در ارتباط با مطلبی که دیشب مطرح شد، دربارهی زمانی که سموم، چرکهای وجودی و نقایص انسان ناگهان آشکار میشوند، توضیح داده شد که این فرآیند چگونه رخ میدهد. همچنین، بهصورت صریح به سه راهحل ممکن برای این وضعیت پرداخته شد.
راهحل سوم این بود که وقتی انسان متوجه سموم درونی خود میشود و از این وضعیت احساس ناراحتی میکند، اگر شرایط و زمینهی لازم فراهم باشد، میتواند از این سموم بهعنوان سرنخی برای کاوش عمیق درون خود استفاده کند. در این مسیر، او مانند یک سازمان اطلاعاتی که به درون یک مجموعه نفوذ میکند، شروع به شناخت ساختارهای درونی خود میکند—مدیریت، تصمیمگیری، روابط، و تمامی آنچه در پس پردهی ذهن و روانش جریان دارد.
وقتی انسان اینگونه به درون خود نفوذ میکند، با حقایقی روبهرو میشود که شاید هرگز تصورشان را نمیکرد. او نقصها و معایبی را در خود میبیند که اگر قبلاً کسی به آنها اشاره میکرد، ممکن بود شدیداً واکنش نشان دهد و حتی انکار کند. اما اکنون، با مشاهدهی بیواسطهی خود، درمییابد که چه چیزهایی در درونش پنهان بودهاند.
این مرحله شوکی عمیق ایجاد میکند—وحشتی از آنچه درون خود میبیند، تا حدی که زندگی عادی فرد مختل میشود. یکی از دوستان حاضر در جلسه، که این تجربه را پس از گفتوگوی دیشب داشته، بیان کرده که این شوک از لحظهی وقوع تاکنون ادامه داشته و او را در حالتی از سردرگمی و ترس فرو برده است. او نوشته که در مواجهه با این حقیقت، احساس کرده واژهها و مفاهیم چقدر شفاف و حقیقیاند، اما همزمان، ترسی عظیم از درک این وضعیت به سراغش آمده است.
روانشناسی شاید برای چنین موقعیتی توضیحاتی ارائه دهد و تلاش کند این تجربه را تفسیر کند، اما آنچه این فرد تجربه کرده، فراتر از یک تحلیل روانشناختی صرف است. او با این پرسش بنیادین روبهرو شده که «حالا چه باید کرد؟» و مهمتر از آن، با این کشف هولناک که مسیری را که گمان میکرد به سوی معرفت، شناخت خویشتن و توحید در پیش گرفته، حالا به نظر میرسد چیزی جز توهم نبوده است. او درمییابد که بیشتر از آنکه واقعاً به سوی حقیقت حرکت کرده باشد، درگیر معیارهای بیرونی و ارزیابیهای اجتماعی بوده است.
این، همان وحشت مشاهدهی درون است—وحشتی که فرد را در وضعیتی از قبض و گرفتگی شدید قرار میدهد.
●اکنون، پرسش این است: تکلیف چیست؟ چه باید کرد؟
همهی این مطالب درست است اما حقیقت این است که وقتی انسان به این مرحله میرسد، هیچ حالتی والاتر، عزیزتر و ارزشمندتر از این حالت نیست و چیزی بهتر از این در هستی نیست. اگر چیزی برتر از این در هستی وجود دارد، من که ندیدهام—اگر شما دیدهاید، به من بگویید. در واقع، عمیقترین و لذتبخشترین تجربهی زمانی رخ میدهد که انسان این صندوقچهی درونی را باز کند؛ هرچه تاریکی درونش بیشتر باشد، این تجربه نیز لذتبخشتر خواهد شد.
البته، این سخن را کسی که به تازگی با این شوک مواجه شده نمیتواند کاملاً درک کند. اگر مانند این دوست، شوکهای بعدی نیز بر شما وارد شود، اگر رزق شما باشد که این تکانهها بارها—شش بار، هفت بار، ده بار، حتی بیست بار—در طول چند سال (دو، سه، چهار، یا پنج سال) تکرار شود، آنگاه خواهید فهمید که هیچ لذتی بالاتر از این نیست.
