جستجو
ورود کاربران
21 - شب بیست‌ودوم (انسان معجزه‌گر)


🔸️وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَ لْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ (بقره:۱۸۶)

این خداوندِ قریب که دعای دعا‌کنندگان را اجابت می‌کند، کجاست؟ چرا ما او را نمی‌بینیم؟ چرا فکر می‌کنیم که دعای ما به نتیجه نمی‌رسد؟ چرا این‌همه ناله و ضجّه‌ی ما در ظاهر بی‌پاسخ می‌ماند؟ اگر او نزدیک است[قریب است]، اجابت می‌کند، و در دسترس ماست، کجاست؟ آن خدایی که در آسمان‌هاست و توهم ماست، آن خدایی که ما رو‌به‌روی خودمان قرار می‌دهیم و او را مناجات می‌کنیم، نمی‌تواند این خدای قریب باشد! آن خدایی که حقیقت است متفاوت از این است. آن خدایی که ما را پیوسته می‌خوانَد، همان است که از ما می‌خواهد دعوت او را بپذیریم. اما ما پیوسته در حال دعوت او هستیم! ما از او می‌خواهیم که ما را بپذیرد و دعایمان را اجابت کند، در حالی که حقیقتِ آیه چیز دیگری است:

فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي
دعوت، از جانب اوست.

🔸️ما گمان می‌کنیم که در حال صدا زدن او هستیم، اما در حقیقت، این اوست که پیوسته ما را فرامی‌خوانَد. ما تصور می‌کنیم که باید دعایمان اجابت شود، اما در حقیقت، ما هستیم که باید دعوت او را بپذیریم. وَ لْيُؤْمِنُوا بِي—و باید به او ایمان بیاورند. اما ایمان آوردن، نه صرفاً در کلام، نه فقط در خواندن و گفتن، بلکه در دیدنِ حقیقت مسیر است. ما که در ظاهر ایمان داریم، که پیوسته او را می‌خوانیم، که از او می‌خواهیم ما را بپذیرد، چرا در این آیه جای ما و او عوض شده است؟ چرا این‌جا او نیست که اجابت کند، بلکه ما هستیم که باید پاسخ دهیم؟

این همان نقطه‌ی اصلی است. خداوند نه در دوردست‌ها، نه در آسمان‌ها، و نه در توهمات ماست. او در همین نزدیکی، در دعوتی است که پیوسته بر ما نازل می‌شود. اما تا زمانی که گمان می‌کنیم او را صدا می‌زنیم، غافل می‌مانیم که در حقیقت، این اوست که ما را صدا زده است.

🔸️لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ

هدایت و رشد انسان از طریق خدای حقیقی ممکن است، خدایی که به انسان نزدیک است و راه رسیدن به او، بازگشت به خویشتن و رها کردن خداهای توهمی است—همان خداهایی که ما برای خود ساخته‌ایم. این همان چیزی است که مولا علی علیه‌السلام در نهج‌البلاغه می‌فرماید: "هرچه که توصیفش کنید، وهم شماست و غیرحقیقت است؛ شما در حال محدود کردن او هستید." راه ما به سوی خدای حقیقی، توجه به خود، دیدن خویشتن، و ایمان آوردن به خود است. این همان چیزی است که به انسان قدرت، کرامت، حقیقت، اعتبار، و اعتلا می‌بخشد—از طریق دیدن خود، رها شدن از اعتقادات دروغین، دل کندن از خواسته‌های بی‌معنا، و کنار گذاشتن هنجارهایی که جامعه بر ما حاکم کرده و درون ما ریخته است. ما گمان می‌کنیم این هنجارها و معیارها، متعلق به خودمان هستند، در حالی که چیزی جز تقلید از جامعه نیستند.

