ندای الهی مختص نوح نیست، این ندا برای همهی انسانها در جریان است و برای یک موقعیت و یک لحظه و یک زمان هم نیست، این ندا همیشگی و در هر لحظه و هر زمان و هر مکان است. این ما هستیم که امکان شنیدن نداریم. وقتی این ندا انجام میشود آن کسی اجابت میکند که همچون نوح باشد.
"فَلَنِعْمَ الْمُجِيبُونَ"
این اجابتی است که از هر دو طرف انجام میشود. هر دو اینها یکی است، حقیقت اینها واحد است. یک ندایی که نوح انجام میدهد و از آن طرف هم ندای خداوند که انجام میشود، آن ندای خداوند همیشگی است، این ما هستیم که فقط گاهی ندا میکنیم ولی اجابت همیشه از آن طرف بهترین اجابت است.
اجابت حقیقی ما و ندای حقیقی ما از درون خویشتن است وقتی که خودمان را فراموش نکنیم، این حقیقت که مرجع تمام عبادت و مقصد و مشاهده، خویشتن است. بهترین معابد، معابدی که درون انسان است و بهترین مقاصد و عالیترین مقاصد از درون انسان انجام میشود و مشاهده هم از طریق خویشتن است.
وقتی انسانی توجه به نفس میکند(توجه به نفس از این طریق حاصل میشود که گرفتار دنیای بیرونی نباشد و خودش را از دنیای بیرونی رها کند) این معبد، از معبد بیرونی به معبد درونی منتقل میشود و مقاصدی که در بیرون به دنبالش است و گرد جهان میگردد تا آنها را پیدا کند، ناگهان میبیند و همهی اینها از طریق مسیر درون و معبد خویشتن و مرجعیت خویشتن در دسترس او قرار میگیرد. این بهترین راه است و این مشاهداتی است که از طریق خودش انجام میدهد و همه چیز را میبیند.
اگر چه مصداق اعلای این حقیقت، این ندای دو طرفه و این اجابت دو طرفه در انبیاء و اولیاء، همچون نوح است اما ما هم در همین لحظه و در همین زمان و در همین مکان و از همین طریق میتوانیم در حد و ظرفیت و توان خودمان این مسیر را آزمایش کنیم و سپس بعد از این که آزمایش کردیم و حقیقت آن را دیدیم و درستی آن را متوجه شدیم به آن سمت برویم.
وقتی که این توجه به نفس انجام میشود و این ندای دو طرفه با حقیقت انجام میشود، این ندا،
"نِعْمَ الْمُجِيبُونَ"، جواب دهندهی آن است. آن وقت خداوند انسان را نجات میدهد و هر کسی که انسان او را به نوعی با خودش همراه کرده(به دست خودش یا بدون خواست خودش)، هر کسی که با انسان منابع مشترک دارد، حقیقت مشترک دارد، ارتباط دارد، همگی نجات پیدا میکنند. از کرب عظیم. از سختیها و اندوه بزرگ.
بزرگترین اندوه، اندوهی است که از خود بیگانگی بر انسان تحمیل میکند. بیتوجهی و غفلت از این خدایی که فاصله او تا من، فاصله بین من و خویشتن است. يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ (انفال:۲۴) ️بین من و خویشتن من، بلکه بین من و آن مرکزیت فرماندهی من. وقتی که من با این فاصله میگیرم بالاترین کرب را پیدا میکنم، بالاترین اندوه. وقتی که این ندا انجام میشود و انسان به خودش توجه میکند و خویشتن را احیا میکند، آن وقت از این کرب عظیم، از این اعظم کروب، اعظم غصهها، اعظم غمها نجات پیدا میکند.
در این شرایط است که ذریهی انسان در زمین باقی میماند و آن چه که نیاز انسان است و سعی میکند که با زحمت و مشقت و نزاع و دعوا و با کوشش، این آثار خودش و ذریهاش را در زمین بگذارد، آن وقت این بقا برقرار میشود. این ذریه، ذریهی فقط ظاهری نیست کما اینکه نوح فرزندش جزو مارقین بود، همسرش جزو بدان بود، ذریهی حقیقی آن کسی است که در حقیقت بقا و ادامهی انسان است.
