۱- دغدغه بسیاری از افراد در جامعه ما این است که اگر به سمت هر قرار و ثباتی حرکت کند دچار افسردگی، خمودی و بیحرکتی میشود و مجبور است بسیاری از آزادیها و راحتیها و هیجانها و انگیزشهای دیگر را کنار بگذارد و زندگی منظم و مرتب و بدون هیچ اضطراب و هیجانی را دنبال نماید و از تصور این زندگی کسالتآور و خستهکننده به وحشت میافتد.
۲- تعلیمات رسمی دینداری که در مدارس و دانشگاها و رسانههای مربوطه در کشور ما به وفور یافت میشود، این تصور و وحشت ناشی از آن را تشدید کرده و پیوسته تصوری از دینداری ارائه میدهد که فرد باید در چارچوبهای مشخصی خود را مقید و دربند کند و از آزادی و هرج ومرج و حرکت بدون برنامه خودداری نماید.
۳- اسطورههایی که در کشور ما و الگوهایی که تحت عنوان اخلاق و عرفان و سلوک بیان میشود نیز همگی دلالت بر محاسبه و مراقبه و خودداری از شهوات و غرائز و کنترل آنها میکند و همه چیز را در این چارچوبها محدود مینماید تا بلکه فرد به کمال و فضیلتی در این جهان و مراتب حقیقتی در جهان باطن یا آخرت نائل شود و اگر خلاقیت و پرش و رهایی در آن متصور است همگی در جهتی خاص و نوعی روشن و از پیشتعیینشده بوده و چیزی بیرون از آن نیست.
۴- بسیاری از افرادی که اینگونه تحت تعالیم یکبعدی کشور ما قرار گرفتهاند در مقابل آن مقاومت درونی شدید و سنگینی درون خود احساس میکنند که حتی اگر بخواهند که این مقاومت را درهم بشکنند چندان موفق نبوده و اگر موفق بشوند در حد عمل سطحی و تصنعی با بازده اندک باقی میماند.
۵- نسل جدیدی که حتی والدین او در چنین فضایی تنفس کرده اوضاعی دیگری دارند. از نگاه آنان همه واژههایی همچون چهارچوبهای اخلاقی و دیانت و فضیلت و کمال و حرکت انسانی و هر چیزی که در این راستا از والدین خود میشنود مترادف با رفتاری چهارچوبمند و غیرخلاق و ناپویا و خشک و غیرمعقول است که با ذات و جوهره انسانی در تناقض و تضاد است و نه تنها دلیلی برای توجه به آن نمی بیند بلکه از ابتدا آن را کنار گذارده و به دنبال اموری دیگر میرود.
۶- همه این برداشتها در نهایت درستی و صحت است! آنچه که انسان در این جامعه میبیند و تنفس میکند دارای این خصائص و ویژگیهاست و چنان این رفتارها و برداشتها پررنگ و فراگیر است که با نگاهی کامل و بدون پیشداوری نمیتوان تردیدی در صحت آن داشت. اما همه اینها در نوع خاصی از نگاه به مسیر انسانی است که متاسفانه در کشور ما فراگیر شده. منظور از حرکت انسان طیف کاملی از نگاههای دینی تا فراوردههای روانشناختی و جامعهشناختی، روشنفکران دینی، مربیان اخلاقی، منبرهای نصحیت و تبلیغ، بیخدایان و آتئیستها با تریبونهای اختصاصی خود، مشاورهها و هر نوع نگاهی که در آن برنامه و مسیری برای حرکت انسانی ادعا و پیشنهاد میشود. این طیف وسیع اگرچه بسیار متفاوت و در مواردی متضاد است اما حداقل سه ویژگی مشترک در میان آنان یافت میشود که عامل و زیربنای چنین برداشتی در مورد انسان میباشد:
۷- ویژگی اول این که نگاه به برنامه و انسان برنامهدار و حرکت او بیرونی است و نه ذاتی و درونی. آنان اگرچه بسیاری از مشخصات نامتناهی انسانی را میدانند و میپذیرند، اما در نهایت برنامه و حرکتی بیرونی را برای انسان پیشنهاد میکنند و چهارچوبی برای آن در نظر میگیرند که برآمده از تجربیاتی است که اگرچه ارزشمند و آموزنده است، اما محدود و متناهی است و در برخورد با ذات بیانتهای انسانی بالاخره زمانی به انتها میرسد، اگرچه در مراحلی عظیم و ارزشمند است. به عنوان مثال، در این بیرونی بودن نگاه تفاوتی بین خدای یک آتئیست و ملحد و خدای یک مومن -هردو به معنی رایج آن- نیست و هردو خدایی کنار از موجودات را تصور کرده که اربابی در آسمان است و بعد از فرض گرفتن این "خدای کنار" یکی آن را کنار میگذارد و دیگری آن را وارد زندگی خود مینماید.
