جستجو
ورود کاربران
21 - سؤالات پیرامون کار


دوستان کمی بیشتر به محتوای میدان عمل نزدیک شده‌اند. در این میان سوالات مربوط به "کار" جلوه و جایگاه ویژه‌ای پیدا کرده است.

بنابراین جلسه این هفته را به سوالات مربوط به کار اختصاص می‌دهیم.

توجه کنید که:

اولا قبل از این؛ بحث‌های گوناگونی در مورد کار انجام شده که لازم است دوستان آن بحث‌ها را در نظر بگیرند. مخصوصا فایل صوتی و متنی ذیل جلسه شانزدهم قرار دارد با عنوان "جستجو برای کار خویشتن" که ضروری است دوستان مراجعه دوباره‌ای به آن داشته باشند.

---------------------------------------------------------------------------

🔹استفاده از مطالب این جلسه، برای افراد به چند صورت خواهد بود:

•اگر مقدماتی برای تعیین تکلیف کارشان لازم است، تشخیص دهند؛

•انسان، جهت‌گیری که هماهنگ با ذات و هویتش است را پیدا کرده و جلو می‌رود؛

•انسان سوالات اصلی‌اش را پیدا می‌کند؛ متوجه می‌شود که موضع ابهامی که اگر حل شود مسیرش را پیدا می‌کند کجاست؛

•انسان سوالات فرعی‌اش را پیدا می‌کند؛ این در حالتی است که فرد بصورت کلان متوجه کارش هست، اما در مورد جزئیاتی سرنوشت‌ساز ابهام دارد؛ شبیه انسانی که از این‌جا قصد رفتن به مشهد دارد، کلیات مسیر برایش مشخص است اما سر دوراهی تعیین کننده‌ای که به تناسب کل مسیر، جزیی اما موثر است گیر می‌کند و باید مشکل را حل کند تا به انحراف نرود. وارد «میدان عمل» شود.

🔹کار به چه معناست؟

کار به معنی جهت‌گیری ذاتی انسان است که سرنوشتش به آن گره خورده، استعدادهایش در آن جهت است و در آن مسیر، بالاترین موفقیت و مراتب روحی را به‌دست می‌آورد. این جهت‌گیری ناشی از انتخاب بنیادین خودش است، اگرچه در زندگی روزمره به دلیل مشغله‌ها ممکن است آن را فراموش کرده باشد. مسیر زندگی درست، باید به سمتی باشد که هویت و شخصیت انسان مجدد ظاهر شود و انسان بتواند کاری متناسب با آن انجام دهد تا به بهترین نتایج برسد.

🔹آیا عنوانِ «بازگشت به خویشتن» برای کار افراد خیلی کلی و کلان است؟

بله، تشخیص کار و جهت‌گیری باید شفاف و روشن باشد و نباید کلان و کلی باشد، در عین این‌که خیلی هم نباید جزئی و مصداقی باشد.

🔹آیا می‌شد گفت که کار ذاتی علامه(ره) چه بوده؟

در ارتباط با بزرگان، تشخیص این کار راحت است؛ آن‌ها مثل چشمه ای از آب‌های گوارا هستند که فوران دارند. چنان‌که علی‌(ع) می‌فرمایند: «ینحدر عنی السیل و لا یرقی الی الطیر».

کار علامه(ره) جوشش معارف است در مکتب خاص خودشان؛ که از طریق توجه به نفس و توحید به معنای خاص این مکتب بوده. جزییات زندگی‌اشان، مجموعا مانند نمایش تئاتری است که ساخته شده برای رساندنشان به این نقطه. ایشان در اشعارش هم بنوعی این را توضیح می‌دهد:

همی گویم و گفته ام بارها
بود کیش من مهر دلدارها

در شعر گفتگوی پروانه و هزار هم گویی ایشان شرایطشان را توضیح می‌دهند؛ این شعر، گویی نمایش، تئاتر و گفتگویی بین دو جنبه خود ایشان است و در نهایتش هویت اصلی‌شان در این اثنا بیرون می‌زند؛

فارغ ازین پند چو پروانه گشت
از دل و جان بیخود و بیگانه گشت‏

خویش بر آتش زد و خاموش شد
رخت برون بُرد و فراموش شد

کار علامه این‌طور نیست که او را یک معلم یا استاد در نظر بگیریم یا بگوییم کارش «المیزان نویسی» است؛ این‌ها جلوه‌ها و آثار بیرونی هستند. یک معلم، از جهت بیرونی، کارش دانش‌آموزان هست، اما این متفاوت است با کار ذاتی؛ چون این، آثار بیرونی است.

