جستجو
ورود کاربران
27 - سورهٔ یونس


تإِنَّ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا وَ رَضُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا وَ اطْمَأَنُّوا بِها وَ الَّذِينَ هُمْ عَنْ آياتِنا غافِلُونَ (یونس:۷)

این چهار خصلتی که خداوند در کنار هم آورده و عبارات به هم عطف شده در ظاهر بدون ارتباط می‌آیند اما در این‌جا ابعاد مختلف یک واقعیت را به ما نشان می‌دهند.

إِنَّ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا(یونس:۷)

انسان در زندگی سلوکی و حرکتش و در زندگی روزمره‌ای که دارد از رسیدن به مراتب بلند ناامید می‌شود. عدم رجاءِ لقاء خداوند و توجه نکردن به آن، برای انسان‌های متوسط به گونه‌ای است و برای اشقیا و بَدان عالم به گونه‌ای دیگر است. آن‌هایی که به شقاوت رسیده‌اند به این موضوع توجه ندارند و با تمام وجود در این دنیا و در غضب و شهوات خودشان غرق هستند. اما این عبارت بیشتر به انسان‌های متوسطی همچون ما سازگاری دارد. امید به لقاء خداوند و رسیدن به مرتبه‌ای که توجه آن‌ها به بی‌نهایت به مرتبه‌ی کاملی برسد: لقاء خداوند.

عدم توجه و امید نداشتن و یا این‌که انسان آن توجه‌اش به اندازه کافی نیست که امیدوار بشود و با قدرت حرکت کند و گرفتاری‌هایی که از این نوع برای انسان به وجود می‌آید. این گرفتاری‌ها، بازهم برای انسان‌های متوسط به وجود می‌آید و به گونه‌ای است که برخی توجه به آن ندارند و امید رسمی ندارند اما برای اکثر ما به گونه‌ای است که در عین اینکه از حیث نظری می‌دانیم و تصدیق می‌کنیم و اطلاع داریم و اعتراف می‌کنیم که این مسیر به نتیجه می‌رسد اما اثر عملی در وجود ما ندارد و وقتی به خودمان نگاه می‌کنیم تعجب می‌کنیم از اینکه چرا انقدر گرفتار و منجمد و رسوب زده و زمین‌گیریم؟!

وَ رَضُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا(یونس:۷)

انسان به همین چیزی که دارد رضایت دارد. چه بسا انسان فکر می‌کند اینکه در این مرحله زمین‌گیر و گرفتار شده به دلیل این است که توجه و امید و احتمال رسیدن به مراتب بالاتر در وجودش ضعیف شده اما گویا این آیه نشان می‌دهد رابطه عِلّی و معلولی در اینجا معکوس است. اینکه انسان در این دور روزمره گرفتار شده و اینجا مدام در حال دویدن است و به این دویدن راضی است در حقیقت این است که نتیجه‌اش می‌شود: لا يَرْجُونَ لِقاءَنا. توجه بیش از حد به این اوضاع روزمره و به چیزهایی که دارد، به موانع و مشکلات، به لذت‌ها، به غضب و شهوت. رَضُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا، هر چیزی که در این جا هست. اگرچه انسان در زبان عدم رضایت را اعلام می‌کند و دنبال چیزهای بالاتر است اما در حقیقت با این امور به رضایت رسیده و اگر نارضایتی‌ای هست نه برای رسیدن به مراتب بلند بلکه برای این است که در همین مرتبه و زندگی روزمره از چیزهایی که به آن‌ها رسیده ناراضی است و بیشتر و بیشتر می‌خواهد و می‌خواهد با سَر در این حیات دنیا فرو‌رود! این عدم رضایت به سمت نزول است نه به سمت صعود. نتیجه این می‌شود که امید به لقاء خداوند از دلش برداشته می‌شود.

اطْمَأَنُّوا بِها (یونس:۷)

اطمینانی که انسان به دور روزمره پیدا می‌کند باعث می‌شود که انسان بخواهد هر چه عدم اطمینان است از طریق فرو رفتن بیشتر در دنیا برطرف کند و به اطمینان برسد. مسیری که هرگز به نتیجه نمی‌رسد و هر چه می‌دَوَد این عدم اطمینان بیشتر می‌شود اما در عین حال او مطمئن است راه همین است، راه به سوی این جهان و به سوی فرو رفتن و نزول کردن و غافل شدن بیشتر از خود و ندیدن بی‌نهایت‌هایی که در وجود خودش هست!

