انسانی که به مسیر حق میرود و این حق را درون خودش مییابد و به سمت آن حرکت میکند پیوسته با سیطرهی شرایطی مواجه میشود که سعی میکند او را از حقیقتی که درون خودش است و متحد با اوست، از حقیقت برتر الهی که از رگ گردن به او نزدیکتر است تا حقیقت نبوی، حقیقت علوی و حقیقت مهدوی همهی اینها که هر کدام مظهری از اسماء خداوند هستند و اولیای الهی همچون ابوالفضلالعباس علیهالسلام که مظهر قدرت خداوند است و توانایی و رسیدن را مییابد، دور کند. وقتی انسان در مقابل این شرایطتش به سختی مقاومت میکند دچار یک یأس و اندوه و درون خود فرو رفتن به معنای غلطش میشود(مزمل)
به خود پیچیده؛ این پیچیدگی انسان را در مقابل آن شرایط سخت به خودش وامیدارد، نه خودی که مثبت است و رفتنی و حرکت کردنی است، ایستادن و درجا زدن و زمینگیر شدن، ناراحتی و یأس. اینجاست که به او ندا داده میشود:
برپاخیز!
از این جامهای که به خودت پیچیدهای، از درون خود فرورفتن و یأس و اندوه بیرون بیا
و بلند شو.
بلند شدن انسان هم به این است که در خلوت خودش به پا خیزد و قیام کند، مظهر این خلوت شب است؛ شب یک نمونهای از آن است، منظور آن حقیقت درونی و خلوت درونی است که انسان را به بینهایت میرساند آن را بهپاخیز و برپادار. اکثر آن را استفاده کن یا نیمی از آن یا کمتر و یا بیشتر، بستگی به خودت و شرایط خودت دارد و با توجه به درونت و با این محکم ایستادن و قیام کردن در این خلوت و پرداختن به آن حقیقتی که به آن رسیدی.
🔸️وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلاً(مزمل:۴)
در عین حال به آن حقیقت قرآنی و چیزی که تو را راهنمایی میکند و مظهر آن آیاتی است که در قرآن نازل شده هم توجه کن، اما این توجه باید همراه با حقیقت درونی باشد تا بتوانب درک کنی و آن مخاطبهی با قرآن و مکالمه و درک و فهم برایت حاصل شود. وقتی اینها را انجام دهی امکان پیدا میکنی که بلند شوی، این امکان برای تو فراهم میشود که قیام کنی. اگرچه این قیام درونی گاهی با قیام بیرونی هم همراه است و گاهی با تقیه همراه است؛ گاهی با صلح و گاهی با قیام و گاهی با قعود؛ گاهی با حصر و گاهی با هجوم؛ گاهی با نشستن و گاهی با برخاستن.
این قیام درونی وقتی که انجام شود، حقیقت قیامی در مقابل حقیقت فردی قرار میگیرد
که در مقابل این قوای بیرونی به خودش پیچیده؛ مزمل.
🔸️وقتی که اینها را انجام دادی آن وقت آماده میشوی برای ماموریتهای بعدی درونی و بیرونی.
إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلاً ثَقِيلاً(مزمل:۵). به زودی راهی سخت در پیش داری. وقت را تلف نکن. عمر تو چندان طولانی نیست. فرصتها مانند ابر میگذرند و از این حقیقتی که در مقابل توست و درون توست و آن سیطرهی بیرونی و این یاس و اندوه و این نشستن و در خود فرو رفتن دست بکش و از آنها بیرون بیا و قیام کن و آیات قرآنی را روشن و با تامل و دقت بخوان آیات درونی و بیرونی که اینها باهم هستند و امکان ندارد که از هم جدا شوند. وقتی جدا شوند بیارزش میشوند.
"إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلاً ثَقِيلاً"
🔸️در این حالت است که تو آماده میشوی برای آن ماموریت سنگینی که ما به تو میدهیم، آن ماموریت سنگین. ابتدا و انتها و وسطش و کل مسیرش و همه چیزش با آن حقیقت سخت و طاقتفرسایی است که بر درون تو الهام میشود و شرایط بیرونی مظهری از آن هستند.