۸- ویژگی دوم؛ متناهی بودن گرایش نفی و ترک انکار در میان آنان است. همه این طیف اندیشهورزان توجه ویژه به این مقوله حیاتی دارد که انسان برای رشد و کمال و حرکت به مراتبی از خروج از لایههای خود نیازی حیاتی دارد، اما در نهایت به هستهای سخت و غیرقابلتغییر و "انکارناشده" در تفکر و نگاه و انسانشناسی خود میرسد که در صورتی که تغییر یابد چیزی از اقتدار نظری و عملی باقی نمیماند. نگاههای مختلف با تضادی آشکار و شدید، در این مقوله هم تفاوتی با یکدیگر ندارند. به عنوان مثال روشنفکری دینی و گرایشهایی از این نوع اگرچه داد انکار و نفی و ترک اندیشههای سنتی میدهد اما پس از رسیدن ترک و انکار به مرزی مشخص، هسته سخت و صلب اندیشه در میان آنان نیز به همان سختی سنتیها بلکه شدیدتر از آن است.
۹- ویژگی سوم به کار گرفتن و معتبر دانستن "عقل خشک منطقی" یا "نیمهمنطقی" یا "تاحدی منطقی" در مقابل عقل جامع است. منظور از عقل خشک منطقی و عقل جامع در جلسات گذشته به کرات توضیح داده شده. اما "عقل نیمهمنطقی" منظور منطقی است که تا حدی از عقل جامع استفاده نموده اما توان همراهی با آن در مسیر پرفراز و نشیب انسان ندارد. "عقل تا حدی منطقی" منظور منطقی است که همراهی تقریبا کاملی با عقل جامع نمموده اما در نقاط حساسی که زمان انتقال به دوران جدید روحی است امکان این همراهی را ندارد. همه این موارد باعث میشود که در تغییر دورانها و نسلها، برنامهها و برنامهسازان از همراهی با ابعاد مختلف انسان و نسلهای جدید باز مانده و طوفانها و هیجانات و شوریدگیهای آنان را در چارچوبهای محدود خود گنجانده و نیازها و مقتضیات درونی فرد در تضاد با ثبات و قرار پیشنهادی شود.
۱۰- اما با نگاهی که به "حرکت ذاتی و دیانت درونی" اتکا داشته، "انکار نامتناهی" را در حد ظرف خود پذیرفته و به "عقل جامع" تمایل دارد، نتایج برعکس خواهد بود. در این نگاه حداقل سه دسته از حالات و هیجانات در صدر زندگی و حرکت انسان قرار خواهد داشت و نه تنها سرکوب نمیشود بلکه در نهایت اقتدار و اهمیت قرار دارد به صورتی که حرکت واقعی بدون آنها ممکن نیست:
۱۱- اول جرقههای روحی که جان انسان و جهان را به آتش میکشد و او را سوخته و ساخته میکند، تمایلات روحی غیرعادی که با اسلوبهای رایج علم و دین تطبیق نمیکند، رفتارهای نامتعارف که با هنجارهای جامعه ناسازگار است،حرکتهای بدون برنامه و ناگهانی که در یک خلوت یا زیارت یا تمرکز برای انسان شعلهور میشود، گرفتاریهای نامعلوم و گردابهای نامانوس که سراسر وجود انسان را دربر میگیرد، وحشیگریهای وجودی (با وحشیگری خصلتی و اخلاقی هیج ربط و اشتراکی ندارد)، و در یک کلام حرکتهایی که همه ساختارها را برهم میزند.