🔸️وقتی این حقیقت برای ما روشن شود و اندکی بتوانیم به خود توجه کنیم، درمی‌یابیم که همه‌ی این‌ها به درک و آگاهی برمی‌گردد—آگاهی‌ای که به انسان این امکان را می‌دهد که خود را ببیند. در حالت عادی، ما گرفتار زندگی روزمره، تدبیرها، هنجارها، و اعتقادات توهمی هستیم. اما زمانی که به خود بازگردیم و این حقیقت را ببینیم، اندکی آگاه می‌شویم. در این لحظه است که قدرت حقیقی را می‌بینیم، خدا را نزدیک می‌یابیم، و درمی‌یابیم که همه‌چیز در قدرت اوست. اوست که مظهر این جهان است. این روش، این هوشیاری، و این آگاهی همچون سِحری قدرتمند، انسان را قوی و قادر می‌کند. همان "سحّار علیم" که گفته‌اند، حقیقت سحر، حقیقت معجزه، و حقیقت کرامت، همین است. آن‌هایی که به این حقیقت رسیده‌اند، از همین مسیر آمده‌اند. همان عصای موسی علیه‌السلام که خداوند دستور به پرتاب آن می‌دهد، همان سحری است که در حقیقت الهی موسوی نهفته است. همین حقیقت است که تمام ساحران را به شکست وامی‌دارد. ساحرانی که در ظاهر مسیر غلط را طی کرده‌اند، اما به برخی از اسرار جهان آگاهند. به همین دلیل، وقتی قدرت موسی علیه‌السلام را می‌بینند، درمی‌یابند که این سحر از جنسی دیگر است. اگرچه آن‌ها "سحّار علیم" بودند و در اوج سحر، کسی به توانایی آن‌ها نرسیده بود و نخواهد رسید، اما این آگاهی ویژه را داشتند که بفهمند خدای موسی علیه‌السلام حقیقت موسوی، و قدرت موسوی، از جنسی دیگر است—همان جنسی که خود موسی علیه‌السلام نیز به آن پی برد.

🔸️وقتی خداوند از او پرسید که این چیست در دستت، موسی علیه‌السلام گفت:

قالَ هِيَ عَصايَ أَتَوَكَّؤُا عَلَيْها وَ أَهُشُّ بِها عَلى‏ غَنَمِي وَ لِيَ فِيها مَآرِبُ أُخْرى‏(طه:۱۸)

توصیفاتی که درباره‌ی عصای موسی علیه‌السلام گفته شده، همه بخشی از حقیقت آن است. اما خداوند به او دستور داد که عصا را پرتاب کند، و زمانی که این کار را انجام داد، حقیقتِ قدرتِ ذاتیِ اشیا بر او روشن شد. همین قدرت بود که بعدها، تمام سحر ساحران را—که بیابان و دنیایی را دربرگرفته و چشمان مردم را سحر کرده بودند—با یک حرکت نابود کرد. اما این سحر فقط مختص موسی علیه‌السلام نیست. بلکه برای همه‌ی ما، در هر مرتبه‌ای که هستیم، به اندازه‌ی توان و درکمان در دسترس است. این سحر، این علم، و این توانایی، به شرط هوشیاری و آگاهی برای ما نیز ممکن است.

🔸️اما این آگاهی چگونه حاصل می‌شود؟

زمانی که آگاهی‌های باطل را دور بریزیم.

تا وقتی که آن‌ها وجود ما را فراگرفته‌اند—آگاهی‌هایی که در ظاهر آگاهی‌اند، اما در واقع باورهای توهمی، توجهات باطل، و تلقیناتی هستند که زندگی ما را دربرگرفته‌اند—نمی‌توانیم به این آگاهی حقیقی دست یابیم. پیامبر صلی الله می‌فرماید: "لولا تکثیر فی کلامکم و تمریج فی قلوبکم لسمعتم ما اسمع و لرأیتم ما أری." اگر این زیاده‌گویی‌ها که وجود شما را در خود می‌گیرد و محدود می‌کند و زندانی می‌سازد—نبود، و اگر این سرگردانیِ قلب‌هایتان، که پیوسته از این سو به آن سو در حرکت است، از میان می‌رفت، آن‌گاه هر آن‌چه من می‌شنوم، شما نیز می‌شنیدید، و هر آنچه من می‌بینم، شما نیز می‌دیدید. پس زمانی که این موانع را کنار بگذاریم، آن‌گاه آگاهی‌های حقیقی بر ما نیز آشکار خواهند شد. و این برای همه‌ی ما ممکن است.

