ابتدا نگاهی داشته باشیم به بعضی از نقل قولهای علامه طباطبایی:
«عرفان» به شكلى كه امروز مشاهده میكنيم، در بدو امر، در میان اهل سنت به وجود آمده و پس از آن در میان شیعه پدیدار گشته است؛ و کسانی که برای اولین بار به «عرفان» تظاهر کردند و مشایخ طریقت شناخته شدند، در فروع اسلامی (به حسب ظاهر) از اهل سنت بودند و همچنین بسیاری از مشایخ که به دنبالشان آمده، سلسلههای طریقت را توسعه دادند، در فروع دین، مذهب اهل سنت را داشتند.
ولی اینان سلسله عرفان خود را (که در مرحله حیات معنوی به منزله سند اتصال نسب است) از راه مشایخ، به علی علیه السلام اتصال میدهند و همچنین فرآوردههای کشف و شهودشان که از راه نقل یا تألیف به ما رسیده است، معظم آنها (به شرط اینکه از زنندگی الفاظ، متأثر نشده، با شکیبایی، صدر و ذیل مطالب را به همدیگر برگردانیم) حقایقی است در توحید و مقاماتی است در حیات معنوی که در بیانات علی علیه السلام و پیشوایان دیگر اهل بیت علیهم السلام موجود است.
«ولایتی» که عرفا آن را کمال انسان میدانند، مقامی است که کمال آن را امام (به عقیده شیعه) دارد و در شعاع امام، نصیب پیروان واقعیش میشود و «قطبی» که وجود او را در هر زمان، لازم میدانند و اوصافی که برای «قطب» اثبات میکنند، منطبق است به «امام» که طبق بیانات اهل بیت علیهم السلام -به اصطلاح عرفانی- «انسان کامل» و «مظهر اسماء حسنی» و «رهبر معنوی اعمال مردم» میباشد.
پس از اینروی، مشایخ عرفان از نظر حیات معنوی و اتصال دادن آن به سرچشمه ولایت، شیعه میباشند، اگرچه از نظر ظواهر دینی، از اهل سنت محسوبند...
شیعه در اسلام چاپ دانشگاه علامه (در چاپهای قبلی حذف شده است)
اينجا به عنوان نمونه مذهب و ثنيت را مىتوان ذكر نمود: كسى كه با تأمل عميق در بخش اوپانيشاد ويداى هندى دقت كند و همه اطراف سخنان اين بخش را پائيده برخى را با برخى تفسير كند، خواهد ديد كه هدفى جز توحيد خالص و يگانهپرستى ندارد؛ ولى متأسفانه چون بىپرده و بدون لفافه بيان شده وقتى كه نقشه توحيد خداى يگانه كه در اوپانيشادها تنظيم شده در سطح افكار عامه پياده مىشود جز بتپرستى و اعتراف به خدايان بسيار از آب در نمیآید...
قرآن در اسلام صفحه ۴۷-۴۹
همچنین نگاهی داشته باشیم به نقل خاطرات مرحوم شایگان از جلسات "حلقه تاویل":
علامه طباطبایی به همه حرفی گوش میداد، کنجکاو بود و نسبت به جهانهای دیگر معرفت حساسیت و هشیاری بسیار داشت... ترجمههای انجیل، ترجمه فارسی اوپانیشادها، سوتراهای بودایی و تائوتهچینگ را بررسی میکردیم. استاد با چنان حالت کشف و شهودی به تفسیر متون میپرداخت که گویی خود در نوشتن این متون شرکت داشته است. هرگز در آنها تضادی با روح عرفان اسلامی نمیدید، با فلسفه هند همانقدر اخت و آمیخته بود که باجهان بینی چینی و مسیحی...
ما در طی این بررسیها، ترجمههای انجیلها، روایت فارسی اوپانیشادها، برگردان دارالشكوه، سوتراهای بوداییان و تائوته چینگ لائوتسه را پیاپی خواندیم. كتاب اخیر را من و سیدحسین نصر با شتاب به فارسی برگرداندیم و همراه با علامه خواندیم. وی متون نامبرده را با تیزهوشی یك پیر روحانی تفسیر میكرد و همان قدر از اندیشه هندوان احساس آرامش میكرد كه از برخورد با عالم معنوی بودائیان و چینیان. او در این اندیشهها، هرگز چیزی نیافت كه آن را از بنیاد با عرفان اسلامی كه خود با آن آشنا و مأنوس بود، در تضاد ببیند...
او در همه اینها، دقایق بزرگ روح را میدید، و چون كار مطالعه اندیشه سرگیجهآور و سرشار از تناقضهای شگفت انگیز لائوتسه به پایان رسید، به ما گفت كه از بین همه متونی كه تا آن زمان با هم خوانده بودیم، كتاب لائوتسه عمیقترین و نابترین همه بوده است. از آن پس، بارها ترجمه این متن را از ما خواست. اما متأسفانه متن ترجمه و یادداشتهایی كه ما در آن گردهمایی ها درباره آن فراهم كرده بودیم، به دنبال آتشسوزی بیست و پنجم سپتامبر ۱۹۶۳ كه در خانه من اتفاق افتاد، از بین رفت. نه نصر و نه من، هیچ كدام همت دوباره ترجمه آن متن را پیدا نكردیم...
داریوش شایگان خاطرات و مصاحبهها
اکنون با نگاهی با این مطالب سوالاتی مطرح خواهد شد:
۱. آیا چنین برداشتهایی با نگاه متداول و برداشتهای رایج دینی در زمان ما مطابقت دارد؟
۲. آیا می توان چیزی به عنوان باطن تشیع قائل شد که با ظاهر تسنن قابل جمع باشد؟
۳. آیا میتوان توحید را به نوعی دید که در عرفانهای متفاوت قابل مشاهده باشد؟
۴. چنین برداشتهایی به اجتهاد در اصول نمیانجامد؟
۵. راهی برای اجتهاد در اصول وجود دارد؟
۶. باز بودن راه اجتهاد در اصول باعث سیال شدن جوهر دین و نداشتن یک هسته سخت نمیشود؟
۷. اصول بنیادین همچون توحید چگونه با اجتهاد قابل جمع خواهد بود؟