10 - چرا و چهگونه مناسک و دستورهای دینی را تعقّل کنیم؟
🔸️سوال:
در شرایط فعلی که ماه مبارک رمضان هست و اساسا هدف این است که آیات قرآن، ما را با خودش جایی نبرد. گوش کردن به صوت قرآن چه موضوعیتی دارد؟ چرا در سکوت محض تمرکز نمیکنیم یا مثلا با این موسیقیهای بیکلامی که مدیتیشن میکنند.
🔸️پاسخ:
●هدف ما این است که قرآن ما را به سمت خودمان ببرد اصلا هدف قرآن و نماز، این حقیقت است که انسان به کشف این اکتشاف خویشتن و بازگشت به خویشتن برسد؛ [مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّه] هدف همهی اینها اتفاقا این است که ما را از همهجا جدا کند و کمک کند که به خویش برگردیم. برای اینکه سوال را کاملتر کنیم، سوالی که قبلها هم در بحثهای رسالهی عملیه مثلا در نماز و ذکر مطرح میشده. این سوال زیاد مطرح میشد که ما وقتی سراغ دین میرویم، یک رویکردی که داریم، رویکرد تعبدی است. میگوییم که این دین از موضع بالاتر است و خدا فرستاده؛ حتما در آن مصلحتی هست و حتما نماز یک فایدهای دارد و قرآن خواندن ثواب دارد؛ این یک نگاه است که ما هیچوقت با این نگاه وارد نمیشویم و در رسالهی عملیه هم بنا بر این نگاه نداشتیم و در بعضی از جلسات رسالهی عملیه( اوایل رساله سه یا دو) بود، مفصل این را بحث کردیم؛ کسی که صرفا با این دیدگاه به تعبد میپردازد توان تعبد ندارد و کسی که نماز را بخواند بدون اینکه درک تعقلی از نماز داشته باشد و صرفا بگوید چون خدا گفته، این نمیتواند حقیقت نماز را ایفا کند؛ اقامهی صلوة کند. این فرد فقط میتواند نمازی بخواند که به خیال خودش وظیفهاش را انجام داده باشد. اما موقعی انسان میتواند اینها را انجام دهد که از حیث عقلی منهای تعبد باشد. اصلا مثل یک آدم معمولی، مثل یه بودایی که در واقع قرآن و نماز را بررسی میکند و باید این درک برایش پیدا شود که چرا نماز مفید است. مثلا شما به عنوان یک مسلمان سراغ یوگا و مدیتیشن میروید(بودایی نیستید) و این را از منظر عقلی که برای شما فوایدی دارد بررسی میکنید. یک مسلمان هم باید کلیات احکام دین را اینطور تعقلی درک کند.
(رجوع شود به مباحث رساله عملیه ۲ و ۳)
در آنجا مطرح بود که: آیا انسان میتواند فروع دین را بدون تعقل انجام دهد؟ بدون استفاده از عقل؟ عقل مستقل نه از روی تقلید؟ آیا فرد میتواند نماز خوان درستی باشد، بدون اینکه نماز را تعقل کرده باشد؟ نه؛ نمیتواند. حتما باید فهم و درکی از کلیات داشته باشد و نه در جزئیات؛ مثلا اینکه نماز چرا دو رکت یا سه رکعت است یا شک در رکعت دو و سه چگونه است اینها جزئیات است که انسان با عقل هیچوقت نمیتواند بفهمد. اما اصل این است که این نماز برای انسان ضروری است، برای انسانی که میخواهد مسیر حرکت به سمت انسان شدن و اکتشاف خویشتن را داشته باشد. این نماز یک چیز واقعی است. انسان باید این را از نظر عقلی و بدون اتکا به تقلید و تعبد درک کند و باید درک کند که چرا ضروری است. تصور صحیحی که انسان باید از نماز داشته باشد این است که نماز ابزاری برای بازگشت به خویشتن است؛ برای کشف خویشتن؛ برای رها کردن خودش از این زندگی روزمره؛ حقیقت نماز این است؛ حقیقت نماز این نیست که من وظیفه دارم چون خدا گفته دو رکعت نماز بخوانم و خم و راست شوم و ذکری بگویم! برخلاف نگاههای رایج، نماز خواندن هیچ منافاتی با انواع تمرکزها و ابزارهای تمرکزی ندارد. هیچ دلیلی ندارد که شما چون نماز میخوانی یوگا نکنید یا مدیتیشن نکنید یا هر چیز معقول و درستی را انجام ندهید؛ این نه تنها منافات با نماز ندارد بلکه موید آن هم هست.
● اگر کسی تصور تعقلی درستی از نماز داشته باشد به نوعی جامع همهی روشهاست. یعنی اگر شما نماز را درست درک کنید همهی ابزارهایی که در روشهای مختلف مهندسیِ تمرکزی انسان، مهندسیِ بازگشت به خویشتن دارد به نوعی در نماز به کار گرفته میشود. در حالی که آنها هم سر جای خودش هست. اگر شما صبح نماز میخوانی، معنیاش این نیست که ساعت ده یوگا نکنی. هیچ ربطی به هم ندارد اما این جامعیت یک مسئله مهمی است که فرد باید از نظر عقلی به آن برسد و این مسئله را نمیتوان با تعبد و تقلید حل کرد.
⬅️البته چیزی در نماز هست که در آنها نیست.