🔹کار ذاتی‌اش چیست؟

کار ذاتی، آن هویت، ذات، برتری و نوری است که در وجودش روشن می‌شود. یک موقع فرد، به یک سری بچه دبستانی می‌رسد، می‌بیند که این نور من، اقتضا می‌کند که به این‌ها توجه کنم، یک موقع اقتضا می‌کند که برود دانشگاه درس بدهد، یک موقع حوزه، یک موقع تصمیم می‌گیرد المیزان بنویسد، یک موقع هم هیچ کاری نکند!

مثلا همه می‌گویند علامه طباطبایی(ره) و برادرشان از حیث نور درونی عین هم بودند؛ در تمام مراتب علم و عمل با هم بودند، اما ایشان این آثار را داراست و برادرشان آدمی گمنام است. یا آقای پهلوانی و آقای جعفری که خود ایشان(آقای پهلوانی)می‌گفتند که هرچی من دارم او هم داراست؛ مبدا درونیشان واحد بوده، اما ایشان این همه آثار داشت، درحالی‌که او نداشت...

ائمه اطهار «کلهم نور واحد» هستند، اما این نور درونی بوده؛ مثل خورشیدی که می‌درخشیده اما یک جایی در بیرون سر راهش ابر هست، یه جایی خسوف یه جایی آفتاب روشن، یک‌جا آفتاب سوزاننده و یک‌جا هم آفتاب گرم کننده. در حکومت امیرالمومنین(ع) آفتاب ایشان مثل آفتاب کویر است؛ سوزان و مزاحم. کلام ایشان تیز است اما کلام پیامبر(ص) انگار که همه‌اش رحمت است؛ مثل آفتابی که در زمستان بر انسان‌ها می‌تابد...

🔹چند مثال از کار انسان‌های متفاوت و جهت‌گیری اصلی که دارند بفرمایید.

به‌صورت خلاصه و نکته‌ای ذکر می‌شود:

•آقای بروجردی

هیچ روحانی شیعه و مرجعی به اندازه آقای بروجردی در بین شیعیان مقبولیت نداشته است؛ ریاست فراگیر عام داشتند. آثار ایشان بیش از هزارتاست؛ از جمله مسجد اعظم و مسجد هامبورگ. اما ایشان تنها ۱۵ سال آخر عمر ۹۰ ساله‌شان، آثار و خدمات ظاهری دارند، آن هم دیگران درخواست کردند.

در این موارد،در وجود فرد چیزی روشن می شود؛ آنقدر درگیر و به دنبال هویت ذاتی، انسانی، روحانی، معرفتی و متقی خودش است و برایش اصل است که نیرویش همه صرف آن می‌شود و اصلا به بیرون نگاه نمی‌کند که مثلا من می‌توانم مرجع شوم، کجا می‌توانم ریاست کنم. آثار برای او ظاهر می‌شوند...

•آقای حائری(ره)

همینطور و دیگرانی که یکی در اوج شهرت(آثار بیرونی) یکی در اوج گمنامی است؛ اصل برایشان هویت ذاتی‌شان بوده.

•خانم علامه طباطبایی(ره)

هویت خود را شناخته بودند و لحظه‌ای تردید نکردند و ضعفی نداشتند.

•خانمی که همسر خوبی نداشتند

اقتدار در حرکت ذاتی خودش داشت؛ من زن هستم و هویتم در همین زنانگی‌ام است و این‌که آنچه تشخیص می‌دهم، پایش بایستم و آن را جلو ببرم. قدرت و توانایی این زن برای پیمودن زندگی‌اش این‌طور بود که هرچه تشخیص می‌داد، در جای خودش با قدرت کامل عمل می‌کرد و سختی‌ها را فراموش می‌کرد. این آثار بیرونی هست و علت درونی‌اش، کار اوست.

•صاحب سوهان توحید

نمونه‌ای از کاسبی است که سرگرم هویت خویش است، نه آثار بیرونی. درونش چیزی پیدا کرده و آثار بیرونی‌اش ناشی از آن است. «الکاسب حبیب الله»؛ او نمونه‌ای است از این‌که کسب چطور عبادت می‌شود. فرد می فهمد که هویت اصلی‌اش تعالی و ترقی انسانیتش است. می‌سنجد کجا این هویت در بهترین حالت قرار می‌گیرد؟ وقتی در گردونه این جهان، در جایگاه سوهان فروشی باشد؛ جایگاه خود را در گردونه مالی این جهان پیدا می‌کند. این بیرونی است اما مبدا درونی‌اش چیست؟

همزمان با این حرکت بیرونی چیزی درون انسان رخ می‌دهد. چیزی درونش پیدا کرده و متمرکز شده در آن. برای هر حرکت بیرونی فرآیندی درون انسان شکل گرفته که مرتبط هستند؛ مثل چای درست کردن.

