... ورود انسان به زندگی جدیدی که در اثر تلاشهای متمادی برای او حاصل شده با "حرکت اثباتی" امکان دارد...
... "اثباتی" شدن حرکت یعنی به "قدرت و کرامت و اقتدار ذاتی" خویشتن نگاه کامل و تمام عیار داشتن و توجه بیشتر و کاملتر به آن نمودن. مخصوصا این توجه و تصدیق باید در مواجهه انسان با شرایط گوناگون زندگی و حرکت و مسائل و مصائب و گردنههای آن باشد...
... "ذاتی" بودن "قدرت و کرامت" یعنی از ذات انسان و درون او بوده و حقیقتی "فعلیت یافته" و عینیتی "نهایی و کامل" است و این کاملا متفاوت از احترام و جایگاه و قدرتی است که در اثر عوامل بیرونی به دست میآید...
... در اثر "اثبات خویشتن" همه چیز تغییر میکند:
ارتباطات اجتماعی و گروهی و خانوادگی، انتظارات، امید به زندگی، ترک لغویات و امور بیحاصل، امکانات درونی و باطنی انسان، امکان غلبه و تسلط او بر موانع درونی و بیرونی، آرامش و استقرار روانی، استمرار در برنامهها، وضوع امور و تکالیف انسان و از بین رفتن سرگردانیها، کم شدن رنج و مشقتهای رایج و تبدیل آن به نشاط و حرکت حتی با وجود دردها و زخمها، بیاهمیت شدن حوادث و تغییرات بیرونی و حتی درونی، تشعشع و فوران محبت و عشق و...
۲. از مجموع آنچه که در حرکت اثباتی گفته شد برمیآید که در نگاه درست و اصیل انسانی، حرکت انسان با اتکا بر خود و بر محور برتری و قدرت و کرامت خویشتن گشته و از طریق تکریم و تعظیم چنین نگاهی به اثبات این نگاه و طی منزل به منزل مسیر موفق میشود. نگاهی که همه چیز را مثبت میبیند و میداند و آسمان و زمین را در ید قدرت انسان و همه داناییها و تواناییها را برای انسان دانسته و در اثر متمرکز شدن در این نگاه، جهان و مسائل آن به صورت دیگری جلوه کرده و زندگی او رنگ و بوی دیگری میگیرد.
۳. در جلسه چهاردهم رساله عملیه با عنوان "کارگاه" به دنبال قواعد حرکت انسان به سمت نامتناهی به جستجو پرداختیم و سه اصل از این قواعد را اینگونه برداشت کردیم:
• اول عمل دست انسان است، اما نتیجه و حاصل آن، از دست و تحلیل او بیرون است و اگرچه میتوان پیشبینی و حتی رجزخوانی در آن داشت، اما همه اینها نسبی است و در نهایت نتیجه از احاطه انسان بیرون است.
• دوم هر نوع احساسی در مسیر حرکت نامتناهی مجاز است، اما همه آنها باید تبدیل به حرکت و عمل شود.
• سوم عمل انسان سهل و ممتنع بوده و ساده و در عین حال پیچیده است. ما هرگز نمیتوانیم در مورد عمل خود در یک مورد یا به صورت کلی تحلیل و قضاوت حتمی داشته باشیم و تنها از طریق ارکان سلوک و دیگر دستورات میتوانیم به صورت نسبی برای آن برنامه بریزیم و سعی خود را در بهبود عمل به کار ببندیم اما در نهایت درک قطعی از آن نخواهیم داشت.
اگر بخواهیم همه این موارد را خلاصه کنیم باید بگوییم که از عمل و زندگی حرکتی چیز اندکی دست ماست و راهی به درک مابقی نداریم و همه آن کاری که میتوانیم انجام دهیم تنها بخش اندکی از زندگی حرکتی ما را جهت میدهد و مابقی گویی از جای دیگری میآید و عوامل دیگری غیر از انتخاب فعلی ما تعیین میکند.
۴. آیا بین آنچه که در شماره ۲ گفته شد و آنچه که در شماره ۳ بیان گردید تناقض نیست؟ از یکسو صحبت از قدرت و کرامت و توانایی بینهایت انسانی صحبت میشود و اینکه نه تنها همه جهان در قدرت ماست و به سوی هر هدفی میتوانیم حرکت کنیم، بلکه حتی قبل از حرکت و پیش از خواستن و قبل از دعا و عمل و اقدام، مطلوبات ما در جهانِ ما فراهم و در وجود ما هست و تنها ما با حرکت اثباتی آن را درک میکنیم. از سوی دیگر در قواعد حرکت نامتناهی، محور بر نامعلومی نتایج و پیچیدگی عمل و درک ضعیف انسان و ناداری و نادانی و ناتوانی است و اینکه انسان گویی با "زاری و کوری و دست بسته" حرکت میکند تا بلکه جایی و شبی تاریک تیرش به هدف اصابت کند!
۵. در دستورات مکاتب جدید و قدیم هم این تناقض تا حدی مشهود است: از یکسو سفارش به شادی و نشاط و نفی گناه خود و نفی خودزنی و مانند آن و از سوی دیگر سفارش به "عیب خود را دیدن" و "گمان سوء به خود بردن" و "کثرت استغفار" و تواضع و فروتنی و مانند آن.
۶. در متون دینی هم گاه عباراتی هست که انسان احساس چنین تناقضی میکند. مثلا در دعای ابو حمزه ثمالی:
... و أنَّ الرّاحلَ إليك قريبُ المَسافة
آنکه به سوی تو روان است مسیری بس کوتاه دارد...
و در کنار آن عبارت معروف مولی علی علیه السلام:
... آه من قلة الزاد و طول الطريق و بعد السفر و عظيم المورد...
آه از توشه اندک در حالی که راه دراز و سفر طولانی است و باید به جایی سخت وارد شویم...
۷. برای روشن شدن مساله لازم است بازگشت داشته باشیم به بحث بردهای دستوری که در این رساله و در حکمت نامتناهی مورد بحث و گفتگو قرار دادیم.