چرا این لذت برتر از هر چیز دیگری است؟
زیرا این سیاهیها درون ما وجود دارند، چه آنها را ببینیم و چه نه. تمام ما، بدون استثنا، این تباهیها را در خود داریم.همهی شرایطی که برای پیامبران و اولیای الهی هست برای ما هم هست اما به خاطر وجود همین تباهیهاست که جایگاه آنها را نداریم. آنچه ما را از آن جایگاه دور کرده، همین تباهیهاست. اما تا زمانی که این تباهیها آشکار نشوند، وحشت آنها را درک نمیکنیم. درست مانند دُملی که زمانی که سر باز نمیکند، تنها یک برآمدگی دردناک است، اما وقتی که چرکش بیرون میریزد، رهایی و سبکی به همراه دارد.
انسانهایی که درونشان پر از سیاهی است، به نسبت یکدیگر تفاوتی ندارند. آنکه در خیابان افتاده و به او ناسزا میگویند، با کسی که جامعه او را تحسین میکند، در حقیقت تفاوتی ندارد؛ تنها نوع اعتیادشان فرق دارد. یکی به گونهای معتاد است که جامعه او را طرد میکند، و دیگری آنگونه که تحسینش میکنند. اما در نظام هستی، آنکه حقیقت درونش را آشکار کرده و سرکوب نمیکند، از آنکه در ستایشهای بیهوده غرق شده است، جلوتر خواهد بود. هنگامی که فرد از طریق این شوکها تباهیهای درونش را کشف میکند، در واقع بر سکوی پرش ایستاده است. اما چرا این لذت بلافاصله احساس نمیشود؟ زیرا انسان به دیدگاههای سطحی عادت کرده است—به اینکه وقتی مشکلی حس نمیکند، یعنی حالش خوب است؛ به اینکه اگر نماز شب بخواند، جلسهی قرآن برود، یا به زیارت برود، به کمال رسیده است. البته این اعمال ارزش دارند، اما تفاوتی در اصل ماجرا ایجاد نمیکنند. حقیقت درونی، همان چیزی است که باید کشف شود.
از آنجا که نگاه ما به این فرآیند اشتباه است و از هنجارهای اجتماعی گرفته شده، متوجه اهمیت آشکار شدن این سیاهیها نمیشویم و در مواجههی اولیه از آن وحشت میکنیم. دوست داریم به جای آنکه با این حقیقت روبهرو شویم، با یک گریهی شدید، احساس کنیم که آرام شدهایم و دلمان خنک شده است.
اما پس از طی چند سال از این مسیر، با هر شوک، انبوهی از چرکهای درونی تخلیه میشود. این روند ادامه پیدا میکند تا فرد به نقطهای برسد که نهتنها دیگر از مشاهدهی این تاریکیها وحشت نکند، بلکه از آن لذت ببرد. بعد از مدتی، حتی از این لذت هم عبور میکند و به مرحلهای میرسد که زندگی برایش معنای دیگری پیدا میکند—دیگر به دنبال کشفهای جدید است، و حتی اگر برای مدتی این شوکها به او وارد نشوند، احساس کمبود میکند. در این حالت، قلب او آمادهی دریافت هر شوک جدیدی میشود، و این مسیر را ادامه میدهد، و میرود، و میرود، و میرود...
فایل ها :
بازگشت جناب یونس (علیهالسّلام) - رمضان و اکتشاف خویشتن (۱۴۴۶ ق.)
وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَىٰ فِي الظُّلُمَاتِ أَنْ لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمین؛ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَ نَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ ۚ وَ كَذَٰلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِین... و یونس؛ هنگامی که برافروخته و خشمگین از جایگاه و قرار خود بیرون شد و پنداشت که تدبیر ما بر او سخت نخواهد گرفت؛ پس در تاریکی و سختیِ برخواسته از کارش، ندا درداد که به غیر تو بینهایتی در ورای هیچ چیزی وجود ندارد و تو از هر نقص و پنداشتی پاک هستی و این منم که به غفلت بر خود ظلم نمودم. پس ما نیز ندای او را پاسخ گفتیم و او را از مشکلات و مصیبت رها کردیم و اینگونه است که برای هر کسی که ایمان داشته باشد، راه رهایی و نجات قرار دادیم. ۱- فرصتهای ویژه در زندگیِ حرکتی انسان جایگاه ویژه دارد و رمضان یکی از مهمترین آنهاست. در جای خود بحثها و گفتگوهای بسیاری صورت گرفته که چه دلایل آسمانی و زمینی باعث اهمیت و تاثیر رمضان است که علاقهمندان میتوانند به آن مراجعه نمایند. اما در مجموع روشن است که از یکسو در این دوره زمانی تمامی تلاشهای سال گذشته انسان میتواند به ثمر رسیده و از سوی دیگر بهترین نگاه و برنامه ریزی برای سال آینده باید در این برهه زمانی صورت بگیرد. اما در برنامه امسال (۱۴۴۶ قمری)، ما به دنبال هدف دیگری هستیم: قله روحی و حرکتی که به سادگی به دست نمیآید و رمضان موقعیت ویژهای است که ارزش والای آن تنها باید در چنین طریقی هزینه شود و تنها در این صورت است که خسارتی نخواهد بود. ۲- آنچه در این سال به دنبال آن هستیم در یک کلام واضح و روشن و بدون تعارف عبارت است از «اکتشاف خویشتن»! ۳- ما و همه کسانی که این برنامه را شرکت میکنند، به طور طبیعی، تاکنون برنامههای روحی و خودسازی و حرکتیِ بسیاری را تجربه کرده، بهرههای بسیاری برده و محرومیتهای بسیاری را چشیدهایم؛ اما در این برنامه حتماً به دنبال کاری هستیم، کارستان! ما از وضعیت خود راضی نیستیم... شما یا مانند من در سنین بالایی هستید و وقت زیادی برای تلفکردن ندارید یا در سنین پایینتر هستید و حق تلفکردن عمر خود را ندارید. میدانیم که حرکتها و کارهای قبلی نتایج ارزشمندی داشته و باید شکر این نعمت را به جای گذاشت و هرگز نباید این نعمتها را دستکم گرفت؛ چرا که آنها نعمتهای خاص خداوند بوده که به هر کسی داده نمیشود و با همین نعمتهاست که الان ما اینجا هستیم و لحظهای کمگرفتن آن نعمتها ممکن است باعث محرومیتهای طولانی انسان بشود (آن طور که تجربه آن را بعضی دوستان داشتهاند). اما هر چه که نعمتهای قبلی بالاتر باشد، انتظار از خودمان و وظیفه ما نیز سنگینتر است. ما در این رمضان باید و باید سنگینترین را انتخاب کنیم و با تمام قوا به دنبال آن برویم و هرگز و هرگز به کمتر از آن راضی نشویم و اگر شیطان تردید کرد که مگر شما لیاقت این قله بلند را دارید، باید بگوییم: • ما طمع سفره از صاحب این ضیافت داریم، نه از توان و سرمایه و ظرفیت خود! • کدام میهمان احمقی است که در خانه حاتم