۱. انکار -همراه با بازگشت به خویشتن و وادی عینیت- یکی از پایههای سهگانه مکاتب مهندسی انسانی است. هر مکتب و مدرسه فکری و جریانی که برای حرکت انسانی و زندگی او برنامه و ادعایی دارد به عنوان مهندسی انسانی شناخته میشود. جهان انسانی و زندگی او با تمام پیچیدگیها مقصدی برای تمام مکاتب و مدعیان است و هر کدام به صورتی سعی در تصرف و احاطه بر انسان را دارد. از ابتداییترین مکاتب اخلاقی که با نصیحت و موعظه کار خویش را پیش میبرند تا پیچیدهترین مکاتب عرفانی و از آسمانیترین نظامهای معرفتی تا زمینیترین علوم تجربی و از فلسفه قدیمی با نگاه تجردی و تا روانشناسی و جامعهشناسی و مکاتب انسانگرای جدید، هر کدام به نوعی داعیهدار مهندسی انسانی هستند.
۲. در عین اینکه این پایههای سهگانه در تمام مکاتب انسانی و مهندسی آن مشترک است اما سطح مکتب و شیوه و فرمول بهکار گیری این پایهها در تمام مکاتب مساوی نیست و هرچه که مکتب قویتر وکاملتر و مقتدرتری را شاهد باشیم، شیوه استفاده و میزان بازدهی و سرعت تحولات انسانی و قدرت و عمق آنها با یکدیکر تفاوت بسیار دارد.
۳. انکار در یک کلام یعنی کنار گذاشتن بخشی از زندگی و دنیای خود از جهت نظری یا عملی. این بخش ممکن است واقعیت یا توهم، حقیقت یا دروغ، ذهنی یا غیرذهنی، نظری یا عملی و با هر نوع تنوع و مشخصه دیگری باشد. هرچه که انسان از محدوده زندگی و وجود و توجه و انتخاب خود کنار میگذارد جلوه و نمودی از انکار در آن است. همچنین گاهی کنار گذاشتن از میزان اهمیت و توجهی است که به آن بخش از زندگی میکند. به عنوان مثال فردی که هدفی را از زندگی از مرتبه اول اهمیت خارج کرده و در عین حفظ آن کمترین اهمیت و اولویت را به آن میدهد، به نوعی از انکار عمل کرده و چه بسا قدرت انکاری آن بیشتر و کامل تر از ترک کامل باشد.
۴. مکاتب اخلاقی و انسانی و حتی جریانهای علمی در روانشناسی و مانند آن طیفی وسیعی از مصادیق انکار را در نظام انسانی و توصیههای اجرایی خود به کار میبرند. از مفهوم تقوا و بیاعتنایی به دنیا و زندان بودن آن و جهل و ضعف و عناد انسان و مفاهیم متشابه در فرهنگ اسلامی تا مفاهیمی از ریاضت و مراقبه و شبیه آن در مکاتب شرقی و تا توصیههای نفیی و ترکی در علوم انسانی جدید همه و همه نشان میدهد که هیچ مکتب انسانی وجود ندارد که انکار رکنی جدی در آن نباشد.
۵. انکار در مفهوم عام خود در یک نگاه ابتدایی میتواند به سه دسته تقسیم شود:
اول ترک به معنی کنار گذاشتن یک تمایل و خواسته و هر چیزی که با زندگی و دنیای انسان عجین شده است. ترک این خواسته و شی، رها کردن آن و خالی کردن عرصه زندگی عملی از این امر میباشد.
دوم نفی به معنی رد کردن و قبول نکردن آنچه که قبل از این برای ما ضروری و قطعی و غیرقابلتردید مینمود. هر انسانی وقتی به خود مراجعه نماید انبوهی از بایدها و نبایدها برای خود دارد که از ضرورتهای فردی و اجتماعی و دینی و باورها و غیر آن سرچشمه میگیرد و انسان سراسر تسلیم این بایدها و نبایدهاست. وقتی که فرد در مقابل این بایدها و نبایدها تسلیم نمیشود و در آن تردید کرده و آن را رد میکند، در واقع به "نفی" آنها پرداخته است.
سوم انکار به معنی خاص به معنی کنار گذاشتن ریشهای هر امری در درون خویش و ترک لایهای از خویشتن که عوامل و واقعیتهای بیرونی مخصوصی با آن گره خورده است.
۶. بین این سه نوع از انکار تفاوتهای ظریفی وجود دارد که در ابتدای امر چندان اثری عملی برای سیر حرکتی انسان ندارد. اما در ادامه مسیر دانستن و درک آنها میتواند کمک جدی به انسان و سیر انکاری او نموده و بازگشت به خویشتن را تسهیل نماید.