•پرستار علامه

یک پرستار که علامه(ره) به او گفتند من حاضرم «المیزان» را به تو بدهم و ثواب یک روز پرستاری‌ات را بگیرم.

افرادی که در جهت‌گیری خود محکم حرکت کردند.

تردیدی نیست که یک فرد با پرستاری، مادری با یک بچه‌داری، فردی با یک مریض‌داری، انسانی با تحمل مصیبت و ... می تواند ره صدساله را یک شبه طی کند، به شرطی که دنبال آثار بیرونی نباشد...

موارد استخراج شده از مثال‌های متفاوت:

▫️چیزی درونشان روشن شده.

▫️اصل برایشان این هویت ذاتی‌شان بوده، نه آثار بیرونی.

◽️کشف کار و اقتدار و قدرت در پیمودن این مسیر؛ در جهت‌گیری خود محکم حرکت کردند.

◽️اطمینان و تمرکز در فعل ذاتی خود...

◽️جهت‌گیری فرد به‌سوی هویت انسانی و اینکه این جهت‌گیری در گردونه خاصی از روزمره شکل می‌گیرد(کاسب؛ سوهان می‌پزد/ پرستار؛ تحمل مشکلات بیمار و اطرافیانش...).

◽️با وجود تردیدها فرد صبر می‌کند تا آن‌جا که از درون و ذاتش چشمه‌ای می‌جوشد و می‌فهمد همین را می‌خواهم و به بقیه‌اش کاری ندارم... این فرد جلو می‌رود و ادامه می‌دهد و در برابر تردیدها(نکند اشتباه می‌کنم)، مشکلات، بدترین تحقیرها و سرکوفت‌ها محکم می‌ایستد و تحمل می‌کند، تا جایی‌که خدا برایش علامتی می‌فرستد که در ادامه سیرش محکم شود؛ کائنات هم کمک می‌کنند. باز باید محکم پیش برود. جایی هم بلا را زیاد می‌کنند برای کمک...

🔹آیا می‌شود برای این کارها اسم گذاشت؟

بله اما به شرطی که با آثار بیرونی مخلوط نشود. ساده نیست؛ نه کلی باشد و نه جزئی و بیرونی...

🔹شرح یک ابهام

بزرگی در خواب، پدر علامه طباطبایی(ره) را می‌بیند؛ به او می‌گوید به علامه پیغام برساند که او را در ثواب نوشتن «تفسیر المیزان» سهیم کند. فرد پیغام را می‌رساند و متعجب از علامه سوال می‌کند که چطور ایشان با این‌همه معرفت، این کار را انجام نداده بودند؟ ایشان قریب به این مضمون پاسخ می‌دهند که فکر نمی‌کردم این نوشتن تفسیر، ارزشی هم داشته باشد!

🔹در این‌جا، این سوال پیش می‌آید که چه‌طور ممکن است علامه طباطبایی(ره)، بیست سال کاری کرده که نمی‌دانسته فایده دارد یا ندارد؟ آیا کار بی ثمر کرده است؟

خیر! بلکه کاری انجام داده که ثمرش از ثمر اجتماعی‌اش بیشتر بوده؛ حالا آن ثمره اجتماعی گاهی هم اثر بیرونی دارد؛ «چون‌که صد آمد، نود هم پیش ماست...» .

گاهی این ۹۰ پشت ابر می‌رود. اما در عالم واقع و در باطن جهان اثر می‌گذارد؛ به عنوان مثال علامه و برادرشان، چه بسا در واقعیت این جهان، به یک اندازه اثر بگذارند یا حتی کسی که این آثار را ندارد، اثرش سنگین تر باشد. برای آن‌ها، اصل آن هویتی است که پیدا کردند.

توضیح بیشتر این‌که فرد بیست سال کاری می‌کند که از هرچیزی در عالم بالاتر است و می‌داند اگر وظیفه‌ای داشته باشد آن است. کارش چیست؟ خود جامعش است. تفسیری ارزش دارد که هویتی برتر آن را نوشته است. حواس ایشان به تفسیر و اهمیت جلوه بیرونی نیست، بلکه در راستای وظیفه هویت برتر هرکاری نیاز است، انجام می‌دهد.

توجه به خود می‌کند و می‌بیند این انسانی که فلسفه بلد است در این زمان وظیفه‌اش این است که باید برود وسط اجتماع و بحث کند؛ نتیجه «اصول فلسفه و رئالیسم» می‌شود. نتیجه برایش مهم نیست کارش را می‌کند. می‌بیند که وظیفه‌اش در برابر اجتماع رسیدن به خود جامع است؛ که اگر رسید می‌تواند بالاترین کار را برای جامعه انجام دهد. در موقعیت دیگر می‌بیند برای تکمیل هویتش باید تفسیر المیزان بنویسد.

