يا عِبادِ لا خَوْفٌ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ وَ لا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ (زخرف: ۶۸). خوف و حزن ناشی از انسان است و نه ناشی از جهان بیرونی. خوف از آیندهای که هنوز نیامده و حزن از گذشتهای که دیگر گذشته و انسان پیوسته محزون آن است و این هر دو ناشی از خود انسان است و راه رهایی از آن این است که انسان به آن حقیقتی که درونش هست و آن را تا بینهایت پیش میبرد و او را به مرحلهای میرساند که درک میکند که خداوند از رگ گردن به او نزدیکتر است و به آن وحدت حقیقی این جهان میرساند و با تمام کائنات متحد میکند، توجه کند. انسان چنان به این حقیقت نزدیک میشود که: فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى (نجم: ۹). توجه انسان به این بینهایت است که خوف و حزن را برمیدارد و در حقیقت این جهان و در حقیقت خودش، خوف و حزنی نیست مگر زمانی که در این محدودیتها گرفتار میشود. همهی ترس و رنج و ناراحتی و هر چیزی که از این نوع است ناشی از این محدودیت و گرفتاری است که انسان به خودش تحمیل کرده.
در مقابل کسانی که به راههای توجه به بینهایت ایمان میآورند و در مقابل آن تسلیم هستند و عناد و لجاجت ندارند و با رها شدن از این گرفتاریها و با انکار این محدودیتها و با پس زدن این مشکلاتی که انسان برای خودش درست میکند، به حقیقت ایمان میرسند، اینها خوف و حزنی ندارند و زمانی که پردهها برداشته بشود به آنها خطاب میشود: ادْخُلُوا الْجَنَّةَ أَنْتُمْ وَ أَزْواجُكُمْ تُحْبَرُونَ (زخرف: ۷۰). شما و کسانیکه در سلوک همراه شما بودند و همسرانتان بدون هیچ حزن و ناراحتی و در نهایتِ شادمانی وارد بهشت شوید. این بهشت اگرچه بهشت نهایی و حقیقت این جهان است و زمانی که قیامت برپا شود به انسان نشان داده میشود اما مراتب و مراحلی از آن در این زندگی ما قابل درک است. از هر مرحلهای که در این دنیا گذر میکنیم و به مرگی از یک مرحله نائل میشویم بلافاصله آن جنت برای ما نشان داده میشود.
ما و ازواج. همسران. همسرانی که گاهی همسران واقعی انسان هستند و زمانی همسران عدمی انسان و گاهی هر چیزی که انسان در این جهان همراه آن است. قیمت این "تُحبرون" و شادمانی و این همراهی تحمل این رنجی است که انسان در این جهان برای همراهی کشیده و بدون این امکان ندارد. همراهان گاهی همسر واقعی انسانند و زمانی تحمل انسان برای بیهمسری و این دوگانگی [دوگانگی عدمی] که گاهی حقیقتش برای انسان نامعلوم است و رنجی که در بود یا نبود آن انسان باید تحمل کند.
انسان پیوسته در مقابل رنج مقاومت میکند برای اینکه به این رنج توجه نکند و آن را تحمل نکند، آن حقیقتی که ورای این همراهی است را نبیند، به دنبال چیزهایی میرود که در این جهان برایش ارزش است. انواع پیشرفتهای ظاهری، منزلتهای اجتماعی، راحتی و رنج نکشیدن و هر چیزی که در مقابل این همراهی برایش ارزش دارد و میخواهد که تنها باشد تا به امور توهمی و تخیلی خودش برسد. همراهی با آنچه که برای او به صورت یک دوگانگی [وجودی و یا عدمی] مصلحت دیده شده و کائنات او را به سوی آن راه بردهاند و مسیر را برایش فراهم کردهاند تا او به انتخاب بنیادینی که کرده، برسد.
