جستجو
ورود کاربران
14 - کارگاه


یکی از دوستان چنین سوالی را ارسال کرده است:

در جلسه امروز در رابطه با درک حقیقت حجت صحبت شد سوال من:

"احساس میکنم تمام موارد را به صورت یک تئوری پذیرفته‌ام، با توجه به اینکه در محیطی بزرگ شدم که به دور از تعلیمات دینی نبودم چه به لحاظ خانواده ،چه مدرسه، چه ظاهر، جامعه همه و همه هر کدام حداقل به اندازه یک جمله که به حق و از معارف حق باشد را به من رسانده‌اند، حالا شما از عمل و درک می‌گویید و من مواجهم با این جمله شما که (آن مقدار که برای شما روشن است عمل کنید). مدتی است تمام تلاش را بر این گذاشته‌ام، بسیار به حق و به جا می‌گفتید و می‌گویید مثل همیشه، با همین میزان کم من زیر‌ و رو شدم، همه چیز عوض شد، انگار خیلی موارد از ریشه کَنده شد و از نو ساخته شد، آنقدر یک سری از همین موارد ریشه‌ای به لطف خدا جز روتین نگاه من به زندگی شده... اما این مقدار اصلا به اندازه سر سوزن هم نیست، توقع من از خودم این نیست. گاهی با آدم‌هایی مواجه می‌شوم که هیچ هدایتی به آنها نرسیده، اصلا در محیطی نبوده‌اند که از اسلام بشنوند، چه برسد به اینکه شیعه باشند اما... اما میزان ادراک این آدم‌ها هزاران هزار برابر از شخصی مثل من بالاتر است... از خودم و از امامی که خود را منتسب به ایشان و شیعه ایشان می‌دانم بسیار شرمسارم و حقیقتا با این جمله شما که این مقدار که برایتان روشن است به این مقدار عمل کنید انگار دیگر قانع نمی‌شوم.... این مقدار برای منِ مدعی شیعه بودن خیلی کم نیست؟ این‌ها درد مواجهه‌ی من با یک دوست ارمنی بوده که الان درک شده، من الان در نقطه‌ای قرار دارم که در بدترین لحظات زندگی‌ام، جایی که از همه بُریدم و قطع امید کردم با اطمینان قلبی کامل پناه می‌برم به امامی که در حد بینهایت کم شاید درکشون کرده باشم و حضورشان رو تماما در اون لحظه حس می‌کنم و تمام کمال پناه بودنشون را نشانم می‌دهند در همان لحظه... سال‌ها پیش در دوران نوجوانی همکلاسی ارمنی‌ای داشتم که وقتی به مسیح(ع) پناه می‌برد احوالات الانِ من را داشت و یک بار جمله‌ای به من گفت که سیلی محکم این روزهای من شده: مهمان منزلشان بودم شراب سرخ برای پذیرایی آوردند شرابی که در کلیسا به روی آن دعا خوانده بودند و برایشان مقدس بود و حکم شفا را داشت و به مناسبت اینکه من مهمان عزیزشان محسوب می‌شدم این پذیرایی صورت گرفت، آن روز گفتم در دین ما خوردن این نوشیدنی حرام است از شما خیلی ممنونم که بهترین خوراکی طبق عقایدتان را برای من آوردید، مادر دوستم تعجب کرد خانواده کاتولیک فوق العاده مذهبی‌ای بودند، گفت زهرا خیلی مسلمان‌ها برای همین با ما رفت و آمد می‌کنند مطمئنی حرام است؟ گفتم بله، و بعد بغلم کرد و گفت عزیزم خوشحالم که روی اعتقاداتت هستی سینتیا (دوستم) دختر همین خانم ناگهان گفت زهرا پس چطور گاهی غمگین می‌شوی و به شدت در خودت می‌روری؟ گفتم چطور؟ آن روزها این دختر خیلی به من نزدیک بود و از احوالات هم مطلع بودیم، گفت :آخه توی اوج غم کافیه چشم‌هامو ببندم و پناه ببرم به مسیح اونجاست که می‌بینم مسیح حاضر بوده و من نمیدیدمش و دیگه غمی نیست....پیامبر شما که کلی پسر و نوه خوب داره.... و این جملات که یک دختر سیزده ساله ی ارمنی روزی به من در سیزده سالگی به عنوان دوستش گفت این روزها سیلی محکم ثانیه‌ها و دقایق من شده که نشانم می‌دهد چقدر دور و بی‌درک بودم و تازه رسیدم به سر سوزن درکی که در دوران نوجوانی دوست کاتولیکم داشت. این احوالِ منِ شیعه بی‌درک را اصلا نمی‌توانم بپذیرم، این تازه زمینه‌ی کوچکی بود که بهش رسیدم و فهمیدم درکی نداشتم ادراکات نداشته و ندانسته بسیارند و من ناراضی از همین مقدار فهم کم برای عمل...."

