۱. در جامعه ما و در میان نسل جوانِ پرتلاش و جستجوگری که میل پرواز دارد و سرِ نترس و به دنبال ناکجاآباد است و کام دل میجوید، چنین احساساتی به وفور یافت میشود. چه جوانان پرشوری که این حالات آنان را زمینگیر نموده و چه انسانهای پرتحرکی که از حرکت بازمانده و چه خوابهای آشفته و قلبهای خونین و جگرهای سوخته که ارمغان این حالات و احساسات است...
۲. مکاتب روانشناسی، مدارس انسانشناسی، جریانهای مایل به تقویت انسان، شخصیتهای کاریزما که موفقیت آنان در زندگی فردی و اجتماعی زبانزد دیگران شده و الگوی افراد هستند، مربیان رایج دینی و معنوی و بسیاری از افراد سعی در بررسی و ارائه راهحل به این معضل نموده و هر کدام به طریقی به این موضوع پرداخته و سوالاتی مطرح نموده و جوابهایی دادهاند، اگرچه جوابها و سعی آنان گاه نتیجه عکس داده تا جایی که گاهی دلیل این اضطراب و احساس ضعف و شکست همان مطالبی است که آنان در مقام توصیه بیان میکنند!
۳. اگرچه راهحل و جهتگیریهای متفاوتی در این طیف وسیع وجود دارد، اما یک جهتگیری در اکثر آنان مشترک است و آن نفی و رد و مذمت این حالات و احساسات است. آنان به طرق مختلف سعی میکنند این حالت را رد کرده و دلایل گوناگونی برای نادرست بودن بیان نموده و راههای گوناگونی برای خلاصی از این وضعیت و احساسات ان ارائه میدهند.
۴. بعضی از گرایشها تا حدی سعی در استفاده مثبت از این احساسات میکنند و اگرچه به صورت کلی آن را مفید نمیدانند اما نتایج و ثمراتی برای آن بیان میکنند و سعی میکنند این رویه و روحیه منفی را به عکس خود تبدیل نموده و هشدار دهند که این نقص و ایراد در مجموعه زندگی انسان میتواند آثار ارزشمندی داشته و حتی از این پیشتر رفته و نوعی الزام برای آن بیان میکنند. اما باز هم چنین حالاتی را در اصل منفی و مشکل ساز میدانند.
۵. اولین و اساسیترین گرایش که باید در مقابل تمام این موارد برگزید و آن را واقعی و اساسی دانست اینکه نگاه منفی و احساس نقص و برداشت عقبماندگی در مورد خویشتن از یک انسان عاقل و متعادل و طالب حرکت روحی و زندگی انسانی نه تنها بد و غیرمفید نیست، بلکه کاملا واقعی و منطبق با عینیت زندگی انسانی و لازمه حرکت اوست و همچون سوخت حرکت انسانی و عامل تداوم انسانی بودن زندگی اوست و بدون چنین احساسات و نگاه و درکی، زندگی روزمره انسان باعث رسوب و کوری و جهل او میشود. چگونه ممکن است انسان از زندگی فعلی و شرایط روزمره و دور روزانه خود راضی و خشنود و شاد و سرحال باشد اما در گرداب این زندگی گرفتار نشود؟ چه عاملی میتواند امکان نگاه به فراتر از این دور قمری را به او ارزانی دارد؟
۶. بنابراین آیا این احساسات خوب و مفید هستند و باید به آن پرداخت و از آن استقبال نمود و هیچ کاری برای درمان آن انجام نداد؟ آیا این مانند سوخت موشک است که هر چه شدیدتر باشد بهتر است و فقط باید سوخت و ساخت و منتظر حرکت شد؟ هرگز! هرگز چنین برداشتی نباید داشته باشیم. باید چهار دسته از مسائل -حداقل- را به خوبی درک کرده و با آن بررسی نموده و در مورد حالات منفی خود تصمیم بگیریم.
اول عوامل مثبتی که زیربنای این حالات بهظاهر منفی است.
دوم چگونه میتواند این حالات آثار منفی بگذارد.
سوم ظرفیت روحی و معرفتی افراد.
