⬅️چند سؤال مطرح شده که یکی دوتا از آنها را دوستان در گروهها نوشتهاند، اما یکی از آنها را من از حالات دوستان برداشت کردهام. هرچند بهصورت صریح بیان نشده، اما مسئله بسیار مهمی است که همه افراد، به نوعی، درگیر آن هستند. این سؤال مربوط به زمانی است که انسان شرایط مساعدی پیدا میکند و از نظر روحی در وضعیت خوبی قرار میگیرد؛ مثلاً مناجات خوبی دارد، مخاطبهی خوبی دارد، یا رمضان خوبی دارد. اما در این شرایط، دچار واهمهای میشود: «بعدش چه خواهد شد؟» وقتی رمضان تمام شود یا این جذبهای که اکنون برای او ایجاد شده، از بین برود، چه اتفاقی میافتد؟ آیا او میماند و خودش، با غرایز، روحیات، و همه چیزهایی که درونش هست؟ این نگرانی در انسان ایجاد میشود. گاهی این نگرانی فراتر میرود و حتی نیازی نیست که رمضان تمام شود؛ بلکه در همان میانهی رمضان، پس از چند روز معنویت و جذبه، انسان احساس خستگی میکند. گاهی در درونش میبیند که دیگر اشتیاقی ندارد، یا تمایل دارد از این فضا فرار کند، یا دیگر این جذبه برایش تأثیری ندارد. حتی در برخی موارد، احساس میکند که میل به تفریحهای عجیبوغریب پیدا کرده یا حتی در درون خود میبیند که گویی فقط با انجام یک معصیت، لذت را تجربه خواهد کرد. این حالتهایی که درون انسان به وجود میآید، چگونه باید مدیریت شوند؟
●در کنار این لحظات و ساعات خوب و ارزشمند، این نگرانیها یا حتی فراتر از نگرانی، عملاً در وجود انسان پدیدار میشوند. ببینید، کلیت این مسئله ناشی از یک مسئله است: انسان در حالات خود عموما دچار یکجانبهگرایی میشود. وقتی در یک زمینهی خاص شرایط مطلوبی پیدا میکند، سایر نیازهایش را فراموش میکند. مثلاً وقتی حال معنوی خوبی دارد، نیازهای بدنی خود را نادیده میگیرد. از سوی دیگر، زمانی که نیازهای جسمی، تفریحی، یا حتی تمایل به سرکشی و لجاجت در او بیدار میشود، حالات معنویاش را از یاد میبرد. البته این موضوع در لحظه چندان جای نگرانی ندارد و راهحلهای سادهای برای آن وجود دارد، اما در درازمدت، انسان باید برای خود یک برنامهی همهجانبه داشته باشد. چراکه وجود و روح و همهی هستی او دارای ابعاد و مراتب مختلفی است. همه چیز انسان که فقط حرکت نامتناهی نیست؛ هر فردی نیازهای متعددی دارد و ما که انسانهایی عادی و متوسط هستیم، باید این ابعاد گوناگون را بشناسیم و برای هرکدام برنامهای مشخص در زندگی داشته باشیم. علت اینکه بسیاری از افراد چنین برنامهای ندارند، این است که یا در یک بُعد افراط میکنند و سایر ابعاد را فراموش میکنند، یا برخورد صحیحی با نیازهایشان ندارند. چه این نیازها در سطوح بالای روحی باشند، چه در سطوح پایینتر جسمی، هرکدام پیشنیازهای خاصی دارند و برنامهای مشخص برای مواجهه با آنها لازم است. اگر انسان این مسیر را طی نکند و تعادل بین ابعاد مختلف زندگیاش را برقرار نسازد، گرفتار همین نوع چالشها و سردرگمیها خواهد شد.
●من خودم که این حرفها را میزنم، خیلی وقتها در خودِ رمضان، نه بعد از آن، نه حتی در نیمهی رمضان، بلکه در همان لحظات روزانه، چنین وضعیتی را تجربه میکنم. مثلاً صبح برنامهای دارم و بعد از آن، تا قبل از ظهر احساس میکنم که از تمام این مفاهیمی که دربارهشان صحبت کردم، غافل شدهام. در آن لحظه، نیازمند چه چیزی هستم؟ شاید نیاز داشته باشم که مثلاً بروم در پینترست یک دوری بزنم. این نیاز برای هرکس به شکلی متفاوت بروز میکند.