وَ تَرَكْنا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِينَ(صافات۷۸)
آن اثری که انسان در دیگران، در غیر ذریه، به دنبالش هست، از نام نیک، از آثار و آمار و هر چیزی که در این جهان میخواهد برقرار کند، در این شرایط است که از ناحیهی "نِعْمَ الْمُجِيبُونَ"، از ناحیهی خداوندی که بهترین اجابت کننده است در جهان بیرونی برای انسان حاصل میشود.
إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ(صافات:۸۰)
بالاترین احسان، توجه به نفس است و احیای خویشتن. کاری بزرگتر از خودسازی، احسانی بزرگتر از خودسازی نیست و آثار و آمار و نتایج همه از این حاصل میشود. بالاترین اثر، بالاترین کار خیر، بالاترین کار سیاسی، کار اقتصادی، کار اجتماعی، برای کسی است که این احسان به خویشتن را انجام داده باشد. کسی که به خویشتن احسان نکند نمی تواند به دیگران احسان کند.
ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِينَ(صافات:۸۲)
اما دیگرانی که در این مسیر نیستند و جلوی اینها مقاومت میکنند، آنها نابود میشوند. این نابودی دشمنان که ما از طریق تلاش و کوشش و نیروی نظامی و کار سیاسی و امثال اینها میخواهیم انجام دهیم با این حقیقت حاصل میشود، نه با این مجاز. اگرچه این مَجازات هم در جای خودش معتبر است اما حقیقت اصلی از این حق مطلق خویشتن است؛ توجه به نفس و احیای خویشتن.
وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْراهِيمَ(صافات:۸۳)
اگر جان انسان برای این مسیر نوح، مسیر حقیقت متمایل شد باید به شیعهگری بپردازد. که شیعهگری راهی است که ابراهیم رفته. راه شیعهگری را باید از ابراهیم بیاموزیم و آن راهش این است که:
إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ(صافات:۸۴)
قلب باید پاک باشد. قلبی که پر از انواع حب و بغض و تمایل و تقلیدات و تقیدات و ترسها و گرفتاریها و امیدهاست، این قلب، قلب سلیم نیست. این قلب، انسان را به سمت شیعهگری نمیبرد. باید آن را رها کند تا به سمت خدا برسد. این شیعیان حق که پیوسته به همراه خداوند ما را خطاب قرار میدهند:
فَما ظَنُّكُمْ بِرَبِّ الْعالَمِينَ(صافات:۸۷)
دربارهی خداوند چه فکری میکنید؟
فکر میکنید دستانش بسته است و نمیتواند شما را کمک کند؟ وقتی انسان این مسیر نادرست را ترک کرد میتواند به شیعهگری بپردازد شیعهی نوح، شیعهی ابراهیم، شیعهی علوی، شیعهی فاطمی و شیعهی حسینی و غیر از این راه و مسیر و امکانی برای هیچکس وجود ندارد.
فایل ها :
استماع و تکلیم با قرآن
وَ كَلَّمَ اللهُ مُوسىٰ تَكليماً: و خداوند با موسی سخن گفت؛ چه سخنگفتنی! اگرچه «تکلیم» مقام خاص حضرت موسی کلیمالله است، اما آیا با کلام خداوندی که بر جان و روح ما مینشیند، جواب و پاسخی شایسته از درون انسان نمیجوشد؟ «تکلیم» و «گفتوشنود» اگرچه به شکل کامل آن برای اولیای الهی رخ میدهد، اما قلب و روح ما در تشعشعی که از کلام الهی جذب میکند، پیوسته از درون خود با تمامی وجود و ظرفیت به تکلم میپردازد و این کلام و «تکلیم» گرچه از طرف ما با ظرفیت معرفتی محدود و ناقص و با هزاران خطا و اشتباه صورت میگیرد، اما جذبه و اقتدار کلام الهی اجازهٔ انحراف و خطا به آن نمیدهد و ما را پیوسته و پیوسته به «تکلیم»ِ بالاتر و کاملتر رهنمون میکند؛ و ما میتوانیم امیدوار باشیم که از طریق این تکلیم با حضرت