۷. ترک و نفی بیشتر جنبه بیرونی توجه انسان را در بردارد. وقتی انسان به زندگی خود نگاه میکند و تصمیم میگیرد که بخشهایی از آن را با استفاده از "انکار" مهندسی انسانی نموده، ابتدا زندگی بیرونی خود را بیشتر مورد توجه قرار میدهد: خوراک، پوشاک، ارتباط با جنس مخالف، علایق، اهداف دینی و دنیایی، محل سکونت و تفریح و مسافرت، ارتباط با انسانها و هر چیز دیگری از این قبیل. همه اینها نمودهایی در بیرون دارد. اگرچه منشا و ریشه همه آنها چیزی در درون انسان است؛ اما توجه انسان به همان نمود بیرونی است. در این حالت است که نفی و ترک معنی جدی میدهد. گذر کردن و کنار گذاشتن هر امر عملی یا فکری در زندگی به معنی "ترک" آن است. اما همه اینها و بسیاری از امور دیگر همراه با بایدها و نبایدهاست: در خوراک و پوشاک و ارتباطات و اهداف و اخلاقیات و سکونت و شغل و امور معنوی و دینی و سیاسی و غیر آن چه باید و چه نبایدی را برای خود ضروری میدانم و در حالت عادی نه تنها حاضر به عدول از آن نیستم بلکه مشروع هم نمیدانم و ارزش انسان و وظیفه اجتماعی و اعتقاد فردی خود را با این بایدها و نبایدها گره زدهام. وقتی که شروع به تردید در این بایدها نبایدها میکنم وارد عمل "نفی" شدهام.
۸. اما "انکار به معنی خاص" زمانی است که توجه انسان بیشتر به امر درونی است. وقتی که فرد به لایههای شخصیتی و هویتی خود توجه نموده و لایهای از خود را کنار گذاشته و یک قدم به هویت ذاتی خود نزدیک میشود؛ "انکار به معنی خاص" را آغاز نموده. به عنوان مثال زندگی بودا و هوشیاری ابتدایی او را در نظر بگیرید: اشرافزادهای در قصر که ناگهان به خود توجه میکند و این توجه به خود باعث ترک قصر و زندگی اشرافی او میشود. یا جلالالدین مولوی که با کلمهای از شمس تبریزی چنان مشغول خویش میشود که مسند شیخوخیت را پشتپا میزند. همچنین فضیل عیاض که در دوران سارقی ناگهان به خود میآید و زندگی نوینی را آغاز میکند. البته این موارد شدید و عظیم "انکار به معنی خاص" است. برای همه ما مراتب و مراحل خفیفتر این نوع انکار حاصل شده اگرچه خود به آن توجه نکردهایم. لحظهای که شما به صورت ناگهانی به خود توجه میکنید و از زندگی عادی خود خسته و شاکی و عصبانی هستید و دوست دارید که همه چیز را رها کرده و زندگی نوینی را آغاز کنید، یا تمایل پیدا میکنید که در سکوتی عمیق فرو روید و جهان بیرونی را خاموش کنید، یا لذتی در رها کردن همه دنیای خود و همه اطرافیان درک کرده و دوست دارید بر همه چیز شورش کنید، در تمام اینها مرتبه و مصداقی خفیف از "انکار به معنی خاص" رخ داده است.
۹. شیوه و محتوای انکار متفاوت و دارای مراتب گوناگونی است. از مبارزه با یک خصلت از راه فشار اراده تا ضدیت با یک رذیله اخلاقی از طریق ضد آن شروع شده و بالاتر و بالاتر میرود. در مراحل بالاتر نگاهی پیچیدهتر و ریشهایتر به امر شده و سعی در برخورد مهندسی و توجه به ریشهها دارد. همچنانکه علوم رفتاری و روانشناختی در نحلههای مختلف سعی در تحلیل و شناخت امر انسانی نموده و آن را از یک مسئله بسیط به موضوعی مینمایند که در طول زمان پیوسته جنبههای جدیدی از آن کشف و تبیین و علاج میشود.
۱۰. اما
بالاترین روش انکار عبارت است از "گذر ظرفیتی". "گذرظرفیتی" یعنی اینکه ظرفیت روحی و وجودی انسان به حدی بالا رود که امر قابل ترک و انکار به خودیخود از اهمیت و ارزش افتاده و از دایره اهمیت و توجه فرد خارج شود. در "گذر ظرفیتی" به جای مقابله و ضدیت و فشار ارادی آنچه مورد نیاز است توسعه ظرفیت روحی و وجودی است که شاید در بسیاری از موارد یا "شرح صدر" در عبارات دینی به یک معنی باشد. انسانی که شرح صدر یا ظرفیت روحی و معرفتی او درحال بالا رفتن است، خواستهها و عینیتها در نگاه و توجه او پیوسته از اهمیت کمتری برخوردار بوده و نوعی ترک و نفی و انکار ناشی از آن درون او رخ میدهد. چرا که وجود وسیع و سینه گشاده او پیوسته به دنبال خواستهها و عینیتهایی بالاتر و بالاتر میرود و در هر مرحله زندگی و دنیای او انکار شده و یک قدم به خویشتن نزدیکتر میگردد و این روال مرحلهای ادامه پیدا میکند که به آن "احراق" میگویند.