🔸️در همین شب باید تصمیم بگیریم و این تصمیم را پس از رمضان به نتیجه برسانیم، و خداوند ضامن این تصمیم ماست. چراکه خود فرموده است:

إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ

اما این اجابت مشروط به حرکت ما به‌سوی حقیقت است. تا زمانی که حرکت نکنیم، تا وقتی که گرفتار باورهای غلط باشیم، پیوسته از این مسیر دور خواهیم ماند.

🔸️وَجَعَلْنَا مِن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْنَاهُمْ فَهُمْ لَا يُبْصِرُونَ(یس:۹)

در برابرشان سدی قرار دادیم و در پشت سرشان نیز سدی، پس چشمانشان را پوشاندیم، به‌گونه‌ای که جلوی پایشان را نمی‌بینند." اما وقتی که انسان به‌سوی حقیقت حرکت کند و باورهای نادرست را رها کند، آن‌گاه می‌بیند که جهان چقدر روشن است. این شهر، شهر دیگری است... . در آن لحظه درمی‌یابد که:

هَله هُش دار که در شهرْ دو سه طَرّارند
که به تدبیرْ کُلَهْ از سَرِ مَه بردارند

این طراران، جادوگران، و معجزه‌گران، این انسان‌هایی هستند که با تدبیر و فهم خود، بر تمام جهان چیره‌اند—اگرچه ما در غفلت خود، آن‌ها را نمی‌بینیم.

دو سه رندند که،  هُشیارْ دل و،  سَرمستند
که فَلَک را به یکی عربده، در چرخ آرند

اینان با صداهایشان، تدبیرهایشان، درخواست‌هایشان و هر حرکتی که انجام می‌دهند، جهان را تغییر می‌دهند. آنان متفاوتند، اگرچه ما آن‌ها را نمی‌بینیم. شاید این افراد در دسترس ما نباشند، اما معارف و باورهایشان را می‌بینیم، و خاصیت وجودی آن‌ها در همین باورها گنجانده شده است. ما می‌توانیم این باورها را امتحان کنیم، بیازماییم، و ببینیم که چگونه در ما نیز ممکن و جاری می‌شوند. با سرعت می‌توانیم به سمتش حرکت کنیم و از طریق آن، قدرت، حیثیت، اعتبار و کرامت را به دست آوریم، تا جهانی دیگر برای خود بسازیم. اینان همان هوشیارانند، همان‌هایی که آگاهی‌بخشند. معارفی که ارائه می‌دهند، ویژگی‌های خاصی دارند که انسان باید به آن‌ها آگاه باشد.

همچو شیران، بِدَرانند و به لب،  می‌خندند

آنان وقتی به انسان می‌رسند، در ابتدا ممکن است به نظر برسد که زندگی ما را نابود می‌کنند. آن‌ها به ما می‌خندند.

دشمن همدگرند و، به حقیقتْ، یارند

این معارف و آگاهی‌ها، در نگاه اول به نظر می‌رسد که با زندگی ما در تضادند، (مسل دشمنان)قابل جمع نیستند، دور از دسترس و ناممکن‌اند. اما در واقعیت، همین‌ها یاران حقیقی‌اند، همان‌هایی که راه را نشان می‌دهند. هیچ‌کدام از این‌ها غیرممکن نیست.

