۱. خدای واقعی کجاست؟ چطور حسش کنم؟ چطور پیدایش کنم؟ چطور با او ارتباط بگیرم؟ چطور به خدای واقعی برسم؟
انسان چیزی رو که نمیشناسد و نشنیده و ندیده فکر میکند که نیست. اما اگر اسم موجودی را بشنود برایش در ذهن خود تصوری ایجاد میکند؛ اما ما چه تصوری از خداوند باید داشته باشیم؟ یا اگر نباید تصوری داشته باشیم، چطور ارتباط بگیریم با چنین وجودی؟
اگر بناست انکار را به صورت کامل انجام دهیم، پس چه خدایی را باید عبادت کنیم و چگونه به او خطاب کنیم؟ چگونه او را بپرستیم؟ آیا ما فقط بعضی امور سلبی را در مورد خداوند میدانیم؟ آیا الهیات ما سلبی است یعنی فقط از جهلهای خود خبر داریم؟
آیا راهی هست که همچون بقیهی اموری که دنبال آن هستیم، ممکن است راه مستقیم و روشنی برای مواجهه و مخاطبه با خداوند وجود داشته باشد یا فقط باید سرگردانی و حیرت و ندانستن و نرسیدن را تحمل نمود؟
۲. قبل از اینکه بحث انکار خدای بیرون و نفی اربابی که در آسمان هست را بفهمیم و شروع کنیم به راحتی سرمان را سوی آسمان میکردیم و میدانستیم که چه چیزی را میخواهیم و خطاب ما راحت بود و عبادت ما ثمربخش، اما الان نمیدانیم چه کنیم و چه کسی را خطاب قرار دهیم و به چه سویی رو کنیم و "از اینجا مانده و از آنجا رانده!"
۳. در نهجالبلاغه مولا علی جملاتی درباره خداوند میفرماید از این قبیل:
•کَمالُ الاْخْلاصِ لَهُ نَفْیُ الصِّفاتِ عَنْهُ: نهایت تفکر خالص در مورد خداوند با نفی صفات او شکل میگیرد...
•فَمَنْ وَصَفَ اللّهَ سُبْحانَهُ فَقَدْ قَرَنَهُ: هرکس خداوند را توصیف نمود هر آیینه با او همراهی انگاشت...
•مَنْ اَشارَ اِلَیْـهِ فَقَـدْ حَدَّهُ: هرکس به خداوند اشاره نمود همانا او را محدود نموده است...
•مَعَ کُلِّ شَیْء لا بِمُقارَنَة وَ غَیْرُ کُلِّ شَیْء لاَ بِمُزایَلَة: همراه با همه موجودات ولی بدون پیوستگی و جدای از همه آنها نه با گسستگی...
وقتی انسان این جملات حضرت را میبیند، تصور میکند در عجز و ناتوانی سختی قرار میگیرد؛ چگونه با چنین تصوری از خداوند میتوان ارتباط برقرار کرد؟ چگونه این مفاهیم پیچیده را میتوان تبدیل به یک نگاه روان نمود تا در عبادت به کار گرفته شود؟
۴. انکار اگر مسیری است برای رسیدن به مواجهه درست با خداوند، چگونه باید صورت بگیرد و چه قواعدی دارد و چگونه باید انکار نیمهکاره را به انتها رساند؟ اینها سوالاتی است که عموم افرادی که با این مسیر آشنا شده و شروع به اقدام نمودهاند مطرح میکنند.
