جستجو
ورود کاربران
17 - عقل جامع


۱. صحبت از عقل و تعقل و ادعای آن شاید در میان همه انسان‌ها مشترک باشد اما آیا معنی و کاربرد آن هم یکی است؟ و آیا همه به یک اندازه از آن استفاده می‌نمایند؟ آیا راهی هست که در میان اختلافاتی که هر طرف ادعای عاقلی می‌کند بتوانیم قضاوت نموده و حکم به تبعیت عقلی از یک طرف کنیم؟

۲. اما همان اندازه که ادعای عقل و پرچم عاقلی بلند است، مخالفین آن نیز کم نیستند. چه بسا افرادی که از چارچوب‌های عقلی می‌نالند و بسیار که در مقابل عقل و منطق به ابعاد دیگر انسانی رجوع می‌کنند همچون احساس و تقلید و تبعیت‌های دینی و آزادی‌ها و خلاقیت‌های ذوقی و تجربه‌های شهودی و هنری و مانند آن و به این دور شدن از عقل و منطق نه تنها افتخار می‌کنند، بلکه داعیه‌دار آن بوده و دیگران را نیز به آن دعوت می‌نمایند.

۳. آیا آن‌طور که مدعیان هر طریق در مواقع و مواضع خاص ادعا می‌کند می‌توان آگاهی‌ها و مسیر برآمده از یک بعد انسانی را بر دیگری ارجحیت داد و به عنوان پیش‌فرض آن را مقدم دانست؟

برخی پیروان عقل و منطق، کشف و شهود، ذوق و احساس، هنر، وحی و تعالیم دینی، تجربه یا علم تجربی، فلسفه و علوم عقلی، حتی علوم غریبه و آگاهی‌های غیر‌متعارف، ادعا دارند که به حقایق برتری دسترسی دارند یا راه دسترسی به این حقایق فقط از طریق این‌هاست و در تعارض با دیگر آگاهی‌ها باید و باید به آن‌ها رجوع شود. گویی این طریقی است که آن‌ها آگاهی مربوطه را از عالمی دیگر آورده و دست‌نخورده به آن‌ها رسیده (آن هم به صورت انحصاری با متولی‌گری فرد) پس باید مطمئن بود که حقیقت و عینیت اصلی نزد اوست و مابقی در رتبه بعد از او قرار دارد...

۴. چنین ادعایی به عنوان ادعای آگاهی پیشین مورد قبول نیست. هر آگاهی و معرفت انسانی در هر بعد و از هر طریقی به اندازه‌ای که در ذات اوست کاشفیت و حجیت دارد و تفاوتی بین علوم مختلف وجود ندارد. روشن است که این غیر از تفاوتی است که در ذات علوم و معارف وجود دارد. به عنوان مثال آگاهی که وجود شی خاصی را به اندازه شصت درصد احتمال می‌دهد با آنچه که احتمال ضد آن را نود درصد می‌بیند به صورت ذاتی در یک رتبه نیست و عقل انسانی در مقام عمل احتمال بالاتر را به کار می‌گیرد...

همچنان‌ که یک خبر قطعی و موثق را نمی‌توان با برداشت عقلی که با مقدمات بسیار و قابل‌خدشه برای انسان به دست می‌آید، در یک رتبه دانست. همین‌طور ذوق و درک و فهم عمیق هنری یا سیاسی و یا اجتماعی که در اثر تجربه و درک بسیار حاصل می‌شود را نمی‌توان با برداشت‌های ضعیف برآمده از یک مطالعه کتابخانه‌ای در یک اندازه دانست. اما آیا راهی وجود دارد که یک آگاهی را به صورت پیش فرض در مقام تعارض با بقیه آگاهی‌ها بتوان ارجحیت داد و کار را راحت نمود؟ جواب منفی است.

