۱. سوالات بسیاری در مورد حرکت اثباتی توسط دوستان ارسال شده که اکثر یا تمام آن ارزشمند و قابل بحث و گفتگو است. بسیاری از آنها را باید در آینده و به تدریج به بحث و گفتگو گذاریم و دلایل مختلفی برای این تدریج و تعویق وجود دارد که به بعضی از آنها اشاره میشود.
۲. مسائلی که جدی و حیاتی است و تاکنون به آن پرداخته شده ولی هنوز مطالب جدی در مورد آنها وجود دارد و باید در فرصتهای بعدی به صورت کاملتری مورد شرح و بسط قرار گیرد. از جمله این موارد سوالات و گزارشات بعضی از دوستان در مورد نماز، توجه به نفس و تمرکز که هم به خودی خود سوال مهمی است و هم مرتبط با حرکت اثباتی. گزارش و سوالی که یکی از دوستان در مورد نماز ارسال کرده از یک سو نشان از حرکت جدی و مهمی دارد و از سوی دیگر لازم است که مراحل بیشتری برای بسط این تجربه و تکمیل آن برداشته شود که نیاز به تمرین عملی و گفتگوی نظری است و گفتگو زمانی مقدور است که حداقل تعدادی از دوستان دریافتها و تجربیات خود را به خوبی گزارش نموده و کاملا به حالت تکمیل این تجربه و دستورات نزدیک شوند تا بتوان قدم بعدی را برداشت. امری که به هیچ وجه انجام نگرفته: یعنی اجرای کامل و محکم و تمامعیار همین مقدار از دریافتها تا زمینه تجربیات بالاتر فراهم شود.
سوالات دیگری هم در این رابطه از متنهای دوستان میتوان مثال زد. مانند این موارد ارسالی از یکی از دوستان:
"درک این موارد برایم سخت بود؛ نوشتید: «در حركت اثباتى، وقتی فرد در مواجهه با جهان، خود را میبیند، درک مىكند همه چیز از خویشتن برمیخیزد و از تشعشع نگاهی که برخاسته از خود اوست اگرچه موضوع آن جهان بیرونی است.» مثلا من وقتی دریا را عاشقانه نگاه میکنم، در این مواجهه چطور خود را ببینم؟ چطور درک کنم که دریا از خویشتنم بر میخیزد؟ و أصلا این جمله یعنی چه؟
نوشتید: «خوراک، تفرج و تکیهگاه گروهی و فردی و مانند اینها؛ نیاز و عامل اطمینان و آرامش و فرار از تشتتها نيست، مقتضاى زندگی و تشعشع وجودی انسان میشود.» آیا خوراک، تشعشع وجودی انسان میشود؟! ربط تشعشع وجودی را با موارد ابتدای جمله نفهمیدم. «اثباتی شدن وجود» یعنی چه؟ اینکه بتدریج با همه وجودم کرامت و قدرتم را درک کنم؟
اینکه نوشتید در این حرکت دعای انسان، در واقع حاصل شده، منظورتان هر دعایی میتواند باشد؟ حتی اگر دعا مصلحت فرد نباشد؟"
اکنون میتوان به همه این موارد نیز وارد شد و به گفتگو گذاشت. اما برای اینکه هدف رساله که زیست انسانی است تحقق یابد باید صبر کرد و منتظر تجربههای جدیتر و سوالات بیشتری در این موارد شد.
۳. بسیاری از این جوابها رسیدنی است و اگرچه بحث و جستجوی ذهنی هم لازم است و باید به صورت موازی وجود داشته باشد، اما آنچه اصل است عمل و سیر عملی است که فرد را به این نقطه میرساند که با شنیدن و خواندن متن و جواب امکان درک عینیت و واقعیت آن را پیدا میکند. بنابراین افراد باید این متنها و سوالات و ابهامات را در سینه خود زنده نگه دارند تا زمان آن فرا رسد و زمان آن در خط سیر عملی فقط به دست میآید و نه بدون آن.
۴. دوستان بسیاری در مسیر حرکت خود در حال گذراندن مراحل جدی هستند که باید همینطور با قدرت پیش بروند و هیچ نیازی به تغییر در برنامه آنها نیست. این سیر حرکتی به خودی خود در مسیر حرکت اثباتی قرار میگیرد و نه تنها نباید تغییری کند بلکه اگر دست به تغییری بزند دچار عقبماندگی میشود. در واقع حرکت اثباتی در شکل سایهای و ناخوداگاه فرد آغاز شده و در مراحل بعدی میتواند آن را کاملا خوداگاه و نهادینه نماید، به شرط استمرار و ثبات در مسیر.
