وقتی که مقدمات لازم برای انسان فراهم شد، باید آماده یک حرکت جدی باشد. مقدمات لازم از تجربههایی از حذف موانع، دیدن پیشرفتها، آشنایی با مسیر، به کار گرفتن تکنیکها و نرمافزارها و روشهای تجربی و خیلی از موارد دیگر که در مجموعه انسان را در مسیر قرار میدهد و تا حدی جاده را برای انسان هموار میکند و انسان آماده برداشتن گامهای جدیتری به سوی هدف میگردد.
این نقطهای است که انسان اگرچه هنوز در ابتدای مسیر است اما سرمایههای فراوانی کسب کرده که همه آنها چون ابزاری است برای حرکت روشن و محکم و به صورت کلی از سرگردانیها رها شده، اگرچه هنوز در طی طریق دچار ضعفهای مفرط و سختی است و در مجموعه این نقطهای است که فردی میتواند حرکت را به صورت جدید شروع نموده، زندگی جدیدی را آغاز کرده، ناتوانیهای قبلی را به موفقیت تبدیل کند.
حتی برای کسانی که دورههای طولانی اقدام کردهاند و هنوز تردید دارند که آیا به نقطه شروع -با این وصفی که گذشت- رسیدهاند یا خیر. این امکان وجود دارد که با این نگاه شروع کنند و در عمل ضعفها و کمبودهای خود را پیدا نموده و آن را ترمیم کرده و دو مرتبه در این نقطه قرار بگیرند.
تمام آنچه که در این مسیر باید صورت گیرد (در این نقطه خاص) در سر محور اصلی میگنجد: رویت، رعایت و روایت.
۱. رویت یعنی نگاه به عالم به صورت عینی و واقعی. علامت درست بودن رویت این است که انسان امکان پیدا میکند که دو محور دیگر را پیدا میکند که دو محور دیگر را برپا کند. وقتی نگاه انسان دارای نقص و اشکال باشد، همچون تکیهگاه معیوبی است که امکان برخاستن به انسان را نمیدهد. اکثر ما در نگاه خود دارای خلل و ضعفهایی هستیم و لازم نیست که این نگاه بیعیب و نقص باشد؛ بلکه کلیت آن باید قابلاتکا بوده و امکان تکیه انسان را فراهم آورده و معایب آن در حین عمل مشخص شده و انسان میتواند آن را ترمیم نماید. نگاه انسان در اینجا هر عقیده و فکر و خصلت فکری و هر ملکه معرفتی و هر نوع جهتگیری ذهنی انسان نسبت به خدا، جهان، خویشتن و زندگی را شامل میشود و اگر درست باشد -در حد ظرفیت و درک هر فرد- در مسیر عمل فرد به او کمک میکند؛ اما نگاههای معیوب پیوسته فرد را از عمل در زندگی فردی، گروهی و حرکتی باز داشته و توجه و بهانه او را به سوی موجودی بیرونی یا علتی غیرقابلدسترس منحرف میکند.
۲. رعایت یعنی حالت و ملکهای در فرد که به او امکان میدهد زندگی و جهان فرد -برد کوتاه- را به درستی پیش ببرد و نقصها و ضعفهای آن را بپذیرد، از نقاط قوت آن استفاده کند، رنج و مرارت زندگی این جهان را -حتی اگر در شدیدترین وجه آن باشد- درک و تحمل کند، لذائذ آن را استفاده نموده و از محرومیتهای آن شاکی نشود، آنچه که در این جهان به او انرژی و قدرت و مکنت میدهد را به بهترین صورت به کار بندد و در عین حال هرچه معکوس این است را چون خصائص این جهان ببیند و مشاهده کند و اعتراض نکند و در مجموعِ زندگی و حالات و ملکات خود بتواند تعادلی در ابعاد مختلف ایجاد نموده و همه اینها اولاً به تناسب هویت و شخصیت و ظرفیت هر فرد است و ثانیاً، باید نسبت به ظرفیت او به صورتی باشد که نه تنها ظرفیت او را پر نکند، بلکه بسیار کمتر و بدون وابستگی باشد به گونهای که فرد دچار خلاء روحی و تشنه زندگی بالاتر و معارف برتر و هویت کاملتر باشد. این عطش و درخواست و سرگردانی در صورتی درونی و ذاتی و برخاسته از وجود انسان است که دنیای برد کوتاه انسان بسیار کمتر و بیارزشتر و کوچکتر از ظرفیت انسان باشد و این خلاء و کمبود و حیرت در ظرفیت وجودی و معرفتی است که فرد را تشنه و سرگردان و منتظر میکند. در واقع معنی حقیقی تشیع، انتظار، معنویت، حب و عشق در همین نکته نهفته است. فرد در این حالت در حال رعایت این زندگی و تحمل آن است. در اینجا او زندگی میکند، لذت میبرد و همه ابعاد زندگی را دارد، اما همه اینها همراه با رعایت و عطش و درخواست چیز دیگر و میل رفتن به دنیا و برد دیگر است.
