معجزهی عاشورا احیای انسان و مقام خلیفهاللهی اوست. بدون عاشورا، جهان و خلقتش، بعث انبياء، شهادت اولیاء و همهی آنچه که اولياء و انبیا الهی و صالحین انجام دادند، ناتمام و ناکارآمد باقی میماند. عاشوراست که انسان را در مقام خاص خود، قرار می دهد و او را کمک میکند که به جایی برسد که ظرف وجودیش امکان دارد. اولياء و انبياء و بزرگان و ائمه ى معصومین(ع)، از طریق عاشورا، به مقام نهایی خلیفهاللهی میرسند و براى ظهور امام منتظر(ع) و اتمام رسالت الهی بدون عاشورا، امکانی فراهم نمی شود. عاشوراست که این آتش را در این جهان روشن میکند و جهان توهمی، جهان باطل و جهان بیارزشی که ما ساختیم را منحل میکند. بدون این انحلال جهان، امکان ظهور حضرت حجت(ع) فراهم نمیشود و انحلال جهان، تنها با عاشورا امکان دارد. این عاشوراست كه تمام چرک و کینه و گناه و فساد و تمام تباهىهایی که بشریت به دست خود کسب کرده، در آن، همچون دملی سر باز میکند و بهترینِ اولیای الهی را در بدترین شرایط به شهادت میرسانند و حرم الهی را به اسارت میبرند؛ که اين اسارت تمامی بشریت است؛ جلوه و نماد و نمود این اسارتى است که انسان و همهی ما و همهی مومنین و همهی مومنات، در زندگی خود دارند. این اسارت است که در آنجا، نمود پیدا میکند و اسیرکنندگان و قاتلان و کسانی که با حضرت(ع) مبارزه میکنند و بر او زخمهای بیشمار مى زنند، فرزندانش را به شهادت میرسانند و پرچم دارش را به زمين میاندازند و آب را بر او میبندند، همین مومنینى هستند چون ما، كه عزادار او هستیم! ما عزا برای خود برپا میکنیم و از طریق عاشوراست که به این عزای خویشتن واقف مى شويم. اگر عاشورا نباشد چگونه ما این عزای خود را بفهمیم و بفهمیم که ما هستیم که قتل حسین(ع) را انجام می دهیم؟!
یکی از اولیای الهی، در صوتی که نوار آن موجود است، میفرماید که اگر ما خوبیم، پس امام حسین را چه کسی شهید میکند؟ این شهادت و هرچه که به اسلام و مسلمین میرسد و هرچه كه به اولیاى الهی میرسد و هر چه که بلا بر سر اولیاء مى آيد، در درجهی اول از مومنین است و بعد از شیعیان و بعد از مسلمانان از غیرشیعه و بعد هم به دست غیر مسلمانان. این زخم، در درجهی اول از خودیها زده مى شود، نه از ناخودیها. اگر ما خوب هستیم و اگر ما عزادار حقیقی هستیم و اگر ما در راه حق هستيم، پس غیبت ولی الهی برای چیست؟! اگر ما آماده ی قیام هستيم که قیام، همان عزاداری حقیقی است و عزاداری حقيقى همان قيام است، پس حجت منتظر الهی انتظار چه چیزی را میکشد؟!
در روایت دارد که اگر مومنین چهل شبانه روز عزا و گریهی بر خود کنند و بر گناهان خود، ظهور منتظر و فرج الهی حاصل مى شود. اگر همه ى مومنین اين كار را انجام دهند، این ظهور همگانى حاصل مى شود و اگر کسی به تنهایی برای خودش گریه کند، فرج شخصی براى او حاصل می شود.