ما چه جوابی برای این سوالات داریم؟
۵. مواجهه انسان در مقابل خداوند دو بعد جدای از هم دارد:
•بعد نظری
•بعد عملی
این دو از یکدیگر جدا بوده اگرچه در بسیاری از موارد ارتباط تنگاتنگی پیدا مینماید. چهبسا سیر نظری انسان در تصورات و تصدیقاتی که از خداوند دارد به او ایدهها و ضرورتهای جدید در مواجهه عملی بدهد و یا برعکس در اثر زندگی خود و ضرورتهایی که ایجاد نموده مجبور به تغییرات نظری در تصورات خود بشود. هر دو مورد در جامعه امروز ما به وفور یافت میشود و در اثر ارتباطات این دو بعد ضرورتهای نظری و عملی ایجاد شده که هرگز نمیتوان به آنها کمتوجهی نمود. همچنان که بسیاری از افراد این دو بعد را جدای از هم حفظ نموده و هیچ تناسبی بین این دو سیر برای آنان وجود ندارد.
۶. انکار عملیاتی انسانی است که امکان آن در هر دو بعد نظری و عملی انسان وجود دارد. انکار نظری در سیر ِ در ذهن یا کمی عمیقتر از آن، در باور و معرفت انسان حاصل میشود، اما انکار عملی از طریق "تفکر وجودی" حاصل میشود.
۷. "انکار خاص" و "انکار در امور اعتقادی" وقتی برای انسان کاملا مثبت و سرنوشتساز است که ظرف روحی و معرفتی انسان به اندازه کافی گنجایش تغییرات را داشته باشد. در این حالت "عملیات انکار" همچون نیرویی الهامبخش و نعمتی الهی، انسان را به سوی مراتب بالاتر پرتاپ میکند. در غیر این زمان انکار یا دوایی است که به دلیل مشکلات مجبور به استفاده از آن هستیم یا سمی است که استفاده از آن، مشکلاتی را برای فرد پدید میآورد و یا چیزی بین این دو یا ترکیب آنها.
بنابر آنچه گذشت بهترین حالت انکار این است که فرد در سیر روحی و معرفتی خود را به نقطهای برساند که انکار همچون سکوی پرتاب او را از جای کنده و به سوی تعالی پرتاپ کند. اگرچه ممکن است چنین حالت ایدهآلی کمتر پیدا شود اما هرچه که به آن نزدیکتر باشد بهتر است و در حالتهای دیگر باید آثار ترمیم، تسکین، انگیزهدهی و هر چیز دیگری که لازم است از آثار مثبت یا منفی را در نظر گرفت که در جای خود باید مورد بحث و گفتگو قرار گیرد.
۸. ورود به انکار نکات و قواعد مشخص و حساسی دارد که بدون رعایت آنها میتواند همچون سمی مهلک عمل کرده و نه تنها نجاتبخش نبوده، بلکه آثار خطرناکی بر زندگی مادی و معنوی انسان داشته باشد. این نکات و قواعد در جلسات متعدد رساله عملیه مورد بحث قرار گرفته که میتوان به آنها مراجعه نمود.
۹. در هر شرایطی انکار اعتقادی یا هر انکار خاص، زمانی مفید است که با توجه به نفس همراه باشد و بدون آن ارزشی ندارد. حرکت روحی انسان با انکار میتواند به نتایج جدی برسد اما این زمانی است که هر انکار انسان، زمینه توجه به نفس را برای فرد هموار کند. در واقع انکار همچون آتش تهیهای است که عوامل و خواطر و تعلقات و هیجانات مزاحم را از بین میبرد و محیط را برای خویشتن آماده میکند. اگر این محیط خالی و تمیز با توجه به نفس همراه شد سیر انسان به ثمر میرسد وگرنه با امور دیگری پر میشود که عموما از محتویات اولی بیهودهتر و منفیتر است و حتی میتواند زمینه سقوط انسان را هموار کند.
بنابر آنچه گذشت اگر انسان قصد تغییر ساحتهای فکری و اعتقادی خود را داشت و نیت رسیدن به نگاه برتر و بالاتر به خویشتن و جهان را نمود، باید با برنامه و نقشه مناسب اقدام کرده و قدمهای خود را با دقت و نقشههای مهندسی انسانی همراه نماید؛ وگرنه باعث نزول فکری و روحی او خواهد شد.