برد کوتاه یعنی آن زندگی متناهی و طبیعی انسان که در آن اثری از آتش نامتناهیگری وجود ندارد. تفاوتی بین امور دنیوی و اخروی و هدفهای انسان و ابعاد مختلف زندگی وجود ندارد. وقتی که انسان هدفهای قابلدسترس و روشن با بردی که امکان دیدن و فهمیدن آن هست را انتخاب میکند در دنیای برد کوتاه سیر میکند.
- تاجر و کاسب و کارمندی که هدفهای روشن و واضح و قابل تنظیمی دارد؛
- متخصصی که به دنبال پروژههایی است که ابتدا و انتهای آن معلوم است؛
- زائری که هدفش زیارت به معنی روشن و واضحی است و میتواند این هدف خود را به انجام برساند؛
- فردی که برای تهجد و بیداری شب برنامه میریزد و موفقیت او در همین اندازه است؛
- دانشجویی که رسیدن به سطح تخصصی خاص یا جایگاه واضح علمی هدف اوست؛
- مفسر قرآن که نوشتن کتابی تفسیری با محتوایی ضعیف یا قوی را نیت میکند؛
- همسری که هدف او آرامش و جلب رضایت خانواده است و برای آن برنامه معین و قابل محاسبه و مراقبه دارد؛
- عاشقی که رسیدن به معشوق، شهوت و تمایل او را ارضا مینماید.
همه این موارد دنیای برد کوتاه است. در برد کوتاه انسان اسیر نامتناهی نیست و چشم انداز و افق -از هر نوع و در هر بعد- به اندازهای است که میتوان افق آن را ترسیم نموده و نقشه راه آن را ریخت و بعد هم ممکن است با موفقیت همراه باشد یا شکست نرم یا سختی نصیب فرد بشود.
۸. برد متوسط یعنی پاره کردن همه این کلیشهها و چارچوبها:
- تاجری که میداند و میفهمد که هیچ حدی از ثروت او را آرام نمیکند؛
- متخصصی که دغدغه دانستن و درک کردن او را از توقف در یک پروژه باز میدارد؛
- زائری که زیارت چون دردی بیدرمان راحتی او را میگیرد؛
- شبزندهداری که بیداری بیشتر او را مشتاقتر میکند و حادثه شبها و گردش کوکبها را با شورش درونی توجهات همراه کرده و میل به بینهایت در او پیوسته قویتر و قویتر میگردد؛
- دانشپژوهی که دنیای علم خود را به هیچ میانگارد و جهل خود را به اندازه عمق کائنات میشمارد؛
- آنکه قران را قرائت میکند اما در مقام مخاطبه تمام علم و پژوهش عظیم و حجیم خود را آتش میزند؛
- زن یا مردی که چون قوهای عاشق خود را وقف خانواده کرده، محاسبه را ترک نموده و بدی و نادرستی دیگر اعضای خانواده را اصلا مشاهده نمیکند؛
- عاشقی که به عشق شرقی گرفتار و مجنونوار هرگز به لیلای خود نمیرسد و امیدی هم به آن ندارد.
اینها همه از دنیای برد متوسط است.
برد متوسط، برد تخریب و انکار و ترک و نفی است. دنیایی است که در آن آتش احراق و ظرفیت نامتناهیِ انسانِ برافروخته و شعلهور است و ظرف وجودی فرد پیوسته از زندگی به دستآمده بزرگتر است و در نتیجه به چیزی اقناع نمیشود و هدفی را با شان خود متناسب نمیداند. ظرفی که بزرگتر و فراختر از سیر انسانی و زندگی و اهداف است و پیوسته او را از منزلی به منزل دیگر پیش میبرد. نه میایستد و نه مایوس میشود، نه افسرده میشود و نه زمینگیر. او چون آتشفشانی است که چون فعال شود هرگز به شهر و روستا و آبادانی و هدف دنیایی وآخرتی سیراب نمیگردد و آنقدر آشوب میکند تا خاموش شود...
۹. اکنون بازگردیم به حرکت اثباتی؛ اولین و روشنترین اثر حرکت اثباتی در برد کوتاه ظاهر میشود. در برد کوتاه و زندگی و جهان آن همه چیز باید به شکل روشنی با قدرت و کرامت انسان سنجیده شود. باید قدرت و کرامتی برای خود داشته باشد تا بتواند بر این جهان احاطه داشته و امور زندگی خود را به صورتی به سامان برساند که هویت و حقیقت انسانی او هر روز و در اثر هر عمل بیش از پیش ظاهر و فعلی شود. احاطه انسان همیشه به معنی موفقیت و کامیابی نیست؛ بلکه به معنی قرار گرفتن انسان در جایگاهی است که در هیچ حالتی خویشتن را فراموش نمیکند و تسلط او بر خود و احوال خود حتی در بدترین شکستها و مصیبتها از بین نمیرود. در این برد و جهان آن است که با اثبات خویشتن همه چیز به سرعت تغییراتی میکند که برای انسان مشهود بوده و این تغییرات در جهت مثبت و به سوی زندگی واضحی است که نه تنها همه چیز به روشنی مثبت است بلکه رویدادهای منفی و شکستها و اسارت و زندان روحی و روانی هرگز نمی تواند تصور اثباتی را تغییر دهد.
۱۰. آیا در برد متوسط مساله برعکس این است و حرکت اثباتی به نگاه مثبت و جهان بهتر و اراده قدرتمند واحاطه فرد بر جهان منجر نمیشود؟ جواب هم مثبت و هم منفی است.
برد متوسط، جهان انسان را آتشین و عاشقانه و نامتناهی کرده از هر "اقناع و راحتی و آرامش" به "طلب قله و سختکوشی و ناآرامی و طوفان" سوق میدهد. او را از نشست و توقف و زمینگیر شدن به جهانی دعوت میکند که انتهایی در آن نیست. از اقناع و ارضاء در عشقهای کوتاه و هدفهای قابل دسترس به "عشق بینهایت مجنون" و "رنج نامتناهی لیلا" میکشاند و میل و طلبی در وجود فرد میکارد که زندگانی و عمر انسانها در طلب آن نابود میشود و بازهم ناراضی است و میرود و میرود و میخواهد و میخواهد...