غفلت ما بدون عاشورا، امکان از بین رفتن ندارد، در عاشورا هست که ما مى توانيم به خودمان برگردیم و حقیقت زندگیِ توهمی خود را ببینیم، این توهم را همچون حبابی بترکانیم و این جهان توهمی خود را منحل کنیم و از بین ببریم، تا اندکی، فقط اندکی رایحهای از آن حقیقت بشنویم. آن حقیقت که توسط اولیای الهی به ما اعلام شده و در فطرت و باطن خود، پیوسته و پیوسته میبینیم، اما غفلت زندگی روزمره، نمى گذارد؛ گرفتاریها، حب و بغض ها و اين مشغوليت ها که از همه چیز بدتر است، رسوباتی که باطن ما را چنان تیره و تاریک میکند و به قول قرآن، چون انسانی که در ظلمات دریاها گم شده و حتی اگر دست بلند کند، دست خود را نمیبیند تا چه برسد به حقایق جهان، اينها نمى گذارند. اما از طريق عاشورا ما میتوانیم بازگشت کنیم، با گریه بر خود و درک این مصیبتی که بر خود استوار کردیم و نتیجهی اش، این عاشورای دائمی ست؛ حسینی که هر ساله و در هر عاشورا به شهادت میرسد، توسط ما! و این دشمنانی که کسی نیستند غیر از خودمان!
اگر دشمن بیرونی هست، از طریق این دشمن درونیست که برای ما حکومت میکند. ظلمِ ظالم، بدون ظلمِ مظلوم، امکان بقا ندارد. اگر آنهایی که مظلوم هستند، خودشان برخود و بر دیگر مظلومین، ظلم نکنند و راه باطل را نپیمایند، ظالم به اندک زمانی نابود میشود، اما حقیقت ظلمی که در وجودما حاکم است، نمیگذارد و باعث مى شود که ظالم و دشمنان مهلت پیدا کنند. از طریق عاشوراست که ما میتوانیم این همه فساد و تباهی که درون ما ریشه دوانده و رسوب کرده را ببینیم و اندکی از آن فاصله بگیریم و کمی رائحه ى حقيقت را استشمام کنیم؛ از طریق حقیقت حسینی و حقیقت عباسی. همچون عباس علیه السلام که باب الحسین(ع) است، ما توانایی پیدا میکنیم که این جهان توهمی را منحل کنيم و انحلال این جهان و فاصله گرفتن از آن، ما را به مقام خليفه اللهى مان نزدیک میکند.
اولین اثری که میگذارد و باید بگذارد و علامت و نشان این نزدیک شدن به حقیقت حسینی است، این است که انسان در درون خود و در حقیقت خود، از پلیدیها پاک میشود. این پاکی به جای اینکه از طریق امر معروف بیرونی باشد، به جای اینکه با نصیحت بیرونی باشد، به جای اینکه پیوسته، ما آدمهایی را برداریم برای امر معروف و نهی از منکر و ارشاد و نصیحت و خطابه و سخنرانی و پیوسته با اعلامهای بیرونی و تبلیغات بیرونی بخواهیم که یک حقیقتی را که فکر میکنیم، حقیقت است، ولی توهمی بیش نیست، در جامعهی خود و درون خود و در خانوادهی خود پیاده کنیم، این حقیقت در درجهی اول در درون ما ایجاد می شود؛ حقيقت برائت و پاکی و طهارت از پلیدیها. این طهارت وقتی که درون ما جلوه کند، وقتی که واقعیت ما طاهر از این پلیدیها بشود، آن وقت، مثل خورشید میدرخشد و وجود ما امر به معروف و نهی از منکر می شود. وقتی که سیدالشهدا(ع) از مدينه حرکت میکند و نامه مینویسد که من برای بقی و سرکشی قیام نکردم؛ من قیام کردم که اصلاح کنم، این اصلاح را چطور میخواهد انجام دهد؟ كسى که پیوسته از جنگ فرار میکند، كسى که مردان جنگی که همراه او میخواستند بيايند را، تا جايى كه میتوانسته از خود، دور میکند و چندین بار آنها را ترغيب میکند که از دور من برويد، آخرین شبها و آخرین ساعات هم، چراغها را خاموش میکند که خیلیها بروند و تا آخرین لحظات و ساعات هم، خیلیها با تشویق حضرت(ع) و اجازهی حضرت، اجازهی ظاهری، از دور حضرت کنار می روند. پس اين امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح امت پیامبر(ص) از چه طريق قرار است انجام شود؟ این حسینی که خودش به شهادت رسیده، حتی فرزند شیرخوارش را هم نتوانسته نگهدارد، ناموس الهی را به اسارت فرستاده، این حسینی که همه چیز را در ظاهر از دست داده است، این حسینی که سرتاسر شکست ظاهرى است، پس چگونه است كه اكنون زنده است؟ چگونه است که هر مبارزهای رخ می دهد، هر انسانى در جهان، فکری برای مبارزه با ظلم میکند و ارادهی اصلاح میکند و اطلاعی ازحسين بنعلی دارد، این مشعل، برای او نورانی است؟ مگر غیر از این است که اين حقیقت درونش روشن و آشکار و واضح شده، این حقیقت حسینیست. حقیقت حسینی خود به خود درونش طهارت دارد و این طهارت، اثر طبیعی، ذاتى، وجودی و جوهری اش امر به معروف و نهى از منكر است؛ نه امری که با زبان صورت بگیرد، نه نهيى که با دست، صورت بگیرد و این همه مشکلات درست کند. نهى حقیقی که درون انسان است و انسانی که به این حقیقت رسیده است؛ حقیقت طهارت، حقیقت پاکی، حقیقت اصلاح، وجودى كه طاهر شده، غسل کرده است و طهارت وجودی پیدا کرده است، این فرد، خود به خود وجودش و حضورش و حرکتش و پیمایشش میان شهرها و قصبهها، ولو به صورت انسانى سرگردان که جایی برای پناهگاه و ملجأی برای زنده ماندن و حداقلی برای زیستن ندارد، اما حقیقتش مثل خورشیدی است که آفتابش، به هر ناپاکی بخورد، استحاله میکند و آن را تبدیل به پاکی میکند؛ وجود این فرد اینگونه می شود. این حقیقت حسینی است، این است که از جنگیدن ترسی ندارد، وقتی که حرکت میکند، حج را نیمهتمام میگذارد؛ او حقیقت حج است. حقیقت حج او پاكى است، طوافى که مى خواهد انجام دهد، این طواف را، به دور درون خود و دور قلبش که حرم الهی است و کعبهی دل و کعبهی حقیقت است، میکند. و آن سعيی که باید بین صفا و مروه انجام دهد، بین صفای وجودیش كه از پاکی و طهارت حاصل شده، و مروه خویشتن انجام می دهد كه اثرش در عالم، تا قیامت باقی میماند.
اما ما چرا این اثر را نداریم؟ چون این طهارت برای ما حاصل نشده است و در حالی که خودمان گرفتاریم، در حالی که خودمان حقیقتى در وجودمان نیست، ناپاک و نامطهر هستیم، غسل ناکرده و در جنابت شیطانیم، فکر میکنیم با زبان، با زور، با بازو و سلاح می شود نهی از منکر کرد! نهی از منکر آن حقیقتیست که در درون ما رخ بدهد و هرکدام از ما، اگر به این حقیقت حسینی توجه كنیم و این عزاداری حقیقی را انجام دهيم، این طهارت در حد خودمان و در ظرف خودمان و به اندازهای که گنجایش داریم، برايمان حاصل میشود و امکان ندارد، حاصل نشود.
آن حقیقت حسینی در همان حدی که ما به آن توجه میکنیم حاصل مى شود؛ که آن حقیقت حسینی عبارت است از انحلال این جهان توهمى، از پاره کردن بندهاى ناشى از تفکرات غلطی که حاضر نیستیم ترک کنیم، از حب و بغضى كه بر ما مسلط است، از چیز غلطى که میفهمیم اما حاضر نیستیم ترک کنیم، از بازیگری و حقه بازی که در جهان خود، اول حاکم میکنیم و خود را گول مى زنيم و بعد از گول زدن این جهان را همان جوری که درون ما هست، سعی میکنیم ادامه دهيم.
