حادثه عاشورا با تمام عجايب، ابهت و عظمتى كه داراست، در كنار و به موازاتش معجزه ديگرى دارد كه ابالفضل العباس(ع) است. علمدار عاشورا و شهيدى كه باب الحسين(ع) است و سفارش شده كه براى رفتن به سوى حسين(ع)، از اين باب وارد شويد؛ حتى در هنگام زيارت، پيش از زيارت امام حسين(ع)، از زيارت حضرت ابالفضل(ع) شروع كنيد. حضور در شاهراه سيد الشهدا(ع) از دروازه و ورودی عباس(ع) صورت میپذیرد. شخصيتى كه امير المومنين(ع) براى تولدش، از برادرش عقيل كه آگاه به علم انصاب و قبائل عرب بود، كمك میگيرد تا همسرى برگزيند كه صاحب فرزندى چونان عباس(ع) شود! كسى كه گويى از قبل بناست نقشى عظيم و استثنايى در عالم داشته باشد.
با این حال، و با وجود همه توانايىها و شخصيت والایش، تا عاشورا و تا وقتى زمان آن فرا نرسيده، چنان گمنام و ناياب است كه تا آن زمان اثرى، سخنی و حركتى از ايشان در تاریخ نيست. اما هنگامیکه زمان عمل میرسد، به چنان مرتبه اى نائل میآید كه علمدار اين حادثه عظيم و اميدى براى سيد الشهدا(ع) است.
گرچه كه از قبل، براى حضرت مشخص بوده كه چه پيش میآيد، اما وقتى عباس(ع) به شهادت میرسد، گويا
موجبات ياس و نااميدى ظاهرى، شهادت حتمی و اسارت قطعى فراهم میشود و همه حوادث عاشورا را تمام میكند. اين شهادت معنا و مفهوم ديگرى دارد؛ مفهوم عجيب و بزرگى كه گويا شهادت فرزندان سيد الشهدا(ع) و حضرت علی اكبر(ع) هم چنين معنايى ندارد! وقتى ایشان به شهادت میرسد، سيد الشهدا(ع) خود را براى اتمام اين ماجرا آماده میكند؛ گويى كه اين معناى اصلى قضيه است...
شهادت شهيدان، حادثه عاشورا، مصيبت عظيم و اسارت خاندان پيامبر(ص)، از ازل در تاريخ جهان و خلقت بوده است و گل ايشان براى شهادت و اسارت سرشته شده. عزادارى و توجه به اين شهدا و توسل به آنها از ازل در جهان مرسوم بوده و امری تازه و زمانبردار نيست، بلكه حقيقتش فراتر از زمان است. اين زمان دار ديدن، نقص، نادانى، محدوديت و زندان فكرى و ذهنى ماست.
اما با همه اين حقايق، گويى شهادت عباسبنعلی(ع) معنايى ديگر دارد. عباس(ع) مظهر اقتدار، توانستن، رسيدن، اميد داشتن و همه چيز را در اختيار داشتن و تمام نشدن است؛ لذاست كه باب الحسين است...
پس از شهادت هم مقامی دارد كه در بهشت، سراى حقيقت و باطن اين عالم، همه شهدا به مقام ايشان غبطه میخورند.
در اين نشئه و سراى فانى هم باب الحوائج است. حاجتها يعنى همه مشكلات، همه درخواستهاى ما و همه گرفتاريها. اینها از طريق ابالفضل العباس(ع)، حل میشود و به نتيجه میرسد. گرفتاريهاى ما، خصوصا گرفتاريهاى معنوى، در اين روز و اين ساعات، و در توسل به آن مقام برتر بايد به نتيجه برسد. همين الان در تاسوعاى حسينى زمان آن است و نه زمان ديگرى! همين الان كه در توجه به حضرت میتوانيم تمركز داشته باشيم و اين امكان را داريم كه براى لحظات و ساعاتى، از زندگى روزمره خارج شويم و گردونه زندگى مان را تا حدى متوقف كنيم و توجه به حضرت داشته باشيم، زمان توسل به مقامیاست كه باب الحوائج است.
باب الحوائج بودن حضرت عباس(ع) به اين معناست كه ايشان در مقامی هستند كه مشكلات را حل میكنند.
مشكلات اصلى، مشكلات مادى نيستند بلكه مشكلات مادى ابزارهايى براى توجه به مشكلات معنوى و روحى و وجودى هستند. اما مشكلات معنوى انسان، ناشى از انتخاب اوست و كسى از بيرون آنها را تحميل نمیكند. اين خود انسان است كه به اين سمت حركت میكند و میخواهد به مقامی برسد و از اين دنياى فانى فاصله بگيرد. لذا حل شدن اين مشكلات، به معنى قرار گرفتن در تضاد و تناقضى است؛
براى رسيدن به باب الحوائج، بايد به سمت اين گرفتاریهاى معنوى پيش رويم و آن را درك كرده و درونش فرو رويم، تا هنگامیكه به ياس از حل شدن آنها رسیدیم، مقام باب الحوائجى بروز و ظهور پيدا كند. همانطور كه براى حضرت چنين بود؛ ايشان با همه علايق و توجهش به شهادت، آخرين فردى است كه داوطلب جنگ و شهادت میشود و تا وقتى يك نفر از اصحاب هست، ايشان داوطلب نمیشود. گويا نمودى است از اينكه دوست ندارد اين سختىها و مشكلات را تمام كند، بلكه در نهایت، سينه اش تنگ میشود؛
هنگاميكه خدمت سيد الشهدا(ع) میرسد و اجازه جنگ و جهاد میخواهد، كلامش اين است كه «سينه ام تنگ شد!».