۳. روایت با مواجه شدن و رویایی انسان تشنه، با جلوهها و آثار و تششعات جهانی دیگر -جهانی ورای جهان برد کوتاه- آغاز میشود. تقریبا همه انسانها با زندگی برد کوتاه دچار سیری و اقناع نشده و همه آنها به دنبال چیزهای دیگری هستند. اما اکثر آنها جستجو و عطش و خواستههای بیپایان خود را در عینیت و واقعیت و اهدافی در همان برد کوتاه میجویند نه جای دیگر. آنها نه عمیقتر از جهان فعلی خود میشوند و نه دنیایی بالاتر را میجویند؛ بلکه در همان دنیا به حرکت عرضی میپردازند و حجم و کمیت و واقعیتی در همان حد را دنبال میکنند و هرگز کسی سیراب نمیشود، اما به ندرت از جهان خود به دنبال چیزی بیرون از آن میرود. برد کوتاه فقط امور مادی نیست. هر چیزی که در ظرف انسان جای گرفته و نسبت به آن آرام و مطمئن بوده و دنیای خود را با آن ساخته است، در جهان برد کوتاه میگنجد. بنابراین معنویت واضح و روشن و اقناعکننده، تمایلاتی که به دنبال یکدیگر میآیند و از سطح خود فراتر نمیروند، مناسکی که کلیشههای آن بر انسان غالب شده، مسیر هدفی که مرتبه بالاتری از احیای انسانی را در خود ندارد، زاهدی که جهان را در اندیشه خود میگنجاند، خداپرستی که مسیر خود را میداند و چیزی ورای آن نمیجوید، آتئیست، سوسیالیست، طرفداران هر ایده و مفهومی که همه چیز را با مکتب فکری خود میسنجند، دانشمندی که دانش خود را حاکم بر جهان میکند، همه و همه نموداری از برد کوتاه هستند. اینها به معنی تمام شدن و سیراب شدن انسان نیست! بلکه علامت آن این است که فرد باز هم تشنگی خود را در همین جهان میجوید.
۴. در مقابل، آن فردی که در عین اینکه بالاترین مراتب این زندگی را در ابعاد مختلف مادی، معنوی، علمی، معرفتی و هر چیز دیگر دارد، اما به دنبال دنیایی دیگر، واقعیتی برتر، و "هرجا که اینجا نیست" میباشد. در این وضعیت است که فرد وارد "برد متوسط دستوری" میشود و امکان روایت وجودی-در این برد- را پیدا میکند. قبل از این هم فرد ممکن است بهترین و عالیترین آثار را داشته و حتی روایت از وجود خود را هم منتشر کرده، اما در این نقطه است که روایت وجود به معنی درست و کامل رخ میدهد و در این نقطه است که روایت به معنی بازگشت به خویشتن و احیای مرتبه جدیدی از خود و شکافت لایه جدیدی از هویت و وصول به جای جدید است و قبل از آن، اگر همه فعالیتهای فرد- و از جمله روایت خویشتن- ارزشمند و مفید است اما جلوه جدیدی از خویشتن و کشف جدیدی از جهان و پرتوی جدیدی از زندگی در آن نیست.
۵. اما خطری که در این نقطه انسان را به شدت تهدید میکند، غفلت از این اضطراب مقدس برد متوسط است. این اضطرابی سخت و غیرقابلتحمل است که انسان دوست دارد با امور زیبای برد کوتاه یا تمایلات غریزی یا لذات شهوانی یا اموری متعالی از برد کوتاه آنها بپوشاند و فراموش کند. هر اندازه که دسترسی انسان به امور متعالی برد کوتاه بیشتر باشد، هر قدر که در زندگی موفقتر باشد و هرچه که علم و عمل و ثمر و امکان بیشتری در جهان برد کوتاه داشته باشد، امکان فرار او از این حیرت و اضطراب و رنج برد متوسط بیشتر است.
۶. برنامه روایت در این نقطه، روش موثر برای مقابله با غفلت و فرار و فراموشی است. برنامه روایت باید به تناسب زندگی و وقت و توان فرد در نظر گرفته شود و در مواجهه با بخشهایی از زندگی و در جمعها و فضاهایی باشد که آثار و موجها و طوفانهای بیشتری برآمده از جهانی دیگر در آن مشاهده شده یا احتمال میرود.
۷. روایت باید در محضر مومنین و در جمع رفیقان سلوکی باشد اگرچه به تنهایی هم دارای آثاری است.