۱۲- دوم لذائذ و غرائز و ارضای شهوات و تمایلات جسمی و روانی و همه این ابعادی که در ریاضتهای دستوری مورد سرکوب قرار گرفته یا در روشهای عقلایی رایج به حد متعارفی اکتفا میشود یا در عقل غیرجامع برخوردی خشک با آن صورت میگیرد یا راهی برای توجه عمیق و کامل به آن پیدا نمیشود، در این نگاه وضعیتی متفاوت پیدا میکند. نگاه ذاتی به انسان این غرائز و تمایلات را در نهایت اعتبار و ارزش دانسته، انکار نامتناهی هر چهارچوبی برای محدودیت آنها را میشکند و عقل جامع به بررسی درست و عینی آن میپردازد.
۱۳- سوم نگاه غیرذاتی واقعیتهای جهان را در چهارچوب خود گنجانده و همه آنها را در کلیشههای خود جا میدهد و آن را محدود نموده تا بتواند تحلیل و نگاه خود را بر آن حاکم کند. اما نگاه ذاتی برعکس، به همه عینیتهای جهان به همان گونه که هست خود را متعهد میداند و اگرچه این سیری بینهایت است اما در هر مرحله و ظرف معرفتی و وجودی سعی و تعهد خود را به کار میگیرد که مرتبه جدیدی از این عینیت را کشف کند و نه تنها این را مضر به چارچوب و هدف خود نمییابد بلکه اصولا چهارچوبی غیر از رهایی برای دیدن جهان عینی نمیخواهد. چنین است که با این نگاه و در این سیر، انسان در مواجهه با جهان بیرونی و واقعیتهای آن خود را آزاد و رها میکند تا این زیباییها و ارزشها و چشیدن لذتهای جهان در او بجوشد و بجهد و از هر چارچوبی فرار کند و به هرقلهای که می تواند برسد و هر قلعهای که دوست دارد ساخته و سپس خراب کند و تفریج و تفرجی وجودی و عینی را درون خود و جهان شکل دهد که از هیچ راه دیگری قابل حصول نیست.
۱۴- آیا این نگاه به معنی هنجار نداشن و بیمرزی مطلق و هرج و مرج و آنارشیسم است؟! هرگز و هرگز و هرگز....
رسیدن به آزادی از این هنجارها و نگاههای نادرست و رهایی انسان و توجه به نفس و انکار، خود نیازمند بالاترین هنجار و برنامه و روشنترین خطکشیهای نجات بخش و چکیدههای دستوری است. هرج و مرج و آنارشیسم -به معنی رایج آن- هرگز به این نگاه و آزادی انسان منجر نمیشود. اگرچه قله آزادی انسان و رهایی و بیمرزی و فوران آتشین و هیجان خونین مقصد این نگاه است و "این عنقا هرگز دام کس نشود"، اما در هر مرحله و ظرف وجودی و معرفتی باید با دقیقترین عمل و اقدام و درک و تفکر راه را بر سقوط بسته و برای صعود باز نمود...
👈 تمرین جلسه چهارم
اقای علی قدوسی متنی را پیرو جلسه قبلی ارسال کرده است و در آن سوالی کلیدی را مطرح کرده است. متن این است:
مقدمه:
مسیر زندگی آدمی وقتی به سمت خویشتن حرکت میکند، با توجه به میزان و شدت حرکتش از حالت عُرف رایج خارج میشود و به سمت حالتی انسانی و طبیعی -به معنی وجودی- میرود. در زندگی امروزی -اگر بر اساس طبیعت انسانی و بازگشت به خویشتن و رها شدن از تقلید بیرونی و مخالفت با هنجارهای القاشده از جامعه باشد- چیزهای فراوانی خلاف انتظار دیگران وجوددارد. جامعه امروزی و هنجارها و نیازهای حداقلی برای زنده ماندن مداوم دستور به دویدن و دویدن داده و تشویق به تفکر و کار سطحی میکند. آنچه تاکنون فهمیدهام این است که حرکت بر مدار طبیعت انسانی و بازگشت به خویشتن امکان جمع شدن با حرکت بر اساس عرف و هنجارهای رایج را ندارد. تلاش برای جمع این دو حال مانند پریدن ناقص از روی یک جوب است. مشخصا نتیجه سقوط خواهد بود. در حرکت بر اساس عرف رایج جامعه، مشخص است که روزها را باید چگونه گذراند. چطور باید برای رشد و توسعه فردی برنامهریزی کرد و در نهایت انتظار چه خروجی را باید داشت.
