در این شب پایانی شبهای احیاء، که از جهاتی مهمترین و مستندترین آنهاست و انتهای شبهای احیاء، به نوعی، انتهای رمضان به شمار میآید، ما باید تصمیم خود را بگیریم، کار خود را تمام کنیم، و برنامه آیندهمان را بچینیم. باید برای سالی که با این رمضان آغاز میشود، آماده شویم و برنامهها، راهبردها، نقشهی راه، و مسیر زندگیمان را تعیین کنیم.
اما چگونه؟
این آیه به ما نوید میدهد:
"إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا"
همهی ذنوب(گناهان)، مورد غفران و بخشش الهی قرار میگیرند. اماذنب (گناه)، تنها به معنای خطاهایی که فقه آنها را گناه میداند، نیست. معصیت، صرفاً در معنای متداولش خلاصه نمیشود. هر چیزی که مانع ماست و خداوند وعده داده که این موانع را از میان بردارد. امشب، ما باید از این نوید الهی نهایت استفاده را ببریم. اما مانع ما چیست؟ غیر از این زندگی، غیر از تمام تفکرات، باورها، عادتها و خصلتها، غیر از هر آنچه که در ذهن خود میپرورانیم.
و به قول مرحوم آیتالله بهجت:
هر خوبی و بدی که برای ما اهمیت دارد؛ حتی خوبیها!
امشب باید بتوانیم از این مجموعهی شخصیتی و هویتی خود، رها شویم. لحظهای خودمان باشیم. برای دقایقی در طول زندگی، برای سال آینده، بتوانیم چنین لحظاتی را برای خود رقم بزنیم. و نه لزوماً بهصورت گسترده، بلکه با یک استمرار اندک، در میان زندگی روزمره، در دقایقی و ساعاتی "منظم" و "مستمر"، خودمان باشیم. فراتر از هر خوبی و بدی، فراتر از هر آنچه که در این جهان ممکن است مهم باشد، و رها از هر اهمیتی که برای ما فایده یا ثمرهای داشته باشد. همهی اینها را رها کنیم.
🔸️ما "خودی" میخواهیم فراتر از هر ثمر، هر اثر، هر آمار، هر نتیجه، هر خصلت، هر شخصیت، هر روزمره، و هر چیز خوب و بدی که در این زندگی وجود داشته است. آنچه ما را تا اینجا کشانده، همان زندگی است. و آنچه در این نقطه ما را نگه داشته، باز هم همان زندگی است. میخواهیم از همه اینها رها شویم. این رهایی، اگرچه تنها در دقایق و ساعتهایی کوتاه باشد، اما برای زندگی آیندهی ما میتواند اثربخش باشد.
میتواند همه چیز را متفاوت کند.
میتواند جهان، زندگی، و وضعیت ما را کاملاً متفاوت سازد.
میتواند چنان تغییری در ما ایجاد کند که خودمان را به شگفتی وادارد.
و این همان نویدی است که این آیه به ما میدهد:
"إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا"
ذنوب، اینجا ذنوب وجودی است. همان مجموعهای که خصلتهای ما—چه خوب و چه بد—را شامل میشود. و خداوند این "ذنوب" را با یک حرکت از میان برمیدارد. تنها چیزی که باقی میماند، "خود" ماست. آن "خودی" که میتواند یک گام به سوی بینهایت بردارد. "بینهایتی" که درون ماست. ما همهچیز را در خود داریم، اما گرفتاری در خوبیها و بدیها، در زندگی روزمره، در خصلتها و عادتها، ما را از آن "بینهایت" بازمیدارد. خداوندی که نوید "غفران" داده، همان "بینهایتی" است که ما در وجودمان به او متصل هستیم. و بهمحض اینکه از این گرفتاریها و از این لایههایی که ما را احاطه کردهاند خارج شویم، به سوی همان "بینهایت" رهسپار میشویم. همان "ذات غفران".
🔸️این غفران ذاتی چیزی فراتر از آن است که انسان روبه آسمان و خدای توهمی مینشیند و از او پیوسته درخواست میکند! امروز و فردا و پسفردا، بیآنکه بداند چه خواهد شد. "غفران"، در ذات انسان است. و بهمحض توجه به این "ذات"، محقق میشود. و این توجه، تغییری ایجاد میکند که قابل مقایسه با هیچ تغییری که تاکنون دیدهایم، نیست. و این برای همه ما ممکن است. نیازی نیست که عارف، واصل، یا ولیِ خدا باشیم. همین که در همین مرتبهی خودمان، در زندگی روزمره، یک برنامهی اندک و منظم برای توجه به "خود" داشته باشیم، برای رهایی از تمام لایههایی که ما را در برگرفتهاند، حتی در دقایقی کوتاه که هیچ خللی در زندگیمان ایجاد نکند، بهمحض اینکه این لحظات را داشته باشیم، آثارش چنان در زندگی انسان آشکار میشود که خود او را به حیرت میاندازد.