چهارم چه باید کرد؟
۷. زیربناییترین دلیل این حالات، نگاه انسان به حقیقت برتر و ظرفیت بینهایتی است که بخش اندکی از آن به فعلیت رسیده و از این بخش اندک نیز به دلیل زندگی روزمره دچار عقبگرد میشویم و به دلیل گرفتاریهای مختلف زندگی مادی و معنوی زمینگیر شده و رسوب میکنیم. حالات منفی ناشی از این است که نگاه انسان در این گرفتاریها گاهی آزاد شده و آن قلهها که در انتخاب بنیادین گزیده را دو مرتبه میبیند و آن افق در مقابل این موقعیت و منزلی که گرفتار شده، دور و زیبا و بیمانند جلوه میکند و این نگاه عمیق همچون سیاهچالی او و زندگی فعلیاش را به چالش کشده و در غمی عمیق و عمقی و جگرسوز وارد میکند.
۸. دلایل و گرایشهای گوناگونی میتواند این نگاه و درک عمیق و زیبا و حزنآلود را به تباهی کشانده و باعث تخریب زندگی انسان شود. بعضی از این موارد -که عمومیتر است و بیشتر مورد ابتلاء هست- را در اینجا بررسی میکنیم. تذکر همیشگی فراموش نشود که این موارد را چون کلیشه نباید دانست. بلکه اینها تمرینهای ذهنی برای آمادگی انسان و اقتدار او در بررسی حالات خود و صاحبنظر شدن انسان و "طبیب خویشتن شدن" است.
۹. اولین دلیل منفی شدن این گرایشات برتر و خراب شدن آن نگاههای بلند غیرواقعی و گرفتار شدن فرد در کمالطلبیهای تخیلی و آمال و آرزوهای طولانی و رویاهای تجسمی است. چنین گرایشی در نیمی از افراد کمالطلب جامعه ما تبدیل به مانعی اساسی شده است.
۱۰. دومین دلیل عکس دلیل اول است. در این حالت فرد به شدت دچار احساس کمبود و ناتوانی و ضعف و نگاه کوتاه میشود. نگاه کوتاهی که اهداف را کاملا خارج از دسترس دانسته و فرد خود را در چالهای تاریک و موقعیتی غیرقابلترک میبیند و احساس میکند که عمرش گذشته و وقتش تمام شده و استعدادش هدر رفته است. چنین حالتی در بخش زیادی از افراد جامعه ما یافت میشود. بدترین مشکل در این حالت این است که انسان اگر عامل این ضعف را دیگری بداند همه نیرویش را در خشم بر او تلف میکند و اگر عامل را خودش بداند همه نیرویش صرف خودزنی و احساس کمبود و حقارت میشود.
۱۱. سومین عامل اینگونه است که فرد نه کمالطلبی بلند دارد و نه کوتاهبینی مخرب. نه تقصیر را گردن دیگران میاندازد و نه احساس حقارت دارد. اما در عین همه اینها چاره کارش را نمیجوید و احساس ندانستن و نفهمیدن و مانند آن دارد و اگر هزار راه و مسیر و چاره هم برایش بیان شود باز هم احساس نفهمیدن از او بیرون نمیرود و پیوسته از بهانهای به بهانه دیگر مهاجرت میکند و از مشکلی به مشکل دیگر نقل مکان میکند.
۱۲. ظرفیت روحی و فکری و معرفتی افراد متفاوت است و هیچکس با دیگری برابر نیست و نباید در این امر کلیشهای فکر کرد یا کلیشهای دستور گرفت و کلیشهای به دنبال درمان بود. از همه بدتر کلیشهای به دیگران راهحلدادن است. امری که متاسفانه در دهه اخیر کشور ما تبدیل به اپیدمی شده و افراد با نشان و بینشان و مشهور و غیرمشهور و رسمی و غیر آن، با تمام قوا، مشغول آن بوده و بخش بزرگی از وخامت اوضاع را مسبب هستند.
۱۳. اکنون سوال "چه باید کرد" جواب روشنی اگر نداشته باشد حداقل جهت حرکت برای انسان مشخص است. انسان وقتی با این شرایط روبرو میشود باید با نگاه مثبت و با علم اینکه بنیان و اساس این احساسات، مثبت و پرفایده است کار را شروع نموده و بتواند موقعیت روحی خود را شناسایی نموده و بداند که این احساسات در چه جهتی و رو به چه موقعیتی در حرکت است و در چه منزلی ساکن شده. با درک موقعیت، باید عوامل منفی را شناسایی نموده و به درمان آنها پرداخت. اکثر این عوامل را در جلسات قبلی رساله مورد بحث قرار دادهایم و البته بدون شناسایی دقیق آنها نمیتوان جلسه مربوطه را پیدا نمود. در این میان ظرفیت روحی و معرفتی هر فرد بستر اصلی است که باید مورد توجه قرار گیرد و بدون توجه به این بستر همه موارد گذشته تبدیل به کلیشههایی مضر و خسارتبار خواهدشد.