ابتدا خود را گول میزنیم و بعد هم با همان نگاه باطل، با اعتقاد، بعد از اینکه به خود دروغ گفتیم، به دیگران هم دروغ می گويیم! وقتی که این حقیقت حسینی را درک کنیم، این طهارت، باعث می شود که ما هم آثار ارزشمند تبرایی در این جهان پیدا کنیم، بدون اینکه به زبانمان استناد کنیم، این اثر اول است. اثر دوم این است که انسانی که به حقیقت حسینی دست پیدا میکند، همچون حسین بن علی(ع) مقام معلمی و تعلیمی پیدا میکند.
حسینبن علی(ع) بالاترین، بزرگترین و اثرگذارترین معلم بشریت است. اگرچه اولیا و معصومین، همه نور واحد هستند و مقام پیامبر(ص) از همه بالاتر است و فاطمه ى زهرا(س) حجت بر حجج و امیرالمومنین(ع) اب الائمه است، اما آن کسی که این امکان را پیدا میکند که این مقام تعلیم و معلمی را در جهانِ بیرونی پیاده کند و عملا انجام بدهد، آن کسی نیست غیر از حسین بن علی(ع). اوست که این خصیصه را پیدا میکند؛ این خصیصهی سيدالشهداست؛ اوست که این امکان برايش فراهم می شود که معلم عملی بشریت بشود.
ديگران هم معلم هستند و مقام تعلیم را دارند، بلکه همه ى این انوارِ ساطعه و همهی این ارزشها و همهی این جلوهگریها، در اصل از پیامبر خاتم(ص) و امیرالمومنین(ع) و فاطمهی زهرا(س) و حسن علیهالسلام است، اما این حسین شهید(ع) است که با شهادت خود، این را به مقام عمل میرساند. انسانی که این توان را پیدا میکند که مقام خلیفه الهی را در این جهان به جلوهی نهایی برساند؛ با شهادت و اسارت و قتل و از دست دادن فرزندان و ذبح فرزند شیرخواره اش...
این مقام تعلیم است؛ هیچ کسی در جهان به اندازهی حسین بن علی(ع) این معلم بودن عملی، را ایجاد و نمودار نکرده است و هر انسانی که به این حقیقت حسینی برسد، از طریق عزاداری حقیقی، از طریق توجه به حقیقت حسينى، این مقام تعلیم را پیدا میکند و این بالاترین مقام انسان است.
هر کسی در حد خود، در همان حدی که ظرف وجودی و معرفتیش ایجاب کند و امکانش را بدهد، این توان برايش وجود دارد. این توان، که برای همهی ما در حد زیادی هست؛ به دلیل اتصال به مقام ولایت، ولایت ائمهی معصومین علیهم السلام، معارفی که برای ما حاصل شده و آن زندگی که به دست آوردیم و اگر كاملش کنیم، این معارف جلوه پیدا میکند، وقتی که این جلوهگری از طریق عزاداری بر حسین بن علی(ع)، از طریق شرکت در عاشورای مستمر و دائمى و روان و جاری، وقتی این معارف را در حد خود به فعلیت برسانیم، در همان حد مقام تعلیم و معلمی برای ما هم حاصل می شود.
نه آن معلمی که باید به زور، با کلاس، با صحبت، با درس و با این ظواهر و تشکیلات و سازمانهای معظم و بودجههای کلان، که همه ابتر و ابتر بودند و هستند و نتیجه اش را میبینیم، نه اون نوع معلمى، معلمى حقیقی که از وجود انسان در می آيد. معلمى كه وقتی ساکت می شود، آثار حکمت از وجودش ساطع می شود و معلمی که میفرمایند که سکوت و صمت، به انسان امکان حکمت میدهد و حکمت بر زبان انسان جاری می شود. آن حکمتی که بر زبان انسان جاری میشود در اثر سکوت، در اثر پاره کردن این بندها، در اثر دیدن حقیقت حسینی، آن که بر زبان انسان جاری میشود، از وجود انسان از این چشمه ى جوشان و از عمق وجود انسان میجوشد، اين حکمت و حقیقت، غیر از آن چیزیست که ما از طریق علم ذهنی، از طریق احساس وظیفه كردن، از طریق تبلیغ رسالت، از سر و صدا کردن، سازمان زدن و از این طرق، میخواهیم به زور به خود و خانواده و اجتماعمان القا کنیم و اینطور به بن بست میرسد و ابتر و بى نتيجه و نتیجه ى معکوس می شود.