کسی می تواند این ماموریت را انجام دهد که عبادت در خلوتش و آن توجه به نفس و آن قیام در درون را انجام داده باشد. اگر این کار را انجام نداده باشد امکان ندارد.
راه طولانی در پیش داری و در این مسیر که روز مظهر آن است و مظهر تمام مشغولیتهای انسان در درون، در خانواده، در همسرداری، در اشتغال، در تحصیل، در سیاست، در عرصهی کشوری، در عرصهی بینالمللی است. روزهای سختی در پیش داریم. "سَبح طَویل"، مسیر طولانی، رفت و آمد و این شناوری طولانی، ممکن است در درونت باشد و یا در خانواده و یا در اشتغالت باشد، ممکن است در هر چیزی باشد. وقتی که تو در مقابل شرایط بیرونی قرار گرفتی این وضعیت توست، حقیقتی درون خودت پیدا میکنی، در مقابل آن، حقایقی هست که این حقایق نشان دهندهی مسیر توست و در مقابلش سیطرهی نیروهای مقابل هستند که ایلغار میکنند، غارت میکنند و سیطره دست آنهاست. اما حقانیت با توست و قدرت تو زمانی ظاهر میشود که "ناشِئَةَ اللَّيْلِ" باشی. این خلوت را، این نیروی درونی را ارج بگذاری. تفاوتی ندارد که در خانواده باشی و با شرایط سخت، طرف مقابل تو چه کسی باشد یا نیروهای درونی که هر لحظه به تو هجوم میآورند و تو را متوقف میکنند و تو را مایوس میکنند و باعث میشوند در خودت فرو بروی و "مزمل" شوی. این نیروها در مقابل آن حقانیت درونی است که تو درک کردی و این تناقض و تضادی که برای تو سخت است و خارج از ظرفیتت هست تو را در خودت فرو میبرد و مایوس میکند، در بستر بیماری میاندازد و انواع مصائب را برایت ایجاد میکند اما بدان که:
اگر به خودت توجه کنی به آن حقیقتهای درونی همهی این قوای بیرونی را میتوانی درهم بکوبی. اگرچه فرج بیرونی و پیروزی بیرونی و پیروزی ظاهری در زمان غیبت حاصل نمیشود و فرج آخرالزمان است اما فرج درونی و فرج شخصی تو حاصل میشود.
پیوسته مراقبه داشته باش که ارتباطت با بینهایت در امورت قطع نشود و این توجه را به او بکنی نه اینکه صرفا ذکر بگویی، نه اینکه به آن خدایی که در آسمانها است توجه کنی، بلکه آن چیزی که در هر مسئلهی درونی و بیرونی، خانوادگی، تحصیلی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی در درون توست. وقتی که به هر مسئلهای نگاه کنی یک راه به سوی بینهایت میرود و یک راه در مقابل آن است که در اختیار دیگران میباشد؛ تو آن راه بینهایت را انتخاب کن.
🔸️رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَكِيلاً(مزمل:۹)
این خدایی که خدای حقیقی است، همهی این جهان در اختیار اوست، او را وکیل بگیر، وکالت به این نیست که تو نام توکل را بیاوری و توجه بکنی و تفویض کنی به امری که ورای این جهان است و خدایی که در آسمانهاست بلکه این حقیقتی است که درون هر شی جریان دارد و بیش از همه درون تو. این یک حقیقت درونی است، نه حقیقت بیرونی و در هر مسئلهای، مظهرش آشکار و روشن است. دلیل اینکه توکلهای ما به نتیجه نمیرسد این است که چون حقیقت توکل را که ذاتی و جوهری است و درون ما و درون هر شی و درون هر خانوادهای، هر سیاستی، هر اقتصادی هست، اینها را رها میکنیم و به یک توکل عنوانی و توکل تصنعی و توکلی که با کلام و گفتگوست را برمیگزینیم و به خدایی ورای این جهان و خدایی کنار از موجودات توکل میکنیم و این هرگز به نتیجه نمیرسد.