وظیفه دارد بالاترین حدش را پیدا کند و بالاترین حد متعلق به کسی است که بالاترین هویت را داشته باشد.

به فرد می‌گویند قرآن مهم است؛ می گوید خود قرآن می‌گوید به دنبال خودت برو...

🔅این فرد خورشید می شود؛ خورشید برنامه تابش ندارد، بلکه خودش شعله‌ور است. شعله‌ور که شد، پرتوش همه عالم را می‌گیرد.

در کنار المیزان، علامه(ره) می‌بیند برای تکمیل هویتش، با وجود شرایط سخت و مشکلات، باید دوهفته یک‌بار از قم به تهران آید(هانری کربن...) در این داستان این‌که انسان‌ها دورش جمع می‌شوند، برای ایشان مهم نیست، هرچه می‌گویند مهم نیست، او این اولویت را دارد؛ من باید به خودم برسم...

🔹قدری در مورد کار آقای قدوسی

برای فعلیت باید تواضع داشت برای استعداد و برای قله‌ها باید بلند دید و کرامت داشت و جهت اعلا را در نظر داشت. قله‌ای که همه زندگی‌ام را می‌خواهم برایش فدا کنم. مثلا فرد بگوید من آرزو دارم سلمان شوم؛ «اُحِبُّ الصالِحینَ وَ لَسْتُ مِنْهُمْ / لَعَلَ الله یَرْزُقُنیِ الصَّلاٰحٰا»

امید دارم...

جهت‌گیری من و وظیفه‌ام همین کارهایی‌ست که می‌کنم. خدا به من مطالبی داده که برسانم، اما جهت‌گیری ذاتی من این است که گرفتار این کار نشوم؛ مثل کلیشه و شغل نشود برایم تا می‌توانم هویت و مرتبه علمی، فکری و وجودیش را بالا ببرم.

در درجه اول هم مهم برایم این است که این توانایی که خدا به من داده را (اگر درگیر رذائل و روزمره نشوم)، این «دستگاه مهندسی وجودی» این «مکتب وجودی» را تا آن‌جا که می‌توانم جلو ببرم. این قله‌ای ست که می‌خواهم بروم هرچه بالاتر بهتر...

کار پکیج نیست به تناسب ظرفیت وجودی و ... است. همین الان هم که این کار را شرح دادم هزاران ابهام دارد... امور ذاتی فراتر از یک بسته جامع و پکیج است، بلکه امور دنیوی است که این‌گونه است.

🔹آیا کار شما و علامه(ره) عنوان کلی مثل «درک و انتقال معارف توحیدی ناب» دارد؟

در مورد این عنوان سه مطلب را باید در نظر داشت:

۱. «درک و انتقال معارف تولیدی» باید از اون کلیت کمی در بیاید و جزئی‌تر بشود؛ چون انتقال معارف توحیدی در مورد علامه طباطبایی صادق هست، همین‌طور در مورد ملاصدرا، آقای بروجردی، امام خمینی... درست است که این‌ها همه در یک مسیر بودند، اما کارشان کاملا با هم متفاوت بوده است. لذا این کار باید جزئی‌تر بشود.

۲. آثار بیرونی را در نظر نگیرید، هویت درونی کار انسان است؛ امام خمینی و آقای بهاءالدینی شاید در یه سطح بودند اما آقای بهاءالدینی هیچ حرکتی نکرد اما امام این حرکت عظیم را کرد.

مبدا درونی و علت عمیق،کار انسان است نه اثر بیرونی؛ وقتی این مبدا را خود جامع را در نظر بگیریم گاهی آثار دارد، گاهی ندارد.

۳. خیلی موقع‌ها هم «درک و انتقال معارف توحیدی» بیشتر نفیی است. مثل آقای بهاءالدینی؛ کارشان نفی این نظام‌های متداول و رایج بوده؛ چه امر سیاسی چه امر اجتماعی چه امر فردی... به همین خاطر کارشان سخت‌تر هم بوده. مثلا در پاسخ به سوال آقای قدوسی گفتند: «تابع صرفیون و نحویون هستی»؛ یعنی دنباله‌رو آداب و رسوم اجتماعی رایج هستی دنبال حقیقت نیستی. شاید ۳۰ سال طول کشید تا آقای قدوسی متوجه منظور ایشان شدند.

