عاشورا، مظهر توانایی و اقتدار انسان است. حادثه ای کوچك، که ظاهرش سرتاسر شکست، شهادت، اسارت، قطعه قطعه شدن، تشنگی و هلاکتِ ظاهریست، چنان بر ارکان جهان و ارکان آسمان و زمین احاطه پیدا میکند که همهی حوادث بعد از خود را تحت تاثیر قرار می دهد و همهی گذشتگانش در انتظار، در فکر و در روایت این حادثه هستند. حادثهای کوچک، با آثارى عظیم كه مظهر اقتدار و قدرت انسان است؛ انسان، جرمى صغیر که بر آن جهان بزرگ و عالم اکبر احاطه پیدا میکند و عاشورا كه در سرتاسر زندگی پس از آن، حتی در ظاهر هم امکان از بین رفتنش نیست!
همهی کسانی که در آن تاریخ در مصاف با این واقعه قرار میگیرند، در مصاف با این تعداد اندک، این هفتاد و دو نفر و در مصاف زنان و مردانی که سرنوشت آنها شهادت و اسارت است، آنها از بین می روند و نه یادی از آنها میماند و نه نامی! تنها نامی که مى ماند، نامى است در قاتلین این تعداد اندك، که آن هم عملا به خاطر یاد اینهاست و جهان پس از خود را چنان تحت تاثیر قرار میدهند که تا قیامت این آتش، سرد نمی شود. اين تازه ظاهر قضيه است، باطن آن آتشی ست که در دلهای مومنان و غیر مومنان هرگز سرد نمیشود.
این اقتدار انسان از چه چیزی حاصل می شود؟ از این که آن تعداد اندک امکان پیدا میکنند که بندهای زندگی را چنان از وجودشان باز کنند كه براى كس دیگری این قدرت و توانایی امکان ندارد. اگرچه اولیای الهی همه نور واحد هستند، اما تنها حسین بن علی(ع) است که این خصيصه را دارد که این قدرت و توانایی و امکان ظهور را پیدا میکند که این رهایی را به تماشا، ظهور، انتها و نهایت خود، در این جهان ظاهری برساند.
دیگران هم این رهایی را داشتند؛ اولیای الهی، ائمهی معصومین، همه نور واحدی بودند که این رهایی را تجربه کرده بودند، اما تنها حسین بن علی(ع) است که قدرت، امکان و این خصیصه را پیدا میکند که این را به ظهور برساند و در این جهان، خورشیدی روشن كند که این خورشید، مظهر توانایی و اقتدار انسان است. این اقتدار انسان، تنها از آزاد شدن از بندهای زندگی و رها شدن از وابستگیها و نفی گرفتاری و پرواز کردن و راحت شدن و بازگشت به انسانیت، برای افراد حاصل می شود. اگرچه امام حسین(ع) مظهر اتم و کاملش هست، اما برای همهی ما این قدرت و توانایی امکان ظهور و بروز دارد. ما همه مى توانیم با رجوع به حقیقت حسینی و با توجه به این حقیقت در هر مرحله، ظرف و مکانی که هستیم، در آن حالتی که هستیم، این توانایی و اقتدار را تجربه کنیم. به شرط اينکه به جای توجه به حقیقت حسینی که همان حقیقت عزاداریست، به ظواهر آن، به پرداختن به حوائج مادی، آن هم از راه نادرست، اکتفا نکنیم.