یعنی آدمی که میخواهد حرکت انسانی کند و به سمت خودش و به سمت احیای خودش و انسان شدن پیش برود و دنبال روشهای مهندسی و تخصص در آن روشهاست، فقط در نماز میتواند پیدا کند. یعنی در مهندسی انسانیای که در نماز هست چیزهایی پیدا میکند که در هیچ کدام از آن روشها(یوگا و مدیتیشن و...) نیست. در صورتی که برعکس این قضیه هست. در عین اینکه با هم قابل جمع هستند و باید هم انجام شود. یعنی هیچکس حق ندارد که به بهانهی نماز، یوگا نکند. اگر یوگا برایش مفید است باید انجام دهد. همهی اینها باید از حیث عقلی برای انسان حل شود (برای مطالعه به مبحث نماز رجوع شود). اگر کسی بخواهد این مسائل را با تعبد حل کند کارش خراب میشود.
●مرحوم آقای بهاءالدینی که یک فقیه متعبد مقید بود میفرمودند: نمازِ عاقل است که میتواند نمازِ توحیدی باشد. کسی که عقل ندارد نمازش هم به درد نمیخورد! کلمات عجیب و سنگینی بود. این معنای کلی که در مورد نماز گفته شد در مورد اجزایی که دیانت دربارهی مسیر انسان در امور مختلف زمانی و مکانی و منسکی میگوید همه صادق است و فقط از نظر عقلی باید به آن رسید.
●فرض کنید که هنگام سحر در قبل از اذان آثاری برای تمرکز نفس وجود دارد که هیچوقت ساعت ده صبح یا بعدازظهر یا شب بهطور طبیعی ندارد. چرا کسی که میتواند سحر را اقامه کند به جای آن مثلا چهار بعد از ظهر جای آن را بگیرد؟! انسان باید سعی کند به سمت آن برود.
●یکی از بحثها بحث قرآن است اینکه ما چگونه میتوانیم رویارویی با قرآن داشته باشیم و چه آثاری دارد و این آثار چرا با چیز دیگری قابل اقامه نیست اینها همه یک سری بحثهای تعقلی است که در جای خودش مفصل بحث شده و الان در این ماه رمضان که استفاده میکنیم مبتنی بر همان چیزهایی است که دورههای مختلفی بحث و تمرین شده؛ به شکلهای مختلف؛ به شکل مثلا رویارویی با قرآن به صورت مخاطبه و به صورت تکلیم.
● ماه رمضان قدرت خاصی دارد، همانگونه که زمان و مکان نیز از ویژگیهای خاصی برخوردارند. برای مثال، ساعات صبحگاهی برای بسیاری از افراد چالشبرانگیز است، بهویژه در روزهایی که طولانیترند. مثلاً ساعت پنج صبح یا حتی زودتر، زمانِ دشواری برای بسیاری از افراد محسوب میشود. اما در ایام ماه رمضان، افراد بیشتری در این ساعات بیدارند، درحالیکه در زمانهای عادی، مانند روزهای دوشنبه که برنامهی تکلیم داشتیم، این مسئله برای برخی افراد به یک چالش تبدیل میشد. حال اگر به جای تعیین زمانهای دشوار، ساعت مناسبتری را انتخاب کنیم—مثلاً ساعت ده شب، که برای اکثر افراد راحتتر است—چرا این کار را انجام ندهیم؟ این انتخاب بیدلیل نیست، بلکه بر اساس تفکر، مهندسی و محاسبهای دقیق صورت میگیرد. بنابراین، چنین تصمیمهایی پشتوانهای عقلانی دارند و قابل تأملاند.
🔸️سوال:
اینکه گفته بودم قرار است قرآن ما را با خودش نبرد منظورم این بود که قرار شد توجه به هر چیزی از لفظ و معنای قرآن را کنار بزنیم و غرق در لفظ و معنای قرآن نشویم، بعد شما فرموده بودید که مثلا در نماز به لفظ و معنا کار نداشته باشیم ولی مثلا سبحان الله داخل نماز را با این نگاه که واقعا خدا پاک و منزه است را در وجود خودمان حس کنیم؛ و اینکه ما اصلا نمیتوانیم چیزی از خدا در ذهنمان بیاوریم. این را در نماز متوجه میشوم ولی اینکه صوت قرآن را بشنویم ولی همه را از ذهنمان کنار بزنیم و در عین حال یک استفادهای هم از آن بکنیم را متوجه نمیشوم.