بالاترین معرفت توحیدی این شیوه نفیی است. اساسا توحید عملی همین است؛ یعنی تو از این تبعیت، از این شرک اجتماعی دست برداری.

🔹آیا صحیح است که از سمت شغل و تجارب متنوع شغلی و فعالیت‌ها و کارهای خُردی که تجربه می کنیم، به سمت پیدا کردن کار اصیلمان برویم؟

وقتی مساله از برد کوتاه به متوسط منتقل می‌شود، ماهیت و ظاهرش متفاوت می‌شود. شغل و فعالیت‌های انسان، در برد کوتاه و واضح و مشخص است؛ می‌خواهد هیئت بزند، کلاس درس دارد... همین‌ها در برد متوسط آثاری دارد؛ مثلاً با یک بچه‌ای یک صحبت می‌کنی، تنظیم می‌کنی که مثلا فلان بحث اعتقادی را برایش بیان کنی یا یک امر اخلاقی؛ این مرتبط با برد کوتاه است و مشخص. اما خود این یک ماهیتی هم‌زمان در برد متوسط دارد؛ بچه با شنیدن مطلب یک حالت، سوال و نوری در ذهنش روشن می‌شود که زندگیش را به هم می‌زند یا تا ۲۰ سال نتیجه‌اش می‌ماند...

برد کوتاه یا جلوه‌ای از کار است یا مقدمه یا بستر...

🔹آیا حس رضایت درونی در هریک از این کارهای‌خرد، می‌تواند نشانه نزدیکی به هویت و کار بنیادین باشد؟ عطش چطور؟

بله می‌تواند اما چگونه؟ این را اگر ساده و بسیج در نظر بگیریم انحراف انسان است.

عطش، عامل بیرونی دارد و علتی درونی. عطش معلول است، شما باید علتش را پیدا کنی. این یافتن علت‌، هرچه که عمیق تر بشود بیشتر به کار نزدیک می‌شود.

فرض کنید که فردی در بیرون از اثر کاری کاملاً رضایت داشته باشد، اما وقتی به درونش نگاه می‌کنی، می‌بینی ناشی از این است که به همین راضی شده و تمام! الحمدالله ما هم یه کاری کردیم! این قطعا جزو کارش نیست، چون کار در یک جا متوقف نمی‌شود. همانطور که انسان باید بالاترین قله ها و اهداف را در نظر داشته باشد و ببیند که آیا این کارش هست یا نه؟

اما در مثال کوهنورد، مثلا من از صخره‌نوردی لذت می‌برم و خوشحالم. این خوشحالی می تواند علامت این باشد که که در این مسیر کوهنوردی که صخره نوردی خوبی می‌توانم انجام دهم، با طبعم سازگار است، با توانایی‌هایم، با تمرکز ذهنیم سازگار است در آن‌جا تمرکز بیشتری دارم و مثلا اداره کننده بهتری هستم، رهبر گروه بهتری هستم...

این‌ها با هم متفاوت است و از این طریق ما می‌توانیم از این حالات، استفاده ‌درست کنیم. باید توجه داشته باشیم که عامل درونی هست که اهمیت دارد.

🔹این‌که اصلی‌ترین کار و مسئولیت انسان «بازگشت به خویشتن خلیفةاللهی‌اش» هست و روزمره باید جوری چیده شود که سکوی پرتابی جهت این هدف بزرگ باشد، در انتخاب شغل تعیین کننده‌تر است یا این‌که بسنجیم و ببینیم چقدر با استعدادهای ویژه‌ای که از خودمان درک می‌کنیم، هم‌راستاست؟

ما وقتی در حال چیدن برد کوتاه هستیم؛ مثل برنامه ریزی برای این‌که چه شغلی داشته باشیم، یا مثلاً فرض کنید که آیا بهتر است مهمان زیاد داشته باشیم یا بنشینیم کار فکری بکنیم؟ کلاس بیشتر برویم یا مطالعه بکنیم؟ مثلاً یک کانال بزنیم بتوانیم مطالب را پخش کنیم یا نه، بنشینیم خودمان مطالب را بخوانیم و فکر کنیم؟...

این جنبه‌های مختلفی که در برد کوتاه مطرح است، عوامل متعددی درونش هست؛ مثلا در یکی امکان خلوت بیشتر است و دیگری با استعداد انسان سازگاری بیشتری دارد. گاهی وقتی که فرد می‌خواهد تصمیم بگیرد، این عوامل مختلف با هم ناسازگار هستند.