۵. بخشی از گزارشات و سوالات و نیازهای دوستان نشان از حضور فرد در مقدمه نزدیکی قرار دارد که اگرچه بسیار ارزشمند است، اما باید آن را کاملا بگذراند تا بتواند بخشی از پیچیدگیهای حرکت اثباتی و بازگشت به خویشتن را به خوبی توجه کرده و وارد فاز اصلی توجه به نفس شود. اصلی ترین مراحل حرکت اثباتی زمانی آغاز میشود که انسان قادر باشد با نفی غیریت و جهان غیری و بدون هیچ دستور و فرمول و معارفی شکوفایی خویشتن را تجربه کند. این مرحلهای سهل و ممتنع است و نیازمند ورودی دیگر به بحث حرکت اثباتی است که اکنون مقدور نیست.
۶. اما یکی از مهمترین اموری که گاهی مورد غفلت دوستان قرار میگیرد "عمل"است. بدون عمل هیچ گلی شکفته نمیشود و هیچ دری باز نمیگردد و هیچ نتیجهای حاصل نمیشود. همه این بحثها، تمام انگیزشها، همه درسها و کلاسها، همه عبادتها و زیارتها و هر چیز دیگر با عمل به نتیجه میرسد. فرو رفتن در احساسات و فضاها و مطالب و مندرجات ارزش دارد ولی در نهایت باید تبدیل به عمل شود. باید انسان یاد بگیرد که چگونه هر مقدمه فکری و احساسی و عاطفی را تبدیل به عمل کرده و از آن بهره کافی را ببرد. در صورتی که این ملکه در فرد به وجود نیاید، خطر این است که با فرو رفتن در این مقدمات نه تنها به نتیجه نرسیده بلکه ارضای کاذبی برای او ایجاد شده و یا گرفتار احساسات عاطفی بدون عمل و یا حجم عظیمی از اطلاعات شده و در مسیر نه تنها پیشرفت نکند بلکه باعث عقبگرد او شود.
۷. اما بخشی از شرحها و گزارشاتی که دوستان در تمرین خود ارائه کرده -یا در مکتوبات و گزارشات دیگر بروز دادهاند- نشان از مقدماتی است که باید فراهم شود و بدون بازگشت فرد و درست کردن این مقدمه یا مقدمات امکان حرکت اثباتی برای او فراهم نمیشود.
۸. در بند دوم متن مکتوب جلسه گذشته گفته شده که: "حرکت اثباتی" بستر فعلیت یافتن تلاش و مجاهده و کوشش انسان است و نه اینکه بدون آن تلاشها بتواند به نتیجهای برسد. فرد نمی تواند تنها با "اثباتی" نمودن حرکت و نگاه خود به نتیجه مهمی برسد بدون اینکه در راه هدف تلاش کند، موانع را برطرف نموده ارکان حرکت را رعایت نماید و مقتضیات بیشمار حرکت انسان را رعایت کند."
بنابراین حرکت اثباتی باید همراه با حرکت انسان بر اساس مبانی و اصول بوده و مخصوصا مقدماتی وجود دارد که نسبت به حرکت و نتیجهگیری انسان مانند پیریزی ساختمان است و هرگز بدون آن امکان موفقیت نیست.
۹. یکی از مهمترین مقدمات –و شاید اصلیترین رکن بنای حرکت انسانی- عقل، تعقل و زیربنای عقلی نگاه و زیست انسان است. بنای این مدرسه مهندسی انسانی بر تعقل استوار است و بدون آن امکان هیچ پیشرفتی در امور نیست حتی با وجود لوازم و مقتضیاتی دیگر مانند انگیزه و همت. بدون وجود یک زیربنای عقلی نه تنها در مسیر برآمده از این مکتب نمیتوان به موفقیت رسید بلکه چه بسا باعث اتلاف وقت و عمر و حتی گرفتاری و سرگردانی شود. نداشتن زیربنای عقلی در نگاه و زیست انسان به معنی ضعف عقلی فرد و نقص و بیعقلی نیست؛ بلکه ممکن است فرد دارای بالاترین ضریب هوشی و بهترین استعداد ریاضی و فلسفی و اقتدار و خرد عرفی و اجتماعی بوده و توان تحلیل و منطق عقلی او در اوج باشد. بلکه چه بسا بسیاری از افرادی که از این ضعف برخوردار هستند به دلیل غور در عقل و استدلال و منطق و بحث و گفتگو فراوان باشد. آنچه زیربنای عقلی انسان را میسازد تنها التزام به نگاه درست به خویشتن و جهان و عمل در زندگی بر اساس این نگاه است. این چیزی است که هر فردی میتواند واجد آن باشد و هیچ نیاز فلسفه و منطق و عرفان و سیر و سلوک ندارد.
