از کلماتی که در زیارت عاشورا تکرار شده و کمتر هم به آن توجه شده عبارت «مصاب» (مصیبت) است. اصابت آن چیزی است که از حادثه عاشورا، از این مصیبت، از این حزن، از این اندوه بر قلب ما به عنوان یک انسان یک مسئول یک شاهد یک شهید ریزش می کند، آن بخشی از حادثه که مارا فرا می گیرد و ما درک می کنیم، آن حزن و اندوه، آن مقداری از این مصیبت را که توان واصل شدن پیدا می کنیم، بخشی است که کمک می کند در ایفای مسئولیت خود به عنوان یک انسان، موفق شویم. مصیبت عاشورا در تمام جهان رخ داده است اما آنچه که ما درک می کنیم و حقیقتی که در ما ایجاد می شود، باعث رشد ما می شود. توجه به خود در واجهه با عاشورا، رسیدن به یک مخاطبه با خود از درک مصیبت. که زمانی تأثیر گذار است که لایه های رسوبی ما را که مثل سنگ شده است را بشکند. تا زمانی که به این حالت نرسیم ما به مقام شهادت نمی رسیم شهودی از آن نداریم و سهمی نیز نخواهیم داشت. ما انسان هایی که در زندگی روزمره با هویت کاذب خود با شخصیت ضعیف وکمتوانی که درست کرده ایم، با آتش زدن شخصیت دروغینی که برای خود درست کرده ایم می توانیم از حادثه عاشورا تأثیر بگیریم. تا وقتی که بیرونی است و در حد به جا آوردن مناسک است و به یک امر درونی تبدیل نشود و با انهدام قاتلی که بر جهان حاکم شده است، امکان این مخاطبه برای ما فراهم نمی شود. زمانی صورت می گیرد که آتش این احراق قلب مارا بشکافد که انکار مصیبت بر خود ما رخ داده است. از درون ما مصیبت بیرون آید. در جایی از متن زیارت عاشورا آمده «الحمدلله علی عظیم رزیتی» حمد حسین که مشخص است، ما چگونه این حمد را می کنیم؟ چرا در اینجا حمد بیان می شود؟ ما چکاره ایم که بر مشکلات یک اولیاء شکر کنیم؟ «این شکر مخاطبه است» مصیبت به مرحله ای برسد که انسان از درک مصیبت عمق وجودش را کاوش کند، چیزی که در طول سال و در تمام ایفای نقش و مسئولیت انسانی قادر نبوده، این فورانِ حقیقت وجودی در عاشورا رخ داده است. وقتی عمق فاجعه را درک کرده و در وجود خود می ریزد. این مصیبت درونی را درک کند و در وجود خود بریزد. انگار تمام کائنات که در عاشورا جلوه صحبح خود را پیدا کرده اند، شادی از آن ها برداشته شده، که آتش گرفته، با همه وجودش بر قلب انسان اشراف شود «در یک لحظه در یک اشک» حضرت هرچه به زمان شهادتش نزدیک تر می شده و هر چه بلایا سنگین تر می شده برافروخته تر می شده، به گونه ای که از بیرون مشاهده می شده است. با اینکه همه چیز از قبل مشخص بوده است اما جاهایی است که از نگاه ما حضرت ظرفش می خواهد بشکند و یکی از آن ها هنگامی است که علی اصغر را بالا می برد و تیر سه شعله حضرت را به شهادت می رساند -نه شهادتی معمولی- گلویش شکافته می شود، گوش تا گوش کودک خردسال سرش بریده می شود و حضرت خون هایش را به آسمان می پاشد « خدایا این قربانی را از من بپذیر» و دیگری حین وداع با اهل بیت است، جایی که حضرت می خواهد به انتها برسد و با صدایی بلند وداع می کند ( عرب وقتی که زنان و مردان را باهم میخواهد مورد مخاطب قرار دهد ضمیر مذکر به کار می برد) اما اینجا حضرت ضمیر مؤنث به کار می برد چرا که مردی دیگر در عالم نیست. در اینجا دختر سه ساله حضرت شروع به گریه می کند و حضرت می فرمایند قلب من را با اشک های خودت آتش نزن، جایی که حضرت تاب ندارد. زمانی که حسین را به شهادت می رسانند خواهرش زینب از روی تل زینبیه در حال رصد شهادت و سربریدن حسین بن علی است، آنچه از کلام زینب بر می آید این است که آسمان و زمین به هم متصل هستند و همه چیز به نهایت رسیده «عالم یک نقطه شده است» که زینب فریاد می زند «یا مُحَمَّداه! صَلّی عَلَیکَ مَلیکُ السَّماءِ هذا حُسَینٌ مُرَمَّلٌ بِالدِّماءِ مُنْقَطَعُ الاعْضاءِ وَ بَناتُکَ سَبایا، الیَ اللّهِ الْمُشْتَکی وَ اِلیَ مُحَمَّدٍ المُصطَفی وَ اِلی عَلیٍّ المُرْتَضی وَ الی فاطِمَةَ الزَهراء وَ الی حَمْزَةَ سَیّدِ الشُّهَداءِ! یا مُحَمَّداه! هذا حُسَینٌ ...»