۱۴. برای درک مسیر و جهت راهحل مهمترین نکته هدف نهایی آن است. احساسات منفی در بدترین حالت باید به کلی از بین بروند و در بهترین حالت باید تبدیل به بهترین انگیزه حرکت و سوخت موتور زندگی و باعث نشاط و سرزندگی و سازندگی بنیادین و عاملی برای جهش و پرش و گردش وجودی و سازش روحی شود. اکثر انسانهای متوسط در نقطهای بین این دو سر طیف و مخلوطی از این دو وضعیت قرار دارند.
۱۵. بسیاری از بحثهای دیگر رساله نیز بسترهای ضروری برای راهحل است از مهمترین آنها ارکان حرکت انسانی است. تبدیل احساسات به ظاهر منفی به سوختی که موتور حرکت انسان را قوی و فعال میکند؛ بدون رعایت این ارکان ممکن نیست.
تمرین جلسه سوم
آیا شما مسیر زندگی روحی خود را پیدا کردهاید یا در بلاتکلیفی به سر میبرید؟
آیا فکر میکنید راهی به تعیین تکلیف برای شما وجود دارد؟
چگونه میتوان از طریق تعیین تکلیف یا هر راه دیگر به یک قرار و ثبات در زندگی مادی و معنوی و داشتن مسیر روشن و راه هموار رسید؟
آیا برای قرار پیدا کردن باید آرام و سربزیر و اهلی شوید؟
آیا برای قرار باید جرقههای روحی، تمایلات غیرعادی، رفتارهای نامتعارف، وحشیگریهای وجودی، حرکتهای بدون برنامه، شوریدگیهای آتشین، گرفتاریهای نامعلوم، گردابهای نامانوس، غرائز و شهوات، زیبائیخواهیهای جهنده، تفریح و تفرج و خیلی چی های دیگر را محدود کرد و جلوی آنها را گرفت؟ جواب هرچه هست توضیح دهید که چرا و چگونه؟
بالاخره چه باید کرد برای این دو روز عمر باقیمانده؟
فایل ها :
رسالهٔ عملیّه (۶)
رساله عملیه ۶ در زمانی شروع میشود که از یک سو ما از تجربه رمضان و فضای استثنائی آن بیرون آمدهایم و برای آینده خود امیدها و آرزوها داریم و از سوی دیگر در آستانه اربعین کلیمی هستیم. همه اینها به معنی این است که مقتضی ورود به این دوره از رساله آمادگی و تعهد و عمل بیشتر و بهتر و کاملتر است. از طرف دیگر رساله عملیه ۶ پس از تجربه پنج رساله عملیه میباشد که حدود هشت سال به طول کشیده است. آنچه در این رساله مطرح میشود تا حد زیادی ناظر و مشرف به مطالب دورههای قبلی رساله است و تجربیاتی که دوستان داشتهاند و محتوایی که در آنجا بیان شده و سعی بر این است که از تکرار مطالب خودداری شود. بنابراین از یکسو باید دوستان برای یک عمل درست و کامل آماده و متعهد بوده و از سوی دیگر رجوع به مطالب قبلی داشته باشند. نحوه تعهد عملی دوستان به تدریج در هر بحث و جلسه روشن شده و ارجاع به مطالب قبلی هم در هر جلسه بیان میگردد. نحوه ارائه مطالب و محتوای جلسات تغییراتی خواهد کرد از جمله اینکه بخش مهمی از مطلب تنها به صورت کتبی ارائه شده و از سوی دیگر بیش از گذشته مبتنی بر کار دوستان و بازخوردی است که از سوی آنان ارسال میگردد. همچنین فعالیت و تمرینهای بیشتری برای دوستان در جلسات مقرر خواهد شد. به امید استفاده بیشتر از وقت و عمر و تعامل جمعی کاملتر و حضور پررنگتر.