۵. آیا تعارض معارف و آگاهی‌های انسانی امری واقعی و عینی است و می‌توان ادعا کرد که انسان از طریق دو آگاهی به درک‌های متفاوتی می‌رسد و این تعارض نشان از واقعیت‌های متفاوتی است که امکان جمع‌شدن در آن وجود ندارد؟ جواب منفی است.

آگاهی‌های مختلف انسانی ناشی از زاویه‌ها و ظرفیت‌ها و عوامل دیگری است که برداشت انسان را از عینیت و حقیقت متفاوت می‌کند اما همه این‌ها از یک عینیت است؛ عینیتی که توهم و خیال و غیرواقعی نیست. بنابراین همه این آگاهی‌ها در عین اینکه هرکدام بخشی از حقیقت را دارا می‌باشد، اما نمی‌تواند متضاد و متناقض با دیگری باشد. این تناقض و دیگرگونه بودن ناشی از زاویه و ظرف محدود است و نه عینیت‌های متضاد. این دو آگاهی با توسعه ظرفیت وجودی و معرفتی انسان باید به یکدیگر نزدیک شود اگرچه در این نشئه به دلیل نقص و زندانی بودن انسان، ممکن است هرگز برهم منطبق نشود.

۶. همانطور که بارها قبل از این گفته شده نسبیت آگاهی‌های انسان و نقص و کمبود آن‌ها و عدم رجحان آن‌ها در مقام اثبات است و نه ثبوت و هیچ منافاتی با ارزش ذاتی واقعیت، حقیقت، شریعت و مانند آن ندارد. به عبارت دیگر این آگاهی‌ها وقتی به انسان زندانی در این نشئه خاکی می‌رسد دچار این نقص و محدودیت و نسبیت می‌شود و نه قبل از زندانی شدن آن در زندان شناختی انسان. آنچه که در ما زندانی و محدود است، در عالم واقع مطلق و در ظرف واقعی خود بدون نقص است. اما ما راهی به آن در این نشئه خاکی نداریم. بنابراین هر نوع اعتقاد فردی در مورد واقع با این محدودیت و نسبیت منافاتی ندارد. به عنوان مثال اعتقاد فرد به عصمت امام و درک مطلق و بدون نقص امام منافاتی ندارد با اینکه وقتی کلام آن معصوم به ما می‌رسد، ما تنها ظاهری از آن برداشت می‌کنیم که محدود و نسبی و مقید به درک زندانی شده ماست و راهی به آن حقیقت کامل نداریم.

۷. اما در تعارض بین این مسیرها چگونه باید زندگی کرد؟ چگونه باید انتخاب کرد و تصمیم گرفت و عمل نمود؟ اینکه این حوزه‌ها در نهایت به یک نقطه می‌رسد و تا قبل از آن نقطه نیز در فرایند تکامل انسانی باید پیوسته همگرا باشد، به تنهایی انسان را از سرگردانی رها نمی‌کند. چنانچه اذعان به اینکه در تعارض مستقیم مسیرهای آگاهی انسان هم نمی‌توان به محوریت یکی دلخوش بود و اذعان به اینکه تعارض این دو ناشی از تنگی ظرفیت و درک انسان است هم به تنهایی کافی نیست.

اکنون سوال اصلی این است که در این تعارض‌ها و دوراهی‌ها بین انواع درک‌ها و تمایلات و روش‌ها چه باید کرد و چگونه باید تصمیم گرفت؟

۸. در جواب به این سوال هر پاسخی که بیان کنیم باید برای آن استدلالی هم بیان نمود. غافل از اینکه استدلال کردن یعنی قبول کردن مرجعیت عقل! فردی که برای حجیت شرع و وحی و برداشت‌های برامده از آن استدلال می‌کند، انسانی که به عقل و منطق رجوع استدلالی می‌نماید، مدافعین هنر و ذوق و احساس و مانند آن همگی در استدلال خود ناخوداگاه عقل را مرجع نهایی دانسته‌اند. در مکتوب "عقل غیرمشروط" در این مورد بیان شده که:

... مرجع تمامی این بحث‌ها و قاضی نهایی غیر از عقل انسانی چیزی نمی‌تواند باشد. برای اثبات این مرجعیت نیازی به استدلال نیست چون هر استدلالی خود به‌کار گیری عقل است. در واقع غیر از عقل در این نقطه چیزی دیگری وجود ندارد و هر مرجع دیگری که برای این امر معرفی و استدلال شود خود اعتراف به مرجعیت نهایی عقل است و اعتراف به اینکه راهی غیر از عقل وجود ندارد و برای رد عقل نیز ناخواداگاه مدعی به عقل استدلال کرده و در واقع نقیض ادعای خود را اثبات نموده است...

۹. اما این "عقل جامع" که می‌تواند ناظر و قاضی و حاکم باشد غیر از آن عقل غیرجامعی است که در تعارض با احساس و تبعیت و ذوق و مانند آن قرار می‌گیرد. "عقل جامع" به دلیل آنکه در مرتبه‌ای بالاتر قرار دارد می تواند آن احساس را درک کند، دلیل تبعیت یا تقلید را قبول کند، در جایی خود را محدود کند و امور دیگری از این نوع. در همان مکتوب "عقل غیرمشروط" در این باره می‌نویسد:

... "عقل جامع" یعنی همه آنچه که عقل برای انسان تعیین می‌کند چه بسا در وضعیتی عقل انسان دستور به تبعیت صرف می‌دهد و حتی بیش از آن، هنگامی که انسان خود را در معرض عمل جراحی پزشکی قرار می‌دهد به دستور و با تاکید و اصرار عقل نه تنها تبعیت از پزشک متخصص می‌کند بلکه با کمال میل -و به دستور عقل- تمامی هوشیاری خود را خاموش کرده و بدن بیهوش خود را در اختیار پزشک قرار داده و برای آن نهایت اجرت را نیز پرداخت می‌کند. همچنان‌که در جای دیگر به دستور عقل عنان اختیار خود را در محدوده‌ای معین در اختیار احساس و غریزه و تمایلات قرار می‌دهد و هر نوع دخالت "عقل منطقی و خشک" را در این موضوع ممنوع می‌کند. در "رجوع عقلانی به متخصص"، فرد عاقل با کنار گذاشتن درک خود عقل دیگری را بر خود برتری داده و از او تبعیت می‌کند. همچنین "مومن عاقل" که بر اساس عقل جامع، دینی آسمانی یا مکتبی زمینی را برگزیده تعالیم آن دین ومکتب را با نگاهی دیگر بررسی کرده و بر دیگر مطالب و حتی بر یافته‌های اولیه عقل خود ارجحیت می‌دهد...

۱۰. در مقابل "عقل جامع" عقل‌های دیگری وجود دارد که هر کدام جلوه و بخشی از این "عقل جامع" است و نه تمامی آن مانند:

• عقل خشک و منطقی که تنها خود را به رسمیت می‌شناسد و ابعاد دیگر انسان و لوازم دیگر زندگی را به رسمیت نمی‌شناسد ابعاد و لوزام دیگر مانند: ذوق، احساس، هنر، تبعید و تقلید، کشف وشهود، تخصص و تجربه و مانند آن؛

• عقل فلسفی که عقل انسانی است که با تمرین‌ها و تجربیات تعقلی و فلسفی آزموده شده و ملکات خاص و روش‌ها و منش‌های ویژه آن را به خود گرفته است؛

• عقل دینی که خود را با دیانت و شریعت آسمانی تطبیق داده و همچون معلمی غیر‌قابل‌بحث با آن همراه بوده است. می‌توان دو معنی برای عقل دینی در نظرگرفت: عقلی که دین را قبل از هر نوع تعقلی پذیرفته و آن را پیش‌شرط اندیشیدن و تعقل می‌داند؛ عقلی که بدون پیش‌شرط تعقل را آغاز نموده و در سیر عقلی خود دین را پذیرش عقلانی نموده است. معنی دوم در مقابل عقل جامع نیست و چه بسا منطبق بر آن باشد؛