نیازهای انسان به ابعاد مختلف وجودش گاهی آنقدر شدید و متنوعاند که حتی در طول یک روز، ساعت به ساعت تغییر میکنند. ممکن است فرد، در بخش عمدهای از رمضان از برخی نیازهای خود غافل شود و در نتیجه، تصور کند که به یک سطح معنوی بسیار بالا رسیده است(به عالم اعلی رسیده)، اما ناگهان متوجه میشود که از آن فضا افتاده و به یک وضعیت کاملاً متفاوت دچار شده است. این اتفاق ناشی از چیست؟ ناشی از میزان توجه ما به ابعاد مختلف وجودمان. اگر انسان بهطور متعادل به همهی نیازهای خود توجه نکند، دچار چنین نوساناتی خواهد شد.
●در کتاب روح مجرد، مرحوم آقای تهرانی لالهزاری دربارهی مرحوم حداد و آشناییاش با آقای قاضی مطالبی نقل کردهاند. در ابتدای این آشنایی، آقای قاضی ابتدا شناختی از حداد نداشته است. آقای حداد میدیدند که سیدی به جای رفتن به حرم، به قهوهخانهای رفته و در آنجا چای نوشیده است. در آن زمان، چنین کاری در نجف برای یک فرد متشخص یا معمم و مسن بود، بسیار ناپسند محسوب میشد. قهوهخانهها معمولاً جای افراد خاصی بود و چنین رفتاری تعجببرانگیز تلقی میشد. بعد از این اتفاق، وقتی آقای حداد به آقای قاضی اعتراض میکند و میگوید: «چرا چنین کاری میکنید؟ اگر میخواهید چای بخورید، به مغازهی من بیایید. این کار برای شما زشت است»، آقای قاضی انکار نمیکند که این رفتار، از نظر عموم، پسندیده نیست. اما پاسخ میدهد که بدن نیاز به غذا دارد. چای شاید غذا نباشد، اما نیازی را تأمین میکند. در واقع، حتی فردی با مرتبهی عرفانی بالا مانند آقای قاضی، برای برآوردن این نیاز جسمی، حاضر بوده است عملی را انجام دهد که در نگاه عمومی پسندیده نیست، اما برای او در جای خود منطقی و ضروری بوده است. آقای قاضی خودشان نقل کردهاند که هر مشکلی که داشتند، تا هنگام الله اکبر نماز، کنار میگذاشتند. حال آنکه ما، در مواجهه با مشکلات، اگر چندین مسئله برایمان پیش بیاید، بسیاری از کارهای معنویمان را ترک میکنیم و میگوییم: «بگذار ابتدا مشکلات حل شود، بعد به عبادت بپردازیم.» اما آقای قاضی نگاه دیگری داشت؛ او میگفت که هر چیز در جای خود باید رعایت شود. مشکل ما این است که یا این اصول را نداریم، یا اگر داریم، حسابشده نیستند. گاهی که میخواهیم حسابشده عمل کنیم، مقدماتش را طی نمیکنیم. اگر مقدمات را هم فراهم کنیم، ممکن است آنها را فراموش کنیم. اگر هم فراموش نکنیم، برنامهریزی نداریم. حتی اگر برنامهریزی کنیم، پایبند به آن نیستیم. این سرگردانی و ناهماهنگی باعث میشود که دچار سردرگمی شویم.
راه حل چیست؟
⬅️ انسان باید تمام ابعاد خود را به رسمیت بشناسد؛ ازجمله روحیهی سرکشی، میل به تفریح، نیاز به نشاطخواهی، و حتی لحظات خستگی. اگر من فقط ۲۵ دقیقه توانایی شنیدن قرآن را دارم، اگر ۳۰ دقیقه ادامه بدهم، هم به خودم ظلم کردهام و هم به قرآن. اگر ظرفیت یک هفته مخاطبه را دارم، تحمیل ۱۰ روزه به خود، به ضرر همان هفتهی اول خواهد بود. پس راهحل در شناخت ظرفیتها و برنامهریزی متعادل است. اگر این اصل را رعایت کنیم، بسیاری از مسائل حل خواهند شد. این نکتهی کلی را در نظر داشته باشید تا برنامهریزیهای کلانتر بعد از رمضان.