طبق بعضی از روایات، اين رفتارهای ما چنان باعث نتایج منفی می شود و مردمی که ما را میبینند، زده می شوند که وقتی که حضرت حجت(عج) ظهور میکند شرق و غرب عالم، از اون بیزاری می جويند، زيرا می گويند این هم یکی مثل ديگران است.
اين ظلمى كه ما پیوسته با توهم خود، با عزاداری غیر حقیقی، با شهید کردن حسینمان، در آن چیزی که فکر میکنیم در حال عزاداری بر معصومین(ع) و بیش از همه بر امام حاضر(عج) هستيم اما پیوسته قلب ايشان را به درد می آوریم، فقط با عزاداری حقیقی حل می شود. وقتی که عزاداری حقیقى کنیم بعد از اینکه آن مقام برائت، طهارت و پاکی حاصل شد، اندک اندک این جلوهی معلمی از درون ما میجوشد. معلم حقیقی، معلم وجودی، معلمی که وارث انبیا، وارث ائمهی معصومين است؛ كسى که شیعهاست و برای ائمه ى معصومين(ع) اسباب افتخار است و نه اسباب ننگ.
اینطوری که ما در حرکات خودمان هستيم، ننگ برای بشریت و برای معصومین شديم! مقام معلمی مقامی است که با این توجه به حقیقت حسینی و ورود از باب عباسى، پاره کردن بندها، توجه به حقیقت عزاداری، حاصل مى شود؛ توجه به این حقیقت، که ماییم که حسین(ع) را پیوسته در حال شهید کردن هستيم و لعن کردن خودمان، اگرچه آن ملعونین بیرونی هم مظهر اتم این ظلم هستند، اما آنها به تنهایی نمیتوانند امامى را شهید کنند، این ما هستيم که پیوسته در حال شهید کردن و اسیر کردن و آتش زدن خیام هستيم! خیمههای معصومین(ع) که در گوشه گوشه برپا میشود، از انسانهای سالم و پاک و مطهری که نه سر و صدايى دارند، نه شهرتی و نه عنوانی، نه بنرى مى زنند و نه پلاکاردی، چراكه حقیقت دارند، ما آن خیام را پیوسته در حال آتش زدن هستيم و هیچکس این کار را نمیکند الا ما، الا مومنين و بعد از مومنین آنهایی که نام شیعه را دارند و بعد از آنها كسانيکه نام مسلمانی دارند، اما شیعه نیستند و بعداز آنها غیرمسلمانان و در نهایت آن ظَلَمه اى که در راس قدرت هستند.
برخلاف تصور ما که اول از دشمنان شروع میکنیم و غیرخودیها و بعد خوديها و همینطور می آيیم و فکر می کنیم که خودمان در مرکز عالم هستيم، در جهان حقیقت ما در مرکز ظلمیم و بعد خودیها، بعد همینطور مرتبه به مرتبه کمتر می شود.
كسى كه اثر در جهان می گذارد، ما هستیم و هر چه که این مقام و این ادعا بالاتر است، خطر شدیدتر است و وقتی که توجه به حقیقت حسینی میکنیم، از طریق عزاداری حقیقی و لعن این ظلمی که درون ما ریشه دوانده و پاک کردن این رسوبات و باز کردن این بندها و ترک این جهان توهمى و انحلال مطلق آن، به پاکی و سپس به مقام معلمی میرسیم.