🔸️پاسخ:
●در اکتشاف خویشتن توضیح دادم. حقیقت قرآن این لفظ و معنا و منطق و تفسیر و قرآن پژوهی و... نیست؛ همهی چیزهایی که ما از قرآن بیرون میآوریم یک چیزهایی است که متناسب با ما و در حد ماست؛ ما میخواهیم که از اینها جدا شویم، یعنی دنبال استفاده از قرآن نباشیم؛ شما میخواهید که این راه را بروید و دوباره یک استفاده از قرآن کنید، اصلا بحث این است که استفادهی از قرآن را کنار بگذارید.به محض اینکه شما گفتید استفاده از قرآن، مثل این است که رفته باشید لب اقیانوس و بگویید من میخواهم از اقیانوس استفاده کنم! همه چیز را کنار میگذارم و با مشت آب برمیدارم با این حال این اقیانوس اقیانوس است اما من به اندازهی مشتم آب برمیدارم. استفاده از قرآن، بهره از قرآن، اثر، نتیجه، (من خیلی تاکید کردم که دنبال هیچ نتیجهای نباشید) وقتی که اینها را کنار بگذارید، آن جوشش درونی و ارتباط انسان با اقیانوس در طول زمان ظاهر میشود؛ به شرطی که انسان همهی اینها را کنار بگذارد. اگر انسان یک چیزی را کنار بگذارد و به جای آن چیز دیگری بیاورد نمیشود. مثلا ترجمه را کنار بگذارد، سراغ تفسیر برود؛ هر چیزی از این نوع انسان را زمینگیر میکند. یعنی با این روش در همان ظرف خودش کنار اقیانوس رفته! به اندازه یه مشت، یک لیوان یا یک پارچ آب برداشته! اما وقتی اینها را کنار بگذارد آن چیزی که باید، پیدا میشود. یک سری بحث منطقی است از حیث نظری که در جلسهی رویارویی با قرآن یک کلیاتی گفته شده که فقط مقدمهی یک شروعی است اما حقیقتِ این استفاده اینگونه است که انسان در عمل این کار را انجام دهد و همهی این ارتباطها و این برداشتها را کنار بگذارد. نتیجهخواهی و اثر خواهی را کنار بگذارد تا این جای حقیقی که حقیقت درونی انسان است از درون انسان بجوشد. هرچه که انسان این مسیر را ادامه دهد و استمرار داشته باشد این جوشش زیادتر میشود تا کمکم تبدیل به یک آتشفشانی میشود و آنوقت یک چیزهایی میبیند که قبل از این قابل درک نبوده. دیدنی است؛ رفتنی است.
●البته از حیث نظری هم چند بحث اصلی شده و ویژگیهای مختلفی گفته شده که یعنی چه. اما این "یعنی چه" فقط منطق این روش است و افراد نباید بیش از آن خودشان را معطل کنند.
🔸️سوال:
●در مورد صحبت آقای بهاءالدینی که فرمودید نماز عاقل نشانهی توحید هست، میخواستم بدانم عاقل کیست؟ عابد کیست؟ من که نه عاقلم و نه عابد باید چهکار کنم؟ چون این مسیر نماز را ما سالیان سال اشتباه رفتیم، حالا که میخواهیم درستش کنیم موانع زیادی سر راه هست. من چطور باید بتوانم به یک نماز توحیدی برسم؟
🔸️پاسخ:
●اولا که همهی ما در یک حدی عاقل هستیم. نباید از عقل یک چیز ایدهآلی که در دسترس ما نیست تصور کنیم. یعنی همین مقدار عقلی که داریم. اعمال گذشتهی ما هم یک حدی از عقل در آن بوده، حدی از آثار بوده که تا اینجا رسیدیم، اگر هیچی نبود که به این نقطه نمیرسیدیم؛ الان همین که در این جلسه هستیم و این سوال برای ما پیدا شده که چجوری نمازی بخوانیم که نماز را اقامه کنیم، نماز عمود دین باشد، [تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ ] باشد، آن نماز حقیقی باشد همین که به این نقطه رسیدیم معلوم است که کار قبل ما یک آثاری داشته و یک حدی از عقل و اثر در آن بوده و اگر غیر از این بود که به اینجا نمیرسیدیم. تا اینجا خیلی از مقدمات را طی کردیم. بعد از این هم انسان شروع میکند و همینطور ذرهذره با نماز برخورد عقلانی کند.
●نقطهی شروع هم میتواند از همین بحث هایی که در رسالهی عملیه انجام شده باشد، بدون عجله و بدون اینکه فکر کند به یکباره همه چیز درست میشود! بدون اینکه فکر کند تا حالا همه چیز غلط بوده و حالا یکدفعه همه چیز درست میشود! قدم به قدم قدم پیش برود. از طریق اینکه اینها را یکییکی ببیند و شروع کند به عمل و اقدام کردن؛ ابهامات را سوال کند و همینطوری حرکت رو به جلو و با استمرار داشته باشد؛ نتایج جدیدی برای انسان حاصل میشود.
🔸️سوال:
هنگام شنیدن آیات معمولا یک آیه برجسته میشود و انگار آن آیه برای من نازل شده؛ حالتی شبیه تکلیم یا مخاطبه پیش میآید. در آن زمان اصلا ذهنم متمرکز و خالی نمیشود. آیا در آن زمان هم باید ذهن خالی شود؟ چطور میتوانیم موقع شنیدن آیات ذهن خالی داشته باشیم؟ برای من تا الان اصلا ممکن نبوده.
🔸️پاسخ:
● سوال ایشون در واقع این است که: قرآن پخش میشود و ایشان سعی میکند که به هیچ چیز توجه نکند از جمله به آیات قرآن و معانیشان و ترجمه و مفاهیم؛ برای یک لحظه آیهای برای انسان مثل یک شوکی به انسان وارد میشود آنجا از آیه یک چیزی درک میکند که قبلا درک نمیکرده؛ گاهی جواب یک سوالی که برایش مطرح بوده را میگیرد. گاهی یک گیری مطرح بوده و آیه قرآن مثل یک معجزهای میآید و این گیر را برطرف میکند. گاهی مثل یک آیینهای یک چیزی به انسان نشان میدهد که قبل از آن نمیدیده و انواع و اقسام این حالات. در بحث تمرکز و اکتشاف خویشتن صحبت شد که انسان همان زمانی که توجهاش به خودش است، هم زمان با آن و به موازات توجه نکردن به مطالب یک رودی و یک جریانی از انواع تفکرات و تخیلات و تمایلات و خواطر خوب و بد و بالا و پایین برای انسان ظاهر میشود که بعضی از اینها بسیار خوب هستند و بعضی از اینها بد هستند. بعضیها فضیلت هستند و بعضیها رذیلت؛ بعضی از اینها انسان را بالا میبرند و بعضی پایین میبرند. انسان خودش با دست خودش نباید به سمت این افکار برود؛ مثل آن فانوس دریایی که سر جای خودش ایستاده و امواج هم در حال رفت و آمد هستند. گاهی کم، گاهی زیاد؛ گاهی نابود کننده. گاهی سیل خانمان برانداز. در این حالت افکار وجود دارند؛ همانطوری که انسان قرآن و آیات را می شنود؛ در بین این افکار خیلیها چیزهای زائد و افکار روزمره و خواطر بیهوده هستند.