• عقل نیمه‌منطقی این عقل زمانی است که انسان اگرچه از همان عقل جامع استفاده نموده، اما در فراز و نشیب حرکت و زندگی انسانی نمی‌تواند به صورت کاملا عقلانی رفتار نموده و نیروهای غیرعقلانی و زندگی روزمره و مشغولیات او را گرفتار نموده و تنها بخشی از عقل خود را می‌تواند در زندگی پیاده نماید. در واقع اکثر انسان‌ها درچنین وضعیتی قرار دارند و قدرت استفاده آن‌ها از عقل جامع در زندگی خود از مرحله‌ای فراتر نمی‌رود.

• عقل تاحدی منطقی بیشتر برای کسی به کار می‌رود که اگرچه توان به کارگیری عقل جامع را در بعدی از زندگی حرکتی خود دارا می‌باشد، اما به دلیل علایق و تمایلات و ملکات خود در نقاط حساس حرکت انسان تا اندازه و مرز محدودی به این تعقل مبادرت می‌کند و مابقی را به اراده و انتخاب خود کنار می‌گذارد. در واقع تفاوت بین عقل نیمه‌منطقی و عقل تاحدی منطقی این است که اولی به دلیل ضعف و عدم قدرت فرد است، اما دومی با اراده و انتخاب فرد صورت می‌گیرد و در حالی که دانایی و توانایی به کارگیری عقل را در این نقطه حساس دارد اما ترجیح می‌دهد که بر همان مدار غیرعقلانی سابق ادامه دهد اگرچه بخشی از نتایج حرکت و زندگی سلوکی خود را از دست بدهد. مثال "عقل تاحدی منطقی" افرادی است که به دنبال حرکت روحی و بازگشت به خویشتن هستند، اما زمانی که به اندازه کافی برنامه حرکتی پیش رفت و نیاز به خلوت مرتب یا استمرار یا رفاقت و محاکمه‌های رفاقتی یا وجودی است از آن سر باز می‌زنند.

انواع دیگر عقل هم وجود دارد و نمی‌توان تعداد آن‌ها را محدود نمود.

۱۱. بهترین راه برای حرکت به سوی "عقل جامع" افزایش ظرفیت وجودی و معرفت است. اما چگونه و از چه طریقی این کار ممکن است؟

این موضوع جلسه ۴۶ رساله ۳ است.

۱۲. سیر و مراحل و موانع رسیدن به عقل جامع و ظرفیت متناسب با آن چیست؟

این موضوع بحث جلسه ۲۴ رساله ۵ است.

از جمله در آنجا از عکس‌العمل‌های افراد در مواجهه با تناقض‌های زندگی و آگاهی‌های انسان، موانع صعود انسان در این راه، گام‎های این مسیر، تفکر وجودی به عنوان حساس‌ترین گام، مراقبه بعد از پیدایش اولین نتایج به عنوان سرنوشت‌سازترین گام، مراحل به نتیجه رسیدن و مسائل دیگر صحبت شده است.

عقل و عقل جامع یعنی همین قدرت درکی که انسان معمولی دارد. ما در هر نقطه‌ای که هستیم، یک قوه درکی داریم. عقل جامع یعنی انسان این درک را در اوضاع و حالات و دوراهی‌های خود به کار گیرد و هر چیزی که برای او مطرح است آن را به کار گیرد. مثل چیزهایی که ناشی از احساسات، مسائل دینی، رجوع به متخصص، ارتباطات، اعتقادات، منافع، غرائز و... باشد. ما دوراهی‌ منطق و احساس داریم. مثلا انسان در این موقعیت احساسی برخورد کند یا منطقی؟ اینجا عقل جامع درک و ذهن و فهم به کار گرفته می‌گیرد و بررسی و تحلیل می‌کند. عقل جامع یعنی عقلی که جامعیت دارد برای تمام مسائل انسان با تمام ابعادش و تمایلاتش. عقل هم یعنی همان مقداری که انسان درک می‌کند و می‌تواند قوای فکری‌اش را به کار گیرد. راه رسیدن به عقل جامع در هر نقطه این است که انسان در هر نقطه توجه کردن و تامل کردن را به کار گیرد. مثلا در حین گرفتاری در مسائل مختلف، بتواند تاملی داشته باشد. پیوسته این قوی‌تر و قوی‌تر می‌شود و بالاتر می‌رود. گام‌های بعدی عمل، تامل و توجه و پیروی آن عقل جامع را قوی‌تری می‌کند و ادامه دارد. عمل بالاترین راه تقویت عقل جامع (عقل نجات‌دهنده، رستگارکننده و...) است. این برای همه در دسترس است.