دو سؤال خانم طاهریان و خانم اصفهانی در بحث یونسیه مطرح شد که ماحصل کلی آن این است:
این "خودِ حقیقی" چطور نفی و انکار میشود؟ خطر این فرآیند چیست و چطور باید با آن مواجه شد؟ به تعبیر ایشان، این ماجرا شبیه "شل کردن پیچهای یک ماشین" است؛ ماشینی که ما تمام زندگیمان را صرف کردهایم تا آن را محکم و پایدار نگه داریم. حالا سؤال این است که چطور میشود؟ و آیا این کار خطرناک است؟ در عمل، چگونه بفهمیم که این "خودِ دروغین" اشتباه است؟ وقتی میخواهیم وارد یک موضوع شویم، چطور تشخیص دهیم که باید سفت بگیریم یا شل؟ باید محکم وارد شویم یا محتاط بمانیم؟ وقتی درگیر یک تصمیمگیری هستیم، چگونه تشخیص دهیم که این کشمکش ناشی از خودِ حقیقی است یا از همان "خود دروغین" درون ما؟ حالا در ماه رمضان، همانطور که گفته شد، این "ماشین زندگی" که ساختهایم، در حال شل شدن است. تمام پیچهایش لق شده، سر و صدایش زیاد شده، چارچوبی که با زحمت ساختهایم، مثل یک چار چوبی قدیمی، دیگر محکم نیست. این وضعیت ما را به تردید میاندازد: با این زندگی چه کنیم؟ چطور در چنین وضعیتی باشیم و از آن عبور کنیم؟
●همه اینها حلش به همان مطلبی است که در بحث خلوت و توجه به نفس، در رساله عملیه بهعنوان رکن اول حرکت انسانی مطرح شده است. در آنجا نیز بسیار بر این موضوع تأکید شده و گفته شده که بدون این، کسی نمیتواند به نتیجه برسد. اصل مطلب این است که خلوت و توجه به نفس باید در یک زمان مشخص و محدود در روز (یا هر زمانی که فرد انتخاب میکند) انجام شود و با زندگی روزمره قاطی نشود؛ زیرا اگر این دو با هم درآمیزند، هم خلوت خراب میشود و هم زندگی روزمره.
اما این چگونه است؟
یعنی تمام این انکار، نفی، ترک و رهایی که قرار است انجام دهم، باید در زمان خاصی باشد. البته در غیر ماه رمضان، این بحث بیشتر است و در آنجا نیز در ساعات مشخصی، بهصورت منظم و مستمر ادامه داده میشود.
●مثلاً روزانه نیم ساعت—مثلاً در سحر، یا هر زمان دیگر، یا هنگام نماز—در این دقایق که مشغول این کار هستم، باید هر چیز دیگر را کنار بگذارم. در این بیست و دو دقیقه، از هر آنچه در زندگی، دنیا، آخرت و اعتقادات وجود دارد، خودم را رها میکنم. خب، تا اینجا درست. اما بعد از تمام شدن این خلوت چه اتفاقی میافتد؟ پس از پایان این زمان، به زندگی عادی بازمیگردم. این زندگی عادی را نباید دستکاری کرد تا زمانی که تشعشعات و تأثیرات آن بازگشت به خویشتن، مسیرهای بهتری برای من ایجاد کند. تا آن زمان، این دو خط—خلوت و زندگی روزمره—باید موازی با هم پیش بروند.
●فرض کنید فردا باید به محل کار بروید—یک اداره، شرکت یا مؤسسه—و رئیس شما کاری را به شما محول میکند. آیا آنجا باید این انکار و رهایی را پیاده کنید؟ نه، اینجا چنین مفهومی ندارد. بنابراین باید این دو فضا را از هم جدا کرد. زمانی که در آن نیم ساعت، یک ساعت، هنگام نماز یا هر زمان دیگری که برای توجه به نفس اختصاص دادهاید، به خودتان توجه میکنید، هر اتفاقی ممکن است رخ دهد. در این مدت، اجازه دهید هر چیزی که قرار است درونی شما را دگرگون کند، رخ دهد—حتی اگر تمام دنیا و آخرت بهنظر شما فروبپاشد. هیچ ترسی ندارد. شما میتوانید کاملاً در آن فضا غرق شوید، مثلا وقتی که زندگی پس از زندگی میبینید احساس میکنید ذهن و وجودتان وارد عالمی دیگر شده است. اما پس از پایان این مدت، باید به زندگی عادی بازگردید. این زندگی عادی را طبق روال معمول ادامه دهید. در این میان، آن خط توجه به نفس و بازگشت به خویشتن—که در قالب نماز یا هر تمرین دیگری که انجام میدهید، وجود دارد—همچنان به رشد خود ادامه خواهد داد.
●با گذشت زمان، آثار و تشعشعات این رشد بهتدریج در زندگی شما نمایان میشود. کمکم، زندگی شما نسبت به گذشته معقولتر، کاملتر، با درک عمیقتر و ظرفیت عقلی بالاتر خواهد شد. هر زمان که این تغییرات درونی شکل گرفت، آنها را وارد زندگی روزمره خود کنید.
●اما پیش از آن، وظیفه شما فقط ادامه دادن به همان زندگی عادی است. در ماه رمضان، شما این مسیر را آغاز کردهاید. اگر چیزی مثبت و ارزشمند که برای زندگی روزمره قابل اجراست بهدست آوردهاید، آن را حفظ و استفاده کنید.