این رنجی که در مقابل او هست پیوسته برایش سخت و طاقتفرساست و سعی میکند که از آن فرار کند ولی آن کسی که میپذیرد و میداند که ورای این رنج حقیقت و ارزشی هست، چه زوجیت وجودی و چه زوجیت عدمی، چه سختی و چه راحتی و هر چیزی که در راهش قرار داده شده و یا از آن محروم شده و یا بعد از به دست آوردن از او گرفته میشود و یا زمانی که چیزی را نداشته و به او میدهند یا هر هرچیزی که از این دوگانگی باید در این جهان رنجش را تحمل کند، این تحمل است که او را به مرحلهای میرساند که وقتی حقیقت این جهان پیدا شد، خطابی به او میرسد: ادْخُلُوا الْجَنَّةَ أَنْتُمْ وَ أَزْواجُكُمْ تُحْبَرُونَ (زخرف: ۷۰). آن زمانیکه انسان این شادمانی و پیشرفت و اوج را درک میکند در نهایت شادمانی است. وقتی که این اوج را درک کرد میفهمد این رنجی که کشیده هزاران برابر برایش ارزش و فایده و ثمره دارد. این لحظه زمانی است که اگر به او بگویند حاضری لحظهای از این رنج کم کنی او حاضر نیست! و این حقیقتی است که در همین جهان هم قابل تجربه است و نیازی نیست که انسان از روی اعتقاد این را انجام دهد و فقط کافی است انسان چشمانش را باز کند تا این تجربه را در این جهان ببیند و ببیند این رنج چه ارزشی دارد و چه چیزی به انسان میدهد. ارزشی که هرگز در چیز دیگری نیست هرگز در پیشرفتهای ظاهری و در چیزهایی که فکر میکند رشد معنوی است پیدا نمیشود. با همراهی در رنجی که برای انسان سخت است و دوگانگیای که کائنات برای انسان آماده میکنند و آن وقت است که هرگز حاضر نیست لحظهای برای آن جانشین شود حتی اگر کائنات را به او بدهند. این چیزی است که اگر شما چشم باز کنید در دیگرانی که گاهی نزدیک هستند و گاهی دور ولی سرگذشتشان به ما میرسد خواهیم دید. کسانی که رنجهای سخت و طاقتفرسا کشیدند ولی حاضر نبودند لحظهای از آن رنج فاصله بگیرند نه به دلیل اعتقاد و نه به دلیل تفکرات و نظریات بلکه به دلیل آن آثاری که در این همراهی دیدند و وقتی "تحبرون" را درک کردند.
آثار عظیم. معارفی که بیحساب بر آنها باریده تا جایی که خودشان تعجب میکنند اینهمه معارف از کجاست. يُطافُ عَلَيْهِمْ بِصِحافٍ مِنْ ذَهَبٍ و أَكْوابٍ (زخرف: ۷۱). آن ظرفهای طلایی و جامهای زرینی که پر از شراب طهور است که بخشی از آن در همین جهان قابل تجربه و وصول است و همه چیزش برای آن جهان نیست بلکه نهایتش در آن جهان است. در همین عالم بخشی از آن را به انسان عطا میکنند و انسان میرسد. وَ فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ (زخرف: ۷۱). آن دسته از انسانهایی که میفهمند، آن اشتهای اَنفسی، چیزی که انسان خوشش میآید و لذت چشم و گوش و اشتها برای آن مرحله است و در این مرحله باید اندکی تحمل کند. وقتی که این را تحمل کرد، آنوقت به آنجا میرسد. فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ. کسی که تحمل ندارد، هرگز به آن نمیرسد. اما کسی که تحمل کرد: وَ أَنْتُمْ فِيها خالِدُونَ (زخرف: ۷۱).
وَ تِلْكَ الْجَنَّةُ الَّتِي أُورِثْتُمُوها بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (زخرف: ۷۲). این جنتی است که از عمل و نتیجه و تسلیم خود انسان، به وراثت به او میرسد. از تسلیم به آن چیزی که کائنات برای او ترسیم کردند. برای رسیدن انسان به انتخاب بنیادینش. هیچ چیزی اجبار نیست. همه چیز به انتخاب خود انسان است. اگرچه انسان وقتی که زحمات آن رنجها را میبیند داد وفریادش به آسمان میرود اما باز هم از آن انتخاب بنیادینش بازنمیگردد.
