برای بسیاری از مراحل و مراتب و گردنههایی که انسان در آن گرفتار میشود و باید از آن گذر کند، عبور از آن گردنه بدون "مَسّ ضُر" امکان ندارد. این "حالتی" که سختی و ناراحتی و مشکلات به انسان هجوم میآورند تا انسان آن را از نزدیک احساس کند. اما برای اولیاء الهی این مرتبه از ضُر، مرتبهی شدیدی است که نمونهی آن در امم گذشته جناب ایوب و سختیها و مشکلاتی که در تمام زندگیاش منجر به بنبست میشود و همهی داراییاش را از دست میدهد و در این حالت است که راهش برای کمالِ بالاتر و عظیمتر و رسیدن به مرتبه بلندتر باز میشود. نمونهای از "مَس ضُر" در امم بعدی و در امت اسلام قضیه عاشوراست؛ حسین بن علی علیهالسلام و خاندانش از طریق این مصیبت [ آن قدر عظیم است که شادی را از آسمان و زمین بر میدارد] به مرتبهی خاصی میرسند و تنها مخصوص اوست و دیگری در آن شراکتی ندارد. اما این حالت تناقضی که بر انسان پیدا میشود، این "مَس ضُر" و این گرفتاری و مشکلات و این بنبستهای سختی که وجود دارد به انسان کمک میکند تا بتواند به آن مرتبهی بالاتر برسد. برای ما بیشتر این مشکلات درونی یا ناشی از حالات و مسائل روحی و روانی است که این حالات را، توهمات برای ما درست میکند. ما فکر میکنیم که در حال حرکت و در حالت بت شکستن و در حال خودسازی هستیم، اما حقیقت این است که
اینها توهمات است که بر ما هجوم میآورند. بدون این مشکلات و مس این ضُر و حس کردن این مشکلات و گرفتاریها امکان نجات ما از این گردنه و از این گردونهای که توهم و پندار و مسائل روانی در ما ایجاد کرده، امکان ندارد و گاهی هم که مسائل روانی نیست، گرفتاریهای روحی و آن حالتی است که انسان مبتلا به غفلت زندگی روزمره است. این زندگی روزمرهای که حتی بدون گرفتاریهای روانی انسان و گرفتاریهای خصلتی پیوسته او را در غفلت قرار میدهد و یک گردونه در انسان ایجاد میکند که امکان بیرون آمدن از این گردونه را ندارد.
پیوسته این پند و اندرز، ذکر، یادآوری، هشدار در زندگی روزمره برای انسان، مُحدَث است، نو به نو میشود و پیوسته میآید. بیشتر این ذکر "مَس ضُر" است که انسان در زندگی روزمره گرفتارش میشود و هر باری که او میشنود (إِلاَّ اسْتَمَعُوهُ وَ هُمْ يَلْعَبُون) او در حال بازی است، بازی با این گردونهی زندگی روزمره. این گردونه در حال چرخیدن است، مدام و پیوسته. این ذکر و هشدار آن را بیشتر فرو میبرد برای نجاتش دوباره به سمت زندگی روزمره میرود و به سوی گردونه، به سوی لعب و بازی و گردش. پیوسته او را با مشکل مواجه میکنند، این جهانی که او آماده شده تا انسان را از این زندگی روزمره بیرون بکشد و به سمت بالاتری ببرد. وقتی که دچار مشکل میشود، مشکلات را زیادتر میکند تا انسان متوجه و متذکر شود و این ذکر برای او حاصل میشود تا بفهمد که این گردونه راه نجات او نیست. باید از آن بیرون بیاید. اما این انسان پیوسته بیشتر و بیشتر فرومیرود و این فرورفتن برای این است که:
لاهِيَةً قُلُوبُهُمْ (انبیاء:۳)
این قلب به لهو و لعب و به خوشی و لذت مشغول است و این لذت را دوست دارد و این لذت هم فقط لذت مادی نیست. لذت اکل و شرب نیست بیشتر از آن لذتهای معنوی است! این لذتهای معنوی که انسان را به خودش جذب میکند و انسان آنها را به جای معنویت میگیرد. اینکه من موفقیتی پیدا کنم تا نماز خوبی بخوانم، دعای خوبی بخوانم و رشد داشته باشم و این رشد من را خوشحال کند. اما مسیر الهی به این است که انسان از اینها بگذرد. مسیر انسان به سوی بینهایت است. همهی اینها را باید هیچ بگیرد، این لذتها و این پیشرفتها ارزشی در پیشگاه خداوند ندارد.