در این‌جا انسان باید به سه عامل بیشتر توجه کند:

۱. توجه به خود جامع؛ خیلی موقع‌ها انسان «خود جامع» را با «خودی که در مقابل غیر است» مخلوط می‌کند و چالش و تناقضش، ناشی از بی‌توجهی به «خود جامع» است. مثل بحثی که ابتدای جلسه راجع به المیزان داشتیم؛ این‌که آیا علامه وظایف اجتماعی‌اش را رها کرده و نشسته به کار خودش؟ یا این‌که از آن طرف کاری کرده که هیچ نتیجه‌ای ندارد؟

این‌جا وقتی که به جای توجه علامه به خودش، توجه علامه به خود جامع را در نظر بگیریم، متوجه می‌شویم این‌ها، همه با هم یک چیز می‌شود؛ یک چیزی را توجه کرده که از همه این‌ها کامل‌تر است و همه آثار هم در آن هست.

این‌جا سوال پیش می‌آید که الان که من نمی‌توانم آن خود جامع را داشته باشم چطور؟!

در پاسخ باید گفت، یک حدی از آن برای ما حاصل است و این، کار را خیلی از موقع‌ها راحت می‌کند.
یا این‌که با یک مقداری گفتگو و مذاکره روحی با یک رفیق سلوکی این کار حاصل می‌شود.
یا یک کمی صبر، این را برای انسان حاصل می‌کند.

۲. توجه به بردها و تفاوت آن‌ها؛ چیزی که در برد کوتاه هست، آثارش در برد متوسط کاملاً متفاوت است.

انسان در این دوراهی‌هایی که دارد؛ در مورد اشتغال/ مهمانی دادن/ مسافرت کردن /ارتباطات و... وقتی که خود آن فعل را در نظر می‌گیرد، در برد کوتاه یک اثری دارد، اما علتش و اثرش در هویت درونی انسان و در برد متوسط، چیز دیگری است. انسان باید در این موارد نگاه کند که چه آثار جدی درونم دارد؟ من را جلو می‌برد یا عقب؟

هرچه که جلو می‌برد مفید است، هرچه که عقب می‌برد غیر مفید.

منتها گاهی این‌ها ظواهر هست؛ یعنی من نگاه می‌کنم، مثلا معماری را می‌بینم که معماری فقط خدمت به پولدارهاست و هیچ نتیجه‌ای ندارد. اما این‌طور نیست؛ در معماری دنیایی از مطالب خوابیده که بسیاری از آن روحی است. این که مثلاً فرض کنید که شیخ بهایی می‌آید این جنبه‌های معماری را می‌سازد، به دلیل این است که یک هویتی در درونش دارد که این آثار بیرونی، ناشی از آن هویت است.

این‌که خواجه نصیر این آثار عظیم را دارد که انسان را به حیرت وا می‌دارد، ناشی از چیست؟ ناشی از هویت درونی‌اش است.

مهندسی یک ظاهر بیرونی دارد، اما ناشی از یک حقیقت و منشا درونی است. اگر انسان این تفاوت بردها را در نظر بگیرد، متوجه می‌شود. که اگر صرفاً آثار بیرونی را در نظر بگیرد، فکر می‌کند که تنها دارد مثلا یک ساختمان زیبا می‌سازد و این همه‌اش دنیاست، اما وقتی آن علت درونی‌اش را در نظر بگیرد، می‌بیند که نه! یک هویت است.

یا مثلا در مدرسه حجتیه قم که توسط علامه طباطبایی طراحی شده، متوجه می‌شویم که گاهی ذات و ذوق انسان، به دلیل توجهی که به آن شده، به مرتبه‌ای می‌رسد که در جایی به اثر بیرونی ختم می‌شود.

۳. در مورد چیزی که اثری در برد متوسط و حالات روحی انسان ندارد، انسان آزاد است که هر کاری می‌خواهد بکند. مثل این‌که من الان سر سفره نشستم، آیا از این غذا بخورم یا از آن غذا بخورم، هیچ اثری در روح من ندارد یا اگر دارد الان من متوجهش نیستم، یا الان تمرکز لازم را ندارم، یا به هر دلیل دیگر... این‌جاچه‌کار می‌کنم؟ می‌گذارمش کنار؛ یعنی این‌که الان فعلا نمی‌توانم خدمتی به خودم بکنم، پس مجازم هر کاری می‌خواهم بکنم.

🔷 جمع‌بندی

انسان برای این‌که کارش را پیدا کند، چند مرحله مشخص و منظم دارد:

۱. درک و پیدا کردن بستر و شاهراهی در زندگی خود، که فرد متوجه شود که در این شاهراه، خود جامعش به سمت تعالی می‌رود و برایش آثار خوبی دارد. درک این شاهراه به‌صورت عینی و مشخص، که نه کلی باشد و نه جزئی و مصداقی.