آیا امکان اشتباه و فریب وجود ندارد؟ حتما هست. انسان خودش، خودش را فریب می‌دهد. اما راه نجات از این فریب: آن اندک فریبی که انسان می‌تواند خودش را از آن نجات دهد، همان را انجام دهد. حدی از فریب، حقه‌بازی‌ایست که انسان برای خودش انجام می‌دهد. این حقه‌بازی خیلی اوقات ناخوداگاه است و قابل دسترس نیست. اما درصد اندکی از حقه‌بازی و شیادی و حماقتی که انسان علیه خودش انجام می‌دهد، قابل درک و در دسترس انسان است و فرد توانایی دارد که این درصد اندک را انجام ندهد. همین بخش اندک در دسترس، کلید نجات انسان است! دری را تصور کنیم عظیم. لایه‌هایی فلزی دارد که راه نفوذی به آن نیست. ضدگلوله است. اما کلید کوچک و سبکی آن را باز می‌کند. اگر انسان عقلش را در آن بخشی که در دست خودش است، به کار گیرد، کلید رهایی انسان از فریب است و رفته رفته اگر همین را ادامه دهد، انسان به درک‌هایی می‌رسد که قبلا تصورش را هم نمی‌کرده. ابتدایی‌ترین نقطه آن همان تامل ابتدایی است که انسان در خودش انجام می‌دهد. همان چیزی را که درک می‌کنیم، همان را عمل کنیم. اینگونه جلوتر می‌رویم.

جهان و کائنات با این فرآیند عقلی انسان هماهنگ‌اند. نیازی به این که مومن و معتقد باشم نیست. عقل کاشف از واقعیت است و جهان منطبق بر این واقعیت است. و این دوتا به هم می‌رسند. انسانی که در مسیر تعقل زندگی عملی خود را قرار دهد، جهان هم با او در مسائل مختلف چه مادی و چه معنوی، همراه است. من قوه درّاکه‌ای داریم و با این قوه دراکه می‌توانم تاملی کنم و به آن واقف شوم و جلو بروم و در همه مسیر زندگیم آن را به کار گیرم و این قوه موانع را حل می‌کند و همه انرژی‌های لازم را برای حرکت من می‌دهد و همه دیدهای من را باز و افق‌ها را برای من نمایان می‌کند و هیچ چیزی جلودار این نیست! من اگر همین تعقل کوچک و اندک را به کار بگیرم و در زندگی جلو روم، هیچ مانعی در جهان جلوی من نیست! و همه کائنات با من همراه هستند.