الَّذِينَ هُمْ عَنْ آياتِنا غافِلُونَ

نشانه‌های فراوانی که جهان پیش پای انسان می‌گذارد و لقاء خداوند و رسیدن به آن بی‌نهایت‌ها را به او نشان می‌دهد پیوسته انسان از آن‌ها غفلت می‌کند ، نه این‌که آن‌ها را نمی‌بیند و جاهل است، نه، آن‌ها را می‌بیند ولی غفلت می‌کند و فراموش می‌کند. این مسیر زندگی همه‌ی ماست و هیچ‌کدام از امثال ما از این امر (از این چهار خصلت) خالی نیستیم. اما همه‌ی ما معکوس این فکر می‌کنیم. پیوسته دنبال نشانه‌ی جدید و راه جدید و هدایتی هستیم که بدانیم باید چه کاری انجام دهیم، مدام سوال می‌کنیم اما این سوال در حالی است که جواب‌ها اطراف ما با تمام قوا همچون شعله‌های آتش فروزان هستند اما ما غفلت از آن داریم. و بر‌عکس پیوسته به این چیزی که هست، به نگاه نکردن به این نشانه‌ها رضایت پیدا کرده‌ایم و اطمینان به آن داریم و در نتیجه این مسیر به سوی بی‌نهایت را نمی‌بینیم.

أُولئِكَ مَأْواهُمُ النَّارُ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ ( یونس:۸)

آتش و سختی‌هایی که در زندگی برای ما هست، آتش حرکت کردن نیست بلکه آتش حرکت نکردن است. روح و وجود و همه هستی ما می‌خواهد حرکت کند اما ما به امور ساده و بدیهی و ابتدایی در این جهان گرفتار شده‌ایم و به آن رضایت داده‌ایم و در این آتش می‌سوزیم. اما کافی است که انسان یک لحظه‌ این جهان و همه‌ی این‌ها را ببیند. به محض توجه، آن هم توجهی که با روحش انجام می‌دهد و بعد به این توجه نظر می‌کند، به علم خودش چیزی که دارد را می‌بیند و این می‌شود "ایمان". ایمان غیر این نیست.

إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ يَهْدِيهِمْ رَبُّهُمْ بِإِيمانِهِمْ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهارُ فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ (یونس:۹)

اگر انسان ایمان بیاورد و به این ایمانِ به بی‌نهایت‌های در زندگی‌اش که نشانه‌های آن همه جا وجود دارد، اندکی ملتزم باشد [التزام عملی به این ایمان] نتیجه‌اش عمل الصالحات می‌شود. آن‌وقت، يَهْدِيهِمْ رَبُّهُمْ بِإِيمانِهِمْ این هدایت‌هایی که از سمت بی‌نهایت می‌آید همچون جریان رودی که خس و خاشاک را پیش می‌برد به سوی دریای بی‌کران هستی پیش می‌برد. تَجْرِي مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهارُ فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ.

دَعْواهُمْ فِيها سُبْحانَكَ اللَّـهُمَّ وَ تَحِيَّتُهُمْ فِيها سَلامٌ (یونس:۱۰)

پیوسته این نیایش و توجه به بی‌نهایت و دیدن این جهان بی‌نهایت در این‌که از عیب و نقص منزه است و تحیت سلامی که با هر موجودی و با هر انسانی و هر حقیقتی، با تمام هستی در راه سلامت است و سلام می‌کند و سلام می‌شنود.

وَ آخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّـهِ رَبِّ الْعالَمِينَ (یونس:۱۰)

و آخرین حرف و آخرین کلام و انتهای این زندگی در هر لحظه این است که همه چیز در حال ستایش است و در حال حمد است و همه چیز در جای خودش است. حتی اگر در نهایت سختی و مصیبت باشد. بدترین مصیبت که مصیبت عاشوراست و کسی که بیش از همه این مصیبت بر او نازل شده زینب کبری سلام الله علیهاست که او در اوج سختی‌ها بعد از همه شهادت‌ها و در حالی که در اسارت است در آن لحظه می‌فرماید: ما رأيت الا جمیلا.

این معنای " آخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّـهِ رَبِّ الْعالَمِينَ" است.


فایل ها :