گر جان عاشق دم زند
آتش در این عالم زند
وین عالم بی اصل را
چون ذره ها برهم زند
🔸️این عالم، عالم بیرونی نیست. آنچه ما از "عالم بیرون" تصور میکنیم، توهمی بیش نیست. چیزیست که خودمان ساختهایم. این عالم بیاصل است ، ساختهی ذهن ماست.حقیقتش ورای این است. حقیقت آن است که بهمحض اینکه "جان انسان"، "جان عاشق" او، به حرکت درآید، همهچیز دگرگون میشود. و این "جان عاشق" که همین "ما" هستیم، همان جانی که در "عهد ألست"، پاسخ "قالوا بلی" را داد. "عشق ألست"، عشق بینهایت، عشقی که در ذات ما نهفته است. مگر اینکه انسان "شقی" باشد، مگر اینکه از آن عشق فاصله گرفته و کناره گرفته باشد، اما بعید است که ما از "اشقیا" باشیم. ما انسانهای متوسط، آن عشق را در درون داریم. بهمحض اینکه به آن عشق توجه کنیم، و از این "عالم بیرونی" فاصله بگیریم، "جان عاشق" در ما شروع به دم زدن میکند. و این "عالم بیاصل"، این عالم توهمی که در ذهن و وجودمان ساختهایم، چون ذراتی که به یکدیگر برخورد کنند، فرو میپاشد. چون آتشی که در میان یک مجموعه افتد و همهچیز را در خود بسوزاند و نابود کند.
عالم همه دریا شود
دریا ز هیبت لا شود
این همه، در همهی عالم، همچون دریایی بیکران میشود، و از این هیبت، جان آدمی "لا" میشود. و این "لا شدن"، برای همهی ما قابل حصول و تجربهپذیر است. چیزی نیست که فقط بخوانیم و از شعرها برای لذت بردن استفاده کنیم. لذت حقیقی، برای کسی است که این حقیقت را در وجودش پیاده کند. در وجودش ببیند که:
نی درد ماند نی دوا
نی خصم ماند نی گواه
همهی این دردها و دواها، دردهایی که در طول روز و زندگی با آنها دستوپنجه نرم میکنیم، دردهای جسمانی و روحانی، همهی اینها تکثراتی است که این عالم بیاصل ساخته، یعنی خود ما. و بهمحض اینکه این "خود دروغین" را کنار بزنیم، آن "خود حقیقی"، آن "ذات حقیقی" باقی میماند. خصم و گواه، درگیریها، دوگانگیها، دوراهیهایی که در طول روز در تمام امور شخصی، خانوادگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و… داریم، همهی اینها ساختهی همان عالم بیاصل است. و وقتی که بازگشتی به خودمان داشته باشیم، همهچیز تغییر میکند.
اسباب درباری شود
ساقی به خود ساقی شود
هیچ متنی، حقیقت ذاتی انسان، آن ذات "ساقیگری"، آن ذات بینهایت را، به این زیبایی ترسیم نمیکند: ساقی به خود ساقی شود. و این، یعنی برداشته شدن دوگانگی.
حق، آتش افروخته تا هرچه ناحق سوخته
آتش بسوزد قلب را بر قلب آن عالم زند
وقتی که این دوگانگی برداشته شود، حقیقتی ورای آن ظاهر میشود.
بَرجَه که نقاش ازل بار دوم شد در عمل
⬅️آن حقیقت الهی که این جهان را خلق کرد، اینبار، در کسوت انسان، "خلیفهالله"، جهان را دوباره میآفریند. و این، چیزهایی نیست که فقط برای اولیا باشد، بلکه برای ما، همین "انسانهای متوسط"، نیز قابل تجربه است. اولیاء از این مرحله عبور کردهاند، اما ما، اکنون در این نقطهایم، و میتوانیم بهسوی آن گام برداریم.
🔸️ برای همین، امشب، این تصمیم برای همهی ما ممکن و قابل اجراست.