۱۱. انکاری که از طریق "گذر ظرفیتی" رخ میدهد دارای مشخصات ارزشمند و ویژهای است که اختصاصی است. علاوه بر قدرت و توانایی آن، در مراتب بالاتر بدون این ظرفیت و کشش امکان رسیدن به مراحلی از احیای انسان وجود ندارد، اگرچه در بسیاری از موارد افراد بدون توجه و اقدام مستقیم به سوی توسعه ظرفیتی پیش میروند. مهمترین مشخصه این است که گذر ظرفیتی از یک عینیت و عمل خارجی میتواند با وجود آن جمع شود. انکار از این طریق به معنی رها شدن ظرف وجودی انسان از این عینیت و فعل و انفعال است و پس از این گذر چه بسا فرد به دلایل دیگر -و نه گرفتار بودن در آن- آن عینیت یا فعل و انفعال را ادامه بدهد. کسی که تجارت یا مسئولیت یا عمل اجتماعی یا هر چیز دیگری را انجام میدهد اما روح و ظرفیت او بسیار فراتر از آن است و هرگز گرفتار آن نیست از این نوع است. مولفی که کتابی مینویسد یا فیلم سینمایی میسازد و با تمام وجود برای جلب طرفداران برنامه میریزد هرگز به این ظرفیت روحی نرسیده اما حافظ یا مولوی دیوانهایی تدوین میکنند که شهرت آن عالم و آدم را فرا میگیرد در حالی که هیچ اهمیتی به این شهرت نمیدهند. اینها به گذر ظرفیتی رسیده و ترک شهرت و علایق مربوطه نمودهاند، اما در عین حال چنین تالیفی را هم انجام میدهند. در این حالت در حالی که گذر ظرفیتی رخ داده فرد به دلیل درونی تالیف را انجام میدهد و نه برای شهرت و جلب طرفداران.
۱۲. هرچه که ظرفیت انسان فراتر رود امکان جمع ظواهر زندگی عادی و تمام مشخصات زندگی فردی و اجتماعی با ترک و انکار، بیشتر و بیشتر فراهم میشود. در اوج این ترک و انکار ظرفیتی فرد توانا میشود که مصائب مشکلات زندگی اینجهانی را به ابزاری برای ترک و انکار بیشتر تبدیل کند؛ همچون ورزشکاری که برای مراتب بالاتر آماده میشود و هرچه که تمرین سختتر باشد لذت بیشتری میبرد. در بالاترین مراتب، انسان خودساخته قادر میشود که بالاترین مصائب را به زیباترین صورت مشاهده نموده و رنج و لذت و مصیبت و سعادت را به یک معنی بگیرد.
۱۳. اگرچه ترک و انکار مبتنی بر "گذر ظرفیتی" بهترین و بالاترین روش انکار است اما برای رسیدن به آن ابتدا باید از روشهای دیگر مبتنی بر اراده و تصمیم و همت و حتی فشار ارادی استفاده نمود. امکان ندارد بدون اراده و تصمیم و پاکسازیهای مبتنی بر قدرت اراده و همت امکان "گذرظرفیتی" برای انسان فراهم شود.
🔻زندگی شلوغ، گرفتاری در حب و بغض
🔻روزمرهای که امکان خلوتی برای فرد باقی نمیگذارد،
🔻تعلقاتی که با آن هیچ مبارزهای صورت نگرفته
🔻ذهنی که درحال چرخش مدام است
🔻تنی که تکانی برای عمل نمیخورد
🔻روحی که رخوت بر آن مستولی شده
هیچکدام از اینها امکان شرح صدر و "گذر ظزفیتی" را ندارد. بلکه برای توسعه ظرفیتی نیاز است که محیط روحی آرام و بستری آماده و ارادهای محکم و تعلقاتی اندک و شخصیتی تمریندیده و خلوتی بسیار برای تامل و تفکر وجود داشته باشد.
۱۴. در مسیر انسان به سوی خویشتن و احیای ذات انسانی پیوسته نیازمند انکار است و بدون "انواع انکار و مراتب آن" امکان رها شدن از زندانها و موانع حرکتی وجود ندارد. ابتدای انکار از مراتب ترک آغاز شده و باید حداقل پاکسازی زندگی از تمایلات و حالات و صفات متفرقه و مزاحم انجام شده تا امکان نفی افکار و "باید و نباید"های مزاحم فراهم شود. پس از این نوبت انکار به معنی خاص است. این سیر انکار پیوسته در کنار پایههای دیگر مهندسی انسانی نقشی اساسی در سیر انسان دارد و برای هر کس و در هر مرحله، نوع و مرتبه خاصی از انکار می تواند راهگشا باشد.