استماع و تکلیم با قرآن

وَ كَلَّمَ اللهُ مُوسىٰ تَكليماً: و خداوند با موسی سخن گفت؛ چه سخن‌گفتنی! اگرچه «تکلیم» مقام خاص حضرت موسی کلیم‌الله است، اما آیا با کلام خداوندی که بر جان و روح ما می‌نشیند، جواب و پاسخی شایسته از درون انسان نمی‌جوشد؟ «تکلیم» و «گفت‌وشنود» اگرچه به شکل کامل آن برای اولیای الهی رخ می‌دهد، اما قلب و روح ما در تشعشعی که از کلام الهی جذب می‌کند، پیوسته از درون خود با تمامی وجود و ظرفیت به تکلم می‌پردازد و این کلام و «تکلیم» گرچه از طرف ما با ظرفیت معرفتی محدود و ناقص و با هزاران خطا و اشتباه صورت می‌گیرد، اما جذبه و اقتدار کلام الهی اجازهٔ انحراف و خطا به آن نمی‌دهد و ما را پیوسته و پیوسته به «تکلیم»ِ بالاتر و کامل‌تر رهنمون می‌کند؛ و ما می‌توانیم امیدوار باشیم که از طریق این تکلیم با حضرت حق ارتباطی کامل‌تر و نزدیک‌تر پیدا کنیم و از دریای ظلمانی جهل و غفلت به سوی قله‌های نوری که در پس آن نور است (نور علی نور)، حرکت کنیم. پس چرا باید از چنین شاه‌راهی که به سوی تکلیم هموار است، از استماع آیات الهی غفلت کنیم: وَ إِذا قُرِئَ القُرآنُ فَاسْتَمِعوا لَهُ وَ أَنصِتوا لَعَلَّكُم تُرحَمونَ؛ پس چون قرآن را می‌شنوید، جان خود را برای شنیدن و توجه‌کردن به آن آماده کنید، ای بسا که رحمت و هدایت الهی شما را فرا گیرد. تذکرات: ۱. هنگام قرائت قرآن نهایت توجه و تمرکز خود را به کار گیرید و مقدمات آن را از قبل آماده کنید. ۲. هم‌زمان با شنیدن آیات، توجه به خویشتن را به صورت کامل مراقبت کرده و هرگز از خود و احوال خود غافل نشوید. ۳. در توجه به خویشتن سعی کنید از هر نوع افکار روزمره و مشکلات و حوادث و چیزهای شبیه به آن خودداری کرده و توجه خود را به ذات خویش، بدون هیچ اضافه و مازادی، معطوف دارید. ۴. سؤالات و نیازها و مشکلات و هر آن‌چه که مربوط به زندگی روحی و حرکتی انسان است، به صورت خودجوش بر انسان هجوم می‌آورد و اگر انسان به آن توجه نکند، چه‌بسا جواب‌ها و آگاهی‌ها و افکار ارزشمندی به همان صورت خودجوش برای انسان فراهم شود. راه درست این است که تا انتهای استماع قرآن هم‌چنان به آن بی‌اعتنا باشید: نه با آن مبارزه کنید و نه به آن اعتنا کنید. این باعث خواهد شد که افکار ارزش‌مند، بیشتر و بیشتر از درون انسان بجوشد. اگر در میانهٔ استماع قرآن به این افکار توجه کنید، در همان نقطه متوقف خواهد شد. بناء بر این، پس از پایان استماع و تمرکز و تأمل و سکوت می‌توانید این افکار را یادداشت نمایید. ۵. توجه داشته باشید که هر برداشت و مشاهده‌ای تنها در صورتی اعتبار دارد که با عقل صریح و روشن موافقت داشته باشد. بناء بر این، احساسات برآمده از زندگی روزمره، حب‌وبغض‌های رایج، افکار و مشاهدات داستان‌گونه و تخیلی، کلمات و جملاتی که معنای اندکی دارد و هم‌چون خواب‌های عادی انسان است و هر چیزی که معارف ارزش‌مند عقلانی در آن نباشد، نه تنها قابل اعتنا نیست، بل‌که مانع انسان بوده و از خواطر بی‌ارزش یا شیطانی است. بناء بر این، نباید به آن اعتنایی شود و اشتراک‌گذاشتن و حتی توجه به آن باعث اختلال روحی و فکری فرد و جمع شده و باید از آن خودداری کرد. آن‌چه در «استماع و تکلیم» برای انسان روشن می‌شود، باید ارزش والای معرفتی و عقلی داشته و با عقل صریح و روشن قابل محاسبه باشد. ۶. بر خلاف برنامهٔ «مخاطبه با قرآن» قرائت قرآن در این‌جا به صورت تحقیق (یا مجلسی) خواهد بود و زمان آن کوتاه و بین ۵ تا ۷ دقیقه است. مدت سکوت پس از آن نیز تنها ۵ دقیقه خواهد بود و بعد از آن افراد می‌توانند تجربیات خود را به اشتراک بگذارند. ۷. اگر برای صحبت و مطلب شفاهی بعد از انتهای جلسه می‌آیید، از آمدن خودداری کنید! تنها در صورتی بیایید که برای استماع قرآن و رسیدن به تجربهٔ «تکلیم» حاضر می‌شوید. در عین حال که ممکن است هیچ صحبت شفاهی هم گفته نشود! هیچ برنامهٔ قطعیِ قبلی غیر از استماع قرآن وجود ندارد و آن‌چه که در جلسه روی می‌دهد، بستگی به تجربهٔ عملی اعضاء دارد و هر کسی برای خود باید تصمیم بگیرد. ۸. فردا، دوشنبه، سوم اردیبهشت، ساعت ۵:۳۰ بامداد، اولین جلسه خواهد بود. همه چیز در حال آزمودن است و برنامه پس از این از طریق آزمون و خطا مشخص می‌شود.


بحث :


آخرین جلسات برگزار شده ؟
216 - هنر رزم
1405-06-24
نگارش برای انتخاب
217 - هنر رزم
1405-06-30
نگارش برای انتخاب
273 - حکمت ۲۷۴ نهج‌البلاغه
1405-06-27
خانۀ پدری
272 - حکمت ۲۷۳ نهج‌البلاغه
1405-06-20
خانۀ پدری
کپی بخش یا کل هر کدام از مطالب این سایت تنها با کسب مجوز مکتوب امکان پذیر است.
با ما در شبکه های اجتماعی