حقیقت حسینی، همانقدر که صعوبت دارد، از طریق حقیقت عباسی، از طریق پرچمدار کربلا، ابوالفضل العباس(ع) به سهولت میرسد. عباس(ع) باب الحسین(ع) است؛ درب و مدخلی سهل و ساده، برای حضور در عرصه و محضر حسینی است؛ این باب، باب الحسین، راهی ست که ما را راحتتر، سهلتر و آسودهتر به حقیقت حسینی میرساند و عباس(ع) مظهر تواناییهای عاشورایی است. بروز و ظهور این توانایی، آنچنان که در نزد عباس(ع) و در حالاتش هست، حتی در حوادث کوچکی که آنجا رخ مى دهد، نزد کس دیگری نیست! براى همین است که ابوالفضل العباس(ع)، عباس بن علی، بابالحوائج است؛ بابالحوائج یعنی کسی که این اقتدار را درون خود، به نهایت رسانده و تماشاییترین، در دسترسترین، نمودار ترین و کاملترین مظهری است که انسانهایی چون ما میتوانیم به آن رجوع کنیم و این توانایی را تجربه کنیم. با رجوع به این حقیقت عباسی، ما توانایی خویشتن را عیان میبینم و میتوانیم در هر گردنهای، در هر صعوبتی، در هر سختى، با رجوع به این حقیقت عباسی، این سهولت، توانایی، رسیدن و راحت شدن را تجربه کنیم. این تجربه، از طریق آن حقایق و وقایعى است که برای عباس بن علی(ع) در کربلا رخ می دهد؛ آن مراتب وارستگی، مراتب رهاشدن از تمامی این بندها.
ما از طریق رجوع به این حقیقت است که میتونیم به توانایی خود واقف شويم و در هر مرحلهای، حقیقت عزاداری را تجربه کنیم و حقیقت عباسی شدن و چون عباس شدن و راه عباس را رفتن. چگونه است که عباس بن علی(ع) در قضیهی عاشورا این بندها را تک تک رها میکند، یک به یک و در دید همه. اولین مرحله، همراهی او با برادرش و خواهرش و خاندان نبوت و میراثی است که از پیامبر(ص) برايش مانده است. چنان همراه و ملازم با این کاروان، در تمام مراحل زندگی هست، که تاریخ نمیتواند از آن به راحتی گذر کند. نقلها میگویند که حتی از ابتداییترین مراحل زندگی شان، این التزامی است که خود و خاندان و مادرشان به حسین بن علی(ع) دارند. بدون باز کردن این بندها و رهایی، اين امر امکان ندارد.
در قضیه ى عاشورا هم، وقتی که در اولین مراحل برايشان امانی از دشمن مى رسد، حتی حاضر نمى شود که جوابشان را بدهد، تا اینکه امامش به ايشان دستور می دهد که برو و ببین كه اينها چه مى گويند! و بعد هم جواب تند و محكم و قاطع، بدون تامل، بدون تفکر و بدون هیچ تردیدی به آنها مى دهد و سپس در مراحل بعدی، در قضیه ى عاشورا، صحبت از مصیبت، گلایه و عزاداری در خود عاشورا، كه در اکثر اهالی عاشورا و کسانی که آنجا هستند به وفور یافت میشود، اما از عباس بن علی(ع) چیزی روایت نشده است؛ گویی سرتاسر این دوران، سرتاسر این ساعات محدود، حضرت عباس(ع) در نهایت رهایی است و پیوسته و پیوسته در آن شرایطی که همهچیز در حال نابود شدن است و در ظاهر همه اش شهادت، اسارت، تشنگی، حمله و ناراحتی است،حضرت به دنبال بند دیگریست که این بند را هم باز کند! چگونه است که قبل از شهادت خود، به برادرانش دستور می دهد که شما زودتر از من، به میدان بروید و کشته شويد تا کشته شدن شما را ببینم؛ این آخرین بندهایی از زندگى است كه ممکن است برای حضرت وجود داشته و مى خواهد اينها را هم باز کند؛ این رهایی است و سپس وقتی که برای بردن آب به میان شط مى رود و آب تا زانوی اسب بالا می آيد و آب در دسترسشان است، نوشيدن یک مشت آب چرا در نظرش نافرمانی و بیمعرفتی است؟ بى معرفتى در کار نیست! شاید حتی اگر فرد دیگری جای ايشان بود، اینطور برای خود میگفت که خوردن یک مشت آب، نه تنها چیزی از تشنگی حسین بن علی(ع) کم یا زیاد نمیکند، بلکه امکانی به فرد میدهد که کاملتر مبارزه کند. اگر اینطور نیست، چرا آب را تا نزدیک دهانش بالا می آورد؟ مى خواهد ابتدا این بند و وابستگی را تجربه کند و بعد آن را از بین ببرد. بدون رسیدن به این مراحل، بدون این همه وارسته شدن، بدون این همه از بین بردن این بندهها، این وابستگیها و این چیزی که انسان طبیعی در آن زندان است، حتی اولیا هم از اين زندان به راحتی نمیتوانند گذر کنند، بدون رهایی از این زندانها، چگونه فرد ممکن است بابالحوائج شود؟
این بابالحوائج، این قدرت و اقتدار انسان، برای اینکه تمام خواستههای مومنین و غیر مومنین را اجابت کند، تنها با رهایی از این زندانها امکان دارد و این حقیقت عباسی است. حقیقت عباس بن على(ع) حقیقتیست که ما اگر به آن توجه کنیم، آن اقتدار حقیقی انسان را میتوانیم در خودمان ببینیم و تجربه کنیم. امکان ندارد که انسانی توجه به این حقیقت عباسی بکند و در گردنه و گذرگاهی برای رسیدن به یک خواستهی حقیقی، یک خواسته ى واقعی، مادی یا معنوی باشد و با درک این تجربه، با درک این حقیقت عباسی و با توجه به واقعیت آن، اقتدار خود را نتواند تجربه کند! اين، امکان ندارد!
همهی انسانها، در مسیری که به سوی حوائج خود دارند، حوائج دنیایی و آخرتی، در شرایطی که با صداقت در حال پیشروى هستند، اگر به این حقیقت عباسی توجه كنند و در آن جایی که هستند، واقعیت را ببینند، حقیقتا با رها شدن از آن چیزهایی که در آن مرحله و ظرف خود گرفتارش هستند، حتما اقتدار را در خود ایجاد خواهند کرد و این تجربه برای همه قابل حصول است. امکان ندارد کسی خلاف اين باشد، به شرط اینکه انسان واقعا این مسیر را طی كند و عزادار حقیقی باشد. عزادار حقیقی کسی است که وقتی که این واقعیت برتر عباسی را میبیند، آن حقیقتی را میبیند که در فرزند امیر المومنین(ع) اين اقتدار را حاصل کرده و برتری حضرت را میبیند، عزادار باشد؛ عزادار حقیقی، عزادار بر تمام بستگیها و گرفتاریهای انسان و خود و انسانیت و بشریت، و در مقابل، در درون خود شروع کند به رها شدن از این بندها و آزاد شدن. این آزادی بلافاصله برای او اقتدار می آورد، در هر موضوعی، در هر حاجت دنیایی و آخرتی، در هر امر کوچک و بزرگی، در هر چیزی که برايش بنبستی ایجاد کرده است. به شرط آن که حقیقتا و صادقانه اینکار را انجام بدهد و به دنبال بازیگری و حقه بازی و عمل نادرست نباشد! بازیگری اينگونه که انسان عمل کوچیکى انجام می دهد و هزاران انتظار پیدا میکند، قدمی برداشته و برنداشته طلبکار آسمان و زمین میشود! این انسان، هرگز به حقیقت علوی(ع)، حقیقت حسینی(ع) و حقیقت فرزندان و برادران آنها(ع) و حقیقت عباسی(ع) دسترسی پیدا نکرده و در واقع خود را فریب داده است. اگر انسان، خودش را فریب ندهد و به سمت اين حقیقت برود، اين اقتدار انسانی را به دست می آورد و به راحتی، همه چیز در دسترسش قرار مى گيرد؛ هر چیزی که ارزش دسترسی داشته باشد و این حقیقت تاسوعاست، حقیقت عباس بن على(ع) که باب الحسین(ع) است و باب حوائج الناس...