●بعضی از اینها برعکس؛ صدای ارزشمندی هستند. اما چیزهای ارزشمند هم انسان نباید با دست خودش به سراغش برود. انگار که یک آیه، یک آینهای باشد... مثل زمانی که وسط روز، در میان ساختمانها ایستادهای و ناگهان، از فاصله پنجاه متری، نوری از یک شیشه یا آینه مستقیماً به چشمت میتابد. این نور را طوری به آدم میاندازند که در بیداری، در روشنای روز، حسش کنی—همان تجربهای که همه داشتهایم. ناگهان نوری، شدیدتر از هر نورافکنی، چنان که گویی خودِ خورشید زل زده باشد به آدم.
●درتجربههای توجه به نفس هنگام شنیدن آیات قرآن، هرچه که شما پیشتر بروید، احتمال وقوعشان بیشتر میشود. یعنی ناگهان، یک آیه چنان بر انسان آشکار میشود که گویی مکاشفهای رخ داده، گرهای را باز کرده یا پاسخی به یک سؤال داده است. در این حالت، انسان نیازی ندارد که با آن مبارزه کند یا به سمتش حرکت کند؛ بلکه این دو به موازات هم درون انسان در جریاناند. خودِ انسان به سمت آن نور نمیرود، اما آن نور بر او میتابد، درست مثل نوری که از یک آیه قرآن میآید. من به سمت آیه حرکت نمیکنم، بلکه آیه بر من خوانده میشود و من آن را میشنوم. این تجربه دوگانه است: از یک سو، تمایل دارم که به سمت هیچ چیز نروم و هیچ فکری را—چه خوب و چه بد—دنبال نکنم. از سوی دیگر، آن نور بر من میتابد. همانطور که گفتم، حتی اگر وجودی مقدس در برابر انسان ظاهر شود، باز هم وظیفه او این است که در عالم خود بماند.
●حتماً شنیدهاید که آن مکاشفه از معدود مکاشفاتی است که علامه نقل کرده؛ شاید در تمام عمرش فقط سه یا چهار مکاشفه را بازگو کرده باشد. چیزهایی که عموما نقل میشوند، معمولاً بهرهای از حقیقت ندارند. اما یکی از مواردی که ایشان نقل کرده و درست است، این است که استادش به او دستوراتی داده بود و هنگام نماز، برخی از حوریهای بهشتی برای او ظاهر میشوند و با جامی بهشتی به سویش میآیند. اما چون استادش به او گفته بود که نباید توجه کند، او نیز اعتنایی نمیکند. آن حوریان یکی دو بار دیگر ظاهر میشوند، اما وقتی که بیتوجهی او را میبینند، میروند. این مسئله مهم است؛ زیرا اگر کسی ارادی توجه کند، در همانجا متوقف میشود، اما اگر توجه ارادی نداشته باشد، این تجربه همچنان ادامه مییابد و حتی شدیدتر و قویتر نیز میشود. در چنین حالتی، لذتی برای انسان وجود دارد و این به معنای آن نیست که نباید از آن بهره برد. بلکه در همان لحظه، نباید به دنبال آن رفت، اما درعینحال، یک حقیقت عظیم برای فرد روشن میشود و یک گره از ذهنش باز میشود. این دو مسئله با یکدیگر منافاتی ندارند. هیچ دلیلی وجود ندارد که انسان با چنین تجربهای مبارزه کند؛ آن مسیر خود را طی میکند و فرد نیز به سیر خود ادامه میدهد.
●اینجا یک سؤال هم مطرح میشود: چرا گاهی انسان نتایج خیلی خوبی میگیرد، اما گاهی این نتایج ضعیف یا حتی نزولی هستند؟ بعضیاوقات این تجربهها برای انسان رخ میدهند و گاهی نه. مخصوصاً اگر فرد به مسیر خود ادامه دهد، پس از این آثار اولیه، ممکن است ناگهان وارد یک دوره طولانی از قبض، رکود، سکون و بینتیجهبودن شود. اینجاست که ممکن است انسان دچار تردید شود که چرا چنین اتفاقی افتاد. اما مسیر همین است. البته، در همین حین، انسان باید بررسی کند که آیا عاملی که باعث این رکود شده، در اختیار خودش بوده یا نه. گاهی این مسئله به دست خود فرد است. مثلاً چه چیزی؟ ممکن است زندگی روزمرهاش را بیشازحد شلوغ کرده باشد، یا روی یک موضوع آنقدر انرژی و وقت گذاشته که وقتی میخواهد تمرکز کند، دیگر توانایی آن را ندارد که البته فرد میتوانست تغییرشان دهد اما این کار را نکرده است و به دلیل عدم مراقبه، دچار این مشکل شده است. در چنین حالتی باید آن را اصلاح کند. با بررسی دقیق، بخشهایی که در اختیار خودش است را شناسایی و اصلاح کند. اما مسیر چگونه است؟ مسیر گاهی همراه با نتیجه است، گاهی بینتیجه.