۱۰. آنچه گفته شد بستر عمومی حرکت انسانی و ارتباط آن با انکار و توجه به نفس بود که بسیاری از مسائل آن را در جلسات متعدد رساله مورد بحث و کنکاش قرار داده و در اینجا فقط یادآوری از ان به عمل آمد.
اما ارتباط این مجموعه و سیر حرکتی انسان با بحث امروز ما یعنی "مواجهه و رودرویی با خداوند" چیست؟
به صورت کلان روشن است که سیر حرکت انسان به سوی خداوند از طریق معرفت نفس نزدیکتر و راهی میانبر است. همچنان که توجه به نفس بهترین ابزار و تکنیکی است که در موقع لازم میتوان با استفاده از آن بسیاری از قدمها را بهتر و راحتتر برداشت. این مطلب در جلسه ۲۹ رساله عملیه (به مناسبت سالگرد رحلت علامه طباطبایی) مورد بحث قرار گرفته است.
اما آنچه مورد بحث است موضوع خاص "در مقابل خداوند قرار گرفتن" در این سیر و در اثر انکار و توجه به نفس است. اینکه چگونه در این سیر امکان توجه به خداوند وجود دارد، با توجه به اینکه انکار فقط جنبه نفیی دارد و توجه به نفس هم نگاه به خود است؛ پس خداوند در این حالت کیست و کجاست و چگونه باید به آن توجه کنیم؟
۱۱. سوال اصلی که در این جلسه مورد توجه است اینکه وقتی که انسان در شرایط انکار عملی و یا هر نوع تغییر و تحول در نحوه مواجهه خود با خداوند قرار میگیرد چگونه باید عمل کند و انکار و توجه به نفس چه استفاده و کاربردی برای او در این مواجهه دارد و دستور العمل آن چیست؟ بنابراین در مورد مقدمات و شرایط و زمان این کاربرد و ظرفیت روحی و معرفتی انسان و بسیاری مسائل دیگر نسبت به انکار و توجه به نفس در این جلسه صحبتی نداریم اگرچه بسیاری از این موارد در جلسات و جاهای دیگر بیان شده است.
۱۲. وقتی که انسان در موقعیت تغییر و تحول در نحوه مواجهه خود با خداوند قرار بگیرد عبادات و هرچه که مربوط به این مواجهه است مورد گفتگو و این دستورالعمل است. در این وضعیت فرد باید بتواند از انکار و توجه به نفس استفاده و بهره درستی در عبادت خود ببرد.
۱۳. بستر اصلی مواجهه، انکار و ترک و نفی است. فرد در زمان خاص باید بتواند افکار و توجهات خود را ترک کرده و زمان محدودی را خالی از این توجهات متشتت و تمایلات و هر نوع تحلیل و برنامه و هر چیز دیگر باشد. اما در شروع این ترک و انکار، شش مساله بسیار مهم وجود دارد.
۱۴. مساله اول اینکه افکار و اندیشهها و خواطر، انسان را رها نمیکند و خالی شدن از آنها در ابتدای امر و حتی تا زمانی طولانی غیرممکن است. انسان به محض شروع تخلیه فکری، متوجه میشود که با ترک هر اندیشه و ذهنیت بلافاصله فکر و خیال دیگری جانشین آن شده و اگر آن را هم ترک کند سومی و اگر آن را هم ترک کند چهارمی و همینطور سلسله افکار و خیالات بدون تمامیت ادامه خواهد داشت. در این حالت انسان باید بتواند اراده و همت خود را متمرکز نموده و به صورت ارادی و به اختیار خود به سوی هیچ ذهنیت و خیالی نرود. وضعیت انسان در این حالت مانند فردی است که در سیل شدیدی گرفتار است اما دست خود را به دستگیرهای گرفته که هرگز به اختیار خود جدا نمیشود و تا وقتی که اراده و همت و تمرکز خود را بر این دستگیره متمرکز کرده سیل نمیتواند او را از جا بکند. انسان نیز در این حالت چنین است و سیل خواطر و خیالات تمام هستی و وجود او را در برمیگیرد اما اراده و همت او در اختیار خودش است و میتواند تسلیم هیچ خیالی نشود و تمرکز خود را بر اراده خود حفظ کند و همچنان محکم و استوار در مقابل امواج خروشان بایستد در حالی که این افکار و خواطر همچون سیل همه ذهن و تفکر او را اشغال نموده و یکی پس از دیگری جانشین هم میشود، اما همین برای او کافی است که با اراده خود به دنبال هیچ فکری نرفته و تسلیم هیچ خیالی نمیشود و این سیر اگرچه در ابتدا با سختی و صعوبت همراه است، اما به تدریج اقتدار و توانایی او را افزایش داده و در نهایت باعث تسلط نسبی بر افکار و خیالات میشود.