خَرفروشانه یکی با دگری در جنگند
لیک چون وانگری،  مُتَّفقِ یک کارند

مانند دلالانی که در ظاهر با یکدیگر در جنگ‌اند، اما در حقیقت قصد فروش اجناس خود را دارند، این تناقضات ظاهری نیز جنگی زرگری‌اند که انسان را دچار تردید و پشیمانی می‌کنند. اما اگر انسان لحظه‌ای صبر کند و از تأثیر هنجارهای اجتماعی رها شود، می‌بیند که همه این معارف، در نهایت به یک حقیقت واحد اشاره دارند.(متفق یک کارند)

همچو خورشیدْ همه روزْ نظر می‌بخشند
مَثَلِ ماه و ستارهْ همه شب سَیّارند

این‌ها هنگامی که بروز پیدا می‌کنند مانند خورشید روشنی می‌بخشند. اما زمانی که پنهان می‌شوند و از دسترس انسان خارج می‌شوند، انسان پیوسته در پی آن‌ها می‌دود، اما دستش به آن‌ها نمی‌رسد.

مَردُمی کن، برو از خدمتشان، مَردُم شو
زان‌که این مَردُمِ دیگرْ،  همه،  مَردُمخوارند

این مردم‌خواری فقط به معنای خوردن گوشت انسان نیست. تمام حوادث، واقعیت‌ها، و اتفاقاتی که پیرامون ما رخ می‌دهند وجود ما را تحلیل می‌برند، اسیر می‌کنند و نابود می‌سازند. تنها گروهی که از این مردم‌خواری جدا هستند، همان طرارانند، همان‌هایی که هوشیاری می‌بخشند، کلاه از مه می‌گیرند و آن را به انسان بازمی‌گردانند، او را به سلطنت می‌رسانند. مابقی مردم‌خوارند.

بَس کن و، بیش مگو، گرچه دهانْ  پُر سُخَنَست
زان‌که این حرف و دَم و قافیه،  هم اَغیارند

با کلمات، نمی‌توان حقیقت مطلب را بیان کرد. تنها یک راه وجود دارد:
حرکت کردن و رفتن و آن چیزی است که موفقیت در آن ضمانت شده.

و همین شب، زمانِ تصمیم گرفتن است.


فایل ها :


بازگشت جناب یونس (علیه‌السّلام) - رمضان و اکتشاف خویشتن (۱۴۴۶ ق.)

وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَىٰ فِي الظُّلُمَاتِ أَنْ لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمین؛ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَ نَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ ۚ وَ كَذَٰلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِین... و یونس؛ هنگامی که برافروخته و خشمگین از جایگاه و قرار خود بیرون شد و پنداشت که تدبیر ما بر او سخت نخواهد گرفت؛ پس در تاریکی و سختیِ برخواسته از کارش، ندا درداد که به غیر تو بی‌نهایتی در ورای هیچ چیزی وجود ندارد و تو از هر نقص و پنداشتی پاک هستی و این منم که به غفلت بر خود ظلم نمودم. پس ما نیز ندای او را پاسخ گفتیم و او را از مشکلات و مصیبت رها کردیم و اینگونه است که برای هر کسی که ایمان داشته باشد، راه رهایی و نجات قرار دادیم. ۱- فرصت‌های ویژه در زندگیِ حرکتی انسان جایگاه ویژه دارد و رمضان یکی از مهم‌ترین آن‌هاست. در جای خود بحث‌ها و گفتگوهای بسیاری صورت گرفته که چه دلایل آسمانی و زمینی باعث اهمیت و تاثیر رمضان است که علاقه‌مندان می‌توانند به آن مراجعه نمایند. اما در مجموع روشن است که از یک‌سو در این دوره زمانی تمامی تلاش‌های سال گذشته انسان می‌تواند به ثمر رسیده و از سوی دیگر بهترین نگاه و برنامه ریزی برای سال آینده باید در این برهه زمانی صورت بگیرد. اما در برنامه امسال (۱۴۴۶ قمری)، ما به دنبال هدف دیگری هستیم: قله روحی و حرکتی که به سادگی به دست نمی‌آید و رمضان موقعیت ویژه‌ای است که ارزش والای آن تنها باید در چنین طریقی هزینه شود و تنها در این صورت است که خسارتی نخواهد بود. ۲- آنچه در این سال به دنبال آن هستیم در یک کلام واضح و روشن و بدون تعارف عبارت است از «اکتشاف خویشتن»! ۳- ما و همه کسانی که این برنامه را شرکت می‌کنند، به طور طبیعی، تاکنون برنامه‌های روحی و خودسازی و حرکتیِ بسیاری را تجربه کرده، بهره‌های بسیاری برده و محرومیت‌های بسیاری را چشیده‌ایم؛ اما در این برنامه حتماً به دنبال کاری هستیم، کارستان! ما از وضعیت خود راضی نیستیم... شما یا مانند من در سنین بالایی هستید و وقت زیادی برای تلف‌کردن ندارید یا در سنین پایین‌تر هستید و حق تلف‌کردن عمر خود را ندارید. می‌دانیم که حرکت‌ها و کارهای قبلی نتایج ارزشمندی داشته و باید شکر این نعمت را به جای گذاشت و هرگز نباید این نعمت‌ها را دست‌کم گرفت؛ چرا که آن‌ها نعمت‌های خاص خداوند بوده‌ که به هر کسی داده نمی‌شود و با همین نعمت‌هاست که الان ما اینجا هستیم و لحظه‌ای کم‌گرفتن آن نعمت‌ها ممکن است باعث محرومیت‌های طولانی انسان بشود (آن طور که تجربه آن را بعضی دوستان داشته‌اند). اما هر چه که نعمت‌های قبلی بالاتر باشد، انتظار از خودمان و وظیفه ما نیز سنگین‌تر است. ما در این رمضان باید و باید سنگین‌ترین را انتخاب کنیم و با تمام قوا به دنبال آن برویم و هرگز و هرگز به کمتر از آن راضی نشویم و اگر شیطان تردید کرد که مگر شما لیاقت این قله بلند را دارید، باید بگوییم: • ما طمع سفره از صاحب این ضیافت داریم، نه از توان و سرمایه و ظرفیت خود! • کدام میهمان احمقی است که در خانه حاتم طائی غذا از توبره خود بخورد؟! • کدام مجنونی است که وقتی لیلای او راهش