و این تصمیم، درست در همین لحظهای که شما این کلمات را میشنوید، قابل انجام است.
اما نتایج آن، در طول زمان ظاهر خواهد شد.
تصمیم بگیرید! همین امشب!
به ابهامات توجه نکنید،
به تردیدها توجه نکنید،
به شکها توجه نکنید.
همین امشب، تصمیم بگیرید:
رفتن بهسوی "حقیقت ذات"،
رها شدن از این همه گرفتاریهایی که درون انسان انباشته شده است.
"إنكم ان زهدتم خلصتم من شقاء الدنيا و فزتم بدار البقاء.
اگر شما زهد بورزید
اما زهد، آن نیست که چیزی نخورید یا نیاشامید.
آن زهدِ ظاهری است.
زهد حقیقی، درون انسان است.
اینکه در عین زندگی کردن،
در خلوت خود، لحظهای از این دنیا فاصله بگیرد.
خودش باشد…
هنگام نماز، هنگام رکوع، هنگام سجود…
و وقتی که این را انجام دهد،
نتایج را خواهد دید.
و اکنون…
همین لحظه، تنها "تصمیم" کافی است.
تصمیمی حقیقی.
فایل ها :
بازگشت جناب یونس (علیهالسّلام) - رمضان و اکتشاف خویشتن (۱۴۴۶ ق.)
وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَىٰ فِي الظُّلُمَاتِ أَنْ لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمین؛ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَ نَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ ۚ وَ كَذَٰلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِین... و یونس؛ هنگامی که برافروخته و خشمگین از جایگاه و قرار خود بیرون شد و پنداشت که تدبیر ما بر او سخت نخواهد گرفت؛ پس در تاریکی و سختیِ برخواسته از کارش، ندا درداد که به غیر تو بینهایتی در ورای هیچ چیزی وجود ندارد و تو از هر نقص و پنداشتی پاک هستی و این منم که به غفلت بر خود ظلم نمودم. پس ما نیز ندای او را پاسخ گفتیم و او را از مشکلات و مصیبت رها کردیم و اینگونه است که برای هر کسی که ایمان داشته باشد، راه رهایی و نجات قرار دادیم. ۱- فرصتهای ویژه در زندگیِ حرکتی انسان جایگاه ویژه دارد و رمضان یکی از مهمترین آنهاست. در جای خود بحثها و گفتگوهای بسیاری صورت گرفته که چه دلایل آسمانی و زمینی باعث اهمیت و تاثیر رمضان است که علاقهمندان میتوانند به آن مراجعه نمایند. اما در مجموع روشن است که از یکسو در این دوره زمانی تمامی تلاشهای سال گذشته انسان میتواند به ثمر رسیده و از سوی دیگر بهترین نگاه و برنامه ریزی برای سال آینده باید در این برهه زمانی صورت بگیرد. اما در برنامه امسال (۱۴۴۶ قمری)، ما به دنبال هدف دیگری هستیم: قله روحی و حرکتی که به سادگی به دست نمیآید و رمضان موقعیت ویژهای است که ارزش والای آن تنها باید در چنین طریقی هزینه شود و تنها در این صورت است که خسارتی نخواهد بود. ۲- آنچه در این سال به دنبال آن هستیم در یک کلام واضح و روشن و بدون تعارف عبارت است از «اکتشاف خویشتن»! ۳- ما و همه کسانی که این برنامه را شرکت میکنند، به طور طبیعی، تاکنون برنامههای روحی و خودسازی و حرکتیِ بسیاری را تجربه کرده، بهرههای بسیاری برده و محرومیتهای بسیاری را چشیدهایم؛ اما در این برنامه حتماً به دنبال کاری هستیم، کارستان! ما از وضعیت خود راضی نیستیم... شما یا مانند من در سنین بالایی هستید و وقت زیادی برای تلفکردن ندارید یا در سنین پایینتر هستید و حق تلفکردن عمر خود را ندارید. میدانیم که حرکتها و کارهای قبلی نتایج ارزشمندی داشته و باید شکر این نعمت را به جای گذاشت و هرگز نباید این نعمتها را دستکم گرفت؛ چرا که آنها نعمتهای خاص