۱۱. ناآرامی و ناکامی و اضطرابی که در برد کوتاه وجود دارد با ناآرامی برد متوسط نه تنها متفاوت است، بلکه کاملا متضاد و متناقض با یکدیگر بوده و هرچه که اولی ناشی از ضعف و ناتوانی انسان و منفی و نادرست است دومی ناشی از فضیلت و برتری اوست. ضعف و ناآرامی و اضطراب در برد کوتاه ناشی از عدم توجه انسان به قدرت و کرامت خویشتن و دور بودن از حرکت اثباتی و"اثبات خویشتن" است. در حالی که در برد متوسط هرچه که انسان خویشتن خود را اثبات کند به قدرت و کرامت بیانتهای خویش بیشتر آگاه شده و هرچه که این آگاهی فراتر برود، به دنبال هدفهای بالاتر و عشقهای برتر و قلههای بلندتر و صخرههای ستبر بیشتری است و چنین بلندطلبی که به آن "نامتناهیگری" نام میدهیم که در درون انسان اضطراب و ناآرامی ایجاد کرده و درون او چون آتشفشانی به جوش و خروش درمیآید.
ناآرامیها و احساس ناکامی در برد کوتاه ناشی از ضعف انسان و خروج او از حرکت اثباتی است؛ اما همین ناآرامی و طوفان در برد متوسط ناشی از روح بلند و ناآرام و بیانتهایی خواست و اراده اوست که از حرکت اثباتی و "اثبات خویشتن" برمیخیزد.
۱۲. برد متوسط هدف مستقیمی نیست که انسان مستقیم به سوی او رود. برد متوسط یعنی انسانی که در برد کوتاه و در زندگی روزمره خود چنان درست عمل کرده که ظرف وجودی او از این زندگی روزمره و هدفهای آن و همه مختصات آن فراتر رفته و به سوی افقی دورتر توجه نموده است. برد متوسط "سرریزشدن انسان" در برد کوتاه است. به شرطی که این سرریز شدن ناشی از قدرت و کرامت و اضافه ظرفیت انسان باشد و نه ناشی از ضعف و فراموشی خویشتن و درمانده شدن از زندگی عادی. کسی که در برد کوتاه قدرت توجه به انسانیت خود را پیدا نموده و ظرفی فراتر از زندگی خود پیدا میکند وارد برد متوسط میشود. اضطراب برد متوسط ناشی از ضعف انسان نیست؛ ناشی از قدرت اوست. آتشی شدن در برد متوسط ناشی از ناکامی او در زندگی عادی نیست، ناشی از این است که کامیابی و ناکامی خود را نسبت به ظرفیت خود اندک میبیند و حاضر نیست که خویشتن انسانی و گوهر وجودی خود را فدای این کامیابی کند. انسانی که در برد متوسط مبهوت و سرگردان و حیرتزده است به دلیل عمل نکردن و رخوت و فعال نبودن نیست. بلکه او فعالتر و کوشاتر و جدیتر از دیگران است و این کوشایی او ظرفیتی فراتر برای او ساخته که نگاه او را به افقی دورتر دوخته است. آشفتگی چنین انسانی ناشی از بینظمی و شلختگی نیست که برای رسیدن به برد بلند باید در نظم و انتظام کاملتر و محکمتر باشد، بلکه از درون نظم آهنین و تکمیل آن است که این آشفتگی ذاتی و جوهری بیرون میآید و رنج این آشوب همراه با تمایلاتی که آشوب را شدیدتر میکند پیوسته در درون او زنده و فعال است.
۱۳. حرکت اثباتی و موفقیت و احاطه انسان بر جمیع مسائل زندگی برد کوتاه و اقناع و راضی شدن و متناهی دیدن و خواست روشن در آن منافاتی با آثار مشکلات و مصیبتها در برد کوتاه و اثر آن برای فراتر رفتن انسان ندارد. بسیاری از انسانها از طریق همین مشکلات و بنبستها و گرفتاریها موفق میشوند که وارد برد متوسط شوند و باید اذعان نمود که اکثریت قریببهاتفاق بشر بدون این مشکلات و سختیها هرگز از جهان کوتاه و زندگی روزمره و "شادی و خور و خواب و خوش" خارج نمیشوند. اما سختی و بنبست زمانی فرد را از زندگی روزانه و دید کوتاه خارج میکند که بنبستها و گرفتاریهای روحی و روانی فرد را متوجه عالم بینهایت و قدرت کرامت و اقتدار ذات نماید، نه اینکه بیشتر و بیشتر در این زندگی روزمره فرو رود و خواست کوتاه و ضعف مفرط خود را بیشتر کند. اکثر انسانها در برخورد با مشکلات حالت التقاطی و دوگانه دارند از یکسو نگاه خود را به سوی افقهای دوردست میدوزند و از سوی دیگر طلب و خواست و گلایه خود را به سوی غوطه بیشتر در این زندگی کوتاه متمرکز میکنند. چنین است که بیشتر اثر مصیبتها و سختیها برای اکثر انسانها در این است که مانع پرتابشدن در "دره زندگی روزمره" میگردد اما راهی به سوی بردهای برتر زندگی ایجاد نمینماید.