جملات کلیدی سوال این چند جمله است:

".....من مواجهم با این جمله شما: "آن مقدار که برای شما روشن است عمل کنید" مدتی است تمام تلاش را بر این گذاشته‌ام بسیار به حق و به جا می‌گفتید و می‌گویید مثل همیشه، با همین میزان کم من زیر و رو شدم اما این مقدار اصلا به اندازه ی سرسوزن هم نیست ...... از امامی که خود را منتسب به ایشان و شیعه ایشان می‌دانم بسیار شرمسارم و حقیقتا با این جمله ی شما که این مقدار که برایتان روشن است به این مقدار عمل کنید انگار دیگر قانع نمی‌شوم ......این تازه زمینه ی کوچکی بود که بهش رسیدم و فهمیدم درکی نداشتم ادراکات نداشته و ندانسته بسیارند و من ناراضی از همین مقدار فهم کم برای عمل...."

جان سوال این است که

"من برای عمل تمام سعیم را کرده‌ام و بهترین نتیجه را نسبت به قبل گرفتم اما نسبت به آنچه که باید هرگز قانع‌کننده نیست بلکه شرم‌آور و غیرقابل تحمل است و من دیگر ادامه این وضع را تحمل ندارم....."

این سوال بسیاری از افراد است هنگامی که درهای حرکت بر روی آن‌ها گشوده می‌شود و انگیزه و نیروی درونی در آن‌ها شعله‌ور شده و آماده تغییرات می‌شوند.

سوال آنان این است که:

•اول- زیاد تکرار می‌شود که اگر آنچه که می‌دانید و در دسترس است را عمل کنید بقیه راه و نادانسته‌ها برای انسان فراهم می‌شود و ما این را عمل کردیم ولی آن قله‌ها هنوز در دسترس نیست....

•دوم- وقتی که الگوها و اسوه‌ها را مشاهده می‌کنیم این‌ها هیچ تناسبی با ما و زندگی ما ندارند پس چگونه باید به آن‌ها و عملشان نزدیک شد؟

•سوم- این همه امیدواری که در حرکت اثباتی نوید می‌دهند پس کجاست؟

•چهارم- یک کار ِکارستان برای ما ارائه نمی‌دهید که از آن طریق بتوانیم رسالت انسانی شیعی خود را ایفا کنیم؟

•پنجم- فکر می‌کنیم مانعی جدی و اساسی در کار ما وجود دارد که مانع ماست. آن مانع چیست چگونه بفهمیم و چگونه آن را درمان کنیم؟

•ششم- این آزادی و انتخاب بنیادین و اینکه همه چیز به انتخاب خودمان است در اینجا چه می‌شود؟! ما قله‌ها را می‌خواهیم انخاب کنیم پس چرا به آن نمی‌رسیم؟

•هفتم- آیا این انتخاب ماست که در این بدبختی و عقب‌ماندگی روحی بمانیم؟ اگر نیست پس چگونه باید خلاص شویم؟!