گويى هنوز هم علاقه دارد كه اين بنبست، سختى، فشار، مضيقه و مصيبت برايش ادامه داشته باشد تا مقام باب الحوائجى اش به فعليت كامل برسد؛ برادرانش را زودتر به جنگ میفرستد تا مصيبت شهادت آنها را قبل از اينكه از اين عالم برود، حس و لمس كند.
وقتى براى آوردن آب به شريعه فرات میرود و درحالىكه عطش و تشنگى تا مغز استخوانش را سوزانده است، در ميان آب قرار میگيرد، آب تا زير شكم اسب میرسد، آن را تا صورت بالا میآورد و سپس "ذَكَر عطشَ الحسين..." به ياد تشنگى حسين بن علی(ع)، خاندان پاک و كودكان میافتد و آب را میريزد. آنچه كه ما در ظاهر میبينيم، فراموشى و پس از آن يادآورى است! اما آيا اين قابل قبول است و انسان میپذيرد كه كسى كه در اين مقام است، لحظه اى فراموش كرده باشد؟ امكان ندارد؛ اين خود ابالفضل(ع) هست كه میخواهد خود را در شرايط سختترى قرار دهد؛ آب را ببيند. خود به اين سمت میرود و شايد از قبل هم میداند كه آبى براى اطفال در كار نخواهد بود! اما چه با اين نيت باشد و چه غير آن، آوردن مشت آب تا صورت، براى لمس اين سختى است و اينكه رفتن به سوى سختى به دست خودش و آن را ملموس و آشكار كردن و رويارويى با شرايطى كه بدون آوردن آب برايش امكان ندارد، برايش صورت میگيرد و اين است كه باب الحوائج میشود. جدالى كه پس از آوردن مشك با مردمان فاسد آن زمان رخ میدهد، قطعه قطعه شدن و مشك را با تمام وجود حفظ كردن، تا جايى كه ديگر راهى برايش نيست و می فرماید:
«وَ اللهِ اِنْ قَطَعْتُموا يَميني اِنّي اُحامي اَبَداً عَنْ ديني»
اگر مرا تكه تكه كنيد، تمام اجزاى بدنم را قطع كنيد و همه عذابهاى عالم را بر من فرود آوريد، نتيجه اى براى من ندارد جز اینکه مسيرم را محكمتر و بهتر پيش ببرم و مقام باب الحوائجى را كاملتر به فعليت رسانم و اين باب حسين بن علی(ع) را بازتر كنم و جهانيانى كه از طريق من قرار است به معنويت و حاجتهاى دينى خود برسند را، بيشتر همراهى كنم و راه را برايشان هموار كنم و اين آزادراه بزرگ بشريت را محكم تر، زيباتر و كاملتر كنم.
شما در حال قطعه قطعه كردن بدن من هستيد، اما اين من هستم كه مسير خود را پيش میبرم. وجودى كه در آن لحظه، تمام حوائج بشريت از ابتدا تا انتها را میبيند و در حال به فعليت رساندن آنهاست، وراى زمان است. اگرچه كه ما زمان، مصيبت و قطعه قطعه شدن میبينيم و تير سه شعبه اى كه بر چشمها اصابت میکند و سر را خونين میكند و انسانى كه از اسب به زمين میافتد، اما دستانى براى حائل كردن ندارد. اما حقيقتى كه وراى اينهاست، حقيقت باب الحوائجى است. ما براى نزديك شدن به اين حقيقت و زيارت حقيقى ابالفضل العباس(ع) و اینکه از آن طريق و باب، به حسين بن علی(ع) و به اهداف معنوى خود، برسيم، راهى بهتر از اين نداريم كه گرفتاریهاى معنوى خود را ببينيم، زنده كنيم و به سمتش برويم و از آن فرار نكنيم.
اين حقيقت زيارت حضرت ابالفضل العباس(ع) است؛ همچون عباس(ع) به سمت مصيبتها رفتن، مصيبتهاى معنوى كه بر سراسر وجودمان حاكم شده است، را دیدن، از آن فرار نكردن، از آن استقبال كردن و در اوج نااميدى معنوى و روحى قرار گرفتن، تا از درون آن جوشش مقام باب الحوائجى براى ما ممكن شود.
اين كار شدنى است و امروز زمانش است كه حقيقت باب الحوائجى را درونمان زنده كنيم و اين چشمه را جوشان كنيم و به جايى كه بايد برويم...