احوال ما برق جهان است
گَهی پیدا و گَهی پنهان است
گَهی بر طارم اعلی نشینی
گَهی زیر پای خود نبینی
گاهی انسان در اوج قرار میگیرد، بر فراز بلندترین جایگاهها، اما گاهی آنچنان درگیر میشود که حتی زیر پای خود را هم نمیبیند. مسیر همین است؛ این وضعیت نباید باعث شود که انسان مأیوس شود. در عین حال، در بخشهایی که در اختیار خودش است، باید مراقبه و محاسبه را انجام دهد و در باقی موارد صبر کند و منتظر بماند.
🔸️سوال:
من دو سؤال داشتم؛ یکی مربوط به همین موضوع بود و دیگری دربارهی روایت. حالا ابتدا همین موضوع را میپرسم، و اگر صلاح دیدید، درباره روایت هم سؤال میکنم. سؤالم این است: در مورد توجه، وقتی ما متوجه آن خیال میشویم—حتی صرف اینکه حضورش را درک کنیم—آیا این خودش نوعی توجه محسوب نمیشود؟ یعنی چگونه باید بفهمیم که نباید توجه کنیم، درحالیکه همین متوجهشدن هم نوعی توجه است؟
🔸️پاسخ:
●آن چیزی که دست ما نیست، مانند قرآنی که میشنویم، یا مثلاً ناگهان یک آیه برای انسان پررنگ میشود، اینها توجهاتی هستند که تحت کنترل ما نیستند. اما آنچه در اختیار ماست و باید کنترلش کنیم، چیز دیگری است. در واقع، ذهن ما پر از انواع و اقسام خواطر مثبت و منفی، خوب و بد است. این افکار مدام در حال آمدوشد هستند، درست مثل سیلابی که جاری میشود یا موجهایی که به فانوس دریایی برخورد میکنند . همانطور که بارها گفته شده، مثل سیلی که ناگهان جاری میشود و همهچیز را در هم میکوبد. واضح است که این جریانها تحت کنترل ما نیستند و کاری از دستمان برنمیآید. یک موقعی من از این فانوس بودن بیرون میآیم و دنبال سیل میافتم یا اینکه میگویم من این سیل را نمیتوانم متوقف کنم اینها اشکال دارد.
🔸️سوال:
یعنی با توجه به آن وجهی که فرمودید—اینکه از آن یک برداشت خوب داشته باشیم و از آن استفاده کنیم—آیا همین استفادهکردن، نوعی حرکت به سمت آن تفکر محسوب نمیشود؟
🔸️پاسخ:
●خیر؛ مثلاً همین مثالی که خانم طاهریان زدند—حتی آیه را هم در ابتدا ننوشته بودند، اما بعدها در خصوصی یا جای دیگری آن را برای من ارسال کردند. اتفاقاً برداشتشان کاملاً درست بود، و با توجه به سؤالات و مسائلی که در زندگیشان دارند، احتمالاً آن آیه برایشان بسیار جالب و معنادار بوده، مثل آیینهای که در برابرشان گرفته شده است.
برداشتی که ایشان داشتند، کاملاً صحیح بود. آیهای که مطرح کردند نیز کاملاً درست بود و چیزی عالی برایشان پیدا شد. این اتفاق برای همهی ما ممکن است رخ دهد و حتماً هم رخ خواهد داد، بهشرطی که استمرار داشته باشیم. گاهی پیش میآید که تنها با یکبار مواجهه، بسیاری از سؤالات انسان حل میشود و به پاسخهایی میرسد که شاید در حالت عادی، هیچگاه امکان دسترسی به آنها را نداشت. این روند، انسان را قدمبهقدم بالا میبرد. اما نکته اینجاست که در همان لحظاتی که فرد نباید به سمت آن توجه کند، همچنان این فرآیند در حال وقوع است. مثلاً مانند آنچه در مورد علامه طباطبایی گفته شده که حوریان بهشتی به سراغ ایشان آمدند، اما توجهی نکردند. یعنی با اینکه همه چیز را متوجه میشدند، مسیر خود را نیز ادامه میدادند. هر دوی این جریانها به موازات یکدیگر پیش میروند. سپس، زمانی که پاسخ یک سؤال پیدا میشود یا تمرکزی شکل میگیرد، دیگر آن فرد، همان آدم قبلی نخواهد بود. بعد از آن، بهجای فاصله گرفتن از پاسخ، به سمت آن حرکت میکند و حتی میتواند آن را اجرا کند. در بسیاری از مسائل عملی نیز این اتفاق میافتد؛ گاهی فرد با تردیدهای سنگینی روبهروست، اما ناگهان در لحظهای از تمرکز، همه چیز برایش حل میشود و راهحل آشکار میگردد. خب، بعد از آن باید عمل کند، و چرا که نه؟ اما نکته مهم این است که در همان لحظات اولیه نباید ذهن خود را به سمت آن سوق دهد، بلکه اجازه دهد این دو جریان درونی، به موازات هم پیش بروند.
فایل ها :
بازگشت جناب یونس (علیهالسّلام) - رمضان و اکتشاف خویشتن (۱۴۴۶ ق.)
وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَىٰ فِي الظُّلُمَاتِ أَنْ لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمین؛ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَ نَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ ۚ وَ كَذَٰلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِین... و یونس؛ هنگامی که برافروخته و خشمگین از جایگاه و قرار خود بیرون شد و پنداشت که تدبیر ما بر او سخت نخواهد گرفت؛ پس در تاریکی و سختیِ برخواسته از کارش، ندا درداد که به غیر تو بینهایتی در ورای هیچ چیزی وجود ندارد و تو از هر نقص و پنداشتی پاک هستی و این منم که به غفلت بر خود ظلم نمودم. پس ما نیز ندای او را پاسخ گفتیم و او را از مشکلات و مصیبت رها کردیم و اینگونه است که برای هر کسی که ایمان داشته باشد، راه رهایی و نجات قرار دادیم. ۱- فرصتهای ویژه در زندگیِ حرکتی انسان جایگاه ویژه دارد و رمضان یکی از مهمترین آنهاست. در جای خود بحثها و گفتگوهای بسیاری صورت گرفته که چه دلایل آسمانی و زمینی باعث اهمیت و تاثیر رمضان است که علاقهمندان میتوانند به آن مراجعه نمایند. اما در مجموع روشن است که از یکسو در این دوره زمانی تمامی تلاشهای سال گذشته انسان میتواند به ثمر رسیده و از سوی دیگر بهترین نگاه و برنامه ریزی برای سال آینده باید در این برهه زمانی صورت بگیرد. اما در برنامه امسال (۱۴۴۶ قمری)، ما به دنبال هدف دیگری هستیم: قله روحی و حرکتی که به سادگی به دست نمیآید و رمضان موقعیت ویژهای است که ارزش والای آن تنها باید در چنین طریقی هزینه شود و تنها در این صورت است که خسارتی نخواهد بود. ۲- آنچه در این سال به دنبال آن هستیم در یک کلام واضح و روشن و بدون تعارف عبارت است از «اکتشاف خویشتن»! ۳- ما و همه کسانی که این برنامه را شرکت میکنند، به طور طبیعی، تاکنون برنامههای روحی و خودسازی و حرکتیِ بسیاری را تجربه کرده، بهرههای بسیاری برده و محرومیتهای بسیاری را چشیدهایم؛ اما در این برنامه حتماً به دنبال کاری هستیم، کارستان! ما از وضعیت خود راضی نیستیم... شما یا مانند من در سنین بالایی هستید و وقت زیادی برای تلفکردن ندارید یا در سنین پایینتر هستید و حق تلفکردن عمر خود را ندارید. میدانیم که حرکتها و کارهای قبلی نتایج ارزشمندی داشته و باید شکر این نعمت را به جای گذاشت و هرگز نباید این نعمتها را دستکم گرفت؛ چرا که آنها نعمتهای خاص خداوند بوده که به هر کسی داده نمیشود و با همین نعمتهاست که الان ما اینجا هستیم و لحظهای کمگرفتن آن نعمتها ممکن است باعث محرومیتهای طولانی انسان بشود (آن طور که تجربه آن را بعضی دوستان داشتهاند). اما هر چه که نعمتهای قبلی بالاتر باشد، انتظار از خودمان و وظیفه ما نیز سنگینتر است. ما در این رمضان باید و باید سنگینترین را انتخاب کنیم و با تمام قوا به دنبال آن برویم و هرگز و هرگز به کمتر از آن راضی نشویم و اگر شیطان تردید کرد که مگر شما لیاقت این قله بلند را دارید، باید بگوییم: • ما طمع سفره از صاحب این ضیافت داریم، نه از توان و سرمایه و ظرفیت خود! • کدام میهمان احمقی است که در خانه حاتم طائی غذا از توبره خود بخورد؟! • کدام مجنونی است که وقتی لیلای او راهش دهد، به عقل و صلاحیت خود توجه کند؟! • اینجا که میهمان و بار عامی است که هزاران حاتم به گدایی و هزاران لیلا به مجنونی آمدهاند؛ پس خس بیسروپایی همچو من چرا باید به عقل و تدبیر و توان و صلاحیت خود اکتفا کند؟؟؟... خواجه شیراز میفرماید: من نه آن رندم که تَرکِ شاهد و ساغر کنم، محتسب داند که من این کارها کمتر کنم؛ من که عیبِ توبهکاران کرده باشم بارها، توبه از مِی وقتِ گُل دیوانه باشم گر کنم؛ عشق دردانهست و من غَوّاص و دریا میکده، سر فروبُردم در آن جا تا کجا سر بَرکُنم؛ بازکَش یک دَم عِنان ای تُرکِ شهرآشوبِ من، تا ز اشک و چهره راهت پُر زر و گوهر کنم؛ من که از یاقوت و لَعلِ اشک دارم گنجها، کِی نظر در فیضِ خورشیدِ بلنداختر کنم؛ چون صبا مجموعهٔ گل را به آبِ لطف شست، کجدلم خوان، گر نظر بر صفحهٔ دفتر کنم؛ عهد و پیمانِ فلک را نیست چندان اعتبار، عهد با پیمانه بندم شرط با ساغَر کُنم؛ من که دارم در گدایی گنجِ سلطانی به دست، کِی طمع در گردشِ گردونِ دونپَرور کنم؛ گرچه گَردآلودِ فقرم شرم باد از همتم، گر به آبِ چشمهٔ خورشید دامن تَر کنم؛ عاشقان را گر در آتش میپسندد لطفِ دوست، تنگچشمم گر نظر در چشمهٔ کوثر کنم؛ دوش لعلش عشوهای میداد حافظ را ولی، من نه آنم کز وی این افسانهها باور کنم. ۴- بالاترین هدف و سنگینترین وظیفه چیست؟ «رها شدن از تمام این دور باطل مادی و معنوی و بیرون آمدن از این گرداب طولانی و تمامکردن تمام تلاشهایی که تاکنون فکر میکردیم نجات در آنهاست»! یعنی خود پاک و منزه و خدایی را دیدن و بیاعتنا شدن به هر چیزی که غیر از آن است، یعنی همه چیز را رها کردن، هر چیزی که در این مغز و روح و روان ما داعیه و پرچمی دارد، یعنی آزادی، همان آزادی که اگر برای یک لحظه صورت بگیرد همه چیز حل است، یعنی اینکه: من هیچ چیزی نمیخواهم، اصلا میخواهم که هیچکس نباشم، میخواهم هیچ نخواهم، میخواهم شکستخوردهترین آدم دنیا باشم، میخواهم عریان از تمام اعتقادات و مقدساتی باشم که میدانم همه ساخته من است و مولا علی میفرماید که این وهم و ساخت ذهن توست، میخواهم همه بتهای ذهنی را کنار بزنم، میخواهم هیچ نبینم و هیچ نخواهم و عریان و برهنه از هر چیز و ناچیزی باشم تا همه جهان بیرونی با تمام مادیت و معنویت و ساختهها و مقدسات و نامقدسات را کنار بزنم و... (این چند نقطه آخر را خوب ببینید و به حفظ بسپارید که با آن کارها خواهید داشت!) ۵- این چند نقطه آخر چیست؟ بعد از اينها چه خواهد شد؟ چه اعتقاداتی سربلند میکند؟ چه مقدماتی ساخته میشود؟ چه نورانیتی حاصل میشود؟ مشکل من حل می شود؟ من معنوی میشوم؟ من فلان و فلان میشوم؟ از مشکلات رها میشوم؟ این خدا و اعتقادات را که ترک میکنم، جای آن خدا و اعتقادات بهتر می آید؟ به محض آنکه این سوال را کردید، ناخودآگاه بازگشت کردید به همان دنیای قبلی! بازگشت به خویشتن یعنی ترک همه این دنیاها و ملاکهای آن و همه عادتها و روشها و باورها. تنها در یک صورت بازگشت به خویشتن رخ میدهد: هر بار که سوال از این سه نقطه شد، تمام جوابها و میل جواب و احتمالات آن و تمام پیشرفتهای ناشی از آن را رها کنید و آزاد و وارسته شوید. اگر محکم و استوار باشید، حتی در همین رمضان، مکاشفات و مشاهدات و معارف جدید از درون شما میجوشد. حتما و حتما باید آنها را رها کنید... انواع خیالات و خطورات و تمایلات به ذهن شما هجوم میآورد، همه آنچه که سالها کنار گذاشتهاید را دوباره گرفتار میشوید، افکار و تمایلات و خطورات ذهنی چون لشکر مغول شما را ایلغار میکند، دچار فلاکتی میشوید که به خود لعنت میفرستید که این چه کاری بود به سرخود آوردم -و حتی به صاحب این متن!-. هیچ مشکلی نیست، اگر به سوی کعبه مقصود قدم برمیدارید، سرزنشهای خار مغیلان را باید تحمل کنید، ولی به آن تسلیم نشوید، همچون سیلی آنها میآیند و زندگی شما را نابود میکنند، اما شما کشته نمیشوید. پس به ترک افکار و ترک بعدی و بعدی و بعدی ادامه دهید، آنها به غارت خود ادامه میدهند، شما هم به حیات و بازگشت به خود ادامه دهید و هرگز به دنبال نتیجه -و آن چند نقطه- نباشید و مقاومت خود را از دست ندهید که همه مبارزه را از دست خواهید داد. اما به محض آنکه اولین خیالات یا باورها و افکار را با دست خود میدان دادید -نه آنچه که خودبخود در حال هجوم مغولی است-، از دایره بازگشت به خویشتن خارج شدید. نه تنها افکار و اشیا بلکه بالاترین مشاهدات و معارف و مکاشفات نیز اینگونه است و هر کجا که توجه کردید -توجه اختیاری، نه آنچه بر شما هجوم مغولی میآورد-، همان جا ایستادهاید و تمام شدهاید حتی اگر بهترین معارف باشد یا ضروریترین و حیاتیترین سوال از نتیجه و "بعد از این چه خواهد شد؟" باشد. ۶- اگر این فرایند به درستی و خوبی انجام گیرد و انسان به همان اندازه که میتواند در مقابل این هجوم خواطر و افکار و عقاید و ایدهآلها خود را نبازد و یا با هزار "بهانه و نیرنگ و فریب خویشتن" بعد از برداشتن اولین گامها شروع به "آه و ناله و نفرین خود و دیگران و زندگی و آسمان و زمین" نکند، بلکه در حد وسع خود به همین "زنده ماندن در این سیل بنیانکَن" اکتفا نماید، پس از آن نیز منتظر "نتیجه و هدف و کشف و شهود و مانند آن" نباشد؛ آنگاه اولین مرحله و گام بازگشت به خویشتن رخ میدهد. بازگشت