بسنجم و ببینم که این مسیر و شاهراه آثار خوبی برای روحم دارد یا اگر از این شاهراه بیرون روم اثر منفی دارد.
این شاهراه، جهت گیری کلان کار انسان است.

۲. بر اساس این جهت گیری کلان و در این شاهراه، باید شروع کند و برد کوتاهش، یعنی زندگی متداول و روزمره‌اش را سازمان بدهد (حداقلی از ترتیب و نظم). البته باید جهان عینی، واقعیت‌ها و عینیت‌های حیات را هم در نظر بگیرد؛ مثلاً من باید غذا بخورم، باید پول داشته باشم، باید به خانواده‌ام برسم، عواطف دارم، من مرکب می‌خواهم، برای رشد خودم باید مثلاً هفته‌ای یک بار یک سری به تهران بزنم پس باید فکری برای رفت‌و آمد هم بکنم... این هم بخشی از آن زندگی روزمره می‌شود.

•مرتب کردن برد کوتاه به چه معناست؟ به معنای این است که باید طوری چیده شود که جایی برای گرایش‌های بلندتر من وجود داشته باشد و گرایش‌های بلندتر من، زمینه ظهور داشته باشند، نه اینکه همه‌ زندگی را صرف برد کوتاه کنم.

۳. مرحله بعدی این می‌شود که فرد بفهمد که این مظاهر و جنبه های برد متوسط در او، چه‌طور بروز دارد؟ بفهمد که کجاها این جلوه‌های متعالی شروع می‌کند به درخشیدن و کجاها این این هویت ذاتی و این آفتاب، از پشت ابر بیرون می‌آید.

بروز، برای یک نفر به صورت طوفان، برای یکی به صورت کار نفیی، برای یکی به صورت کار خلاقانه است، برای یکی به صورت چیزی است که انجام می‌دهد و چیزی درونش پیدا می‌شود که معلوم است جلوه‌های متعالی انسانی است.

اولین جرقه‌های برد متوسط همین است.

بسنجد که این اولین جرقه‌های برد متوسط در او کجا و به چه صورت رخ می‌دهد؟

به چه صورتی درونش روشن می‌شود؟

۴. سپس فرد باید سراغ اجرا رود و این درک روشنایی‌ها را در یک دستگاه اجرایی کامل کند.

( رجوع شود به جلسه هفتم رساله ۶: بحث‌های اجرایی کار؛ راهنمای اجرایی کردن این جهت‌گیری کلان کار)

🔻در این مسیر دو نقطه کلیدی وجود دارد؛

•نقطه اول

در اجرا اولین قدم، تصمیم‌گیری و مرتب کردن کامل (مرحله ۱ حدودی بود) زندگی عادی و برد کوتاه و دنیای آن به تناسب خودش در این مرحله است؛ مثلا تصمیم‌گیری راجع به شغل. این‌که فرد هر قدر که می‌تواند برای برد کوتاهش تعیین تکلیف کند؛ گاهی می‌فهمی نمی‌توانی در موردی تعیین تکلیف کنی، پس رهایش می‌کنی یا یک راه موجود را می‌روی.

هرچه که تکلیف برد کوتاه و دنیای عادی انسان روشن‌تر باشد، وعمل انسان در این نقطه خوب و کافی صورت گیرد، بستر لازم برای پرش انسان آماده می‌شود و امکان بروز جنبه‌ها و گرایش‌های برتر و تمایلات فراتر در وجود و روان انسان بیشتر بوده و درک و تشخیص آن، روشن‌تر و سالم‌تر است.

انواع بهانه‌ها برای این تعیین تکلیف ممنوع!

•نقطه دوم

جهش به سمت تعالی انسانی، که همان حقیقت انسان و زنده کردن خویشتن است؛ هر کسی خودش تشخیص می‌دهد که از این زندگی عادی، چه نقطه‌ای برای انسان پیدا شده که این آفتاب وجودش از زیر ابر بیرون می‌آید.

سپس باید منتظر شعله ور شدن این نقاط نورانی در وجود خود می‌شویم.

برای اینکه این نقاط، خوب بروز پیدا کند و آن جهت‌گیری کلی کار که برای انسان روشن شده، به تناسب شرایط فعلی‌اش واضح‌تر شود، یه سری موارد را باید در نظر داشت:

▪️ خلوت و تمرکز را درست انجام دادن

▪️ نفی و ترک و انکار

مخصوصا برای کسی که بین نقطه اول و دوم سرگردان است و نمی‌تواند از مجموعه زندگی خود توان و زمینه کافی برای احیای تمایلات برتر بازگشت به هویت بنیادین خود را به‌دست آورد. خیلی موقع‌ها این انکار بر انسان تعیین کننده است؛

یعنی فرد کارش را مشخص کرده، زندگی متعارف را تا حدی سامان داده و منتظر آن نقطه‌های نورانی است، اما این نقطه‌های نورانی روشن نمی‌شوند! این روشن نشدن ناشی از این هم نیست که صبر ندارد، بلکه می‌فهمد نقصی در کارش هست. این‌جا چه‌کار باید بکند؟

اینجا باید میزان انکار را بالا ببرد؛ بزند و یک جایی را در زندگی خودش خراب کند تا این نقاط نورانی نمودار شوند...