آن چیزی که ارزش دارد، توجه انسان به نامتناهی و مرتب کردن زندگیاش در آن سمت و بیشتر رفتن و بالاتر را دیدن، بدون توجه به این امور کوچک است؛ یعنی یک نماز خوبی خوانده یا نماز شبی خوانده یا سحری بیداری داشته؛ اگرچه همهی اینها وظیفه هست و باید انجام داد اما نه برای لذتش و نه برای موفقیتِ زود گذرش و نه برای اینکه اینها در پیشگاه حقیقت ارزشی دارند بلکه برای اینکه متوجه شود که این جهان بیارزش است و انسان پیوسته به دلیل لهو قلبش، به دلیل اینکه قلب انسان و وجود انسان و درون انسان به سمت این خوشیهاست، خوشیهای مادی و معنوی و به هر چیزی که به او لذتی میدهد، از کوتاهترین و مادیترین آنها، از خانواده و همسر و فرزند، از نماز و نماز شب و زیارت و هر چیز دیگر. قلب انسان به سوی آنها میرود و خداوند میخواهد که انسان به این حقیقت انسانی خودش، حقیقت الهی خودش که به بینهایت نزدیک است [بینهایت از رگ گردن به اون نزدیکتر است] توجه کند. هر چیزی در این راه برای او مانع است. خداوند این ضُر و ناراحتی و این سختی و مشکلات و این جهان را درست کرده برای تذکر، هشدار، دیدن و فهمیدن و برای بالاتر رفتن. اما انسان این لهو و لعب و این غفلت و این ظلم به خودش را پیوسته درون خودش نگهمیدارد، نه آشکار میکند و نه بهدرستی آن را مداوا میکند.
این انسانی که به خودش ظلم میکند، به جای اینکه اشکالات و سوالات و گرفتاریهای خودش را آشکار بکند و با زبان شجاعت و با حقیقت به مقابلهی روشنی بپردازد تا مسئله حل شود، پیوسته این را در درون خودش پنهان میکند و این دوگانگی هرگز نمیگذارد که او رشد کند و مسائلش حل شود. این دوگانگی و پنهان کردن برای این است که در حقیقت گرفتار لهو و لعب است. اما از طرفی دیگر جهان پیوسته به شکلهای مختلف به انسان راهنمایی میکند.
شما چیزی را در خودتان پنهان میکنید ولی خداوند و کائنات همه چیز را متوجه میشود، او سمیع و علیم است. وقتیکه آنها رازشان آشکار میشود، مقاومت میکنند.
با بهانههای مختلف به درون خودشان و به ضلالت خودشان پناه میبرند و به آنها رجوع میکنند. اما باز هم این جهان جوابهایی از طریق هشدارهای درونی و بیرونی به انسان میدهد و سعی میکند که او را آگاه کند.
چه بسیار دیگران! قریهها شهرها و گروهها و انسانهایی که درهم شکستیم به این دلیل که آنها ازاین ظلم دست برنداشتند. وقتیکه آثار این مشکلات آشکار میشد و میدیدند آنوقت:
وقتی که آثار این عذاب و سختی و درهم شکستن را میدیدند و احساس میکردند و بوی آن را میشنیدند، از آن فرار میکردند، به آنها خطاب میشد:
لا تَرْكُضُوا وَ ارْجِعُوا إِلى ما أُتْرِفْتُمْ فِيهِ وَ مَساكِنِكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسْئَلُونَ(انبیاء:۱۳)
برگردید خودتان را ببینید! برگردید به آن جایی که در آن زندگی مرفه و امکانات قرار داشتید و آن مساکنی که در آنجا به آرامش و اطمینان رسیده بودید، بلکه از خودتان سوال کنید و بفهمید که چه چیزی هست اما آنها باز هم بعد از اینکه درک میکردند و می گفتند که:
قالُوا يا وَيْلَنا إِنَّا كُنَّا ظالِمِينَ(انبیاء:۱۴)
این پشیمانی برای آنها آشکار میشد و ظلم بر خودشان را میدیدند ولی باز هم نتیجهای نداشت!
این مسیر را به قدری ادامه دادند تا آنها را ریشهکن کردیم و آنها را در این جهان و نشئه خاموش کردیم. چرا که:
وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبِينَ(انبیاء:۱۶)
خداوند این آسمان و زمین را بدون دلیل همچون یک بازی بیهدف و بیبرنامه و بیحساب (آنطور که انسانها فکر میکنند) درست نکرده است.
این تهمت به خداوند که جهان را بدون دلیل و بدون حساب آفریده در میان کفار و دیگران آشکار بوده ولی همین مطلب در ما پنهان است. ما نگاهی که به این عالم داریم اینگونه است و فکر میکنیم که خودمان برحق هستیم و پیوسته زحمت میکشیم اما نتیجه حاصل نمیشود. پیوسته از او درخواست میکنیم اما اوست که باید از ما بپرسد که چرا حرکتی نمیکنیم؟!
این حقیقتی است که ما گرفتار آن هستیم و غیر از آگاه شدن راهی نیست. هنگامی که به این نهایت مشکلات میرسیم آن زمان همان زمانی است که انسان خداوند را ارحم الراحمین ببیند و به سمت بینهایت توجه کند. انسان باید تمایلش به گذر از این مشکلات نباشد بلکه استفاده از آنها باشد. بیش از مشکلات مادی، مشکلات معنوی و بیش از مشکلات بیرونی، مشکلات درونی است که میتواند این حالت را به انسان بدهد.
انسان پیوسته در حال لهو و لعب است و قلبش به خوشگذرانیهای متنوع تمایل دارد.
فایل ها :
استماع و تکلیم با قرآن
وَ كَلَّمَ اللهُ مُوسىٰ تَكليماً: و خداوند با موسی سخن گفت؛ چه سخنگفتنی! اگرچه «تکلیم» مقام خاص حضرت موسی کلیمالله است، اما آیا با کلام خداوندی که بر جان و روح ما مینشیند، جواب و پاسخی شایسته از درون انسان نمیجوشد؟ «تکلیم» و «گفتوشنود» اگرچه به شکل کامل آن برای اولیای الهی رخ میدهد، اما قلب و روح ما در تشعشعی که از کلام الهی جذب میکند، پیوسته از درون خود با تمامی وجود و ظرفیت به تکلم میپردازد و این کلام و «تکلیم» گرچه از طرف ما با ظرفیت معرفتی محدود و ناقص و با هزاران خطا و اشتباه صورت میگیرد، اما جذبه و اقتدار کلام الهی اجازهٔ انحراف و خطا به آن نمیدهد و ما را پیوسته و پیوسته به «تکلیم»ِ بالاتر و کاملتر رهنمون میکند؛ و ما میتوانیم امیدوار باشیم که از طریق این تکلیم با حضرت حق ارتباطی کاملتر و نزدیکتر پیدا کنیم و از دریای ظلمانی جهل و غفلت به سوی قلههای