●در نهایت، پس از رمضان، به همان زندگی قبلی خود بازمیگردید؛ اما آن خط حرکت انسانی—که یکی از ارکان اصلی آن خلوت است—همچنان به مسیر خود ادامه خواهد داد و با تجربهای که این مدت کسب کردهاید، درون خودش ادامه پیدا میکند.
🔸️سوال:
من در این رمضان، در واقع هر آن چیزی را که شاید در مورد رسانهها عقب مانده بودم، با خلوت، تمرکز و همه اینها، به یک نظم رساندم. یکی از این موارد این بود که همین نظم را امتداد بدهم و همین تمرکز سحرگاهی را حتی قبل از کار ادامه دهم؛ این برکتی داشت. اما اینکه در خیلی جاها چارچوبها شل شده، همان پیچی که شل شده، واقعاً چیزهایی که فکر میکردم همیشه درست هستند، برایم حالا به امری متزلزل و نسبی تبدیل شدهاند. این موضوع بر نسبت من با افراد نیز تأثیر گذاشته است؛ به طوری که کمی واهمه دارم که در برخی موقعیتها بعضی چیزها را بگویم، برخی حرفها را بزنم یا تصمیماتی بگیرم. شما میگویید که دو خط موازی وجود دارد، اما من همین حالا هم در این زمان محدود، اثرات این تغییر را میبینم. احساس میکنم ترسهایی نسبت به خودم دارم، از اینکه کاری انجام دهم که به دیگران آسیبی بزند یا حتی به خودم. این باعث شده که بیشتر از قبل مراقب باشم. شما میگویید که باید زندگی عادیام را ادامه بدهم، اما چطور؟ وقتی که هر بار این تمرکز، چارچوبهای قبلی را میشکند؟ این موضوع در رفتار، طرز فکر و زندگی عادی من تأثیر میگذارد، در حالی که این دو مسیر باید بهصورت موازی ادامه پیدا کنند. چگونه میتوانم این وضعیت را کنترل کنم؟
🔸️پاسخ:
آن آثاری که برای شما ظاهر میشود بر دو نوع است. برخی از آنها روشن و واضح هستند، مثل اینکه شما مثلاً دربارهی همکارتان قضاوتی داشتید و اکنون متوجه میشوید که معلوم نیست درست باشد. این موضوع کاملاً مشخص است و یک تغییر مثبت محسوب میشود. چنین مواردی را میتوان در زندگی روزمره به کار گرفت و بر اساس آنها پیش رفت. اما در مقابل، برخی آثار مانند اینکه "خدای من خدای توهمی است" هنوز قابل استفاده در زندگی روزمره نیستند. اینها فقط مربوط به همان لحظات خلوت شما هستند. وقتی وارد دنیای عادی میشوید، انسان هنوز توان درک کامل آنها را ندارد، زیرا اینها صرفاً چیزهایی هستند که حس کرده، استشمام کرده یا نشانههایی از آنها را چشیده است. این موارد هنوز در مرحلهای نیستند که بتوان آنها را بهطور عملی به کار گرفت. چنین درکهایی فقط مخصوص همان لحظات نناز و دعا و خلوت هستند. درست همانطور که برخی چارچوبها در ذهن شما شل شدهاند، آنهایی که به شما یک دستورالعمل اجرایی روشن و منطقی میدهند، میتوانند در زندگی روزمره مورد استفاده قرار گیرند، مانند همان مثالی که زدم.
اما مابقی چه؟ مابقی هنوز مانند جنینی است که متولد نشده است. شما با آنها چه میخواهید بکنید؟ باید آنها را حفظ کنید تا زمانی که به "زمان زایمان" خود برسند، یعنی زمانی که بتوانند در زندگی عملی شوند. تا آن زمان چه باید کرد؟ هیچ! این درکها هنوز برای زندگی روزمره کاربردی ندارند. آنها در جای خود ارزشمندند، اما مخصوص همان لحظات خلوت هستند. این همان معنای دو خط موازی است؛ هرگاه درک شما به یک حقیقت عملی و مثبت تبدیل شد، آن را در زندگی روزمره به کار میگیرید.
