❇️ واقعه عاشورا سرتاسر رمز و راز است. هر گوشه آن رازى فرو بسته از اولياى الهى، از اسرار جهان و از آتشكدهای است كه با اینکه از آن تنها گرمایی به ما میرسد، اما آن گرما براى تمام زندگىمان كفايت میكند. ما از اين اسرار، چيزى نمیفهميم اما گاهى كلماتى، عباراتى و رازهايى انسان را متحير میكند و عقلا و فرزانگان را در شرح و تشريحش عاجز و ناتوان؛ از جمله آن عجايب، اين دو عبارت است كه از القاب عاشوراييان و حسینبنعلی(ع) است: «قَتِيلِ الْعَبَرَاتِ» و «أَسِيرِ الْكُرُبَاتِ»؛ كشته اشكها و اسير سختىها.
در تفسير «قَتِيلِ الْعَبَرَاتِ» وجوه مختلفى گفتهاند، اما آنچه كه قطعى است، اين است كه اين حادثه و اين شهادت ارتباط نزديكى با اشك دارد. «اشك»، عمل انسانى كه در ظاهر امر كوچكى است و براى هر ناراحتى كوچك انسان، اين امكان وجود دارد كه اشك جارى شود و طبيعتى است كه براى همه شناخته شده است و هركسى تجربهای از آن دارد.
❇️ اما كشته اشك بودن حسینبنعلی(ع) چه معنى و مفهومی میتواند داشته باشد؟
هر چه كه هست، نشاندهنده اين است كه اين كشته، ارتباط مستقيم با اين عمل انسانى دارد. اينكه گويا در اثر اين حادثه و مصيبت، در فرآيند اشك ريختن، از وجود انسان، چكيده انسانيت و بشريت جارى گردد. همچون عصاره بشريت و فضائل كه تا وقتى اين كشته در درون انسان، به اين عصاره تبديل نشود و عصاره وجود انسان كه متناسب با مقام خليفة اللهىاش هست، از درونش كشيدن نشود و از چشمانش كه حساسترين نقطه بدنش هست، جارى نشود، اين كشته به نتيجه نمیرسد!
اشك ریختن فرآيندى است كه به معناى چكيده شدن انسان است؛ همچون شمعى كه وقتى اشكى از آن جارى میشود، تمام وجودش به انتها میرسد. بدون اينكه ما در مقام اين مصيبت، به انتهاى وجودمان برسيم و حركت و تمام چيزى كه با عنوان زندگى داريم، در وجودمان چكيده و از آن جارى نشود و به انتها نرسيم و در اين مصيبت همچون همان شمعى كه میچكد و در اين چكيدن تمام میشود، ما نيز تا وقتى كه اين زندگى و وجود توهمى، فضائل خيالى، اين اهداف رويايى و همه چيزى كه وجود مجازى ماست در اين مصيبت، به انتها نرسد، اين مصيبت به نتيجه نمیرسد...
❇️ «أَسِيرِ الْكُرُبَاتِ»
اين اسارت، گرچه اسارت افراد خاصى از اهل بيت(ع) و در زمانى خاص است، اما اسارت همه انسانيت است؛ اسارتى است كه همه در آن هستند؛ كه پيوسته انسان، گرفتار و اسير اين زندگى است. بشريت، از ازل تا ابد در اين دور زندگى روزمره اسير است!
اما در يك حادثهای، فردى از اهل بيت(ع) در مقابل اين اسارت قيام میكند، در مقابل اسارت ظاهرى خود. «أَسِيرِ الْكُرُبَاتِ»؛ اين اسارت در شرايطى قرار میگيرد كه سختىها، ناراحتىها و مصيبتها چنان سنگين میشوند که اسارت را معكوس میكنند.