۱۴. اکنون قاعده چهارم و کلید طلایی و رمز شگفت حرکت نامتناهی انسان بهتر و بیشتر معلوم میگردد. وقتی که فرد به صورت واقعی و حقیقی شروع به کنده شدن از زندگی روزمره و جهان برد کوتاه نموده و رو به سوی بینهایت میگذارد، بیشتر حالات او "نفیی و انکاری" است. شروع حرکت جدی به سوی بینهایت به معنی ورود واقعی به برد متوسط دستوری است و در این برد هرچه میبیند از جنس "اضطراب و ناآرامی و آشوب و ناکامی" است. وقتی که فرد واقعا "جهت نامتناهی" را آغاز نموده چگونه ممکن است که کامیاب و آرام و سربهفرمان باشد، در حالی که "ذات نامتناهیگری" در این برد به معنی "کنار گذاشتن همه متناهیها" میباشد و هر "کامیابی و لذت و رضایت" ناشی از سکونت انسان در یک بخش از این جهان و "رضایت از یک هدف مادی یا معنوی" است. او به این "برد و جهان" آن پای گذاشته تا همه اینها را رها کند؛ اکنون چگونه رسیدن به یکی از این کامیابیها را معیار درستی حرکت خود ببیند؟
۱۵. "قاعده چهارم" ملاک درستی ورود انسان به برد متوسط دستوری است؛ انسانی که "میل افق نامتناهی" دارد اما به دنبال "آرامش و کامیابی و رسیدن به چیزی و پیدا کردن حال و شهودی و فتح قلهای" میگردد هنوز به دنبال برد کوتاه است و معیارهای آن را رها نکرده و رسوبات آن در عمق روح او همه چیز را در کنترل خود دارد.
۱۶- قاعده چهارم میگوید اضطراب و تعلیق و خلا در هنگام ورود به برد متوسط و مخصوصا در ابتدای ورود و در آغاز هر مرحله از سلوک در این برد نه تنها مذموم و منفی نیست، بلکه گوهر اصیل انسانی است که امکان توجه فرد به بینهایت را فراهم میکند. توجه و تمایل و طلب بینهایت قبل از این هم چه بسا با سراسر زندگی در برد کوتاه همراه بوده و رگههای طلب الهی در اعمال و رفتار و زندگی انسان نهتنها وجود داشته بلکه چنان قوی و ریشهدار بوده که باعث درجانزدن و ادامه حرکت فرد شده تا توانسته به برد متوسط وارد شود، اما همه آن تمایلات به صورت ناخودآگاه و غیرمستقیم بوده، حتی در حین بهترین عبادات! چرا که فرد توجهش به مقامات بینهایت در قالب مناسک و احوال خاصی صورت گرفته که همراه با شرک پنهان و به سوی تصویری از خداوند و با توسل به اجسامی از اولیای الهی است. حرکت و عمل و تصور انسان قبل از این مرحله مانند تصور دانشجوی مبتدی ریاضی از بینهایت است که "عدد خیلی خیلی بزرگ" را به جای بینهایت گرفته و نمیتواند تصویر درستی از نامتناهی داشته باشد. اما وقتی که به مراتب بالاتری از درک میرسد متوجه میشود که هیچکدام از تصورات او بینهایت واقعی نيست. ابتدای این مرحله او با باطل دیدن تصورات قبلی دچار انواع اضطراب و تردید و ناراحتی و تعلیق میشود اما همه این اضطرابات برای او مبارک است و همین خلا و تردید و نفی و انکار است که او را کمک میکند که درک روشنتری از نامتناهی پیدا کند.
انسانی که وارد برد متوسط میشود نیز چنین وضعیتی دارد. نفی و انکار و تعلیق و خلا برای او سخت و گران است و به دنبال تمام شدن این مرحله و رسیدن به "چیزی" و پرشدن مشت او از واقعیتی -از جنس همان واقعیت های فبلی- و از بین رفتن این خلا میگردد، غافل از آنکه این "خلا"، حقیقت وجودی اوست و با این انکار است که نگاه او به دوردستها بیشتر و بیشتر میگردد تا بتواند از هرچه متناهی است گذر کرده، آنها را نفی کند. حافظ در این غزل خود چه زیبا این وضعیت را ترسیم نموده:
زان یارِ دلنوازم، شُکری است با شکایت
گر نکتهدانِ عشقی، بشنو تو این حکایت
بیمزد بود و مِنَّت، هر خدمتی که کردم
یا رب مباد کس را، مخدومِ بیعنایت
رندانِ تشنهلب را، آبی نمیدهد کس
گویی ولیشناسان، رفتند از این ولایت
در زلفِ چون کمندش، ای دل مپیچ کآن جا
سرها بریده بینی، بیجرم و بیجنایت
چشمت به غمزه ما را، خون خورد و میپسندی
جانا روا نباشد، خونریز را حمایت
در این شبِ سیاهم، گم گشت راهِ مقصود
از گوشهای برون آی، ای کوکبِ هدایت
از هر طرف که رفتم، جز وحشتم نَیَفزود
زِنهار از این بیابان، وین راهِ بینهایت
ای آفتابِ خوبان، میجوشد اندرونم
یک ساعتم بِگُنجان، در سایهٔ عنایت
این راه را نهایت، صورت کجا توان بست؟
کِش صد هزار منزل، بیش است در بِدایت
هر چند بردی آبم روی از درت نتابم
جور از حبیب خوشتر، کز مُدَّعی رعایت
عشقت رِسَد به فریاد، ار خود به سانِ حافظ
قرآن ز بَر بخوانی، در چاردَه روایت
واژهها و عبارات در این غزل غوغایی به پا میکند که نظیر ندارد، مانند: شکر همراه با شکایت، بی مزد و نتیجه بودن عمل، سربریدن بدون جرم، مخدوم بیعنایت، آب ندادن به رندان تشنه لب، خون خوردن و حمایت معشوق از آن، افزودن وحشت در بیان و راه بینهایت، صد هزار منزل در بدایت و در نهایت اینکه فقط عشق است که سالک را به سرانجام میرساند...