این‌ها و شبیه این‌ها سوالاتی است که در برهه حساسی که فرد راه برای او باز می‌شود و شروع به حرکت می‌کند برای او پیدا می‌شود و چه بسا باعث گرفتاری و درجا زدن او بشود. این‌ها سوالات سهل و ممتنعی است که باید انسان آن را برای خود حل کند.

شما در جواب این سوالات چه فکر می‌کنید؟

در این جلسه باید جواب‌های خود را مطرح و در مورد آن گفتگو کنید.

این گفتگو از یک‌سو برای باز شدن راه افرادی است که در این گردنه گرفتار شده‌اند و از سوی دیگر آزمونی است برای تمام مطالبی که تاکنون فراگرفته‌اید.


⚙ تمرین جلسه چهاردهم

در جلسه سیزدهم قواعدی در مورد حرکت انسان به سوی نامتناهی دیدید و شنیدید. اکنون این غزل حافظ را ببینید و بنا را بر این بگذارید که تمام این غزل در مورد حرکت انسان به سوی معشوق نامتناهی است و در حال توصیف آن و حالات و منزل‌های آن است.

• اکنون توضیح دهیدکه این غزل و مخصوصا بیت اول و چهارم آن چگونه قابل توجیه است ؟

• آیا رمزی جدید از آن متوجه می‌شوید که از همه این قواعد گفته شده بالاتر و رمز‌آلودتر است؟

ما زِ یاران چَشمِ یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم
تا درختِ دوستی بَر کِی دهد
حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم
گفت‌و‌گو آیینِ درویشی نبود
ور نه با تو ماجراها داشتیم
شیوهٔ چَشمت فریبِ جنگ داشت
ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم
گُلبُنِ حُسنَت نه خود شد دلفُروز
ما دَمِ همت بر او بگماشتیم
نکته‌ها رفت و شکایت کس نکرد
جانبِ حُرمَت فرو نگذاشتیم
گفت خود دادی به ما دل حافظا
ما مُحَصِّل بر کسی نَگماشتیم


💡تمرین جلسه چهاردهم

بخش دوم
دوستان در جوابی که به سوال از غزل حافظ داده‌اند به رمز و راز نزدیک شده‌ اما هیچکدام وارد قسمت اصلی نشدند.

در تمرین‌ها جملات و اشاره‌هایی ارزشمند نوشته شده از قبیل:

لزوم تحمل سختی‌ها و ابتلائات سنگین برای پالایش یافتن، صافی شدن و برون‌رفت از زندان‌های محدودکننده‌، وجوب تحمل بلا و سختی برای افزایش ظرفیت وجودی و سعه صدر، عسر همراه یسر، سهل‌الوصول نبودن این راه و پر بودن از موانع و خطرات، خیلی رنج‌ها باید در این راه کشید و بی‌صبری خود بزرگترین مانع است، هرچه که از طرف معشوق و معبود در سر راه گذاشته می‌شود همان بهترین است ولو در ظاهر سختی و زجر باشد، ساقی کل باده تلخ‌تری در جام‌مان می‌ریزد تا مستی و رهایی سهل‌تر شود، آشوب در زندگی پابرجاست و قرار نیست هیچ وقت صلحی برای طولانی‌مدت حاکم شود، اگر در زندگی دنبال آرامش و امنیت هستیم سخت در اشتباهیم، با شروع حرکت توفان‌ها آغاز می‌شود و حقیقت این مسیر جز این نیست...