«أَسِيرِ الْكُرُبَاتِ» غير از اسارت هميشگى ماست؛ ما اسيرى هستيم كه به اين اسارتمان دل خوش كردهايم و از آن دست نمیكشيم. اما آنكه «أَسِيرِ الْكُرُبَاتِ»است، اين اسارت را تبديل به رنج میكند و با دست خود، و اختيار خود به رنج، سختى، مصيبت و گرفتارى ظاهرى پناه میبرد تا اين اسارت را تبديل به آزادگى كند. اين عمل نتيجه میدهد، نتيجهای كه براى تمام بشريت است.همانطور كه شهادت سيد الشهدا(ع) با اشك همراه میشود، اشكى كه از چهره بشريت هميشه جارى ست و هرگز خشك و خاموش نمیشود و پيوسته او را از اين گرفتارى نجات میدهد.
❇️ اينكه در رفتار سيد الشهدا(ع)، در برخورد با اصحاب، عملهايى كه در ظاهر متناقض است میبينيم؛ از يكسو پيوسته به آنها میگويد من بيعتم را برداشتم، چراغ را خاموش كردم، شما برويد به دنبال زندگى خود! به آن صحابى كه فرزندش در سرحدات اسير شده، میگويد اين پول را بردار و برو فرزندت را آزاد كن، به ديگرى، شبانه میفرمايد ميان اين دو كوه اين مسير را طى كن و برو... اما از سوى ديگر، ديگران را دعوت میكند! اين تناقض، ناشى از اين است كه حضرت به حقيقت انسانى فراتر توجه میكند؛ به آن فردى كه از او دعوت كرده و او بجاى آمدن، اسبش را هديه میخواهد بدهد و پيشنهاد كمكهاى مالى میكند، میفرمايد نيازى به اينها ندارم! احتياج حضرت به انسانى است كه با تمام وجود به اين سمت بيايد. «قَتِيلِ الْعَبَرَاتِ» را درك کند و بفهمد به چه معناست.
❇️ دنياى امروزى دنيايى نيست كه در آن حماسههاى زيادى باشد، دنيايى نيست كه شهادتهاى آنگونه در دسترس همه باشد، بلكه بيش از آن چيزى كه در شرايط ويژه و خاص براى افراد پيدا میشود، براى ما زندگى روزمره است كه نشان میدهد به حسینبنعلی(ع) نزديك میشويم يا دور.
دور شدن ما به همين زندگى عادى است؛ به خوش باشى، اين گردش روزمره، روز گشتن و شب خوابيدن و صبح بلند شدن و دنبال كار رفتن و زندگى متعارف را در پيش گرفتن، با همين زندگى ست كه پيوسته از حسینبنعلی(ع) دور میشويم.
❇️ بازگشت به حسینبنعلی(ع) به توجه به «قَتِيلِ الْعَبَرَاتِ» است؛ به چكيدههايى كه از وجود انسان بيرون میآيد، حركتهاى اندكى كه در امور روزمره، انسان به سمت سختىهايى در راه حسینبنعلی(ع) میرود، در امورى ساده و پيش پا افتاده. وقتى انسان در زندگى روزمره اش، مراقبت داشته باشد و در هر جا و مكانى كه اين امكان وجود دارد كه يك قدم بسوى «قَتِيلِ الْعَبَرَاتِ» بردارد، از خود، آن قدم را مضايقه نكند و حركت كند، اين بهترين حركت و مسيرى است كه به سوى حسینبنعلی(ع) میرود. كسى كه اين يك قدم را از خود مضايقه كند، ظلم بر خود كرده است. همانطور كه سيد الشهدا(ع) به كسانیكه خودش از دورش پراكنده كرده يا دعوت كرده و نپذيرفتند، سفارش میكند كه در جايى دور قرار بگيريد كه صداى درخواست من به شما نرسد، چرا كه اگر صداى من به شما برسد و اجابت نكنيد، به رو در آتش هستيد!
اين آتش از ما چندان دور نيست؛ ما از دعوت چندان دور نيستيم، آن دعوتهاى ظاهرى، دعوتى كه زمان صدر اسلام و حسینبنعلی(ع) بوده، الان چندان مصداقى ندارد، بلكه اين دعوت تبديل شده است به دعوتهاى كوچك در اعمال روزمره ما، در حركت ما، رفتار ما، گفتار ما، نگاهى كه میكنيم، حركتى كه در خيابان انجام میدهيم، در اقدامیكه در شغلمان انجام میدهيم، در رفتار با همسايه و دوستمان و امور كوچكى كه همانها تعيين كننده زندگى و سرنوشت ماست و اينكه حسينى بشويم يا از حسين(ع) فاصله بگيريم.