🔸️سوال:
این موضوع را چند بار تکرار کردم. شما هم امشب به آن اشاره کردید. من هم بارها به آن پرداختم. واقعاً نمیدانم چرا یک ترس عجیبی دارم و چرا نمیتوانم با آن مقابله کنم. مدام احساس میکنم همه چیزهایی که فهمیدهام—هرچه که بوده—در حال از دست رفتن است. احساس میکنم با تمام شدن رمضان، این تجربهها هم از بین میروند و من نمیتوانم آنها را حفظ کنم. آنقدر این شل شدن در من اتفاق افتاده که فکر میکنم حتی در نگه داشتن این آثار و برکات هم کمتر از توانم عمل میکنم. چه کار کنم؟ چطور بفهمم که چقدر از این دستاوردها نتیجهی برکات رمضان بوده و چقدر حاصل سعی و تلاش خودم؟ و آیا اینها در من باقی خواهند ماند؟ لطفاً چیزی بگویید که بتوانم این ترس را کنار بگذارم، چون دائم یک وحشت در درونم هست که رمضان تمام میشود و همه چیز را از دست میدهم،
همهی آن حسها میروند، همهچیز از بین میرود، زندانها رها میشوند، و تو دوباره به زندگی روزمره برمیگردی. دوباره نظمت را از دست میدهی... همهی این ترسها واقعاً وجود دارند و نمیدانم باید با آنها چه کنم...
🔸️پاسخ:
اگر این دو قاعده را اجرا کنی، هیچ مشکلی پیش نمیآید: اولاً، جدا کردن این دو از همدیگر. ثانیاً، نادیده نگرفتن ابعاد دیگر زندگی. انسان نیازهای بسیاری دارد. آن نیازها سر جای خودشان هستند. نیاز به تفریح دارد، نیاز به وقت گذراندن با دوستانش دارد، حتی نیاز به چیزهایی دارد که گاهی ممکن است کمی پایینتر از شأنش به نظر برسند. خب، برای اینها هم باید برنامه داشته باشد. ناشی از این ترس، انسان وقتی ترسش غیرمنطقی میشود، معمولاً یا به این دلیل است که بعضی از این ابعاد را نادیده گرفته و میخواهد یکباره همهچیز را بترکاند و آقای قاضی شود، یا اینکه میخواهد آن چیزی را که در خلوت فقط مسیرش را چشیده و راهش را شنیده، مستقیماً وارد زندگی روزمره کند و مثلاً روی رئیس ادارهاش پیاده کند. اگر این دو را رعایت کند، مسیر برایش پیش میرود.
فایل ها :
بازگشت جناب یونس (علیهالسّلام) - رمضان و اکتشاف خویشتن (۱۴۴۶ ق.)
وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَىٰ فِي الظُّلُمَاتِ أَنْ لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمین؛ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَ نَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ ۚ وَ كَذَٰلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِین... و یونس؛ هنگامی که برافروخته و خشمگین از جایگاه و قرار خود بیرون شد و پنداشت که تدبیر ما بر او سخت نخواهد گرفت؛ پس در تاریکی و سختیِ برخواسته از کارش، ندا درداد که به غیر تو بینهایتی در ورای هیچ چیزی وجود ندارد و تو از هر نقص و پنداشتی پاک هستی و این منم که به غفلت بر خود ظلم نمودم. پس ما نیز ندای او را پاسخ گفتیم و او را از مشکلات و مصیبت رها کردیم و اینگونه است که برای هر کسی که ایمان داشته باشد، راه رهایی و نجات قرار دادیم. ۱- فرصتهای ویژه در زندگیِ حرکتی انسان جایگاه ویژه دارد و رمضان یکی از مهمترین آنهاست. در جای خود بحثها و گفتگوهای بسیاری صورت گرفته که چه دلایل آسمانی و زمینی باعث اهمیت و تاثیر رمضان است که علاقهمندان میتوانند به آن مراجعه نمایند. اما در مجموع روشن است که از یکسو در این دوره زمانی تمامی تلاشهای سال گذشته انسان میتواند به ثمر رسیده و از سوی دیگر بهترین نگاه و برنامه ریزی برای سال آینده باید در این برهه زمانی صورت بگیرد. اما در برنامه امسال (۱۴۴۶ قمری)، ما به دنبال هدف دیگری هستیم: قله روحی و حرکتی که به سادگی به دست نمیآید و رمضان موقعیت ویژهای است که ارزش والای آن تنها باید در چنین طریقی هزینه شود و تنها در این صورت است