وقتی که این دو تا را انجام دادیم آنوقت تازه حقيقت انسانى در ما شروع میکند به بروز و ظهور؛ آن حقیقت انسانی، بازگشت به مقام حقیقی انسانیت است، که از ابتدا هم انسان به قصد آن خلق شده است؛ برای اینکه خلیفه الله باشد. خلیفهالله به چه معناست؟ یعنی تمام آن چیزی که خداوند دارد، این هم دارد.
گفته اند" نزلونا عن الربوبية وقولوا فينا ما شئتم"
همه ى آن چیزی که خداوند دارد، اینها هم دارند، فقط تفاوت این است که اینها منتسب به خداوند هستند و استقلال در این مقام ندارند. بزرگان گفته اند این مقام همهی انسانهاست. بعضی ها خواسته اند این امر را در مورد معصومین شک کنند، اما بزرگان ما آنهايى که به مقام معرفت رسیدند، گفتند برعکس است؛ هر انسانی این را بالفعل واجد است، حتی اگر ظالم و فاسد باشد!
تنها فرق ما با آنها این است که آنها از این غفلت دست برداشتند و به این مقام رجوع کردند ولى ما پیوسته از آن فرار میکنیم و میترسیم مبادا زندگی ظاهری مان دچار مشکل بشود. در صورتی که زندگی دنیایی و آخرتی انسان، با بازگشت به آن مقام انسانی به اوج شکوفایی و راحتی و آرامش میرسد.
جنت ذات و این مقام اگرچه مختص اولیاء و انبیاء و معصومین(ع) است، اما ما در همین زمان، در همین عزاداریها، در همین عاشورا، همین امروز، میتوانیم در حد خود و در ظرف خود به این مقام برسیم و این دور نيست. اگر دور و غیر ممکن بود، اولیاء خودشان را به زحمت نمی انداختند. اگر من و شما امکان نداشت که در همین عاشورا، در همین امروز، به این درجه و وضعیت برسیم چه دلیلی داشت كه حسين(ع) خود را به شهادت برساند؟ اولیای الهی این همه بلا و مصیبت تحمل کنند که "ما منا الا مسموم او مقتول" و حضرت حجت(عج) هزاران سال در پس پرده ى غیبت باشد، تا از میان همهی ما سیصد و سیزده نفر فقط پیدا بشود که لیاقت همراهی حضرت(عج) را داشته باشند.
این نشان می دهد که ما هم میتوانیم برسیم، اما در ظرف خودمان، در اندازهی خودمان و آن پاکی و طهارتى که حاصل کردیم، این معلمی برای ما هم حاصل می شود؛ براى تک تک ما، بدون تردید و بعد هم آن مقام انسانی و بازگشت به انسانیت، همان مقامی که آدم ابوالبشر، از بهشت به اين جهان،هبوط کرده، برای اینکه در قوس صعودی به آن مقام برسیم. تک تک ما اگر چه به آن نهایت نمیرسیم؛ اگرچه به آن مقام "كان قاب قوسين او ادنى" نمیرسیم، اما در حد خود و در ظرف خود، این امکان برايمان فراهم است و همین عاشورا، همین امروزی که اينك در بامدادش هستیم، زمانش هست و ما میرسیم و خواهیم رسید و اولیای الهی برای همین مبعوث شدند و به انتخاب خودشان، مقتول، شهیدو اسیر شدند و در معرض بلاها قرار گرفتند. ما هم تا اینجا با انتخاب خودمان آمدیم و آنها تضمین کردند که ما را برسانند و ما را میرسانند، اما بهتر است كه ما با اراده ى خويش، زودتر برويم که بیشتر و کامل تر و تمامتر به این مرحله برسیم.
هیچ شیعهای نیست، هیچ انسان صالحی نیست که به آن چیزی که در ظرفش هست، نرسد حتما میرسد اما هرچقدر که خودش مانع بیشترى ایجاد کند، دیرتر، سختتر و کمتر میرسد...