❇️ برخى از آن كسانىكه از حسين(ع) فاصله گرفتند، آدمهاى بزرگى بودند و برخى از آنهايى كه فاصله نگرفتند و بازگشت به سيدالشهدا(ع) كردند، افرادى بودند كه در ظاهر تناسبى با اهل بيت(ع) نداشتند!
«سليمانبن صرد خزاعى»، صحابى برجسته ای است كه خود از دعوتكنندگان و برنامهريزان است، اما در اين شرايط جا میماند و نمیتواند به عاشورا برسد. با اينكه بعدا توبه میكند و از توابين است و به شهادت میرسد، اما شهادتى كه در ركاب حضرت است، خيلى متفاوت است با شهادت بعد از حضرت...
در مقابل «زهيربنقين» كه عثمانى است و منزل به منزل فرار میكند كه با حسين(ع) روبرو نشود، به دليل صلاحيتى كه دارد، لحظهای همسرش، دوستش، همراه و رفيق سلوكى اش، در تذكرى كه به او میدهد، او را به سوى حضرت(ع) میفرستد. جانى كه آنطور مشتاق، آگاه و بيناست، گرچه در ظاهر عثمانى است، اما اين حقيقت در آن شعله ور است، اين جان، بهمحض ديدن سيدالشهدا(ع) چنان اشتعال در وجودش سر میگيرد كه همه چيزش را رها میكند، به دنبال حضرت میرود و تا شهادت پيش میرود.
❇️ اينكه ما عليرغم شيعه و مسلمان بودن و درخواست و ميل حسينى داشتن، در آخر، سرنوشتى چون «سليمانبنصرَد» داشته باشيم، يا در عين همه گناهان، اشتباهات، خطاها و نقصها سرنوشتى چون «زهيربنقين» داشته باشيم، به رفتار روزمره و حركات كوچك ما بر میگردد؛ در هر لحظه ما به «قَتِيلِ الْعَبَرَاتِ» نزديك میشويم يا از آن دور میشويم. ما اسير هستيم، اما اسيرى كه با كربات همراه است و پيش میرود و پيشتاز و پيشرو است و تابع آن بانوى اسارت است، يا كسى كه از ایشان فاصله گرفته است؟ اين به رفتار ما بستگى دارد.
❇️ و اين روز عاشورا روزى است كه ما بايد با خودمان و مصيبت نفسمان تسويه حساب كنيم و عهد و پيمانمان را محكم كنيم؛ از آنها درخواست كنيم و بپذيريم و تعهد دهيم كه در اين مسير قرار گيريم و از آنها بخواهيم كه ما را يارى كنند و در لشگريان كربلا بپذيرند، عليرغم همه خطاها، نقصها، ضعفها، معصيتها و كاستىها و حماقتهايى كه داشتيم... صرف اين نيت، اگر واقعى، صحيح و صادقانه باشد و به خود دروغ نگوييم، خود را فريب ندهيم و حقه بازى با خود نكنيم، كافى است و جواب داده میشود و اجابت آن بى ترديد و ابهام، قطعى ست. ولو اينكه برای درخواستى كه امروز اجابت شده، مدتها و چهبسا سالها طول بكشد تا ظرف ما آماده شود و درخواستمان اجابت بيرونى شود.
هيچ اشكالى ندارد؛ مسالهای كه دست با كفايت آنهاست، چه يك روز طول بكشد چه يكسال و چه ده سال... جاى نگرانى نيست. نگرانى در نيت انسان است كه آیا در همين امروز و اكنون، در همين عاشورا كار را تمام میكنيم يا نه؟
و اين توسل به قتيل عبرات و يك زيارت عاشورايى كه انسان میخواند، ابزارى براى اين توسل و تمام كردن است. ما بايد تمام كنيم، راه ديگرى نداريم، چارهای نيست، بايد همين امروز اين امر را تمام كنيم...