دهد، به عقل و صلاحیت خود توجه کند؟! • اینجا که میهمان و بار عامی است که هزاران حاتم به گدایی و هزاران لیلا به مجنونی آمده‌اند؛ پس خس بی‌سروپایی همچو من چرا باید به عقل و تدبیر و توان و صلاحیت خود اکتفا کند؟؟؟... خواجه شیراز می‌فرماید: من نه آن رندم که تَرکِ شاهد و ساغر کنم، محتسب داند که من این کارها کمتر کنم؛ من که عیبِ توبه‌کاران کرده باشم بارها، توبه از مِی وقتِ گُل دیوانه باشم گر کنم؛ عشق دردانه‌ست و من غَوّاص و دریا میکده، سر فروبُردم در آن جا تا کجا سر بَرکُنم؛ بازکَش یک دَم عِنان ای تُرکِ شهرآشوبِ من، تا ز اشک و چهره راهت پُر زر و گوهر کنم؛ من که از یاقوت و لَعلِ اشک دارم گنج‌ها، کِی نظر در فیضِ خورشیدِ بلنداختر کنم؛ چون صبا مجموعهٔ گل را به آبِ لطف شست، کج‌دلم خوان، گر نظر بر صفحهٔ دفتر کنم؛ عهد و پیمانِ فلک را نیست چندان اعتبار، عهد با پیمانه بندم شرط با ساغَر کُنم؛ من که دارم در گدایی گنجِ سلطانی به دست، کِی طمع در گردشِ گردونِ دون‌پَرور کنم؛ گرچه گَردآلودِ فقرم شرم باد از همتم، گر به آبِ چشمهٔ خورشید دامن تَر کنم؛ عاشقان را گر در آتش می‌پسندد لطفِ دوست، تنگ‌چشمم گر نظر در چشمهٔ کوثر کنم؛ دوش لعلش عشوه‌ای می‌داد حافظ را ولی، من نه آنم کز وی این افسانه‌ها باور کنم. ۴- بالاترین هدف و سنگین‌ترین وظیفه چیست؟ «رها شدن از تمام این دور باطل مادی و معنوی و بیرون آمدن از این گرداب طولانی و تمام‌کردن تمام تلاش‌هایی که تاکنون فکر می‌کردیم نجات در آنهاست»! یعنی خود پاک و منزه و خدایی را دیدن و بی‌اعتنا شدن به هر چیزی که غیر از آن است، یعنی همه چیز را رها کردن، هر چیزی که در این مغز و روح و روان ما داعیه و پرچمی دارد، یعنی آزادی، همان آزادی که اگر برای یک لحظه صورت بگیرد همه چیز حل است، یعنی اینکه: من هیچ چیزی نمی‌خواهم، اصلا می‌خواهم که هیچ‌کس نباشم، می‌خواهم هیچ نخواهم، می‌خواهم شکست‌خورده‌ترین آدم دنیا باشم، می‌خواهم عریان از تمام اعتقادات و مقدساتی باشم که می‌دانم همه ساخته من است و مولا علی می‌فرماید که این وهم و ساخت ذهن توست، می‌خواهم همه بت‌های ذهنی را کنار بزنم، می‌خواهم هیچ نبینم و هیچ نخواهم و عریان و برهنه از هر چیز و ناچیزی باشم تا همه جهان بیرونی با تمام مادیت و معنویت و ساخته‌ها و مقدسات و نامقدسات را کنار بزنم و... (این چند نقطه آخر را خوب ببینید و به حفظ بسپارید که با آن کارها خواهید داشت!) ۵- این چند نقطه آخر چیست؟ بعد از اين‌ها چه خواهد شد؟ چه اعتقاداتی سربلند می‌کند؟ چه مقدماتی ساخته می‌شود؟ چه نورانیتی حاصل می‌شود؟ مشکل من حل می شود؟ من معنوی می‌شوم؟ من فلان و فلان می‌شوم؟ از مشکلات رها می‌شوم؟ این خدا و اعتقادات را که ترک می‌کنم، جای آن خدا و اعتقادات بهتر می آید؟ به محض آنکه این سوال را کردید، ناخودآگاه بازگشت کردید به همان دنیای قبلی! بازگشت به خویشتن یعنی ترک همه این دنیاها و ملاک‌های آن و همه عادت‌ها و روش‌ها و باورها. تنها در یک صورت بازگشت به خویشتن رخ می‌دهد: هر بار که سوال از این سه نقطه شد، تمام جواب‌ها و میل جواب و احتمالات آن و تمام پیشرفت‌های ناشی از آن را رها کنید و آزاد و وارسته شوید. اگر محکم و استوار باشید، حتی در همین رمضان، مکاشفات و مشاهدات و معارف جدید از درون شما می‌جوشد. حتما و حتما باید آنها را رها کنید... انواع خیالات و خطورات و تمایلات به ذهن شما هجوم می‌آورد، همه آنچه که سالها کنار گذاشته‌اید را دوباره گرفتار می‌شوید، افکار و تمایلات و خطورات ذهنی چون لشکر مغول شما را ایلغار می‌کند، دچار فلاکتی می‌شوید که به خود لعنت می‌فرستید که این چه کاری بود به سرخود آوردم -و حتی به صاحب این متن!