🍃عقل نیمه‌منطقی

حالا که عقل جامع را به وضوح در خودمان تشخیص دادیم، حالا ما آدم‌هایی هستیم با عقل‌های نیمه‌منطقی. نیمه به معنای نصف نیست. یعنی از این عقل جامع، بخش کوچکی از آن را به کار می‌گیریم. هیچ کدام از ما نیستیم که کاملا بی‌عقل باشیم. این عقل را جایی به کار می‌گیریم ولی کامل به کار نمی‌گیریم. بخشی از این را دارد و بخشی از آن را ندارد و همیشه نیمه‌منطقی است و به شکل ناقصی این عقل را به کار می‌گیرد. بلااستثنا همه همین هستیم به جز افراد ویژه که به مرحله تعقل می‌رسند. ما نیمه‌عاقل هستیم و همین عقلی که در دستمان است فقط مقداری را به کار می‌گیریم. مابقی چه می‌شود؟ هرچیزی می‌آید و جای آن عقل جامع را می‌گیرد. انسان وقتی سعی می‌کند عاقل باشد، این درصد عقل را دارد بالا می‌برد. یعنی من در زندگی‌ام سی درصد عقلم را به کار گرفته‌ام. حالا اگر در موضوعی، این سی درصد بشود سی و پنج درصد، معجزه می‌شود. آدمی که در یک موضوع خاصی همه می‌گویند چقدر عاقل است، این کسی است که در این موضوع خاص، توانسته کمی درصد را بالاتر ببرد. در مقابل آدمی که در موضوعی خاص، می‌گویند چقدر ناعاقلانه رفتار می‌کند، این کسی است که درصد منطقی را پایین آورده است. در کل هرچقدر انسان عاقلانه‌تر رفتار کند، همه ابعاد زندگی‌اش بهتر خواهد شد. ابعاد غریزی و اقتصادی و دینی و دنیایی و ارتباطی و... عقل جامع همین است. هرچقدر بیشتر بر آن متمرکز باشی، تسلطت بر جهان بیشتر است.

🍂عقل تاحدی منطقی

این عقل تاحدی منطقی تفاوتش با عقل نیمه‌منطقی در این است که انسان (به خصوص افرادی که در ابعاد متفاوت اصلاحاتی روی خودشان انجام می‌دهند)، در یک سری نقاط خاص نیاز دارد برای اصلاح عقلش را به کار گیرد و ببیند که چه مسیری را باید طی کند. فرد این مسیر را که طی کرد و به نقطه خاصی که رسید، این نقطه عطف حرکت انسانی است (نقطه عطف، نقطه اصلی است که در آنجا فرد در یک دوراهی قرار می‌گیرد و اگر راهی را برود می‌تواند پیشرفت‌های زیادی برایش حاصل شود و ثمره حرکت‌های قبلی ظاهر می‌شود، و مثل یک سکوی پرتاب است). در این نقطه حساس، همه قوای غیرعقلی و خصلت‌ها و عادت‌ها و رویت‌ها و تصورات و وابستگی‌ها و همه چیزهایی که در این مدت به دلیل مشی‌های غیرعقلی که داشته و در درونش انباشته شده، این‌ها همه باهم جلوی آدم قرار می‌گیرد و مثل یک شیطان درونی او را پایین می‌کشد و اجازه پریدن به او نخواهد داد. روایت هست که از هر عمل بد انسان یک شیطان خلق می‌شود، و از هر عمل خوب انسان یک فرشته خلق می‌شود. همه شیاطینی که از اعمال انسان خلق شده‌اند، همه بی‌عقلی‌ها و خصلت‌های غلط و... مثل ده‌ها زنجیری است که موشکی را به زمین بسته‌اند و اجازه نمی‌دهند پرتاب شود. و این دست خود انسان است. انسان حرکتی کند، تمام این زنجیرها شکسته خواهند شد و اگر انسان کوتاه بیاد، همان نقطه خواهد ماند. اینجا نقطه سختی است و همه این زنجیرها می‌خواهند موشک تعقل را نگه دارند، اما موشک هزاران برابر این زنجیرها قدرت دارد. قدرت دست اراده انسان است. با یک تصمیم پرتاب می‌شود ولی با بی‌تصمیمی، سستی، عمل درست نکردن، تردید و این‌پا و آن‌پا کردن، گوش دادن به حرف دیگران و... می‌ماند. اینجا برای پرتاب موشک خویشتن از بستر شرایط موجود به سوی نقطه هدف، انسان باید حرکت عقلی محکمی کند. اینجا آدم‌ها دو دسته می‌شوند. افرادی که عقل داشتند ولی تا حدی بوده است. افرادی که عقلشان را تا حدی به کار گرفته‌اند و از حدی بیشتر، گفته سخته و عملا خلاف عقل عمل نمی‌کند. بهانه می‌آورد: مادرم نمی‌ذاره... حکومت این جوریه... همسرم مخالفه... امپریالیسم نمی‌ذاره... حد عقل برای او اینجاست. او دیگر این موشک در شرایط پرتاب را پرتاب نمی‌کند و همه نتایجی که برایش حاصل شده را نمی‌بیند.