حق ارتباطی کاملتر و نزدیکتر پیدا کنیم و از دریای ظلمانی جهل و غفلت به سوی قلههای نوری که در پس آن نور است (نور علی نور)، حرکت کنیم. پس چرا باید از چنین شاهراهی که به سوی تکلیم هموار است، از استماع آیات الهی غفلت کنیم: وَ إِذا قُرِئَ القُرآنُ فَاسْتَمِعوا لَهُ وَ أَنصِتوا لَعَلَّكُم تُرحَمونَ؛ پس چون قرآن را میشنوید، جان خود را برای شنیدن و توجهکردن به آن آماده کنید، ای بسا که رحمت و هدایت الهی شما را فرا گیرد. تذکرات: ۱. هنگام قرائت قرآن نهایت توجه و تمرکز خود را به کار گیرید و مقدمات آن را از قبل آماده کنید. ۲. همزمان با شنیدن آیات، توجه به خویشتن را به صورت کامل مراقبت کرده و هرگز از خود و احوال خود غافل نشوید. ۳. در توجه به خویشتن سعی کنید از هر نوع افکار روزمره و مشکلات و حوادث و چیزهای شبیه به آن خودداری کرده و توجه خود را به ذات خویش، بدون هیچ اضافه و مازادی، معطوف دارید. ۴. سؤالات و نیازها و مشکلات و هر آنچه که مربوط به زندگی روحی و حرکتی انسان است، به صورت خودجوش بر انسان هجوم میآورد و اگر انسان به آن توجه نکند، چهبسا جوابها و آگاهیها و افکار ارزشمندی به همان صورت خودجوش برای انسان فراهم شود. راه درست این است که تا انتهای استماع قرآن همچنان به آن بیاعتنا باشید: نه با آن مبارزه کنید و نه به آن اعتنا کنید. این باعث خواهد شد که افکار ارزشمند، بیشتر و بیشتر از درون انسان بجوشد. اگر در میانهٔ استماع قرآن به این افکار توجه کنید، در همان نقطه متوقف خواهد شد. بناء بر این، پس از پایان استماع و تمرکز و تأمل و سکوت میتوانید این افکار را یادداشت نمایید. ۵. توجه داشته باشید که هر برداشت و مشاهدهای تنها در صورتی اعتبار دارد که با عقل صریح و روشن موافقت داشته باشد. بناء بر این، احساسات برآمده از زندگی روزمره، حبوبغضهای رایج، افکار و مشاهدات داستانگونه و تخیلی، کلمات و جملاتی که معنای اندکی دارد و همچون خوابهای عادی انسان است و هر چیزی که معارف ارزشمند عقلانی در آن نباشد، نه تنها قابل اعتنا نیست، بلکه مانع انسان بوده و از خواطر بیارزش یا شیطانی است. بناء بر این، نباید به آن اعتنایی شود و اشتراکگذاشتن و حتی توجه به آن باعث اختلال روحی و فکری فرد و جمع شده و باید از آن خودداری کرد. آنچه در «استماع و تکلیم» برای انسان روشن میشود، باید ارزش والای معرفتی و عقلی داشته و با عقل صریح و روشن قابل محاسبه باشد. ۶. بر خلاف برنامهٔ «مخاطبه با قرآن» قرائت قرآن در اینجا به صورت تحقیق (یا مجلسی) خواهد بود و زمان آن کوتاه و بین ۵ تا ۷ دقیقه است. مدت سکوت پس از آن نیز تنها ۵ دقیقه خواهد بود و بعد از آن افراد میتوانند تجربیات خود را به اشتراک بگذارند. ۷. اگر برای صحبت و مطلب شفاهی بعد از انتهای جلسه میآیید، از آمدن خودداری کنید! تنها در صورتی بیایید که برای استماع قرآن و رسیدن به تجربهٔ «تکلیم» حاضر میشوید. در عین حال که ممکن است هیچ صحبت شفاهی هم گفته نشود! هیچ برنامهٔ قطعیِ قبلی غیر از استماع قرآن وجود ندارد و آنچه که در جلسه روی میدهد، بستگی به تجربهٔ عملی اعضاء دارد و هر کسی برای خود باید تصمیم بگیرد. ۸. فردا، دوشنبه، سوم اردیبهشت، ساعت ۵:۳۰ بامداد، اولین جلسه خواهد بود. همه چیز در حال آزمودن است و برنامه پس از این از طریق آزمون و خطا مشخص میشود.