۱۷. همچنین قاعده چهارم میگوید که اگرچه در ادامه مسیر و در افقها و بردهای پس از این حالت تعلیق و خلا و تشنگی به سیرابی و دارایی و توانایی میرسد، اما "کشف و شهود و وصول در آنجا" غیر از آن چیزی است که قبل از این و در برد کوتاه وجود داشت و انتطار فرد هرگز برآورده نخواهد شد، چون انتظار او تحت تاثیر رسوبات قبلی است و این برد متوسط و رنجها و مشقات آن آنقدر ادامه پیدا میکند تا آن رسوبات از بین رفته یا حداقل ضعیف شود! به عبارت دیگر پس از سرریزشدن حرکت اثباتی در برد کوتاه، انسان وارد برد متوسط میشود تا آن رسوبات و آن انتظارات و لذائذ و عبادات و زندگی روحی یکسره نابود شده و محیط روحی انسان برای حقیقت و عینیت نامتناهی و معارف آن آماده گردد. آن معارف جدید و لذائد و جهان متفاوت و کشف و شهود آن حاصل خواهد شد، اما پس از پاک شدن انسان به صورت نهادینه و خودآگاه از همه آنچه پیش از این اندوخته بود. ورود انسان به بردهای بالاتر ابتدا به صورت حالات و جرقهها و بارقهها صورت میگیرد و اگر به این بارقهها دل ببندد و به دنبال کشف و شهود و رویا و مانند آن برود، ادامه مسیر برای او غیرممکن میشود. اما اگر بازهم نفی و انکار و تعلیق و سختی آن را ادامه دهد به صورت نهادینه و عمق روحی وارد مراتب بالاتر میگردد. حافظ در ترسیم منزلگاهی که انسان از برد متوسط گذر کرده و در اثر صبر و ثبات کامل و استمرار برد متوسط امکان رهایی کامل پیدا میکند و در توصیف دلیل و چگونگی گذر کامل، غزل زیبایی دارد:
دوش وقتِ سَحَر از غُصّه نجاتم دادند
واندر آن ظلمتِ شب آبِ حیاتم دادند
بیخود از شَعْشَعِهٔ پرتوِ ذاتم کردند
باده از جامِ تَجَلّیِّ صفاتم دادند
چه مبارکسَحَری بود و چه فرخندهشبی
آن شبِ قدر که این تازهبراتم دادند
بعد از این رویِ من و آینهٔ وصفِ جمال
که در آنجا خبر از جلوهٔ ذاتم دادند
من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب؟
مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند
هاتف آن روز به من مژدهٔ این دولت داد
که بِدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند
این همه شهد و شِکر کز سخنم میریزد
اجرِ صبریست کز آن شاخِ نباتم دادند
همّتِ حافظ و انفاسِ سحرخیزان بود
که ز بندِ غمِ ایّام نجاتم دادند
۱۸. قاعده چهارم برآمده از تناقض ذاتی است که از طریق این تناقض امکان توجه و اشاره به نامتناهی فراهم میشود. تناقض بین خواست و اراده و طلب انسان برای عینیت و حقیقت و تشنگی و عطش بیانتهای او از یکسو و از سوی دیگر گرفتاری انسان در زندان متناهیها و استمرار این زندان با وجود کوشش و تلاش بیوقفه او و درک بیشتر و بیشتر این تناقض. انسان پیوسته به دنبال دستیابی به دارایی و توانایی و علم و درک و هر چیز دیگری است که برای او ممکن است و در این جستجوی لایزال هیچ استثنایی وجود ندارد و فرقی بین عالم و جاهل و مومن و کافر و هیچ کس دیگر نیست. اما این جستجو هر اندازه که موفق باشد، بلافاصله با سیریناپذیری بیانتهای انسان مواجه میشود و هر کامی به ناکامی و هر شیرینی به تلخی تبدیل میگردد و هرچه انسان ظرفیت رهایی از گردونه زندگی عادی خود را بیشتر پیدا کند این تناقض کاملتر و بیشتر میگردد. این تناقض که عامل ضمانت توجه انسان به بینهایت و باعث استمرار زندگی است همیشه و هر زمانی موجود است، اما برای اولین بار در برد متوسط آگاهانه و آشکار و دردآلود و همراه با اضطراب و آشوب ظاهر میگردد و دنیای انسان را به گونه دیگری میکند. همین آشوب و تناقض و ناآرامی، حقیقت توجه انسان به بینهایت است و این اولین درکهای حقیقی و توجهات واقعی به بینهایت را ممکن میسازد. در نشست سوم حکمت نامتناهی در این مورد گفتگوی کاملی صورت گرفته است.
مرز مشخصی بین برد کوتاه و برد متوسط است. برد کوتاه یعنی برد زندگی عادی. هر آدمی میخواهد زندگی کند و فرقی هم میان آدم مادی و معنوی و... ندارد. آدمی که میخواهد پول دراورد، میخواهد شهید شود، حتی آدمی که میخواهد خودکشی کند؛ اینها همه میخواهند زندگی کنند. آن کسی که قصد خودکشی دارد مثلا تا دو روز دیگر، در این مدت زمان مسیری دارد که این مسیر در این عالم طی میشود. آدمی که آرزوی شهادت دارد، مسیر الانش سختتر است. برد کوتاه یعنی زندگی عادی انسان در این جهان و این زندگی عادی به معنای وسیعی است که برای هر کسی با هدف منحصربفردی مورد نیاز است. وقتی که انسان تصمیم میگیرد که از این زندگی عادی فراتر رود، یعنی به سمت چیزهایی برود که در این زندگی عادی پیدا نمیشود. ممکن است ناخوداگاه باشد و خود فرد اصلا متوجه نباشد، ممکن هم هست کاملا آگاهانه باشد. این تصمیم یعنی انسان بردهای بلندتری را نیت و هدف گرفته است. فراتر از این زندگی عادیش. بلند بودن برد هم به معنای مسائل معنوی نیست. ممکن است کسی در جاهطلبی این کار را کند. مثلا قدرتمندی در جهان تصمیم میگیرد به گرفتن و تسخیر سرزمینهای دیگر، فتح مواضع و سنگرهای جدید، رسیدن به یک جاهطلبی که پایانی ندارد...