▪️ وقتی که زندگی عادی به حداقل لازم رسیده و فرد تسلط حداقلی بر آن پیدا کرد و نیروی اثباتی کافی، مراقبه و محاسبه، ارکان پنجگانه در او شکل گرفت، و علاوه بر آن قدرت نفی و انکار کافی پیدا کرد، بطور طبیعی باید تمایلات، پرش‌ها و طوفان‌های درونی، کافی واقع شود.

▪️ در صورتی که انسان هنوز احساس کمبود و ضعف در این گرایشات داشته باشد، باید به تفکر وجودی بیشتر و تمرکز در دانسته ها و تعمیق عینیت‌ها بپردازد.

این کلیت کار دستگاه مهندسی انسانی است که فرد از طریق آن می‌تواند به سمت عینی کردن کارش پیش رود. بعد از اینکه سه مرحله‌ای اول، انجام شد، در مرحله چهارم فرد شروع می‌کند به اجرایی کردن کار. البته این یک مقدار پیچیده است و در بسیاری مواقع نیاز به مشورت و مذاکره و گفتگو دارد. کلیت کار همین است اما جزئیات هم خیلی جدی هستند که دوستانی که وارد می‌شوند خوب است که در مورد ابهاماتشان سوال کنند.

۵. مرحله پنجم هم در واقع میدان عمل است که این‌ها باید تبدیل به میدان عمل بشود برای فرد.

اگر این ۵ مرحله را انسان طی کند، ابهاماتی برایش پاک می‌شود و مواردی برایش روشن می‌شود و وارد زندگی‌ای می‌شود که با زندگی قبلی‌اش متفاوت است.


فایل ها :


رسالهٔ عملیّه (۶)

رساله عملیه ۶ در زمانی شروع می‌شود که از یک سو ما از تجربه رمضان و فضای استثنائی آن بیرون آمده‌ایم و برای آینده خود امیدها و آرزوها داریم و از سوی دیگر در آستانه اربعین کلیمی هستیم. همه این‌ها به معنی این است که مقتضی ورود به این دوره از رساله آمادگی و تعهد و عمل بیشتر و بهتر و کامل‌تر است. از طرف دیگر رساله عملیه ۶ پس از تجربه پنج رساله عملیه می‌باشد که حدود هشت سال به طول کشیده است. آنچه در این رساله مطرح می‌شود تا حد زیادی ناظر و مشرف به مطالب دوره‌های قبلی رساله است و تجربیاتی که دوستان داشته‌اند و محتوایی که در آنجا بیان شده و سعی بر این است که از تکرار مطالب خودداری شود. بنابراین از یک‌سو باید دوستان برای یک عمل درست و کامل آماده و متعهد بوده و از سوی دیگر رجوع به مطالب قبلی داشته باشند. نحوه تعهد عملی دوستان به تدریج در هر بحث و جلسه روشن شده و ارجاع به مطالب قبلی هم در هر جلسه بیان می‌گردد. نحوه ارائه مطالب و محتوای جلسات تغییراتی خواهد کرد از جمله اینکه بخش مهمی از مطلب تنها به صورت کتبی ارائه شده و از سوی دیگر بیش از گذشته مبتنی بر کار دوستان و بازخوردی است که از سوی آنان ارسال می‌گردد. همچنین فعالیت و تمرین‌های بیشتری برای دوستان در جلسات مقرر خواهد شد. به امید استفاده بیشتر از وقت و عمر و تعامل جمعی کامل‌تر و حضور پررنگ‌تر.


بحث :

1 - 1404-07-27 گفت‌وگو مشاهده فایل ها :

آخرین جلسات برگزار شده ؟
210 - 00
1405-05-06
نگارش برای انتخاب
209 - 00
1405-04-30
نگارش برای انتخاب
208 - 00
1405-04-23
نگارش برای انتخاب
199 - 00
1405-02-08
نگارش برای انتخاب
کپی بخش یا کل هر کدام از مطالب این سایت تنها با کسب مجوز مکتوب امکان پذیر است.
با ما در شبکه های اجتماعی