۱۵. در نشست ۴۲ حکمت نامتناهی با عنوان "مراتب رهایی انسان" توضیح داده شد که چگونه رهایی انسان از سطحیترین لایههای شخصیتی و هویتی او و زندگی روزمره آغاز شده و به عمق وجود او رسوخ میکند. همه این سیر رهایی همراه با مراتبی از نفی و ترک و انکار است. هرچه که مراتب رهایی عمیقتر شود، مرتبه عمیقتر و وجودیتری از انکار که مبتنی بر گذر ظرفیتی و "تفکر وجودی" است باید به کار گرفته شود.
۱۶. در نشست ۴۱ حکمت نامتناهی با عنوان "جهانهای تودرتو" در مورد بردهای زندگی انسان توضیح داده شد. این بردها تناسب بسیاری با حرکت انسانی داشته و انکار در آن نقشی جدی دارد. هرچه که بردهای بالاتر و ظرفیت بیشتری وجود داشته باشد انکار بیشتر و عمیقتری به کار گرفته میشود و در نهایت "انکار" و "اثبات" به یک حقیقت تبدیل شده و "حرکت انکاری" و "حرکت اثباتی" بر هم منطبق شده و وجود انسان به مرتبهای فراتر از تضاد و تناقض صعود پیدا میکند که از بحث ما خارج است.
۱۷. یکی از حساسترین نقاط سیر حرکتی انسان زمانی است که متوجه میشود که ظرف وجودی او از جزئیات و مصادیق و کمالات ثانویه (بند ۱۰ نشست ۴۲ حکمت نامتناهی) که تاکنون گرفتار آن بوده خلاص شده و به هیچ یک از آنها وابستگی فعلی و جدی و مسالهساز ندارد اما اصل طلب؛ اینکه "پیوسته به دنبال هدف و نتیجه و کمالی خارج از وجود خود است" با قدرت و استحکام برقرار است و همین عامل تمام دغدغهها و اضطرابات و تلاشهاست و همین ریشه وجودی و مانع گرفتاری اوست و تا این را اصلاح بلکه ریشهکن نکند نمیتواند سیر را ادامه داده و از این گردنه خارج شود.
سختترین عملیات وجودی و درونی او در این نقطه باید آغاز شود و این ریشهایترین مسالهای است که فرد با آن روبرو میشود.
این بحث نیازمند توضیحات نظری و اقدامات عملی بسیاری است که نیازمند زمانی دیگر و ارادهای کاملتر و فتوحاتی بیشتر برای پیگیری است.
تمرین جلسه ۲۴
سوالات و ابهامات خود را در مورد انکار بنویسید.
فایل ها :
رسالهٔ عملیّه (۶)
رساله عملیه ۶ در زمانی شروع میشود که از یک سو ما از تجربه رمضان و فضای استثنائی آن بیرون آمدهایم و برای آینده خود امیدها و آرزوها داریم و از سوی دیگر در آستانه اربعین کلیمی هستیم. همه اینها به معنی این است که مقتضی ورود به این دوره از رساله آمادگی و تعهد و عمل بیشتر و بهتر و کاملتر است. از طرف دیگر رساله عملیه ۶ پس از تجربه پنج رساله عملیه میباشد که حدود هشت سال به طول کشیده است. آنچه در این رساله مطرح میشود تا حد زیادی ناظر و مشرف به مطالب دورههای قبلی رساله است و تجربیاتی که دوستان داشتهاند و محتوایی که در آنجا بیان شده و سعی بر این است که از تکرار مطالب خودداری شود. بنابراین از یکسو باید دوستان برای یک عمل درست و کامل آماده و متعهد بوده و از سوی دیگر رجوع به مطالب قبلی داشته باشند. نحوه تعهد عملی دوستان به تدریج در هر بحث و جلسه روشن شده و ارجاع به مطالب قبلی هم در هر جلسه بیان میگردد. نحوه ارائه مطالب و محتوای جلسات تغییراتی خواهد کرد از جمله اینکه بخش مهمی از مطلب تنها به صورت کتبی ارائه شده و از سوی دیگر بیش از گذشته مبتنی بر کار دوستان و بازخوردی است که از سوی آنان ارسال میگردد. همچنین فعالیت و تمرینهای بیشتری برای دوستان در جلسات مقرر خواهد شد. به امید استفاده بیشتر از وقت و عمر و تعامل جمعی کاملتر و حضور پررنگتر.