-. هیچ مشکلی نیست، اگر به سوی کعبه مقصود قدم برمی‌دارید، سرزنش‌های خار مغیلان را باید تحمل کنید، ولی به آن تسلیم نشوید، همچون سیلی آن‌ها می‌آیند و زندگی شما را نابود می‌کنند، اما شما کشته نمی‌شوید. پس به ترک افکار و ترک بعدی و بعدی و بعدی ادامه دهید، آن‌ها به غارت خود ادامه می‌دهند، شما هم به حیات و بازگشت به خود ادامه دهید و هرگز به دنبال نتیجه -و آن چند نقطه- نباشید و مقاومت خود را از دست ندهید که همه مبارزه را از دست خواهید داد. اما به محض آنکه اولین خیالات یا باورها و افکار را با دست خود میدان دادید -نه آنچه که خودبخود در حال هجوم مغولی است-، از دایره بازگشت به خویشتن خارج شدید. نه تنها افکار و اشیا بلکه بالاترین مشاهدات و معارف و مکاشفات نیز اینگونه است و هر کجا که توجه کردید -توجه اختیاری، نه آنچه بر شما هجوم مغولی می‌آورد-، همان جا ایستاده‌اید و تمام شده‌اید حتی اگر بهترین معارف باشد یا ضروری‌ترین و حیاتی‌ترین سوال از نتیجه و "بعد از این چه خواهد شد؟" باشد. ۶- اگر این فرایند به درستی و خوبی انجام گیرد و انسان به همان اندازه که می‌تواند در مقابل این هجوم خواطر و افکار و عقاید و ایده‌آل‌ها خود را نبازد و یا با هزار "بهانه و نیرنگ و فریب خویشتن" بعد از برداشتن اولین گام‌ها شروع به "آه و ناله و نفرین خود و دیگران و زندگی و آسمان و زمین" نکند، بلکه در حد وسع خود به همین "زنده ماندن در این سیل بنیان‌کَن" اکتفا نماید، پس از آن نیز منتظر "نتیجه و هدف و کشف و شهود و مانند آن" نباشد؛ آنگاه اولین مرحله و گام بازگشت به خویشتن رخ می‌دهد. بازگشت به خویشتنی که از جنس هیچکدام از درک‌ها و احساسات و نوشته‌ها و درخواست‌های قبلی نیست. ۷- اگر فرد در این اولین گام خود ثبات قدم داشته باشد و در حد همین ماه رمضان بتواند خود را نگاه دارد و استمرار خود را قطع نکند و با هزار بهانه و حساب و کتاب از آن دست برندارد، آنگاه می‌تواند "خود را کشف نماید". این "خود" و خویشتن" از آن جنس گذشته نیست و منبع و مرجعی است که زندگی او را دگرگون می‌کند. اما این کشف فقط و فقط در حد "دیدن و فهمیدن" است و هنوز تا "استفاده و به کاربری آن" هزاران فرسنگ فاصله دارد. هنوز این خودی که در اثر "جهاد منظم مستمر سی روزه" کشف شده است هیچ قدرت و توانی ندارد و همچون "طفل تازه به دنیا آمده" است که فقط می‌توان "او را دید و از او لذت برد" اما تا بزرگ شدن و رسیدن به "سن بلوغ و ایستادن بر پای خود" زمان و تلاش و مراحل عدیده‌ای در پیش دارد. ۸- آیا این توجه به نفس باید در ماه رمضان و در طول روز صورت بگیرد؟ هرگز و هرگز و هرگز. در بحث خلوت (جلسه ۱۲ رساله عملیه ۴) گفته شد که به هیچ‌وجه نباید تمرکز و خلوت با زندگی روزمره و مشغولیت‌های عادی انسان مخلوط شود. حتی نباید زمان آن بسیار و طولانی باشد. در اکثر موارد چند دقیقه منظم مستمر از هر زمان دیگری بهتر است. بنابراین در رمضان زمان مشخصی برای این‌کار در نظر گرفته می‌شود: هنگام استماع قرآن و در دقایقی که حداکثر ۳۰ دقیقه خواهد بود. برای بسیاری از افراد دقایقی از این ۳۰ دقیقه فقط تمرکز رخ می‌دهد که همان کافی است. ممکن است فقط یک ثانیه رخ دهد که از سر ما هم اضافی است! ممکن است هر چند روز یک بار انسان بتواند تنها لحظه‌ای بازگشت را موفق شود که فتح بزرگی است. ممکن است در طول رمضان فقط یک بار آن هم برای یک لحظه این حالت رخ دهد که این خود دست‌یافتن به قله‌ای بلند است و همان برای بعد از رمضان انسان کافی است و خوشا به سعادت آنکه چنین فتحی را توفیق پیدا کرده است! ۹- برنامه قرآن، مانند رمضان‌های قبل، بعد از نماز صبح خواهد بود و با توجه به تغییر زمان اذان صبح، ساعت آن نیز تغییر می کند که پیوسته اعلام خواهد شد. اما بر خلاف سال‌های قبل و بر خلاف تمام برنامه‌های قرآنی در آن هیچ ارائه شفاهی یا گفتگوی کتبی صورت نخواهد گرفت و تنها در هنگام استماع قرآن و سکوت بعد از آن به تمرکز و توجه به نفس مشغول خواهیم بود. بعد از اتمام سکوت، دوستان تجربه‌های خود را به اشتراک خواهند گذاشت. بر خلاف سال‌های قبل، ارائه تجربه کتبی ضروری است. دلیل اینکه ارائه شفاهی و یا گفتگوی کتبی حذف شده این است که زمان فضا فقط صرف توجه به نفس شود و هیچ مانعی در مقابل آن نباشد. همچنین عدم ارائه کتبی تجربه تمرکز انجام‌شده، قابل قبول نیست. ۱۰- اما افراد سوالات خود را در گروه تلگرامی «سؤالات یونسیّه» درج خواهند کرد. گفتگوهای کتبی افراد در این گروه ممنوع است و تنها به طرح سوال خواهند پرداخت. اما گفتگوها در گروه تلگرامی «بازگشت یونس (علیه‌السّلام)» آزاد است، به شرط اینکه تنها مباحث مربوط به رمضان انجام شود. ۱۱- مانند سال گذشته، برنامه شبانه‌ای خواهیم داشت پیرامون متن‌های قدسی. سال گذشته این متن روایت عقل و جهل بود و هنوز برای امسال برنامه قطعی نشده و دوستان در گروه «بازگشت یونس (علیه‌السّلام)» می توانند پیشنهادات خود را ارائه دهند. ۱۲- بیشتر ارائه و گفتگوی شفاهی در بحث شبانه صورت خواهد گرفت و سوالاتی که برای دوستان در برنامه صبح مطرح شده نیز در این برنامه می‌تواند مورد بحث قرار گیرد اما به شرطی که قبل از اذان ظهر در گروه «سؤالات یونسیّه» درج شود. ۱۳- گروه اسکایپی «حضرت یونس (علیه‌السّلام)» محل انجام برنامه‌های زنده صبح و شام است. شرط عضویت این است که فایل صوتی قبلی و این متن با دقت و تمرکز مورد توجه قرار گیرد. کسانی که این کار را به دقت و تمرکز انجام نداده‌اند، شرعاً و اخلاقاً حق حضور در گروه اسکایپی را ندارند. بعد از گوش کردن و قرائت این دو فایل لطفاً به آقای قاسمی یا خانم مسلمی پیام دهید تا شما را عضو نمایند. لطفاً کسی لینک گروه اسکایپی را در اختیار فرد دیگر قرار ندهد اما لینک گروه‌ها و کانال تلگرامی عمومی است و اشتراک آن مشکلی ندارد.


بحث :


آخرین جلسات برگزار شده ؟
210 - 00
1405-05-06
نگارش برای انتخاب
209 - 00
1405-04-30
نگارش برای انتخاب
208 - 00
1405-04-23
نگارش برای انتخاب
199 - 00
1405-02-08
نگارش برای انتخاب
کپی بخش یا کل هر کدام از مطالب این سایت تنها با کسب مجوز مکتوب امکان پذیر است.
با ما در شبکه های اجتماعی