در تکلیف جلسهی گذشته سوال شده بود که آیا مسیر زندگی خود را یافتهاید؟ سه متن از جوابها را در اینجا به اشتراک میگذارم. جوابها در این سه کاملا متفاوت است. غرض از اشتراک این متون گفتگوی بیشتر پیرامون جهتگیریهایی است که در آنها وجود دارد. غرض نهایی این است که دوستان بتوانند به یک جمعبندی بیشتر و کاملتر نزدیک شوند. درعین حال هدف پیدا کردن راه آیندهی رسالهی عملیه است.
متن اول:
با طرح زیست فاطمی افق جدیدی به رویم باز کردید و طرح سوالات بیشمار در ذهنم ، در جلسهی روز شنبه به نظر حقیر از هر دری صحبت شد غیر از نحوهی زیست فاطمی و سوالاتی که بیپاسخ موند برایم. مسیر زندگیام شاید در ذهنم نمودی داشته باشد اما در واقعیت و اونچه که با آن روبرو هستم روشن و واضح نیست و نمیدونم چطور و چگونه در این مسیر قدم بذارم. موانعی در رابطه با خودم، با دیگران دارم که مسیر رو برایم غیر قابل دسترسی کرده و توان طی مسیر رو از من گرفته و سوالاتی که اگر دقیق و مشخص جواب داده بشه مسلما کمک بزرگی به من خواهد بود.
۱- اینکه در ابتلا و فقر چه سری هست که ائمه این قدر طالب آن بودن و نه تنها کوچکترین اعتراضی نداشتن بلکه طالب ومشتاق آن بودن
۲- باطن دین چیه؟ و چکار کنم که در امر باطن دین اولا آگاه و دوما عامل باشم؟
۳- چطور ظرفیت عقلی خودمون رو بالا ببریم تا به افعال و اعمال خودمون تسلط داشته باشیم؟
۴- نحوه الگوگیری ما از اهل بیت چطور باید باشد با توجه به زمانهای که درش هستیم؟
۵- منظور از رسیدن انسان به مرتبه عبادت چیه؟
نمی دونم شاید هم الان در مسیر باشم و در چهار چوب زندگی مبتلا هستم و آیا این طریقه زیست من شباهتی با زیست فاطمی دارد ویا فرسنگها دور هستم و فقط ظاهری موجه دارم.
متن دوم:
خیر مسیر زندگیم رو پیدا نکردم فقط چند تا مورد در حد الزام و نیاز مسیر زندگی برام مشخص شده که تا الان انکارش از سمت من نتیجه که نداشته هیچ، قویتر هم کرده. اول لزوم بیداری سحر و گفتگو با امام زمان هستش که این الزام دیگه برام جای انکار نگذاشته، حتما باید این تو زندگیم وجود داشته باشه. دوم محبتم به همه. موجودات اطرافم رو نمیتونم دوست نداشته باشم یا اصرار کنم که این محبت وجود نداشته باشه، توضیح بیشتر اینکه بارها بهتون گفتم دلم نمیخواد این حجم از محبت رو به اطرافیانم داشته باشم که خوشحالیشون انقدر خوشحالم کنه و ناراحتیشون انقدر ناراحتم کنه، شما به من گفتید شاکله تو از محبت است برای همین خیلی از رنجهایت از آنجاست (نگفتید بهم که این خوبه یا بده)، الان بعد از کلی بالا و پایین بخصوص در شش ماه گذشته به نظرم درست این است که این خصلت رو بپذیرم و با آن کنار بیایم و درست زندگی کنم، چیزی که دارم میفهمم این است که محبت و نگاه انسانی به بقیه میتواند آدم رو از ته چاه بیرون بکشد، من به آن ایمان آوردم، چیزی که نمیدانم این است که کارکردش برای من به جز رنج چیست؟ در نهایت، خیر! من مسیر زندگیم رو نمیدانم و پاسخ درستتر این است که اصلا نمیدانم مسیر زندگی یعنی چی؟ واقعا نمیدانم مشکل چیست و وقتی نمیدانم مشکل چیست راه حلی هم برایش ندارم...
متن سوم:
مسير زندگى خود را پيدا كرديد؟
بنظرم بله
پس منتظر چه هستيد؟
مثل گذشته منتظر نيستم. به لطف خدا بنظرم در حال حركتم. سعى در مورد زندگى در لحظه، لحظه ها را زنده كردن، در لحظهها متوجه بودن، بخصوص در نماز در حال شكلگيرى تدريجى است.
در مورد اركان پنجگانه به نظم خشكى نرسيدهام، آن را آزاد گذاشتهام تا كمكم جاى درست خود را بيابد. اما در توجه و تفكر استمرار دارم. توجه به روح اعمال، سعى در شكستن عادات و كليشهها. كتابتم بنظر مىرسد بايد به شيوهاى مهندسىتر پيش رود.
تمركز در حال حاضر براى من پررنگتر از نوع توجهات پيشينم مثل توجه به نفس، خودشناسى و خودسازى است. گرچه كه خودشناسى را محصول مهم همين تمركز مىدانم.
تمركز عجيب است! شيرين است!
بطور كلى در زندگیام سعى در ايجاد تعادل دارم؛ تعادل كار بيرونى و عمل درونى و رفتن به سمت تسرى آنچه توجه به خويش يا خدا مىناميم به زندگى روزمره.
اصل شدن زندگىاى ديگر، بجاى روزمره، سهم گرفتن بيشتر و تسرى...
"موتوا قبل ان تموتوا"
كاش بشود
"ارحم من رأس ماله الرجاء وسلاحه البكاء...
تکلیف جلسه ۳۳
۱- آیا انتظارات شما از رساله عملیه پاسخ داده شده است؟
۲- اگر جواب منفی است چه انتظاراتی بدون پاسخ مانده است؟
۳- چه موضوعاتی را انتظار دارید رساله عملیه برای شما بیان کند؟
۴- آیا پاسخ نگرفتن بخشی از انتظارات شما می تواند ناشی از ضعفهایی مانند بینظمی خودتان یا عدم استمرار یا وقت زنده و کافی نداشتن یا مشکل دیگری از این نوع باشد؟ اگر جواب مثبت است برای حل ان چه اقدامی را در نظر دارید؟
۵- آیا موضوعات و بحث های مشخصی وجود دارد که با مطرح شدن ان انتظار شما از رساله کامل بشود؟
۶- اگر بنا بر اتمام دوره پنجم رساله عملیه و شروع دورهای دیگر باشد چه محتوایی را برای آن پیشنهاد میکنید؟