نوری که در پس آن نور است (نور علی نور)، حرکت کنیم. پس چرا باید از چنین شاهراهی که به سوی تکلیم هموار است، از استماع آیات الهی غفلت کنیم: وَ إِذا قُرِئَ القُرآنُ فَاسْتَمِعوا لَهُ وَ أَنصِتوا لَعَلَّكُم تُرحَمونَ؛ پس چون قرآن را میشنوید، جان خود را برای شنیدن و توجهکردن به آن آماده کنید، ای بسا که رحمت و هدایت الهی شما را فرا گیرد. تذکرات: ۱. هنگام قرائت قرآن نهایت توجه و تمرکز خود را به کار گیرید و مقدمات آن را از قبل آماده کنید. ۲. همزمان با شنیدن آیات، توجه به خویشتن را به صورت کامل مراقبت کرده و هرگز از خود و احوال خود غافل نشوید. ۳. در توجه به خویشتن سعی کنید از هر نوع افکار روزمره و مشکلات و حوادث و چیزهای شبیه به آن خودداری کرده و توجه خود را به ذات خویش، بدون هیچ اضافه و مازادی، معطوف دارید. ۴. سؤالات و نیازها و مشکلات و هر آنچه که مربوط به زندگی روحی و حرکتی انسان است، به صورت خودجوش بر انسان هجوم میآورد و اگر انسان به آن توجه نکند، چهبسا جوابها و آگاهیها و افکار ارزشمندی به همان صورت خودجوش برای انسان فراهم شود. راه درست این است که تا انتهای استماع قرآن همچنان به آن بیاعتنا باشید: نه با آن مبارزه کنید و نه به آن اعتنا کنید. این باعث خواهد شد که افکار ارزشمند، بیشتر و بیشتر از درون انسان بجوشد. اگر در میانهٔ استماع قرآن به این افکار توجه کنید، در همان نقطه متوقف خواهد شد. بناء بر این، پس از پایان استماع و تمرکز و تأمل و سکوت میتوانید این افکار را یادداشت نمایید. ۵. توجه داشته باشید که هر برداشت و مشاهدهای تنها در صورتی اعتبار دارد که با عقل صریح و روشن موافقت داشته باشد. بناء بر این، احساسات برآمده از زندگی روزمره، حبوبغضهای رایج، افکار و مشاهدات داستانگونه و تخیلی، کلمات و جملاتی که معنای اندکی دارد و همچون خوابهای عادی انسان است و هر چیزی که معارف ارزشمند عقلانی در آن نباشد، نه تنها قابل اعتنا نیست، بلکه مانع انسان بوده و از خواطر بیارزش یا شیطانی است. بناء بر این، نباید به آن اعتنایی شود و اشتراکگذاشتن و حتی توجه به آن باعث اختلال روحی و فکری فرد و جمع شده و باید از آن خودداری کرد. آنچه در «استماع و تکلیم» برای انسان روشن میشود، باید ارزش والای معرفتی و عقلی داشته و با عقل صریح و روشن قابل محاسبه باشد. ۶. بر خلاف برنامهٔ «مخاطبه با قرآن» قرائت قرآن در اینجا به صورت تحقیق (یا مجلسی) خواهد بود و زمان آن کوتاه و بین ۵ تا ۷ دقیقه است. مدت سکوت پس از آن نیز تنها ۵ دقیقه خواهد بود و بعد از آن افراد میتوانند تجربیات خود را به اشتراک بگذارند. ۷. اگر برای صحبت و مطلب شفاهی بعد از انتهای جلسه میآیید، از آمدن خودداری کنید! تنها در صورتی بیایید که برای استماع قرآن و رسیدن به تجربهٔ «تکلیم» حاضر میشوید. در عین حال که ممکن است هیچ صحبت شفاهی هم گفته نشود! هیچ برنامهٔ قطعیِ قبلی غیر از استماع قرآن وجود ندارد و آنچه که در جلسه روی میدهد، بستگی به تجربهٔ عملی اعضاء دارد و هر کسی برای خود باید تصمیم بگیرد. ۸. فردا، دوشنبه، سوم اردیبهشت، ساعت ۵:۳۰ بامداد، اولین جلسه خواهد بود. همه چیز در حال آزمودن است و برنامه پس از این از طریق آزمون و خطا مشخص میشود.