طائی غذا از توبره خود بخورد؟! • کدام مجنونی است که وقتی لیلای او راهش دهد، به عقل و صلاحیت خود توجه کند؟! • اینجا که میهمان و بار عامی است که هزاران حاتم به گدایی و هزاران لیلا به مجنونی آمدهاند؛ پس خس بیسروپایی همچو من چرا باید به عقل و تدبیر و توان و صلاحیت خود اکتفا کند؟؟؟... خواجه شیراز میفرماید: من نه آن رندم که تَرکِ شاهد و ساغر کنم، محتسب داند که من این کارها کمتر کنم؛ من که عیبِ توبهکاران کرده باشم بارها، توبه از مِی وقتِ گُل دیوانه باشم گر کنم؛ عشق دردانهست و من غَوّاص و دریا میکده، سر فروبُردم در آن جا تا کجا سر بَرکُنم؛ بازکَش یک دَم عِنان ای تُرکِ شهرآشوبِ من، تا ز اشک و چهره راهت پُر زر و گوهر کنم؛ من که از یاقوت و لَعلِ اشک دارم گنجها، کِی نظر در فیضِ خورشیدِ بلنداختر کنم؛ چون صبا مجموعهٔ گل را به آبِ لطف شست، کجدلم خوان، گر نظر بر صفحهٔ دفتر کنم؛ عهد و پیمانِ فلک را نیست چندان اعتبار، عهد با پیمانه بندم شرط با ساغَر کُنم؛ من که دارم در گدایی گنجِ سلطانی به دست، کِی طمع در گردشِ گردونِ دونپَرور کنم؛ گرچه گَردآلودِ فقرم شرم باد از همتم، گر به آبِ چشمهٔ خورشید دامن تَر کنم؛ عاشقان را گر در آتش میپسندد لطفِ دوست، تنگچشمم گر نظر در چشمهٔ کوثر کنم؛ دوش لعلش عشوهای میداد حافظ را ولی، من نه آنم کز وی این افسانهها باور کنم. ۴- بالاترین هدف و سنگینترین وظیفه چیست؟ «رها شدن از تمام این دور باطل مادی و معنوی و بیرون آمدن از این گرداب طولانی و تمامکردن تمام تلاشهایی که تاکنون فکر میکردیم نجات در آنهاست»! یعنی خود پاک و منزه و خدایی را دیدن و بیاعتنا شدن به هر چیزی که غیر از آن است، یعنی همه چیز را رها کردن، هر چیزی که در این مغز و روح و روان ما داعیه و پرچمی دارد، یعنی آزادی، همان آزادی که اگر برای یک لحظه صورت بگیرد همه چیز حل است، یعنی اینکه: من هیچ چیزی نمیخواهم، اصلا میخواهم که هیچکس نباشم، میخواهم هیچ نخواهم، میخواهم شکستخوردهترین آدم دنیا باشم، میخواهم عریان از تمام اعتقادات و مقدساتی باشم که میدانم همه ساخته من است و مولا علی میفرماید که این وهم و ساخت ذهن توست، میخواهم همه بتهای ذهنی را کنار بزنم، میخواهم هیچ نبینم و هیچ نخواهم و عریان و برهنه از هر چیز و ناچیزی باشم تا همه جهان بیرونی با تمام مادیت و معنویت و ساختهها و مقدسات و نامقدسات را کنار بزنم و... (این چند نقطه آخر را خوب ببینید و به حفظ بسپارید که با آن کارها خواهید داشت!) ۵- این چند نقطه آخر چیست؟ بعد از اينها چه خواهد شد؟ چه اعتقاداتی سربلند میکند؟ چه مقدماتی ساخته میشود؟ چه نورانیتی حاصل میشود؟ مشکل من حل می شود؟ من معنوی میشوم؟ من فلان و فلان میشوم؟ از مشکلات رها میشوم؟ این خدا و اعتقادات را که ترک میکنم، جای آن خدا و اعتقادات بهتر می آید؟ به محض آنکه این سوال را کردید، ناخودآگاه بازگشت کردید به همان دنیای قبلی! بازگشت به خویشتن یعنی ترک همه این دنیاها و ملاکهای آن و همه عادتها و روشها و باورها. تنها در یک صورت بازگشت به خویشتن رخ میدهد: هر بار که سوال از این سه نقطه شد، تمام جوابها و میل جواب و احتمالات آن و تمام پیشرفتهای ناشی از آن را رها کنید و آزاد و وارسته شوید. اگر محکم و استوار باشید، حتی در همین رمضان، مکاشفات و مشاهدات و معارف جدید از درون شما میجوشد. حتما و حتما باید آنها را رها کنید... انواع خیالات و خطورات و تمایلات به ذهن شما هجوم میآورد، همه آنچه که سالها کنار گذاشتهاید را دوباره گرفتار میشوید، افکار و تمایلات و خطورات ذهنی چون لشکر مغول شما را ایلغار میکند، دچار فلاکتی میشوید که به خود لعنت میفرستید که این چه کاری بود به سرخود آوردم -و حتی به صاحب این متن!-. هیچ مشکلی نیست، اگر به سوی کعبه مقصود قدم برمیدارید، سرزنشهای خار مغیلان را باید تحمل کنید، ولی به آن تسلیم نشوید، همچون سیلی آنها میآیند و زندگی شما را نابود میکنند، اما شما کشته نمیشوید. پس به ترک افکار و ترک بعدی و بعدی و بعدی ادامه دهید، آنها به غارت خود ادامه میدهند، شما هم به حیات و بازگشت به خود ادامه دهید و هرگز به دنبال نتیجه -و آن چند نقطه- نباشید و مقاومت خود را از دست ندهید که همه مبارزه را از دست خواهید داد. اما به محض آنکه اولین خیالات یا باورها و افکار را با دست خود میدان دادید -نه آنچه که خودبخود در حال هجوم مغولی است-، از دایره بازگشت به خویشتن خارج شدید. نه تنها افکار و اشیا بلکه بالاترین مشاهدات و معارف و مکاشفات نیز اینگونه است و هر کجا که توجه کردید -توجه اختیاری، نه آنچه بر شما هجوم مغولی میآورد-، همان جا ایستادهاید و تمام شدهاید حتی اگر بهترین معارف باشد یا ضروریترین و حیاتیترین سوال از نتیجه و "بعد از این چه خواهد شد؟" باشد. ۶- اگر این فرایند به درستی و خوبی انجام گیرد و انسان به همان اندازه که میتواند در مقابل این هجوم خواطر و افکار و عقاید و ایدهآلها خود را نبازد و یا با هزار "بهانه و نیرنگ و فریب خویشتن" بعد از برداشتن اولین گامها شروع به "آه و ناله و نفرین خود و دیگران و زندگی و آسمان و زمین" نکند، بلکه در حد وسع خود به همین "زنده ماندن در این سیل بنیانکَن" اکتفا نماید، پس از آن نیز منتظر "نتیجه و هدف و کشف و شهود و مانند آن" نباشد؛ آنگاه اولین مرحله و گام بازگشت به خویشتن رخ میدهد. بازگشت به خویشتنی که از جنس هیچکدام از درکها و احساسات و نوشتهها و درخواستهای قبلی نیست. ۷- اگر فرد در این اولین گام خود ثبات قدم داشته باشد و در حد همین ماه رمضان بتواند خود را نگاه دارد و استمرار خود را قطع نکند و با هزار بهانه و حساب و کتاب از آن دست برندارد، آنگاه میتواند "خود را کشف نماید". این "خود" و خویشتن" از آن جنس گذشته نیست و منبع و مرجعی است که زندگی او را دگرگون میکند. اما این کشف فقط و فقط در حد "دیدن و فهمیدن" است و هنوز تا "استفاده و به کاربری آن" هزاران فرسنگ فاصله دارد. هنوز این خودی که در اثر "جهاد منظم مستمر سی روزه" کشف شده است هیچ قدرت و توانی ندارد و همچون "طفل تازه به دنیا آمده" است که فقط میتوان "او را دید و از او لذت برد" اما تا بزرگ شدن و رسیدن به "سن بلوغ و ایستادن بر پای خود" زمان و تلاش و مراحل عدیدهای در پیش دارد. ۸- آیا این توجه به نفس باید در ماه رمضان و در طول روز صورت بگیرد؟ هرگز و هرگز و هرگز. در بحث خلوت (جلسه ۱۲ رساله عملیه ۴) گفته شد که به هیچوجه نباید تمرکز و خلوت با زندگی روزمره و مشغولیتهای عادی انسان مخلوط شود. حتی نباید زمان آن بسیار و طولانی باشد. در اکثر موارد چند دقیقه منظم مستمر از هر زمان دیگری بهتر است. بنابراین در رمضان زمان مشخصی برای اینکار در نظر گرفته میشود: هنگام استماع قرآن و در دقایقی که حداکثر ۳۰ دقیقه خواهد بود. برای بسیاری از افراد دقایقی از این ۳۰ دقیقه فقط تمرکز رخ میدهد که همان کافی است. ممکن است فقط یک ثانیه رخ دهد که از سر ما هم اضافی است! ممکن است هر چند روز یک بار انسان بتواند تنها لحظهای بازگشت را موفق شود که فتح بزرگی است. ممکن است در طول رمضان فقط یک بار آن هم برای یک لحظه این حالت رخ دهد که این خود دستیافتن به قلهای بلند است و همان برای بعد از رمضان انسان کافی است و خوشا به سعادت آنکه چنین فتحی را توفیق پیدا کرده است! ۹- برنامه قرآن، مانند رمضانهای قبل، بعد از نماز صبح خواهد بود و با توجه به تغییر زمان اذان صبح، ساعت آن نیز تغییر می کند که پیوسته اعلام خواهد شد. اما بر خلاف سالهای قبل و بر خلاف تمام برنامههای قرآنی در آن هیچ ارائه شفاهی یا گفتگوی کتبی صورت نخواهد گرفت و تنها در هنگام استماع قرآن و سکوت بعد از آن به تمرکز و توجه به نفس مشغول خواهیم بود. بعد از اتمام سکوت، دوستان تجربههای خود را به اشتراک خواهند گذاشت. بر خلاف سالهای قبل، ارائه تجربه کتبی ضروری است. دلیل اینکه ارائه شفاهی و یا گفتگوی کتبی حذف شده این است که زمان فضا فقط صرف توجه به نفس شود و هیچ مانعی در مقابل آن نباشد. همچنین عدم ارائه کتبی تجربه تمرکز انجامشده، قابل قبول نیست. ۱۰- اما افراد سوالات خود را در گروه تلگرامی «سؤالات یونسیّه» درج خواهند کرد. گفتگوهای کتبی افراد در این گروه ممنوع است و تنها به طرح سوال خواهند پرداخت. اما گفتگوها در گروه تلگرامی «بازگشت یونس (علیهالسّلام)» آزاد است، به شرط اینکه تنها مباحث مربوط به رمضان انجام شود. ۱۱- مانند سال گذشته، برنامه شبانهای خواهیم داشت پیرامون متنهای قدسی. سال گذشته این متن روایت عقل و جهل بود و هنوز برای امسال برنامه قطعی نشده و دوستان در گروه «بازگشت یونس (علیهالسّلام)» می توانند پیشنهادات خود را ارائه دهند. ۱۲- بیشتر ارائه و گفتگوی شفاهی در بحث شبانه صورت خواهد گرفت و سوالاتی که برای دوستان در برنامه صبح مطرح شده نیز در این برنامه میتواند مورد بحث قرار گیرد اما به شرطی که قبل از اذان ظهر در گروه «سؤالات یونسیّه» درج شود. ۱۳- گروه اسکایپی «حضرت یونس (علیهالسّلام)» محل انجام برنامههای زنده صبح و شام است. شرط عضویت این است که فایل صوتی قبلی و این متن با دقت و تمرکز مورد توجه قرار گیرد. کسانی که این کار را به دقت و تمرکز انجام ندادهاند، شرعاً و اخلاقاً حق حضور در گروه اسکایپی را ندارند. بعد از گوش کردن و قرائت این دو فایل لطفاً به آقای قاسمی یا خانم مسلمی پیام دهید تا شما را عضو نمایند. لطفاً کسی لینک گروه اسکایپی را در اختیار فرد دیگر قرار ندهد اما لینک گروهها و کانال تلگرامی عمومی است و اشتراک آن مشکلی ندارد.