🔸️این فرج درونی ما چه زمانی حاصل میشود؟ موقعی که به این ذات اشیاء بپردازیم، به آن قیام درونی و حقیقی. آن که "ناشِئَةَ اللَّيْل" است.
🔸️وَ اصْبِرْ عَلى ما يَقُولُونَ وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِيلاً(مزمل:۱۰)
وقتی که به اینجا رسیدی آنوقت میبینی که چیزی که "یقولون" هست، آن کلام و قدرت تبلیغاتی همیشه در اختیار آنهاست و هرگز این استثناء ندارد تا زمان فرج نهایی. امکان ندارد که انسان در مقابل آن غالب بشود. تو باید بر اینها صبر کنی و یک "هَجر جمیل"، یک دوری روشن و واضح و آشکار و زیبا داشته باشی. زیبایی آن هم به این است که مصادف با حقیقت باشد، با توجه انسان به این حقیقت. مظهر این توجه در عالم بیرون متفاوت است؛ گاهی جنگ، گاهی صلح، گاهی نزاع، گاهی حرکت، گاهی ایستادن است. همانطوری که ائمهی اطهار علیهم السلام در زمانهای مختلف این "هَجر جمیل" را نشان دادند. یکی ولایت عهدی ظاهری را می پذیرد، یکی قیام میکند، یکی قعود، یکی نهضت علمی برقرار میکند، یکی نهضت معنوی، این "هَجر جمیل" مظهر آن چیزی است که درون انسان انجام میدهد."ما یقولون" دست قوای مخالف است. وقتی که تو صبر بر این قولهای باطلی که همهی وجود انسان را فرا گرفته انجام میدهی و در مقابل آن با قیام لیل، قیام خلوت، توجه به این خلوت را انجام میدهی، میتوانی بر همه چیز غلبه کنی، غلبهای که با توجه انسان است نه با از دست دادن قوای تبلیغاتی آنها؛ آنها پیوسته از حیث سیاسی، تبلیغاتی و همه چیز غالب هستند، حتی درون انسان!
این مکذبین و قوای مخالف در تمام این مراحل "أُولِي النَّعْمَة" هستند؛ اینها توانگر هستند؛ قوا و نیروها و امکانات در اختیار آنهاست؛ این را شما نمیتوانی بگیری تا زمان فرج. اما وقتی آن را رها کنی و به سنتهای الهی توجه کنی از درون گرفته تا بیرون و مظاهر مختلفی که در بیرون هست فرج شخصی تو حاصل میشود و برای فرج اصلی و بیرونی آماده میشوی.
"مَهِّلْهُمْ قَلِيلا" این زمان طولانی نیست و از این طرف ارتباط تو و آن فاصلهای که با پیروزی درونی داری بسیار اندک است.
🔸️إِنَّ لَدَيْنا أَنْكالاً وَ جَحِيماً(مزمل:۱۲)
توجه به این حقیقت الهی، "اَنکال" و "جَحیم" را ایجاد میکند.
قیامت نهایی و فرج نهایی و پیروزی نهایی که بیرونی هست این همین الان هم در اختیار خداوند است و پیوسته از این طعام "ذا غُصَّة" و "عذاب الیم" به مخالفین تو در درون و بیرون و خانواده و اقتصاد و سیاست و بینالملل تحمیل میکند. اگر تو طعام "ذا غُصَّة" داری به دلیل این است که از این حقیقت درونیات فاصله گرفتهای و در صف آنها رفتهای و مزمل (به خود پیچیده) شدی و این وسط ماندهای! اما وقتی که قیام کنی این قیام تو باعث میشود تمام "اَنکال" و "جحیم" و طعام "ذا غُصَّة" و "عذاب الیم" از تو برداشته شود و فرج درونی برایت حاصل شود. فرج درونی تو ارتباط با ولیعصر عجل الله است. ارتباط با ولی این نیست که او را صدا کنی، نیازی به صدا کردن ندارد، او اینجاست، درون توست، از رگ گردن به تو نزدیکتر است. این تو هستی که باید از او فاصله نگیری؛ وقتی که فاصله نگیری این توجه حاصل میشود.