این جملات درست هستند اما این‌ها همه در مسیر است و آن مقصد و ماوی که نهایت ان است چگونه است؟

کلام مولی که می‌فرماید:

قَالَ عليه السلام إِنَّ لِلَّهِ مَلَكاً يُنَادِي فِي كُلِّ يَوْمٍ لِدُوا لِلْمَوْتِ وَ اجْمَعُوا لِلْفَنَاءِ وَ ابْنُوا لِلْخَرَابِ

هر روز ملکی جهانیان را ندا می‌دهد که بزائید تا بمیرند و جمع کنید تا نابود شود و بسازید برای خراب شدن

• این کلام به چه معنی است؟
• آیا دعوت به جنون و کار بیهوده است؟
• این مسیر است یا مقصد؟
• هدف از این دعوت چیست؟
• آیا فقط یک شعار یا نصیحت شعرگونه یا چیزی شبیه آن است یا کلامی منطقی؟ چگونه؟
•کلمات کوبنده معصومین در نسبت دادن بدی و گناه و مانند آن به خود چه معنی دارد؟
•وقتی معصوم می‌فرماید که بدتر از من درجهان نیست؛ منظور چیست؟
•چگونه او خود را بدترین خلائق می‌داند و به مومن هم توصیه می‌کند که تا این درک را پیدا نکند به حقیقت ایمان نرسده است؟

یاداوری دیگر هم خالی از فایده نیست:

درست است که زندگی اکثر انبیاء و اولیا با سختی و بلا همراه بوده اما موارد استثنائی هم در این میان هستند مانند حضرت سلیمان.

بنابر‌این سختی مقصد نیست وسیله است؛

•پس مقصد کجاست که حتی در مواردی بدون این سختی‌های ظاهری به دست آمده است؟


فایل ها :


رسالهٔ عملیّه (۶)

رساله عملیه ۶ در زمانی شروع می‌شود که از یک سو ما از تجربه رمضان و فضای استثنائی آن بیرون آمده‌ایم و برای آینده خود امیدها و آرزوها داریم و از سوی دیگر در آستانه اربعین کلیمی هستیم. همه این‌ها به معنی این است که مقتضی ورود به این دوره از رساله آمادگی و تعهد و عمل بیشتر و بهتر و کامل‌تر است. از طرف دیگر رساله عملیه ۶ پس از تجربه پنج رساله عملیه می‌باشد که حدود هشت سال به طول کشیده است. آنچه در این رساله مطرح می‌شود تا حد زیادی ناظر و مشرف به مطالب دوره‌های قبلی رساله است و تجربیاتی که دوستان داشته‌اند و محتوایی که در آنجا بیان شده و سعی بر این است که از تکرار مطالب خودداری شود. بنابراین از یک‌سو باید دوستان برای یک عمل درست و کامل آماده و متعهد بوده و از سوی دیگر رجوع به مطالب قبلی داشته باشند. نحوه تعهد عملی دوستان به تدریج در هر بحث و جلسه روشن شده و ارجاع به مطالب قبلی هم در هر جلسه بیان می‌گردد. نحوه ارائه مطالب و محتوای جلسات تغییراتی خواهد کرد از جمله اینکه بخش مهمی از مطلب تنها به صورت کتبی ارائه شده و از سوی دیگر بیش از گذشته مبتنی بر کار دوستان و بازخوردی است که از سوی آنان ارسال می‌گردد. همچنین فعالیت و تمرین‌های بیشتری برای دوستان در جلسات مقرر خواهد شد. به امید استفاده بیشتر از وقت و عمر و تعامل جمعی کامل‌تر و حضور پررنگ‌تر.


بحث :

1 - 1404-05-13 گفت‌وگو مشاهده فایل ها :
2 - 1404-05-13 قواعد حرکت نامتناهی مشاهده فایل ها :

آخرین جلسات برگزار شده ؟
216 - هنر رزم
1405-06-24
نگارش برای انتخاب
217 - هنر رزم
1405-06-30
نگارش برای انتخاب
273 - حکمت ۲۷۴ نهج‌البلاغه
1405-06-27
خانۀ پدری
272 - حکمت ۲۷۳ نهج‌البلاغه
1405-06-20
خانۀ پدری
کپی بخش یا کل هر کدام از مطالب این سایت تنها با کسب مجوز مکتوب امکان پذیر است.
با ما در شبکه های اجتماعی