خداوند بوده که به هر کسی داده نمیشود و با همین نعمتهاست که الان ما اینجا هستیم و لحظهای کمگرفتن آن نعمتها ممکن است باعث محرومیتهای طولانی انسان بشود (آن طور که تجربه آن را بعضی دوستان داشتهاند). اما هر چه که نعمتهای قبلی بالاتر باشد، انتظار از خودمان و وظیفه ما نیز سنگینتر است. ما در این رمضان باید و باید سنگینترین را انتخاب کنیم و با تمام قوا به دنبال آن برویم و هرگز و هرگز به کمتر از آن راضی نشویم و اگر شیطان تردید کرد که مگر شما لیاقت این قله بلند را دارید، باید بگوییم: • ما طمع سفره از صاحب این ضیافت داریم، نه از توان و سرمایه و ظرفیت خود! • کدام میهمان احمقی است که در خانه حاتم طائی غذا از توبره خود بخورد؟! • کدام مجنونی است که وقتی لیلای او راهش دهد، به عقل و صلاحیت خود توجه کند؟! • اینجا که میهمان و بار عامی است که هزاران حاتم به گدایی و هزاران لیلا به مجنونی آمدهاند؛ پس خس بیسروپایی همچو من چرا باید به عقل و تدبیر و توان و صلاحیت خود اکتفا کند؟؟؟... خواجه شیراز میفرماید: من نه آن رندم که تَرکِ شاهد و ساغر کنم، محتسب داند که من این کارها کمتر کنم؛ من که عیبِ توبهکاران کرده باشم بارها، توبه از مِی وقتِ گُل دیوانه باشم گر کنم؛ عشق دردانهست و من غَوّاص و دریا میکده، سر فروبُردم در آن جا تا کجا سر بَرکُنم؛ بازکَش یک دَم عِنان ای تُرکِ شهرآشوبِ من، تا ز اشک و چهره راهت پُر زر و گوهر کنم؛ من که از یاقوت و لَعلِ اشک دارم گنجها، کِی نظر در فیضِ خورشیدِ بلنداختر کنم؛ چون صبا مجموعهٔ گل را به آبِ لطف شست، کجدلم خوان، گر نظر بر صفحهٔ دفتر کنم؛ عهد و پیمانِ فلک را نیست چندان اعتبار، عهد با پیمانه بندم شرط با ساغَر کُنم؛ من که دارم در گدایی گنجِ سلطانی به دست، کِی طمع در گردشِ گردونِ دونپَرور کنم؛ گرچه گَردآلودِ فقرم شرم باد از همتم، گر به آبِ چشمهٔ خورشید دامن تَر کنم؛ عاشقان را گر در آتش میپسندد لطفِ دوست، تنگچشمم گر نظر در چشمهٔ کوثر کنم؛ دوش لعلش عشوهای میداد حافظ را ولی، من نه آنم کز وی این افسانهها باور کنم. ۴- بالاترین هدف و سنگینترین وظیفه چیست؟ «رها شدن از تمام این دور باطل مادی و معنوی و بیرون آمدن از این گرداب طولانی و تمامکردن تمام تلاشهایی که تاکنون فکر میکردیم نجات در آنهاست»! یعنی خود پاک و منزه و خدایی را دیدن و بیاعتنا شدن به هر چیزی که غیر از آن است، یعنی همه چیز را رها کردن، هر چیزی که در این مغز و روح و روان ما داعیه و پرچمی دارد، یعنی آزادی، همان آزادی که اگر برای یک لحظه صورت بگیرد همه چیز حل است، یعنی اینکه: من هیچ چیزی نمیخواهم، اصلا میخواهم که هیچکس نباشم، میخواهم هیچ نخواهم، میخواهم شکستخوردهترین آدم دنیا باشم، میخواهم عریان از تمام اعتقادات و مقدساتی باشم که میدانم همه ساخته من است و مولا علی میفرماید که این وهم و ساخت ذهن توست، میخواهم همه بتهای ذهنی را کنار بزنم، میخواهم هیچ نبینم و هیچ نخواهم و عریان و برهنه از هر چیز و ناچیزی باشم تا همه جهان بیرونی با تمام مادیت و معنویت و ساختهها و مقدسات و نامقدسات را کنار بزنم و... (این چند نقطه آخر را خوب ببینید و به حفظ بسپارید که با آن کارها خواهید داشت!) ۵- این چند نقطه آخر چیست؟ بعد از اينها چه خواهد شد؟ چه اعتقاداتی سربلند میکند؟ چه مقدماتی ساخته میشود؟ چه نورانیتی حاصل میشود؟ مشکل من حل می شود؟ من معنوی میشوم؟ من فلان و فلان میشوم؟ از مشکلات رها میشوم؟ این خدا و اعتقادات را که ترک میکنم، جای آن خدا و اعتقادات بهتر می آید؟ به محض آنکه این سوال را کردید، ناخودآگاه بازگشت کردید به همان دنیای قبلی! بازگشت به خویشتن یعنی ترک همه این دنیاها و ملاکهای آن و همه عادتها و روشها و باورها. تنها در یک صورت بازگشت به خویشتن رخ میدهد: هر بار که سوال از این سه نقطه شد، تمام جوابها و میل جواب و احتمالات آن و تمام پیشرفتهای ناشی از آن را رها کنید و آزاد و وارسته شوید. اگر محکم و استوار باشید، حتی در همین رمضان، مکاشفات و مشاهدات و معارف جدید از درون شما میجوشد. حتما و حتما باید آنها را رها کنید... انواع خیالات و خطورات و تمایلات به ذهن شما هجوم میآورد، همه آنچه که سالها کنار گذاشتهاید را دوباره گرفتار میشوید، افکار و تمایلات و خطورات ذهنی چون لشکر مغول شما را ایلغار میکند، دچار فلاکتی میشوید که به خود لعنت میفرستید که این چه کاری بود به سرخود آوردم -و حتی به صاحب این متن!-. هیچ مشکلی نیست، اگر به سوی کعبه مقصود قدم برمیدارید، سرزنشهای خار مغیلان را باید تحمل کنید، ولی به آن تسلیم نشوید، همچون سیلی آنها میآیند و زندگی شما را نابود میکنند، اما شما کشته نمیشوید. پس به ترک افکار و ترک بعدی و بعدی و بعدی ادامه دهید، آنها به غارت خود ادامه میدهند، شما هم به حیات و بازگشت به خود ادامه دهید و هرگز به دنبال نتیجه -و آن چند نقطه- نباشید و مقاومت خود را از دست ندهید که همه مبارزه را از دست خواهید داد. اما به محض آنکه اولین خیالات یا باورها و افکار را با دست خود میدان دادید -نه آنچه که خودبخود در حال هجوم مغولی است-، از دایره بازگشت به خویشتن خارج شدید. نه تنها افکار و اشیا بلکه بالاترین مشاهدات و معارف و مکاشفات نیز اینگونه است و هر کجا که توجه کردید -توجه اختیاری، نه آنچه بر شما هجوم مغولی میآورد-، همان جا ایستادهاید و تمام شدهاید حتی اگر بهترین معارف باشد یا ضروریترین و حیاتیترین سوال از نتیجه و "بعد از این چه خواهد شد؟" باشد. ۶- اگر این فرایند به درستی و خوبی انجام گیرد و انسان به همان اندازه که میتواند در مقابل این هجوم خواطر و افکار و عقاید و ایدهآلها خود را نبازد و یا با هزار "بهانه و نیرنگ و فریب خویشتن" بعد از برداشتن اولین گامها شروع به "آه و ناله و نفرین خود و دیگران و زندگی و آسمان و زمین" نکند، بلکه در حد وسع خود به همین "زنده ماندن در این سیل بنیانکَن" اکتفا نماید، پس از آن نیز منتظر "نتیجه و هدف و کشف و شهود و مانند آن" نباشد؛ آنگاه اولین مرحله و گام بازگشت به خویشتن رخ میدهد. بازگشت به خویشتنی که از جنس هیچکدام از درکها و احساسات و نوشتهها و درخواستهای قبلی نیست. ۷- اگر فرد در این اولین گام خود ثبات قدم داشته باشد و در حد همین ماه رمضان بتواند خود را نگاه دارد و استمرار خود را قطع نکند و با هزار بهانه و حساب و کتاب از آن دست برندارد، آنگاه میتواند "خود را کشف نماید". این "خود" و خویشتن" از آن جنس گذشته نیست و منبع و مرجعی است که زندگی او را دگرگون میکند. اما این کشف فقط و فقط در حد "دیدن و فهمیدن" است و هنوز تا "استفاده و به کاربری آن" هزاران فرسنگ فاصله دارد. هنوز این خودی که در اثر "جهاد منظم مستمر سی روزه" کشف شده است هیچ قدرت و توانی ندارد و همچون "طفل تازه به دنیا آمده" است که فقط میتوان "او را دید و از او لذت برد" اما تا بزرگ شدن و رسیدن به "سن بلوغ و ایستادن بر پای خود" زمان و تلاش و مراحل عدیدهای در پیش دارد. ۸- آیا این توجه به نفس باید در ماه رمضان و در طول روز صورت بگیرد؟ هرگز و هرگز و هرگز. در بحث خلوت (جلسه ۱۲ رساله عملیه ۴) گفته شد که به هیچوجه نباید تمرکز و خلوت با زندگی روزمره و مشغولیتهای عادی انسان مخلوط شود. حتی نباید زمان آن بسیار و طولانی باشد. در اکثر موارد چند دقیقه منظم مستمر از هر زمان دیگری بهتر است. بنابراین در رمضان زمان مشخصی برای اینکار در نظر گرفته میشود: هنگام استماع قرآن و در دقایقی که حداکثر ۳۰ دقیقه خواهد بود. برای بسیاری از افراد دقایقی از این ۳۰ دقیقه فقط تمرکز رخ میدهد که همان کافی است. ممکن است فقط یک ثانیه رخ دهد که از سر ما هم اضافی است! ممکن است هر چند روز یک بار انسان بتواند تنها لحظهای بازگشت را موفق شود که فتح بزرگی است. ممکن است در طول رمضان فقط یک بار آن هم برای یک لحظه این حالت رخ دهد که این خود دستیافتن به قلهای بلند است و همان برای بعد از رمضان انسان کافی است و خوشا به سعادت آنکه چنین فتحی را توفیق پیدا کرده است! ۹- برنامه قرآن، مانند رمضانهای قبل، بعد از نماز صبح خواهد بود و با توجه به تغییر زمان اذان صبح، ساعت آن نیز تغییر می کند که پیوسته اعلام خواهد شد. اما بر خلاف سالهای قبل و بر خلاف تمام برنامههای قرآنی در آن هیچ ارائه شفاهی یا گفتگوی کتبی صورت نخواهد گرفت و تنها در هنگام استماع قرآن و سکوت بعد از آن به تمرکز و توجه به نفس مشغول خواهیم بود. بعد از اتمام سکوت، دوستان تجربههای خود را به اشتراک خواهند گذاشت. بر خلاف سالهای قبل، ارائه تجربه کتبی ضروری است. دلیل اینکه ارائه شفاهی و یا گفتگوی کتبی حذف شده این است که زمان فضا فقط صرف توجه به نفس شود و هیچ مانعی در مقابل آن نباشد. همچنین عدم ارائه کتبی تجربه تمرکز انجامشده، قابل قبول نیست. ۱۰- اما افراد سوالات خود را در گروه تلگرامی «سؤالات یونسیّه» درج خواهند کرد. گفتگوهای کتبی افراد در این گروه ممنوع است و تنها به طرح سوال خواهند پرداخت. اما گفتگوها در گروه تلگرامی «بازگشت یونس (علیهالسّلام)» آزاد است، به شرط اینکه تنها مباحث مربوط به رمضان انجام شود. ۱۱- مانند سال گذشته، برنامه شبانهای خواهیم داشت پیرامون متنهای قدسی. سال گذشته این متن روایت عقل و جهل بود و هنوز برای امسال برنامه قطعی نشده و دوستان در گروه «بازگشت یونس (علیهالسّلام)» می توانند پیشنهادات خود را ارائه دهند. ۱۲- بیشتر ارائه و گفتگوی شفاهی در بحث شبانه صورت خواهد گرفت و سوالاتی که برای دوستان در برنامه صبح مطرح شده نیز در این برنامه میتواند مورد بحث قرار گیرد اما به شرطی که قبل از اذان ظهر در گروه «سؤالات یونسیّه» درج شود. ۱۳- گروه اسکایپی «حضرت یونس (علیهالسّلام)» محل انجام برنامههای زنده صبح و شام است. شرط عضویت این است که فایل صوتی قبلی و این متن با دقت و تمرکز مورد توجه قرار گیرد. کسانی که این کار را به دقت و تمرکز انجام ندادهاند، شرعاً و اخلاقاً حق حضور در گروه اسکایپی را ندارند. بعد از گوش کردن و قرائت این دو فایل لطفاً به آقای قاسمی یا خانم مسلمی پیام دهید تا شما را عضو نمایند. لطفاً کسی لینک گروه اسکایپی را در اختیار فرد دیگر قرار ندهد اما لینک گروهها و کانال تلگرامی عمومی است و اشتراک آن مشکلی ندارد.