آیا انسان باید با روح خودش ارتباط بگیرد؟ و روح خودش را صدا بزند؟
بقیه الله الاعظم عجل الله مثل روحِ روح ماست، از روح، روحتر است. اما این ما هستیم که مزمل شدهایم. یک حقایقی را پیدا کردیم اما برای این که به سمت آن برویم باید "ناشِئَةَ اللَّيْل" باشیم تا "أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِيلا" شویم. این "سَبح طَویل"، این زمان طولانی که در مقابل شرایط درونی و بیرونی [شغل، تحصیل، سیاست، اقتصاد] و همهی چیزها قرار میگیریم، در مقابل آنها مقاومت داشته باشیم و طعام "ذا غصه" را به اهلش بسپاریم.
در این مسیری که میروی پیوسته کمکهایی میآید. وقتی برای فرعون رسول فرستادیم چطور ممکن است برای شما رسول نفرستیم!؟ پیوسته تذکرات هشدارها جرقهها و چیزهایی ظاهر میشود که شما را کمک میکند به شرطی که مانند فرعون نباشید.
همهی اینها یک ذکری است تا وقتی انسان خودش "اتخاذ سبیل" نکند و خودش این مسیر را انتخاب نکند راهی نیست. نیازی به توسل بیرون نیست. نیازی به این همه خواندن نیست. خودت را بخوان. توسل به خودت بکن. این مسیر باز است و مسیرهای مختلفی که برای انسانها تدارک دیده شده همه برای رساندن این است که آن فرد را به آن انتخابی که خودش کرده برسانند و برای هر کس یک مسیری تدارک دیده شده و تقدیرش هست. یکی باید مماشات کند، یکی باید مبارزه کند، یکی باید تحمل کند، یکی باید در نعمت باشد یکی باید تحصیل کند، یکی باید تمکین کند و این مسیری است که هر کسی خودش خواسته و اگر این مسیر خودش را بشناسد و در آن قدم بگذارد و برود آن راه را به خوبی رفته و نه به طعام "ذا غصه" گرفتار میشود و نه به هیچ چیز دیگری و هر چیزی هست جمال و زیبایی میبیند به شرطی که درست برود.
فایل ها :
استماع و تکلیم با قرآن
وَ كَلَّمَ اللهُ مُوسىٰ تَكليماً: و خداوند با موسی سخن گفت؛ چه سخنگفتنی! اگرچه «تکلیم» مقام خاص حضرت موسی کلیمالله است، اما آیا با کلام خداوندی که بر جان و روح ما مینشیند، جواب و پاسخی شایسته از درون انسان نمیجوشد؟ «تکلیم» و «گفتوشنود» اگرچه به شکل کامل آن برای اولیای الهی رخ میدهد، اما قلب و روح ما در تشعشعی که از کلام الهی جذب میکند، پیوسته از درون خود با تمامی وجود و ظرفیت به تکلم میپردازد و این کلام و «تکلیم» گرچه از طرف ما با ظرفیت معرفتی محدود و ناقص و با هزاران خطا و اشتباه صورت میگیرد، اما جذبه و اقتدار کلام الهی اجازهٔ انحراف و خطا به آن نمیدهد و ما را پیوسته و پیوسته به «تکلیم»ِ بالاتر و کاملتر رهنمون میکند؛ و ما میتوانیم امیدوار باشیم که از طریق این تکلیم با حضرت حق ارتباطی کاملتر و نزدیکتر پیدا کنیم و از دریای ظلمانی جهل و غفلت به سوی قلههای نوری که در پس آن نور است (نور علی نور)، حرکت کنیم. پس چرا باید از چنین شاهراهی که به سوی تکلیم هموار است، از استماع آیات الهی غفلت کنیم: وَ إِذا قُرِئَ القُرآنُ فَاسْتَمِعوا لَهُ وَ أَنصِتوا لَعَلَّكُم تُرحَمونَ؛ پس چون