ظرفیت معرفتی محدود و ناقص و با هزاران خطا و اشتباه صورت می‌گیرد، اما جذبه و اقتدار کلام الهی اجازهٔ انحراف و خطا به آن نمی‌دهد و ما را پیوسته و پیوسته به «تکلیم»ِ بالاتر و کامل‌تر رهنمون می‌کند؛ و ما می‌توانیم امیدوار باشیم که از طریق این تکلیم با حضرت حق ارتباطی کامل‌تر و نزدیک‌تر پیدا کنیم و از دریای ظلمانی جهل و غفلت به سوی قله‌های نوری که در پس آن نور است (نور علی نور)، حرکت کنیم. پس چرا باید از چنین شاه‌راهی که به سوی تکلیم هموار است، از استماع آیات الهی غفلت کنیم: وَ إِذا قُرِئَ القُرآنُ فَاسْتَمِعوا لَهُ وَ أَنصِتوا لَعَلَّكُم تُرحَمونَ؛ پس چون قرآن را می‌شنوید، جان خود را برای شنیدن و توجه‌کردن به آن آماده کنید، ای بسا که رحمت و هدایت الهی شما را فرا گیرد. تذکرات: ۱. هنگام قرائت قرآن نهایت توجه و تمرکز خود را به کار گیرید و مقدمات آن را از قبل آماده کنید. ۲. هم‌زمان با شنیدن آیات، توجه به خویشتن را به صورت کامل مراقبت کرده و هرگز از خود و احوال خود غافل نشوید. ۳. در توجه به خویشتن سعی کنید از هر نوع افکار روزمره و مشکلات و حوادث و چیزهای شبیه به آن خودداری کرده و توجه خود را به ذات خویش، بدون هیچ اضافه و مازادی، معطوف دارید. ۴. سؤالات و نیازها و مشکلات و هر آن‌چه که مربوط به زندگی روحی و حرکتی انسان است، به صورت خودجوش بر انسان هجوم می‌آورد و اگر انسان به آن توجه نکند، چه‌بسا جواب‌ها و آگاهی‌ها و افکار ارزشمندی به همان صورت خودجوش برای انسان فراهم شود. راه درست این است که تا انتهای استماع قرآن هم‌چنان به آن بی‌اعتنا باشید: نه با آن مبارزه کنید و نه به آن اعتنا کنید. این باعث خواهد شد که افکار ارزش‌مند، بیشتر و بیشتر از درون انسان بجوشد. اگر در میانهٔ استماع قرآن به این افکار توجه کنید، در همان نقطه متوقف خواهد شد. بناء بر این، پس از پایان استماع و تمرکز و تأمل و سکوت می‌توانید این افکار را یادداشت نمایید. ۵. توجه داشته باشید که هر برداشت و مشاهده‌ای تنها در صورتی اعتبار دارد که با عقل صریح و روشن موافقت داشته باشد. بناء بر این، احساسات برآمده از زندگی روزمره، حب‌وبغض‌های رایج، افکار و مشاهدات داستان‌گونه و تخیلی، کلمات و جملاتی که معنای اندکی دارد و هم‌چون خواب‌های عادی انسان است و هر چیزی که معارف ارزش‌مند عقلانی در آن نباشد، نه تنها قابل اعتنا نیست، بل‌که مانع انسان بوده و از خواطر بی‌ارزش یا شیطانی است. بناء بر این، نباید به آن اعتنایی شود و اشتراک‌گذاشتن و حتی توجه به آن باعث اختلال روحی و فکری فرد و جمع شده و باید از آن خودداری کرد. آن‌چه در «استماع و تکلیم» برای انسان روشن می‌شود، باید ارزش والای معرفتی و عقلی داشته و با عقل صریح و روشن قابل محاسبه باشد. ۶. بر خلاف برنامهٔ «مخاطبه با قرآن» قرائت قرآن در این‌جا به صورت تحقیق (یا مجلسی) خواهد بود و زمان آن کوتاه و بین ۵ تا ۷ دقیقه است. مدت سکوت پس از آن نیز تنها ۵ دقیقه خواهد بود و بعد از آن افراد می‌توانند تجربیات خود را به اشتراک بگذارند. ۷. اگر برای صحبت و مطلب شفاهی بعد از انتهای جلسه می‌آیید، از آمدن خودداری کنید! تنها در صورتی بیایید که برای استماع قرآن و رسیدن به تجربهٔ «تکلیم» حاضر می‌شوید. در عین حال که ممکن است هیچ صحبت شفاهی هم گفته نشود! هیچ برنامهٔ قطعیِ قبلی غیر از استماع قرآن وجود ندارد و آن‌چه که در جلسه روی می‌دهد، بستگی به تجربهٔ عملی اعضاء دارد و هر کسی برای خود باید تصمیم بگیرد. ۸. فردا، دوشنبه، سوم اردیبهشت، ساعت ۵:۳۰ بامداد، اولین جلسه خواهد بود. همه چیز در حال آزمودن است و برنامه پس از این از طریق آزمون و خطا مشخص می‌شود.


بحث :


آخرین جلسات برگزار شده ؟
216 - هنر رزم
1405-06-24
نگارش برای انتخاب
217 - هنر رزم
1405-06-30
نگارش برای انتخاب
273 - حکمت ۲۷۴ نهج‌البلاغه
1405-06-27
خانۀ پدری
272 - حکمت ۲۷۳ نهج‌البلاغه
1405-06-20
خانۀ پدری
کپی بخش یا کل هر کدام از مطالب این سایت تنها با کسب مجوز مکتوب امکان پذیر است.
با ما در شبکه های اجتماعی