روشن است و بارها تذکر داده شده که در اینجا منظور عقل جامع است که تمام ابعاد انسان از احساس و هنر و غرائز و شهوات و هر نیاز و تمایل و هر جلوه انسان را در بر میگیرد و نه عقل خشک منطقی که در مقابل تمام اینهاست و چیزی از این ابعاد انسان درک نمیکند.
اما آماده نکردن یک زیربنای تعقلی چه نتایجی میدهد؟ نمونههایی از آن را بررسی میکنیم. نمونههایی که نه تنها در دوستان این گروه به وفور یافت میشود؛ بلکه به صورت اپیدمی در جامعه ما وجود دارد.
۱۱. یکی از نوشتههای دوستان متن مفصلی است در توصیف تمام حالات او: احساسات و تمایلات و مناسک و عبادات و برداشتها و هر چیزی که زندگی و زیست ظاهری و باطنی او را تشکیل میدهد و انصافا چه نوشته غنی و قدرتمندی است پر از مطالب خواندنی و توصیفات شنیدنی و کاوشهای احساسی و برداشتهای تخصصی و زیبایی و زیبایی و زیبایی و احساس و احساس و احساس... توصیفی که فرد از زندگی خود میکند چون توصیف یک رمان است از یک قصر رویایی که شاهزادهای افسانهای -اما غمگین و تنها- در آن زندگی میکند و توصیف این قصر بزرگ و پر از چیدمانهای نادیده و ناشنیده و وقایعی باورنکردنی و لحظاتی ناب که در آن میگذرد و رویدادهایی که پشت سر هم تکرار میشود و توصیف احساس این رویدادها به صورت دیدن باطن و درون آنها و آنچه که در روان و قلب این شاهزاده افسرده میگذرد و دین حقایقی که تنها از دید این رمان قابل دیدن است و چنان گیرا و جذاب است که نمیتوان از خواندن آن چشم پوشید. این قصر رویایی و شاهزاده افسانهای آن چنان وسیع و بیپایان است که هرچه در آن بیشتر وارد شوی بیشتر مشغول آن میشوی و هرگز پایانی برای آن نیست. کافی است که به بخشی از آن مشغول شوی و دیگر همه چیز خود را فراموش میکنی و دیگر نمیتوانی از آن بیرون بیایی... اما..
۱۱. اما این قصر بدون هیچ زیربنایی بر شنهای روان بیابان بنا شده است! همه این زندگی و تمام مختصات و طول و عرض توصیفات و هرچه که در این نگاه هست بر احساساتی بنا شده که هیچ زیربنای محکم و قابل اطمینان عقلی برای آن تدارک دیده نشده است. تامل بیشتر در "نقش ایوان" این بنا و قصد اصلاح یا تغییر آن نه تنها نتیجهای ندارد بلکه باعث گرفتاری بیشتر شده چرا که "خانه از پایبست ویران است"
تنها راه برای ساکن این بنای عظیم احساسی-غریزی، رها کردن تمامی این ساخت و پیریزی دوباره ساختمان نگرش و زندگی بر اساس تعقل است. تمامی ارکان باید از نو ساخته و پرداخته شود و این تنها با تعقل ممکن است و بدون حل ریشهای عقلانی هیچ نتیجهای از آنچه در حرکت اثباتی گفته شد ممکن نیست.