به خویشتنی که از جنس هیچکدام از درکها و احساسات و نوشتهها و درخواستهای قبلی نیست. ۷- اگر فرد در این اولین گام خود ثبات قدم داشته باشد و در حد همین ماه رمضان بتواند خود را نگاه دارد و استمرار خود را قطع نکند و با هزار بهانه و حساب و کتاب از آن دست برندارد، آنگاه میتواند "خود را کشف نماید". این "خود" و خویشتن" از آن جنس گذشته نیست و منبع و مرجعی است که زندگی او را دگرگون میکند. اما این کشف فقط و فقط در حد "دیدن و فهمیدن" است و هنوز تا "استفاده و به کاربری آن" هزاران فرسنگ فاصله دارد. هنوز این خودی که در اثر "جهاد منظم مستمر سی روزه" کشف شده است هیچ قدرت و توانی ندارد و همچون "طفل تازه به دنیا آمده" است که فقط میتوان "او را دید و از او لذت برد" اما تا بزرگ شدن و رسیدن به "سن بلوغ و ایستادن بر پای خود" زمان و تلاش و مراحل عدیدهای در پیش دارد. ۸- آیا این توجه به نفس باید در ماه رمضان و در طول روز صورت بگیرد؟ هرگز و هرگز و هرگز. در بحث خلوت (جلسه ۱۲ رساله عملیه ۴) گفته شد که به هیچوجه نباید تمرکز و خلوت با زندگی روزمره و مشغولیتهای عادی انسان مخلوط شود. حتی نباید زمان آن بسیار و طولانی باشد. در اکثر موارد چند دقیقه منظم مستمر از هر زمان دیگری بهتر است. بنابراین در رمضان زمان مشخصی برای اینکار در نظر گرفته میشود: هنگام استماع قرآن و در دقایقی که حداکثر ۳۰ دقیقه خواهد بود. برای بسیاری از افراد دقایقی از این ۳۰ دقیقه فقط تمرکز رخ میدهد که همان کافی است. ممکن است فقط یک ثانیه رخ دهد که از سر ما هم اضافی است! ممکن است هر چند روز یک بار انسان بتواند تنها لحظهای بازگشت را موفق شود که فتح بزرگی است. ممکن است در طول رمضان فقط یک بار آن هم برای یک لحظه این حالت رخ دهد که این خود دستیافتن به قلهای بلند است و همان برای بعد از رمضان انسان کافی است و خوشا به سعادت آنکه چنین فتحی را توفیق پیدا کرده است! ۹- برنامه قرآن، مانند رمضانهای قبل، بعد از نماز صبح خواهد بود و با توجه به تغییر زمان اذان صبح، ساعت آن نیز تغییر می کند که پیوسته اعلام خواهد شد. اما بر خلاف سالهای قبل و بر خلاف تمام برنامههای قرآنی در آن هیچ ارائه شفاهی یا گفتگوی کتبی صورت نخواهد گرفت و تنها در هنگام استماع قرآن و سکوت بعد از آن به تمرکز و توجه به نفس مشغول خواهیم بود. بعد از اتمام سکوت، دوستان تجربههای خود را به اشتراک خواهند گذاشت. بر خلاف سالهای قبل، ارائه تجربه کتبی ضروری است. دلیل اینکه ارائه شفاهی و یا گفتگوی کتبی حذف شده این است که زمان فضا فقط صرف توجه به نفس شود و هیچ مانعی در مقابل آن نباشد. همچنین عدم ارائه کتبی تجربه تمرکز انجامشده، قابل قبول نیست. ۱۰- اما افراد سوالات خود را در گروه تلگرامی «سؤالات یونسیّه» درج خواهند کرد. گفتگوهای کتبی افراد در این گروه ممنوع است و تنها به طرح سوال خواهند پرداخت. اما گفتگوها در گروه تلگرامی «بازگشت یونس (علیهالسّلام)» آزاد است، به شرط اینکه تنها مباحث مربوط به رمضان انجام شود. ۱۱- مانند سال گذشته، برنامه شبانهای خواهیم داشت پیرامون متنهای قدسی. سال گذشته این متن روایت عقل و جهل بود و هنوز برای امسال برنامه قطعی نشده و دوستان در گروه «بازگشت یونس (علیهالسّلام)» می توانند پیشنهادات خود را ارائه دهند. ۱۲- بیشتر ارائه و گفتگوی شفاهی در بحث شبانه صورت خواهد گرفت و سوالاتی که برای دوستان در برنامه صبح مطرح شده نیز در این برنامه میتواند مورد بحث قرار گیرد اما به شرطی که قبل از اذان ظهر در گروه «سؤالات یونسیّه» درج شود. ۱۳- گروه اسکایپی «حضرت یونس (علیهالسّلام)» محل انجام برنامههای زنده صبح و شام است. شرط عضویت این است که فایل صوتی قبلی و این متن با دقت و تمرکز مورد توجه قرار گیرد. کسانی که این کار را به دقت و تمرکز انجام ندادهاند، شرعاً و اخلاقاً حق حضور در گروه اسکایپی را ندارند. بعد از گوش کردن و قرائت این دو فایل لطفاً به آقای قاسمی یا خانم مسلمی پیام دهید تا شما را عضو نمایند. لطفاً کسی لینک گروه اسکایپی را در اختیار فرد دیگر قرار ندهد اما لینک گروهها و کانال تلگرامی عمومی است و اشتراک آن مشکلی ندارد.
بحث :
1 -
1404-01-17 چهگونه تمرکز با مکاشفات انسان جمع میشود؟مشاهده
فایل ها :