وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّي إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَحِيمٌ(یوسف:۵۳)
رمز موفقیت انسان این کلام حضرت یوسف است که در آن حادثهی عظیم و در آن شرایط بیان میکنند. این که انسان محدودهی خودش را بشناسد؛ بداند که این محدوده سرتاسر جهل و سوء است و اگر اتصال به بینهایت و نامتناهیگری و توجه به فراتر از خودش نباشد غیر از فرمان به سوء و بدی چیزی از این درون برنمیآید؛ حتی اگر یوسف نبی باشد! حتی اگر در حادثهای همچون حادثهای که برای یوسف نبی رخ داده باشد، که برای حضرت یوسف سرتاسر پاکی و برای طرف مقابل ناپاکی بوده.
اما در همانجا هم این نفس اماره یعنی این محدودهی انسان، آن چیزی که خودش هست، بدون اتصال به بینهایت و بدون توجه به ماوراء خودش، غیر از فرمان به سوء هیچچیز دیگری از آن برنمیآید. سرتاسر سوء و جهل و نادانی و ناپاکی است. مگر آن چیزی که رحمتی از ناحیهی بینهایت است و آن رحمت با توجه انسان حاصل میشود. توجه انسان به بینهایت با درک این محدودیتِ خودش حاصل میشود و نه با چیز دیگری. توجه بی بینهایت یک امر اثباتی نیست که انسان برای خودش فراهم کند، در حالی که زندگی عادیاش برقرار است. بلکه با محدود کردن و درک این محدودیت است که توجهاش به نامتناهی برقرار میشود.
همهی ما در بیان و در زبان و در ادعا این را میگوییم که ما سراسر عیب و نقص و محدودیت هستیم اما در عمل و در جزئیات و هنگامی که مسئلهی خاصی پیش میآید و هنگامی که یک چیز مشخصی بیان میشود، سرتاسر وجود ما معکوس این است. سراسر ادعا.ادعای علم و برتری و دانستن. از این اتصال به بینهایت و آن رحمتی که از جانب بینهایت باید بر ما نازل شود خبری نیست چون ما این خبر را محدود کردیم. راه این خبر را بستیم.
برای انسانهای مذهبی و برای کسانی که با معارف سرو کار دارند و برای کسانی که سخنرانیها شنیدند و کلاسها رفتند و کتابها خواندند، این امر به مراتب خطرناکتر و وحشتناکتر و محدود کنندهتر است. زیرا کسی که با این چیزها ارتباطی ندارد اطلاعی از اینها ندارد و اتصالی با این مطالب نداشته، او خودش را درک میکند و به محض اینکه علامتی از سوی نامتناهی بیاید، او محدودیت خودش را میفهمد. اما ما به دلیل اینکه مرتب این تمرین باطل را کردهایم که عملی داشته باشیم، ادعایمان را به آسمان رساندیم. در ادعا اتصال به بینهایت داریم اما در عمل هرگز.
چه بسا راه ما سختتر از کسانی باشد که هرگز با معارف آشنا نیستند، هرگز سخنرانی نشنیدند، کلاسی نرفتند و کتابی نخواندند. در بعضی از روایات اینگونه مفهوم میشود وقتیکه حضرت ولیعصر عجل الله تعالی ظهور میکنند اکثر کسانی که پیرو ایشان میشوند از نصارا هستند. چه بسیار از مسلمانانی که در مقابل ایشان میایستند و او را متهم میکنند به اینکه تو دین جدیدی آوردی و اتهامات دیگری. همهی اینها به این دلیل است که در این مدت چه خرابکاریها که در نفس خودمان کردیم.
اما کسانی که از این وضعیت نجات پیدا کنند و بتوانند خودشان را متهم کنند، خود محدود و مجهول، خود جاهل و گناهکار و ناپاک و خودی که فقط اماره به سوء است و بتوانند آن را محکوم کنند و تبرئه نکنند ، آنها به خود حقیقیشان توجه میکنند، آن خود بینهایت.