این تصمیم آنی و لحظهای نیست. وجودش شعلهور میشود. در واقع برد بلند یعنی پر کشیدن وجود انسان به سوی اهداف، قلهها و افقهای بیانتها. وقتی که وجود انسان به آن سمت میرود، یعنی به سمت برد بلند خیز برداشته. برد در واقع بردی است که انتهایی ندارد. و انسان در هر موضوعی میتواند به سمت این برد بلند برود. اما برد متوسط زمانی است که واقعا فرد از این برد کوتاه کنده میشود و میخواهد برود به سمت برد بلند، این وسط یک مرحله انتقالی دارد. مرحلهای که این وسط است، از برد کوتاه کنده شده و هنوز هم وجودش، زندگیش، افکارش، اندیشههایش، موفقیتهایش، بارقههای روحیاش، به سمت آن برد بلند جهتگیری کامل و تمامعیاری نکرده و از کامیابیهای آن برد چیزی به او نرسیده. و این وسط مانده. این وسط همان برد متوسط است. اکثر انسانها جاپایی در این برد متوسط دارند، به ندرت انسانی پیدا میشود که هیچ ارتباطی با این برد نداشته باشد و اکثرا قواعد این برد را نمیدانند. اکثر مواقع بارقههای برد متوسط دچار آسیبها میشوند. معیوب است! قواعدش نادانسته است. وقتی انسان تصمیم میگیرد از برد کوتاه به سمت برد بلند برود، قواعد را نمیتواند رعایت کند. تصمیماتش به آن نتیجهای که باید نمیرسد. زحماتش آن اثر کافی را ندارد! پس این برد متوسط قواعدی دارد...
حرکت به سمت نامتناهی قواعدی دارد که این قاعده چهارم، یکی از حساسترین قاعدههای آن است. قبل از حرکت، انسان باید تصوری برای حرکت به سمت این بردها داشته باشد. عموما مسئله ما باید در همین برد متوسط حل شود. این کنده شدن از این زندگی روزمره و رفتن به سمت قله. بعد از برد متوسط است که برد بلند ظاهر میشود. وقتی انسان شروع میکند به فتوحات.
🧨 حساسترین نکته درباره قاعده چهارم:
انسان باید مرزی بین برد کوتاه و برد متوسط بکشد تا این مرز را قاتی نکند و کار مشکلی است. این مرز خطی است که این طرف و آن طرفش، مسائل انسان آنقدر متفاوت است که در خیلی از موارد ضد هم میشود. چیزی که در آنجا خوب است، در اینجا بد است. و برعکس. قاعدهای که در آنجا باید رعایت شود، اینجا باید ضد آن را عمل کرد. اما انسان به دلیل خلط اینها، معیوب عمل میکند. و دچار مشکلات میشود. بسیاری از مشکلات ما، ناشی از این است. منظور از انسان، کسی است که در زندگی عادی نمیتواند سربهزیر و عادی زندگی کند و این مشکلات ناشی از میل و تمایلی است که به سمت بلندیها و قلهها دارند. این افراد بزرگترین مسئلهای که دارند مرز بین دو برد کوتاه و متوسط است.
مهمترین دستورالعمل برد کوتاه این است که انسان باید در این برد، تکلیفش را با خودش روشن کند و بداند که دارد چه میکند و چه کار باید کند و به راحتی مراقبه و محاسبه کند و بتواند از این طریق برای آیندهاش برنامه بریزد و دچار سردرگمی و ابهام نباشد. انسان تکلیفش با خودش مشخص باشد. یعنی چه؟ یعنی با وجود تمام سختیها و گشایشها و راحتیها در زندگی عادی، انسان باید تکلیفش را در برد کوتاه بداند. مثلا من در بدترین شرایط مثل اسارت هستم، حالا باید چه کار کنم؟ اگر زندگینامه اسرای ایرانی در عراق را بخوانید، میبینید آنها تکلیفشان با خودشان کاملا مشخص است. هیچ کاری نمیتوانستند کنند و از این موضوع ناراحت هم نبودند. نه اینکه از اسارت خوشحال باشند. بعضی از آنها کارهای زیادی انجام دادند. بعضی دیگر وقتی بازگشتند فشار شدیدی را تحمل میکنند. در زندگی خانوادگی و اشتغال و مسائل روحی تکلیف باید مشخص باشد. مسائل روحی هم در برد کوتاه هست هم در برد متوسط. در برد کوتاه، مثلا به زیارت میروم، آیا آن زیارتی که در رساله عملیه گفته شده را انجام میدهم یا بر طبق الگوهای دیگری عمل میکنم. بلاتکلیفی یعنی الگویی را میدانم ولی باز چشمم دنبال دیگر الگوهاست. این میشود آشفتگی و فرد باید مسیر خودش را بداند و همان را پیش رود. در دعواهای خانوادگی، اکثر مشکلات ناشی از بلاتکلیفی است. مثلا پدر، همسر یا سایر اعضای خانواده ما دارند به خودشان ظلم میکنند. آیا ما هم باید به خودمان ظلم کنیم؟ ما باید به فکر زندگی خودمان باشیم. یا مثلا کسی تصمیم به طلاق دارد. نه این را انجام میدهد نه آن را. وسط و
انسان در برد کوتاه و برنامهاش و مسیرش و زمانبندیاش(ددلاین) باید مشخص باشد. حالا ممکن است فرد شکست بخورد. بعد از شکست هم فرد باید تکلیفش با خودش مشخص باشد و برنامه جدیدی را شروع کند. در مسائل روحی و روانی، مثلا افرادی که میگویند ما نمیتوانیم هیچ برنامهای داشته باشیم. و پاسخ به آنها این است: وقتی فکر میکنی که نمیتوانی استمرار داشته باشی، مشکل از شما نیست، و ربطی به ضعف اراده و همت ندارد. شما تنبل نیستی. استمرار و برنامه درست را درست نمیدانی! برنامه درست یعنی آن برنامهای که انسان مطمئن است میتواند درست انجام دهد. بعد که برنامه درست معین کردی و اگر اینبار شکست خوردی، میرویم سراغ ضعفها و موانع. این میشود استمرار متناسب با برد کوتاه. یا استراحت در برنامه خیلی مهم است. زمان طولانی برنامه برای خیلیها مفید نیست و استراحت و زمانبندی کوتاهتری لازم است. در برد کوتاه برنامههای مادامالعمر نباید گذاشت. کاملا با زمانبندی معین و محدود باید باشد.