فایل ها :
استماع و تکلیم با قرآن
وَ كَلَّمَ اللهُ مُوسىٰ تَكليماً: و خداوند با موسی سخن گفت؛ چه سخنگفتنی! اگرچه «تکلیم» مقام خاص حضرت موسی کلیمالله است، اما آیا با کلام خداوندی که بر جان و روح ما مینشیند، جواب و پاسخی شایسته از درون انسان نمیجوشد؟ «تکلیم» و «گفتوشنود» اگرچه به شکل کامل آن برای اولیای الهی رخ میدهد، اما قلب و روح ما در تشعشعی که از کلام الهی جذب میکند، پیوسته از درون خود با تمامی وجود و ظرفیت به تکلم میپردازد و این کلام و «تکلیم» گرچه از طرف ما با ظرفیت معرفتی محدود و ناقص و با هزاران خطا و اشتباه صورت میگیرد، اما جذبه و اقتدار کلام الهی اجازهٔ انحراف و خطا به آن نمیدهد و ما را پیوسته و پیوسته به «تکلیم»ِ بالاتر و کاملتر رهنمون میکند؛ و ما میتوانیم امیدوار باشیم که از طریق این تکلیم با حضرت حق ارتباطی کاملتر و نزدیکتر پیدا کنیم و از دریای ظلمانی جهل و غفلت به سوی قلههای نوری که در پس آن نور است (نور علی نور)، حرکت کنیم. پس چرا باید از چنین شاهراهی که به سوی تکلیم هموار است، از استماع آیات الهی غفلت کنیم: وَ إِذا قُرِئَ القُرآنُ فَاسْتَمِعوا لَهُ وَ أَنصِتوا لَعَلَّكُم تُرحَمونَ؛ پس چون قرآن را میشنوید، جان خود را برای شنیدن و توجهکردن به آن آماده کنید، ای بسا که رحمت و هدایت الهی شما را فرا گیرد. تذکرات: ۱. هنگام قرائت قرآن نهایت توجه و تمرکز خود را به کار گیرید و مقدمات آن را از قبل آماده کنید. ۲. همزمان با شنیدن آیات، توجه به خویشتن را به صورت کامل مراقبت کرده و هرگز از خود و احوال خود غافل نشوید. ۳. در توجه به خویشتن سعی کنید از هر نوع افکار روزمره و مشکلات و حوادث و چیزهای شبیه به آن خودداری کرده و توجه خود را به ذات خویش، بدون هیچ اضافه و مازادی، معطوف دارید. ۴. سؤالات و نیازها و مشکلات و هر آنچه که مربوط به زندگی روحی و حرکتی انسان است، به صورت خودجوش بر انسان هجوم میآورد و اگر انسان به آن توجه نکند، چهبسا جوابها و آگاهیها و افکار ارزشمندی به همان صورت خودجوش برای انسان فراهم شود. راه درست این است که تا انتهای استماع قرآن همچنان به آن بیاعتنا باشید: نه با آن مبارزه کنید و نه به آن اعتنا کنید. این باعث خواهد شد که افکار ارزشمند، بیشتر و بیشتر از درون انسان بجوشد. اگر در میانهٔ استماع قرآن به این افکار توجه کنید، در همان نقطه متوقف خواهد شد. بناء بر این، پس از پایان استماع و تمرکز و تأمل و سکوت میتوانید این افکار را یادداشت نمایید. ۵. توجه داشته باشید که هر برداشت و مشاهدهای تنها در صورتی اعتبار دارد که با عقل صریح و روشن موافقت داشته باشد. بناء بر این، احساسات برآمده از زندگی روزمره، حبوبغضهای رایج، افکار و مشاهدات داستانگونه و تخیلی، کلمات و جملاتی که معنای اندکی دارد و همچون خوابهای عادی انسان است و هر چیزی که معارف ارزشمند عقلانی در آن نباشد، نه تنها قابل اعتنا نیست، بلکه مانع انسان بوده و از خواطر بیارزش یا شیطانی است. بناء بر این، نباید به آن اعتنایی شود و اشتراکگذاشتن و حتی توجه به آن باعث اختلال روحی و فکری فرد و جمع شده و باید از آن خودداری کرد. آنچه در «استماع و تکلیم» برای انسان روشن میشود، باید ارزش والای معرفتی و عقلی داشته و با عقل صریح و روشن قابل محاسبه باشد. ۶. بر خلاف برنامهٔ «مخاطبه با قرآن» قرائت قرآن در اینجا به صورت تحقیق (یا مجلسی) خواهد بود و زمان آن کوتاه و بین ۵ تا ۷ دقیقه است. مدت سکوت پس از آن نیز تنها ۵ دقیقه خواهد بود و بعد از آن افراد میتوانند تجربیات خود را به اشتراک بگذارند. ۷. اگر برای صحبت و مطلب شفاهی بعد از انتهای جلسه میآیید، از آمدن خودداری کنید! تنها در صورتی بیایید که برای استماع قرآن و رسیدن به تجربهٔ «تکلیم» حاضر میشوید. در عین حال که ممکن است هیچ صحبت شفاهی هم گفته نشود! هیچ برنامهٔ قطعیِ قبلی غیر از استماع قرآن وجود ندارد و آنچه که در جلسه روی میدهد، بستگی به تجربهٔ عملی اعضاء دارد و هر کسی برای خود باید تصمیم بگیرد. ۸. فردا، دوشنبه، سوم اردیبهشت، ساعت ۵:۳۰ بامداد، اولین جلسه خواهد بود. همه چیز در حال آزمودن است و برنامه پس از این از طریق آزمون و خطا مشخص میشود.