که خسارتی نخواهد بود. ۲- آنچه در این سال به دنبال آن هستیم در یک کلام واضح و روشن و بدون تعارف عبارت است از «اکتشاف خویشتن»! ۳- ما و همه کسانی که این برنامه را شرکت میکنند، به طور طبیعی، تاکنون برنامههای روحی و خودسازی و حرکتیِ بسیاری را تجربه کرده، بهرههای بسیاری برده و محرومیتهای بسیاری را چشیدهایم؛ اما در این برنامه حتماً به دنبال کاری هستیم، کارستان! ما از وضعیت خود راضی نیستیم... شما یا مانند من در سنین بالایی هستید و وقت زیادی برای تلفکردن ندارید یا در سنین پایینتر هستید و حق تلفکردن عمر خود را ندارید. میدانیم که حرکتها و کارهای قبلی نتایج ارزشمندی داشته و باید شکر این نعمت را به جای گذاشت و هرگز نباید این نعمتها را دستکم گرفت؛ چرا که آنها نعمتهای خاص خداوند بوده که به هر کسی داده نمیشود و با همین نعمتهاست که الان ما اینجا هستیم و لحظهای کمگرفتن آن نعمتها ممکن است باعث محرومیتهای طولانی انسان بشود (آن طور که تجربه آن را بعضی دوستان داشتهاند). اما هر چه که نعمتهای قبلی بالاتر باشد، انتظار از خودمان و وظیفه ما نیز سنگینتر است. ما در این رمضان باید و باید سنگینترین را انتخاب کنیم و با تمام قوا به دنبال آن برویم و هرگز و هرگز به کمتر از آن راضی نشویم و اگر شیطان تردید کرد که مگر شما لیاقت این قله بلند را دارید، باید بگوییم: • ما طمع سفره از صاحب این ضیافت داریم، نه از توان و سرمایه و ظرفیت خود! • کدام میهمان احمقی است که در خانه حاتم طائی غذا از توبره خود بخورد؟! • کدام مجنونی است که وقتی لیلای او راهش دهد، به عقل و صلاحیت خود توجه کند؟! • اینجا که میهمان و بار عامی است که هزاران حاتم به گدایی و هزاران لیلا به مجنونی آمدهاند؛ پس خس بیسروپایی همچو من چرا باید به عقل و تدبیر و توان و صلاحیت خود اکتفا کند؟؟؟... خواجه شیراز میفرماید: من نه آن رندم که تَرکِ شاهد و ساغر کنم، محتسب داند که من این کارها کمتر کنم؛ من که عیبِ توبهکاران کرده باشم بارها، توبه از مِی وقتِ گُل دیوانه باشم گر کنم؛ عشق دردانهست و من غَوّاص و دریا میکده، سر فروبُردم در آن جا تا کجا سر بَرکُنم؛ بازکَش یک دَم عِنان ای تُرکِ شهرآشوبِ من، تا ز اشک و چهره راهت پُر زر و گوهر کنم؛ من که از یاقوت و لَعلِ اشک دارم گنجها، کِی نظر در فیضِ خورشیدِ بلنداختر کنم؛ چون صبا مجموعهٔ گل را به آبِ لطف شست، کجدلم خوان، گر نظر بر صفحهٔ دفتر کنم؛ عهد و پیمانِ فلک را نیست چندان اعتبار، عهد با پیمانه بندم شرط با ساغَر کُنم؛ من که دارم در گدایی گنجِ سلطانی به دست، کِی طمع در گردشِ گردونِ دونپَرور کنم؛ گرچه گَردآلودِ فقرم شرم باد از همتم، گر به آبِ چشمهٔ خورشید دامن تَر کنم؛ عاشقان را گر در آتش میپسندد لطفِ دوست، تنگچشمم گر نظر در چشمهٔ کوثر کنم؛ دوش لعلش عشوهای میداد حافظ را ولی، من نه آنم کز وی این افسانهها باور کنم. ۴- بالاترین هدف و سنگینترین وظیفه چیست؟ «رها شدن از تمام این دور باطل مادی و معنوی و بیرون آمدن از این گرداب طولانی و تمامکردن تمام تلاشهایی که تاکنون فکر میکردیم نجات در آنهاست»! یعنی خود پاک و منزه و خدایی را دیدن و بیاعتنا شدن به هر چیزی که غیر از آن است، یعنی همه چیز را رها کردن، هر چیزی که در این مغز و روح و روان ما داعیه و پرچمی دارد، یعنی آزادی، همان آزادی که اگر برای یک لحظه صورت بگیرد همه چیز حل است، یعنی اینکه: من هیچ چیزی نمیخواهم، اصلا میخواهم که هیچکس نباشم، میخواهم هیچ نخواهم، میخواهم شکستخوردهترین آدم دنیا باشم، میخواهم عریان از تمام اعتقادات و مقدساتی باشم که میدانم همه ساخته من است و مولا علی میفرماید که این وهم و ساخت ذهن توست، میخواهم همه بتهای ذهنی را کنار بزنم، میخواهم هیچ نبینم و هیچ نخواهم و عریان و برهنه از هر چیز و ناچیزی باشم تا همه جهان بیرونی با تمام مادیت و معنویت و ساختهها و مقدسات و نامقدسات را کنار بزنم و... (این چند نقطه آخر را خوب ببینید و به حفظ بسپارید که با آن کارها خواهید داشت!) ۵- این چند نقطه آخر چیست؟ بعد از اينها چه خواهد شد؟ چه اعتقاداتی سربلند میکند؟ چه مقدماتی ساخته میشود؟ چه نورانیتی حاصل میشود؟ مشکل من حل می شود؟ من معنوی میشوم؟ من فلان و فلان میشوم؟ از مشکلات رها میشوم؟ این خدا و اعتقادات را که ترک میکنم، جای آن خدا و اعتقادات بهتر می آید؟ به محض آنکه این سوال را کردید، ناخودآگاه بازگشت کردید به همان دنیای قبلی! بازگشت به خویشتن یعنی ترک همه این دنیاها و ملاکهای آن و همه عادتها و روشها و باورها. تنها در یک صورت بازگشت به خویشتن رخ میدهد: هر بار که سوال از این سه نقطه شد، تمام جوابها و میل جواب و احتمالات آن و تمام پیشرفتهای ناشی از آن را رها کنید و آزاد و وارسته شوید. اگر محکم و استوار باشید، حتی در همین رمضان، مکاشفات و مشاهدات و معارف جدید از درون شما میجوشد. حتما و حتما باید آنها را رها کنید... انواع خیالات و خطورات و تمایلات به ذهن شما هجوم میآورد، همه آنچه که سالها کنار گذاشتهاید را دوباره گرفتار میشوید، افکار و تمایلات و خطورات ذهنی چون لشکر مغول شما را ایلغار میکند، دچار فلاکتی میشوید که به خود لعنت میفرستید که این چه کاری بود به سرخود آوردم -و حتی به صاحب این متن!-. هیچ مشکلی نیست، اگر به سوی کعبه مقصود قدم برمیدارید، سرزنشهای خار مغیلان را باید تحمل کنید، ولی به آن تسلیم نشوید، همچون سیلی آنها میآیند و زندگی شما را نابود میکنند، اما شما کشته نمیشوید. پس به ترک افکار و ترک بعدی و بعدی و بعدی ادامه دهید، آنها به غارت خود ادامه میدهند، شما هم به حیات و بازگشت به خود ادامه دهید و هرگز به دنبال نتیجه -و آن چند نقطه- نباشید و مقاومت خود را از دست ندهید که همه مبارزه را از دست خواهید داد. اما به محض آنکه اولین خیالات یا باورها و افکار را با دست خود میدان دادید -نه آنچه که خودبخود در حال هجوم مغولی است-، از دایره بازگشت به خویشتن خارج شدید. نه تنها افکار و اشیا بلکه بالاترین مشاهدات و معارف و مکاشفات نیز اینگونه است و هر کجا که توجه کردید -توجه اختیاری، نه آنچه بر شما هجوم مغولی میآورد-، همان جا ایستادهاید و تمام شدهاید حتی اگر بهترین معارف باشد یا ضروریترین و حیاتیترین سوال از نتیجه و "بعد از این چه خواهد شد؟" باشد. ۶- اگر این فرایند به درستی و خوبی انجام گیرد و انسان به همان اندازه که میتواند در مقابل این هجوم خواطر و افکار و عقاید و ایدهآلها خود را نبازد و یا با هزار "بهانه و نیرنگ و فریب خویشتن" بعد از برداشتن اولین گامها شروع به "آه و ناله و نفرین خود و دیگران و زندگی و آسمان و زمین" نکند، بلکه در حد وسع خود به همین "زنده ماندن در این سیل بنیانکَن" اکتفا نماید، پس از آن نیز منتظر "نتیجه و هدف و کشف و شهود و مانند آن" نباشد؛ آنگاه اولین مرحله و گام بازگشت به خویشتن رخ میدهد. بازگشت به خویشتنی که از جنس هیچکدام از درکها و احساسات و نوشتهها و درخواستهای قبلی نیست. ۷- اگر فرد در این اولین گام خود ثبات قدم داشته باشد و در حد همین ماه رمضان بتواند خود را نگاه دارد و استمرار خود را قطع نکند و با هزار بهانه و حساب و کتاب از آن دست برندارد، آنگاه میتواند "خود را کشف نماید". این "خود" و خویشتن" از آن جنس گذشته نیست و منبع و مرجعی است که زندگی او را دگرگون میکند. اما این کشف فقط و فقط در حد "دیدن و فهمیدن" است و هنوز تا "استفاده و به کاربری آن" هزاران فرسنگ فاصله دارد. هنوز این خودی که در اثر "جهاد منظم مستمر سی روزه" کشف شده است هیچ قدرت و توانی ندارد و همچون "طفل تازه به دنیا آمده" است که فقط میتوان "او را دید و از او لذت برد" اما تا بزرگ شدن و رسیدن به "سن بلوغ و ایستادن بر پای خود" زمان و تلاش و مراحل عدیدهای در پیش دارد. ۸- آیا این توجه به نفس باید در ماه رمضان و در طول روز صورت بگیرد؟ هرگز و هرگز و هرگز. در بحث خلوت (جلسه ۱۲ رساله عملیه ۴) گفته شد که به هیچوجه نباید تمرکز و خلوت با زندگی روزمره و مشغولیتهای عادی انسان مخلوط شود. حتی نباید زمان آن بسیار و طولانی باشد. در اکثر موارد چند دقیقه منظم مستمر از هر زمان دیگری بهتر است. بنابراین در رمضان زمان مشخصی برای اینکار در نظر گرفته میشود: هنگام استماع قرآن و در دقایقی که حداکثر ۳۰ دقیقه خواهد بود. برای بسیاری از افراد دقایقی از این ۳۰ دقیقه فقط تمرکز رخ میدهد که همان کافی است. ممکن است فقط یک ثانیه رخ دهد که از سر ما هم اضافی است! ممکن است هر چند روز یک بار انسان بتواند تنها لحظهای بازگشت را موفق شود که فتح بزرگی است. ممکن است در طول رمضان فقط یک بار آن هم برای یک لحظه این حالت رخ دهد که این خود دستیافتن به قلهای بلند است و همان برای بعد از رمضان انسان کافی است و خوشا به سعادت آنکه چنین فتحی را توفیق پیدا کرده است! ۹- برنامه قرآن، مانند رمضانهای قبل، بعد از نماز صبح خواهد بود و با توجه به تغییر زمان اذان صبح، ساعت آن نیز تغییر می کند که پیوسته اعلام خواهد شد. اما بر خلاف سالهای قبل و بر خلاف تمام برنامههای قرآنی در آن هیچ ارائه شفاهی یا گفتگوی کتبی صورت نخواهد گرفت و تنها در هنگام استماع قرآن و سکوت بعد از آن به تمرکز و توجه به نفس مشغول خواهیم بود. بعد از اتمام سکوت، دوستان تجربههای خود را به اشتراک خواهند گذاشت. بر خلاف سالهای قبل، ارائه تجربه کتبی ضروری است. دلیل اینکه ارائه شفاهی و یا گفتگوی کتبی حذف شده این است که زمان فضا فقط صرف توجه به نفس شود و هیچ مانعی در مقابل آن نباشد. همچنین عدم ارائه کتبی تجربه تمرکز انجامشده، قابل قبول نیست. ۱۰- اما افراد سوالات خود را در گروه تلگرامی «سؤالات یونسیّه» درج خواهند کرد. گفتگوهای کتبی افراد در این گروه ممنوع است و تنها به طرح سوال خواهند پرداخت. اما گفتگوها در گروه تلگرامی «بازگشت یونس (علیهالسّلام)» آزاد است، به شرط اینکه تنها مباحث مربوط به رمضان انجام شود. ۱۱- مانند سال گذشته، برنامه شبانهای خواهیم داشت پیرامون متنهای قدسی. سال گذشته این متن روایت عقل و جهل بود و هنوز برای امسال برنامه قطعی نشده و دوستان در گروه «بازگشت یونس (علیهالسّلام)» می توانند پیشنهادات خود را ارائه دهند. ۱۲- بیشتر ارائه و گفتگوی شفاهی در بحث شبانه صورت خواهد گرفت و سوالاتی که برای دوستان در برنامه صبح مطرح شده نیز در این برنامه میتواند مورد بحث قرار گیرد اما به شرطی که قبل از اذان ظهر در گروه «سؤالات یونسیّه» درج شود. ۱۳- گروه اسکایپی «حضرت یونس (علیهالسّلام)» محل انجام برنامههای زنده صبح و شام است. شرط عضویت این است که فایل صوتی قبلی و این متن با دقت و تمرکز مورد توجه قرار گیرد. کسانی که این کار را به دقت و تمرکز انجام ندادهاند، شرعاً و اخلاقاً حق حضور در گروه اسکایپی را ندارند. بعد از گوش کردن و قرائت این دو فایل لطفاً به آقای قاسمی یا خانم مسلمی پیام دهید تا شما را عضو نمایند. لطفاً کسی لینک گروه اسکایپی را در اختیار فرد دیگر قرار ندهد اما لینک گروهها و کانال تلگرامی عمومی است و اشتراک آن مشکلی ندارد.
بحث :
1 -
1404-01-19 جدایی خلوت و زندگی روزمرهمشاهده
فایل ها :
2 -
1404-01-19 ترسها (گفتوگو)مشاهده
فایل ها :