بعد از اینکه انسان خودش را شناخت و به بینهایتش توجه کرد منابع قدرت و ثروت به سوی انسان میآیند. لازمهی این قدرت و اقتدار، آن توجه است و اگر آن توجه نباشد، این قدرت هم نمیآید. قدرت حقیقی این است نه آن قدرتی که با ظاهر و با مراتب و مدرک و مسئولیت و حکومت به دست میآید و ارتباطی که "انسان متوجه به بینهایت" با قدرت حقیقی پیدا میکند قدرت خاص و ارتباط خاصی است که کسی نمیتواند در مقابلش مقاومت کند.
«أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِي»
فرد در اینجا مسئولیت و مسیر زندگی خودش را پیدا میکند.
این مسیر که برای یوسف با مکانت و مکنت و قدرت دادیم این مسیر، مسیر همهی انسانهاست. هر کسی که میخواهد حقیقت وظیفهی خودش و حقیقت مسیر در زندگیاش را بداند و بداند که باید در زندگی چگونه باشد این مسیر اوست و هر کسی میتواند اینگونه مسیر خودش رو بشناسد. هیچ استثنائی ندارد. به محض این که این مراتب را طی کرد مسیرش مشخص میشود. با همین مراتب و همین جزئیات و به همینگونه.
يَتَبَوَّأُ مِنْها حَيْثُ يَشاءُ(یوسف:۵۶)
اینگونه است که به آن انتخاب بنیادینش میرسد.
نُصِيبُ بِرَحْمَتِنا مَنْ نَشاءُ وَ لا نُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ(یوسف:۵۶)
اینجا شاید از عجایب باشد که رحمت اصابت میکند. گویا این رحمت با سختیهاست و سختیها برای این است که انسان را کمک کنند تا به آن توجه به نفس حقیقی برسد. بدون این سختیها امکان ندارد. کسی که سختیهای بیشتری داشته، اصابت بیشتری دارد و اصابت به رحمت است نه به غضب. کسی که از این اصابت از این مشکلات از این سختیها محروم است مرتبهای از احسان را ندارد. «نُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ». این احسان اکثرا از طریق اصابت حاصل میشود و این مسیری است که مسیر همهی ماست و اگر همین را توجه کنیم مسیر زندگیمان مشخص میشود.
فایل ها :
استماع و تکلیم با قرآن
وَ كَلَّمَ اللهُ مُوسىٰ تَكليماً: و خداوند با موسی سخن گفت؛ چه سخنگفتنی! اگرچه «تکلیم» مقام خاص حضرت موسی کلیمالله است، اما آیا با کلام خداوندی که بر جان و روح ما مینشیند، جواب و پاسخی شایسته از درون انسان نمیجوشد؟ «تکلیم» و «گفتوشنود» اگرچه به شکل کامل آن برای اولیای الهی رخ میدهد، اما قلب و روح ما در تشعشعی که از کلام الهی جذب میکند، پیوسته از درون خود با تمامی وجود و ظرفیت به تکلم میپردازد و این کلام و «تکلیم» گرچه از طرف ما با ظرفیت معرفتی محدود و ناقص و با هزاران خطا و اشتباه صورت میگیرد، اما جذبه و اقتدار کلام الهی اجازهٔ انحراف و خطا به آن نمیدهد و ما را پیوسته و پیوسته به «تکلیم»ِ بالاتر و کاملتر رهنمون میکند؛ و ما میتوانیم امیدوار باشیم که از طریق این تکلیم با حضرت حق ارتباطی کاملتر و نزدیکتر پیدا کنیم و از دریای ظلمانی جهل و غفلت به سوی قلههای نوری که در پس آن نور است (نور علی نور)، حرکت کنیم. پس چرا باید از چنین شاهراهی که به سوی تکلیم هموار است، از استماع آیات الهی غفلت کنیم: وَ إِذا قُرِئَ القُرآنُ فَاسْتَمِعوا لَهُ وَ أَنصِتوا لَعَلَّكُم تُرحَمونَ؛ پس چون قرآن را میشنوید، جان خود را برای شنیدن و توجهکردن به آن آماده کنید، ای بسا که رحمت و هدایت الهی شما را فرا گیرد. تذکرات: ۱. هنگام قرائت قرآن نهایت توجه و تمرکز خود را به کار گیرید و مقدمات آن را از قبل آماده کنید. ۲. همزمان با شنیدن آیات، توجه به خویشتن را به صورت کامل مراقبت کرده و هرگز از خود و احوال خود غافل نشوید. ۳. در توجه به خویشتن سعی کنید از هر نوع افکار روزمره و مشکلات و حوادث و چیزهای شبیه به آن خودداری کرده و توجه خود را به ذات خویش، بدون هیچ اضافه و مازادی، معطوف دارید. ۴. سؤالات و نیازها و مشکلات و هر آنچه که مربوط به زندگی روحی و حرکتی انسان است، به صورت خودجوش بر انسان هجوم میآورد و اگر انسان به آن توجه نکند، چهبسا جوابها و آگاهیها و افکار ارزشمندی به همان صورت خودجوش برای انسان فراهم شود. راه درست این است که تا انتهای استماع قرآن همچنان به آن بیاعتنا باشید: نه با آن مبارزه کنید و نه به آن اعتنا کنید. این باعث خواهد شد که افکار ارزشمند، بیشتر و بیشتر از درون انسان بجوشد. اگر در میانهٔ استماع قرآن به این افکار توجه کنید، در همان نقطه متوقف خواهد شد. بناء بر این، پس از پایان استماع و تمرکز و تأمل و سکوت میتوانید این افکار را یادداشت نمایید. ۵. توجه داشته باشید که هر برداشت و مشاهدهای تنها در صورتی اعتبار دارد که با عقل صریح و روشن موافقت داشته باشد. بناء بر این، احساسات برآمده از زندگی روزمره، حبوبغضهای رایج، افکار و مشاهدات داستانگونه و تخیلی، کلمات و جملاتی که معنای اندکی دارد و همچون خوابهای عادی انسان است و هر چیزی که معارف ارزشمند عقلانی در آن نباشد، نه تنها قابل اعتنا نیست، بلکه مانع انسان بوده و از خواطر بیارزش یا شیطانی است. بناء بر این، نباید به آن اعتنایی شود و اشتراکگذاشتن و حتی توجه به آن باعث اختلال روحی و فکری فرد و جمع شده و باید از آن خودداری کرد. آنچه در «استماع و تکلیم» برای انسان روشن میشود، باید ارزش والای معرفتی و عقلی داشته و با عقل صریح و روشن قابل محاسبه باشد. ۶. بر خلاف برنامهٔ «مخاطبه با قرآن» قرائت قرآن در اینجا به صورت تحقیق (یا مجلسی) خواهد بود و زمان آن کوتاه و بین ۵ تا ۷ دقیقه است. مدت سکوت پس از آن نیز تنها ۵ دقیقه خواهد بود و بعد از آن افراد میتوانند تجربیات خود را به اشتراک بگذارند. ۷. اگر برای صحبت و مطلب شفاهی بعد از انتهای جلسه میآیید، از آمدن خودداری کنید! تنها در صورتی بیایید که برای استماع قرآن و رسیدن به تجربهٔ «تکلیم» حاضر میشوید. در عین حال که ممکن است هیچ صحبت شفاهی هم گفته نشود! هیچ برنامهٔ قطعیِ قبلی غیر از استماع قرآن وجود ندارد و آنچه که در جلسه روی میدهد، بستگی به تجربهٔ عملی اعضاء دارد و هر کسی برای خود باید تصمیم بگیرد. ۸. فردا، دوشنبه، سوم اردیبهشت، ساعت ۵:۳۰ بامداد، اولین جلسه خواهد بود. همه چیز در حال آزمودن است و برنامه پس از این از طریق آزمون و خطا مشخص میشود.