ویژگی مهم برد متوسط این است که انتها ندارد. از چارچوب خارج است. و انسان دچار دردسرهای روحی و اضطراب و تردید و آشفتگی میشود. برد متوسط برد آشوب است! آشوب! آشوب! این کشور وجودی انسان به هم میریزد. زندگی کوتاه او در این برد دچار اختلال میشود. در حالی که برد کوتاه و حضور انسان در برد کوتاه سر جای خودش است و ربطی به این ندارد. حالت تعلیق! تعلیق! تعلیق! و این حالتی که انسان کنده شده است و چیزی هم به دست نیاورده؛ داراییهایش را از دست داده و چیزی هم جای آن را نگرفته. وجودش در یک خلاءی است، در این خلاء سنگین چیزی هم ندارد بریزد و آن را پر کند. باید این تعلیق و خلاء و اضطراب و آشوب را تحمل کند. چرا که این آتش در وجود او روشن شده و این آتش را باید تحمل کند؛ و پیوسته انسان در اینجا دنبال چیزهایی است که در برد کوتاه جواب میداده. پیوسته دنبال همین جوابهاست. انسان این دو برد را مخلوط میکند و معکوس عمل میکند. در برد کوتاه دچار آشفتگی میشود و میگوید از الان تا آخر عمر میخواهم این کارها را کنم و به چیزهایی میچسبد که از آن روشن بودن تکلیف خودش را خارج میکند و برعکس. در برد بلند، تازه یاد چیزهایی میافتد که در برد کوتاه نداشته.
و سوال میپرسد: حالا چیزی دست من میآید؟ آیا این خلاء من با چیزی پر خواهد شد؟ اینی که از دست دادهام، به نتیجهای خواهد رسید؟ آشفتگیهایم تمام میشوند؟ پاسخ همه اینها منفی است. هرگز! اگر انسان بخواهد مسیری را پیش رود، و اگر به آن آرامش و اطمینان و روشن بودن تکلیف و به نتیجه رسیدن و رسیدن به کامیابیها و موفقیتهای برد کوتاه میرسید، در اینجا هرگز نخواهد رسید! هرگز به آنها برنمیگردد. فرد وقتی وارد برد بلند میشود، آن فتوحات و کشفیات و معارف و آگاهیها و تواناییها و داناییها و همه چیزهایی که در برد بلند هست، اما هیچ کدام از اینها از جنس برد کوتاه نیست. از جنس دیگری است. متفاوت است و هرگز چیزی که مشت انسان را در برد کوتاه پر کند هرگز نخواهند رسید! در واقع انسان زمانی برد متوسط را ترک میکند و وارد برد بلند میشود که دیگر امیدش از آن چیزهایی که قبلا دنبالش بود، ناامید میشود! در نهایت حرمان! در نهایت سختی و ناامیدی! و این برد متوسط انسان را آماده میکند که از آن زندگی روزمره و عادی، از آن زندگی خاکی، کنده شود. کنده شدن یعنی کنده شدن! اصلا این معارف مشخصهاش از جنس نفی است! از جنس خلاء! از جنس تعلیق! برای اینکه میخواهد انسان را به جای دیگری ببرد. اگر بناست که شما از این زمین کنده شوید و به زمین دیگری بروید، میلش به زمین هست. اما اگر کسی از زمین میخواهد کنده شود و به آسمان برود، باید میلش به زمین تمام شود! کنده شدن از جنس نفی است، و در آن اثبات وجود ندارد. اگر بخواهم از آسمان مطمئن شوم که جایی است مثل زمین و تکیهگاه است، این دیگر آسمان نیست! این همان رفتن از زمینی به زمین دیگر است. اگر میخواهم به برد بلند بروم، مشخصه من این است که میخواهم کنده شوم. و اگر بخواهم کنده شوم ولی باز دستم را بگیرم به یک نقطه کناری، این کنده شدن نیست. مثل رفتن از ایران به عمان است.
کنده شدن یعنی نفی! یعنی آتش! یعنی احراق!
خروج ما از برد کوتاه و ورود ما به برد متوسط، از جنس یأس حاصل از کنده شدن نیست. حرکت اثباتی در برد کوتاه یعنی اینکه انسان تکلیف همه چیز را برای خودش مشخص کند. برنامهریزی برای هدفی که دارد یا رفتن به هرجایی که میخواهد. البته ممکن است شکست بخورد، شکست فاحش. ممکن است حتی کشته، یا دچار بیماری شود. این جهان پر از سختی و ناراحتی و رنج و مصیبت است و در برد کوتاه قابلتغییر نیست. اما اقتدار و توانایی و اراده انسان غالب است بر آنها. هیچ بیماری و مانعی نمیتواند اراده انسان را شکست دهد. انسان ثابتتر و قویتر از مصیبتها و رنجهای دنیاست و هیچ چیز نمیتواند کرامت انسان را از بین ببرد. انسان کریمتر است و ظرفش کریمتر از اینها است.
چگونه انسان وارد برد متوسط میشود؟ کنده شدن، و این کنده شدن با افزایش ظرفیت انسان روی میدهد. نگاه و ظرف و تواناییهای انسان برای حوادث و زحمتها و حالات و اهداف برد کوتاه، بیشتر و بیشتر میشود، به طوری که این ظرف فراتر میشود و دیگر برد کوتاه اقناعش نمیکند. اینطوری است که به عالم بالا پر میکشد. و حرکت انسان اثباتی است. نه اینکه ناشی از ناتوانی انسان باشد.