۱۲. یکی دیگر از مقدماتی که از طرفی به تعقل مقدماتی مربوط است و از طرف دیگر به صورت مجزا هم مورد بحث قرار گرفته، مسئله تناقضها و تشتتهای بنیادین است. در جلسه سیزدهم رساله ۵ با عنوان "تضادها و تشتتها" و جلسه یازدهم رساله ۴ با عنوان "گذر از آشفتگی" به صورت مستقل از این موضوع صحبت شده است. گزارشات بعضی از دوستان نشان از تناقضهای بنیادینی است که فرد باید به اختیار و انتخاب خود وارد آنها شده و به همین صورت باید از آنها عبور کند و چهبسا هیچ راهحل دیگری هم برای آن متصور نباشد. تشتت و تناقض در همه ما میتواند تا مدتها و تا رسیدن به مراحل متعالی روحی وجود داشته باشد؛ اما این غیر از "تناقضهای انتخابی فرد" در "بنیاد زندگی و نگاه" اوست. انسانی را در نظر بگیرید که در بنیاد هویت خود از یکسو نگاه به غرب مادی و از سوی دیگر متوجه شرق وجودی است. منظور از شرق و غرب معانی رایج جغرافیایی و یا کشورهای خاص و حتی تمدن شرق و غرب نیست. منظور غرب و شرق به معنی هویت وجودی است آن طور که در ادبیات عرفانی گاه استفاده میشود. فردی را در نظر بگیرید که از یکسو پیوسته آرزوی مبارزه و رسیدن به مقامات روحی و خلسههای معنوی و محبت معصومین و زیارتهای افراطی و جلسات بیشمار اینگونه دارد و زمان و وقت زیادی در این رابطه میگذارد و از سویی دیگر هوا و هوس مادیات بسیار و هوسرانیهای لجام گسیخته و مهاجرت به نیت پرش به رویای امریکایی و نفرت از محل زندگی خود و تمایلاتی از این نوع. شاید این یکی از اپیدمیهای مردم ماست که گرفتار این تناقض هستند. نتیجه این تناقض در زندگی روزمره و تصمیمات فردی و خانوادگی و شغلی چیست؟ غیر از گرفتاری فرد به "جهتگیریهای متضاد" و "تمایلات متناقض" و "درد و رنج بیحد" و "مشکلات بیدرمان" و "خشم عمیق" و "اعصاب از بین رفته" و "ناسزا گفتن به همه چیز و همه قشر" و "لعن ناگفته خود و خانواده و جمع و جامعه و محیط پیرامون"؟ تا وقتی این تناقض در انتخابهای اساسی زندگی انسان از راه تعقل صحیح حل نشود، گرفتاری همچنان ادامه دارد. نمونههای این تناقض بنیادین که ناشی از انتخابهای فرداست در گزارشات و احوال دوستان گاه بیش از آن است که بتوان از آن گذر کرده و بدون مداوای آن نتایج حرکت انسانی و حرکت اثباتی را چشید.
💬 تمرین جلسه سیزدهم
• با توجه به تمام آنچه که از حرکت اثباتی شنیدید و یاد گرفتید، ارزیابی از وضعیت خود داشته و بگویید که اکنون در چه نقطهای هستید.
• اگر فقط وضعیت و نیاز خود را ملاک بگیرید، برای آینده چه موضوعی را برای بحث پیشنهاد میکنید؟
فایل ها :
رسالهٔ عملیّه (۶)
رساله عملیه ۶ در زمانی شروع میشود که از یک سو ما از تجربه رمضان و فضای استثنائی آن بیرون آمدهایم و برای آینده خود امیدها و آرزوها داریم و از سوی دیگر در آستانه اربعین کلیمی هستیم. همه اینها به معنی این است که مقتضی ورود به این دوره از رساله آمادگی و تعهد و عمل بیشتر و بهتر و کاملتر است. از طرف دیگر رساله عملیه ۶ پس از تجربه پنج رساله عملیه میباشد که حدود هشت سال به طول کشیده است. آنچه در این رساله مطرح میشود تا حد زیادی ناظر و مشرف به مطالب دورههای قبلی رساله است و تجربیاتی که دوستان داشتهاند و محتوایی که در آنجا بیان شده و سعی بر این است که از تکرار مطالب خودداری شود. بنابراین از یکسو باید دوستان برای یک عمل درست و کامل آماده و متعهد بوده و از سوی دیگر رجوع به مطالب قبلی داشته باشند. نحوه تعهد عملی دوستان به تدریج در هر بحث و جلسه روشن شده و ارجاع به مطالب قبلی هم در هر جلسه بیان میگردد. نحوه ارائه مطالب و محتوای جلسات تغییراتی خواهد کرد از جمله اینکه بخش مهمی از مطلب تنها به صورت کتبی ارائه شده و از سوی دیگر بیش از گذشته مبتنی بر کار دوستان و بازخوردی است که از سوی آنان ارسال میگردد. همچنین فعالیت و تمرینهای بیشتری برای دوستان در جلسات مقرر خواهد شد. به امید استفاده بیشتر از وقت و عمر و تعامل جمعی کاملتر و حضور پررنگتر.