قرآن را میشنوید، جان خود را برای شنیدن و توجهکردن به آن آماده کنید، ای بسا که رحمت و هدایت الهی شما را فرا گیرد. تذکرات: ۱. هنگام قرائت قرآن نهایت توجه و تمرکز خود را به کار گیرید و مقدمات آن را از قبل آماده کنید. ۲. همزمان با شنیدن آیات، توجه به خویشتن را به صورت کامل مراقبت کرده و هرگز از خود و احوال خود غافل نشوید. ۳. در توجه به خویشتن سعی کنید از هر نوع افکار روزمره و مشکلات و حوادث و چیزهای شبیه به آن خودداری کرده و توجه خود را به ذات خویش، بدون هیچ اضافه و مازادی، معطوف دارید. ۴. سؤالات و نیازها و مشکلات و هر آنچه که مربوط به زندگی روحی و حرکتی انسان است، به صورت خودجوش بر انسان هجوم میآورد و اگر انسان به آن توجه نکند، چهبسا جوابها و آگاهیها و افکار ارزشمندی به همان صورت خودجوش برای انسان فراهم شود. راه درست این است که تا انتهای استماع قرآن همچنان به آن بیاعتنا باشید: نه با آن مبارزه کنید و نه به آن اعتنا کنید. این باعث خواهد شد که افکار ارزشمند، بیشتر و بیشتر از درون انسان بجوشد. اگر در میانهٔ استماع قرآن به این افکار توجه کنید، در همان نقطه متوقف خواهد شد. بناء بر این، پس از پایان استماع و تمرکز و تأمل و سکوت میتوانید این افکار را یادداشت نمایید. ۵. توجه داشته باشید که هر برداشت و مشاهدهای تنها در صورتی اعتبار دارد که با عقل صریح و روشن موافقت داشته باشد. بناء بر این، احساسات برآمده از زندگی روزمره، حبوبغضهای رایج، افکار و مشاهدات داستانگونه و تخیلی، کلمات و جملاتی که معنای اندکی دارد و همچون خوابهای عادی انسان است و هر چیزی که معارف ارزشمند عقلانی در آن نباشد، نه تنها قابل اعتنا نیست، بلکه مانع انسان بوده و از خواطر بیارزش یا شیطانی است. بناء بر این، نباید به آن اعتنایی شود و اشتراکگذاشتن و حتی توجه به آن باعث اختلال روحی و فکری فرد و جمع شده و باید از آن خودداری کرد. آنچه در «استماع و تکلیم» برای انسان روشن میشود، باید ارزش والای معرفتی و عقلی داشته و با عقل صریح و روشن قابل محاسبه باشد. ۶. بر خلاف برنامهٔ «مخاطبه با قرآن» قرائت قرآن در اینجا به صورت تحقیق (یا مجلسی) خواهد بود و زمان آن کوتاه و بین ۵ تا ۷ دقیقه است. مدت سکوت پس از آن نیز تنها ۵ دقیقه خواهد بود و بعد از آن افراد میتوانند تجربیات خود را به اشتراک بگذارند. ۷. اگر برای صحبت و مطلب شفاهی بعد از انتهای جلسه میآیید، از آمدن خودداری کنید! تنها در صورتی بیایید که برای استماع قرآن و رسیدن به تجربهٔ «تکلیم» حاضر میشوید. در عین حال که ممکن است هیچ صحبت شفاهی هم گفته نشود! هیچ برنامهٔ قطعیِ قبلی غیر از استماع قرآن وجود ندارد و آنچه که در جلسه روی میدهد، بستگی به تجربهٔ عملی اعضاء دارد و هر کسی برای خود باید تصمیم بگیرد. ۸. فردا، دوشنبه، سوم اردیبهشت، ساعت ۵:۳۰ بامداد، اولین جلسه خواهد بود. همه چیز در حال آزمودن است و برنامه پس از این از طریق آزمون و خطا مشخص میشود.