توجه

این هفته به جای تمرین هرچه دل تنگتان می خواهد برای من بنویسید و در سمات ارسال کنید!

مطلبی که بیش از هر چیز مایل هستید به من بگوئید و من را از آن مطلع کنید.

هرچه که از عمق دلتان خارج می‌شود: دعوا، نقد، توضیح، تشریح، اعتراض، پیشنهاد؛ هرچه که مایل هستید؛ غیر از تعریف و تمجید و این پرت و پلاها...

وَقَالَ ارْكَبُوا فِيهَا بِسْمِ اللَّهِ مَجْرَاهَا وَمُرْسَاهَا ۚ إِنَّ رَبِّي لَغَفُورٌ رَحِيمٌ (هود ۴۱)


فایل ها :


رسالهٔ عملیّه (۶)

رساله عملیه ۶ در زمانی شروع می‌شود که از یک سو ما از تجربه رمضان و فضای استثنائی آن بیرون آمده‌ایم و برای آینده خود امیدها و آرزوها داریم و از سوی دیگر در آستانه اربعین کلیمی هستیم. همه این‌ها به معنی این است که مقتضی ورود به این دوره از رساله آمادگی و تعهد و عمل بیشتر و بهتر و کامل‌تر است. از طرف دیگر رساله عملیه ۶ پس از تجربه پنج رساله عملیه می‌باشد که حدود هشت سال به طول کشیده است. آنچه در این رساله مطرح می‌شود تا حد زیادی ناظر و مشرف به مطالب دوره‌های قبلی رساله است و تجربیاتی که دوستان داشته‌اند و محتوایی که در آنجا بیان شده و سعی بر این است که از تکرار مطالب خودداری شود. بنابراین از یک‌سو باید دوستان برای یک عمل درست و کامل آماده و متعهد بوده و از سوی دیگر رجوع به مطالب قبلی داشته باشند. نحوه تعهد عملی دوستان به تدریج در هر بحث و جلسه روشن شده و ارجاع به مطالب قبلی هم در هر جلسه بیان می‌گردد. نحوه ارائه مطالب و محتوای جلسات تغییراتی خواهد کرد از جمله اینکه بخش مهمی از مطلب تنها به صورت کتبی ارائه شده و از سوی دیگر بیش از گذشته مبتنی بر کار دوستان و بازخوردی است که از سوی آنان ارسال می‌گردد. همچنین فعالیت و تمرین‌های بیشتری برای دوستان در جلسات مقرر خواهد شد. به امید استفاده بیشتر از وقت و عمر و تعامل جمعی کامل‌تر و حضور پررنگ‌تر.


بحث :

1 - 1404-06-25 عقل نیمه‌منطقی - تا حدّی منطقی مشاهده فایل ها :
2 - 1404-06-25 گفت‌وگو مشاهده فایل ها :

آخرین جلسات برگزار شده ؟
210 - 00
1405-05-06
نگارش برای انتخاب
209 - 00
1405-04-30
نگارش برای انتخاب
208 - 00
1405-04-23
نگارش برای انتخاب
199 - 00
1405-02-08
نگارش برای انتخاب
کپی بخش یا کل هر کدام از مطالب این سایت تنها با کسب مجوز مکتوب امکان پذیر است.
با ما در شبکه های اجتماعی