سوال:
اما در حرکت بر مدار طبیعت انسانی، روزها چگونه باید بگذرند؟ برنامهریزی برای رشد چطور است و در نهایت چگونه باید درست بودن مسیر را محک زد؟ آیا انتظار خروجی عینیای را میتوان داشت؟ و در یک کلام "کار" انسان به معنی رسالهای آن چیست و چگونه باید فهمید؟
اکنون تمرین شما برای این جلسه این است که این سوال را جواب دهید.
توضیح بیشتر سوال:
علیآقا در یک کلام میگوید که طوفانهای روحی و وحشیگری وجودی و تمام هنجارشکنیهای ورای آن و هر چه که باید خراب شود و آتش بگیرد و هر بنایی که باید ویران گردد را درک کردیم و چه بسا که بخش مهمی از آن را قبل از این در حال انجام بودیم. بلکه بدون عمل در این رابطه و طی کردن سیری در این تخریب و اشتعال، امکان نداشت که به این نقطه برسیم و زندگی بسیاری از ما نشان دهنده آن است و شاید بالاتر از این باید ادعا کرد که که اگر اینگونه نبود به صورت طبیعی به این جمع و رساله و مانند آن سر و کارمان نمیافتاد!
همه اینها درست؛ اما:
حال که این طوفان را فهمیدیم سوالات ما جدیتر میشود و ابهام و تردید ما نیز؛ زیرا نمیدانیم چگونه تصمیم بگیریم بر چه اساسی و چه راهی برویم و در یک کلام آنچه که در رساله عملیه به عنوان "کار" مطرح شده است (جلسات ۹۱ تا ۹۳ رساله ۳) برای ما مبهم است. نمیدانیم "کار" ما چیست؟ این سوال البته قبلا هم مطرح بوده اما اکنون شفافتر و روشنتر مطرح است. اکنون بگویید که جواب سوال علی قدوسی چیست؟
فایل ها :
رسالهٔ عملیّه (۶)
رساله عملیه ۶ در زمانی شروع میشود که از یک سو ما از تجربه رمضان و فضای استثنائی آن بیرون آمدهایم و برای آینده خود امیدها و آرزوها داریم و از سوی دیگر در آستانه اربعین کلیمی هستیم. همه اینها به معنی این است که مقتضی ورود به این دوره از رساله آمادگی و تعهد و عمل بیشتر و بهتر و کاملتر است. از طرف دیگر رساله عملیه ۶ پس از تجربه پنج رساله عملیه میباشد که حدود هشت سال به طول کشیده است. آنچه در این رساله مطرح میشود تا حد زیادی ناظر و مشرف به مطالب دورههای قبلی رساله است و تجربیاتی که دوستان داشتهاند و محتوایی که در آنجا بیان شده و سعی بر این است که از تکرار مطالب خودداری شود. بنابراین از یکسو باید دوستان برای یک عمل درست و کامل آماده و متعهد بوده و از سوی دیگر رجوع به مطالب قبلی داشته باشند. نحوه تعهد عملی دوستان به تدریج در هر بحث و جلسه روشن شده و ارجاع به مطالب قبلی هم در هر جلسه بیان میگردد. نحوه ارائه مطالب و محتوای جلسات تغییراتی خواهد کرد از جمله اینکه بخش مهمی از مطلب تنها به صورت کتبی ارائه شده و از سوی دیگر بیش از گذشته مبتنی بر کار دوستان و بازخوردی است که از سوی آنان ارسال میگردد. همچنین فعالیت و تمرینهای بیشتری برای دوستان در جلسات مقرر خواهد شد. به امید استفاده بیشتر از وقت و عمر و تعامل جمعی کاملتر و حضور پررنگتر.