خیلی اوقات ما ورودمان را از طریق نگاه منفی، حرکت منفی و ضعیف پنداشتن خودمان، و ضعف خودمان به دست آوریم. مثلا نگاهی به خودم میاندازم و میبینم ای وای، نتوانستهام کاری برای خودم کنم. یاد توسل میافتم. نگاه میکنم که چقدر در رنج و سختی هستم و میگویم: خوش به حال آقای قاضی. کاش من هم مثل او میشدم. این حرکت انسان که ناشی از ضعف است، غیر از حرکت اثباتی است. حرکت اثباتی زمانی است که انسان به دنبال زندگی عادی میرود اما در عین حال توجه کافی به تواناییها و قله خودش دارد و کافی است و سیرش هم دارد به درستی پیش میرود. تکلیفش با خودش مشخص است. اما در اثر این نظم مشخصی که در برد کوتاه پیدا میکند، این ظرف افزایش پیدا میکند. ظرف که افزایش پیدا میکند، دیگر این اهداف و لذائذ و نتایجی که در برد کوتاه هست، ظرف فرد را پر نمیکند. پرمیکشد به سوی جهانی دیگر. به آسمانی دیگر. ازش میپرسند که کجا میخواهی بروی؟ هرجایی که روی آسمان همین رنگ است. میگوید: هر کجا که اینجا نیست! این حرکت انسان به سمت برد بلندی است که ناشی از یک حرکت درست است.
هرچه که انسان تکلیف برد کوتاه را مشخص کند و در آنجا قناعت بیشتری داشته باشد و توجه به استعدادهایش و کرامت خودش بیشتر باشد و مشغولیت کمتری برای خودش در آن برد برای خودش ایجاد کند، ظرف او فراختر میشود و در اثر فراخ شدن در این برد کوتاه کنده میشود و به آسمان پرمیکشد. انسانی که آنقدر هدف ریخته است و از الان تا نود سالگی برای خودش برنامه دارد، و همیشه میگوید من هنوز لذتی را که باید نبردهام، هنوز جوانی نکردهام، هنوز کلی چند کشور هست که ندیدهام... یا اهداف معنوی زیاد در برد کوتاه. و اینقدر اهداف در این ظرف ریخته شده، که دیگر چیزی در آن جا نمیشود. اصلا این ظرف خالی نمیشود و او هرگز نمیتواند وارد برد بالاتر شود.
در عین حال، خیلی از کسانی که وارد برد متوسط میشوند، در واقع این ناشی از ضعفی است که در برد کوتاه دارند. تکلیفش با خودشان مشخص نیست. همیشه با خودشان دعوا دارند. با اطرافیانش و محیط و جامعهاش و... هیچ ریسمانی از آسمان نیوفتاده تا این افراد را از این درگیریها نجات دهد.
مداحی میخواست مردم را به گریه اندازد؛ گفت: چرا گریه نمیکنید؟ مگر حاجت ندارید؟
این نگاه، نگاه برد کوتاه است. اگرچه ظاهر آسمانی و برد بلند دارد. البته فراموش نشود بسیاری از مشکلات و بنبستهایی که برای انسان پیدا میشود، کمک میکند که انسان از برد کوتاه کنده شود و این بد نیست. فرد دچار بنبست میشود و این بنبست همچون یک هشداردهندهای آن را آگاه میکند که این جهان برد کوتاه و این جهان عادی چندان هم برای آدم جذاب نیست. غفلتی که قبل از این دچار شده، حالا با یک بنبست محو شده و انسان هشیار میشود. مانند بیماری، شکست، تصادف و... منتها انسان در همین بنبست، ممکن است دو حرکت کند. حرکت به سمت بالاتر. یا، حرکت به سمت پایینتر. اکثر ما اگر به اراده و تصمیم خودمان باشد، در غفلت زندگی روزمره گیر میکنیم و مشکلات به ما کمک میکند که از غفلتها کنده شویم و بتوانیم نگاهی به بالاتر داشته باشیم. مثلا بعد از از دست دادن، خیلی از ما سوال میپرسیم که چرا ائمه اطهار او را شفا ندادند. این یعنی مسیر ما سخیفتر شده. به جای اینکه قله را ببینیم، افول میکنیم.
🔒 تمرین جلسه هجدهم
▪︎ شما انتظار چه تمرینی را در این جلسه میکشیدید؟
▪︎ به عبارت دیگر اگر جای من بودید چه تمرینی برای این جلسه طراحی و اعلام میکردید؟
▪︎ محتوای پیشنهادی خود را بیان کرده و دقیق و روشن توضیح دهید.
فایل ها :
رسالهٔ عملیّه (۶)
رساله عملیه ۶ در زمانی شروع میشود که از یک سو ما از تجربه رمضان و فضای استثنائی آن بیرون آمدهایم و برای آینده خود امیدها و آرزوها داریم و از سوی دیگر در آستانه اربعین کلیمی هستیم. همه اینها به معنی این است که مقتضی ورود به این دوره از رساله آمادگی و تعهد و عمل بیشتر و بهتر و کاملتر است. از طرف دیگر رساله عملیه ۶ پس از تجربه پنج رساله عملیه میباشد که حدود هشت سال به طول کشیده است. آنچه در این رساله مطرح میشود تا حد زیادی ناظر و مشرف به مطالب دورههای قبلی رساله است و تجربیاتی که دوستان داشتهاند و محتوایی که در آنجا بیان شده و سعی بر این است که از تکرار مطالب خودداری شود. بنابراین از یکسو باید دوستان برای یک عمل درست و کامل آماده و متعهد بوده و از سوی دیگر رجوع به مطالب قبلی داشته باشند. نحوه تعهد عملی دوستان به تدریج در هر بحث و جلسه روشن شده و ارجاع به مطالب قبلی هم در هر جلسه بیان میگردد. نحوه ارائه مطالب و محتوای جلسات تغییراتی خواهد کرد از جمله اینکه بخش مهمی از مطلب تنها به صورت کتبی ارائه شده و از سوی دیگر بیش از گذشته مبتنی بر کار دوستان و بازخوردی است که از سوی آنان ارسال میگردد. همچنین فعالیت و تمرینهای بیشتری برای دوستان در جلسات مقرر خواهد شد. به امید استفاده بیشتر از وقت و عمر و تعامل جمعی کاملتر و حضور پررنگتر.