۱۵. مساله دوم اینکه توجه به نفس اگرچه هدف و نهایت انکار است اما منظور در اینجا "خود جامع" است و نه "خود در مقابل غیر". بنابراین رجوع انسان از طریق عمل نفی و انکار رخ میدهد و حالت نفیی دارد و نه اثباتی. به این معنی که نیازی نیست که به صورت یک اقدام روشن به خودمان توجه کنیم و پیوسته خویشتن را مدنظر و توجه خود داشته باشیم. بلکه آنچه که رخ میدهد این است که وقتی "توجه و تخیل غیر" را محدود کردیم به صورت خودجوش خویشتن انسان بروز و ظهور پیدا کرده و تقویت و احیا میشود. وقتی که انسان گرفتاری فکری و خیالی خود را به تدریج و در طول زمان کاهش داد در واقع نگاه به غیر خویشتن و تعلق خاطر و توجه به آنها به تدریج از وجود انسان کاهش پیدا کرده و نتیجه آن زنده و شکوفا شدن انسان و احیای خویشتن جامع و برپا شدن خودیت انسان است. در واقع قبل از آن نیز انسان زنده و برپا بوده اما گرفتاری در جهان بیرونی و تعلق خاطر و مشغولیت ذهنی به آن تبدیل به "زندانی برای خویشتن" گشته و مانع بروز و ظهور آن میشده و اکنون که در اثر مقاومت ذهنی و روحی و وجودی در مقابل خیالات به تدریج به نتیجه میرسد؛ بالاترین و مهمترین دیوار این زندان فرو میریزد و آزادی تدریجی شروع به شکوفا شدن میکند و این مهمتریم راه "توجه به نفس" است که در صورت ادامه تبدیل به "معرفت نفس" شده و بالاترین آثار و ثمرات توحیدی را خواهد داشت.
۱۶. مساله سوم اینکه گاهی تمرکز و انکار انسان در خلوت و تنهایی یا در عبادت انسان رخ نمیدهد و دلیل آن شدت مشغولیت انسان در زندگی روزمره یا نداشتن وقت زنده یا نداشتن نظمی که رکن سلوک است یا حب و بغضها یا وابستگیهای روحی و روانی است. در این شرایط فرد حتی دستورالعمل را به درستی اجرا میکند اما زندگی و شخصیت روحی و روانی برای خود درست کرده که نمیگذارد این انکار و خلوت به نتیجه برسد. در این صورت بدون اصلاح این موارد امکان موفقیت وجود ندارد. در واقع خلوت و انکار و تمرکزی که انسان در چهارچوب ارکان سلوک انجام میدهد کارنامه اعمال و شخصیت او و آیینهای است که فرد میتواند خود را ارزیابی نموده، نواقص حرکت و زندگی خود را پیدا نموده و برنامه اصلاح آن را طراحی و اجرا نماید.
۱۷. مساله چهارم اینکه در موارد معدودی ممکن است به نتیجه نرسیدن خلوت ناشی از یک عامل غیرارادی در زندگی فرد باشد. مثلا شرایط هنوز برای این مرحله آماده نیست و باید به صورت موقت آن را به تاخیر بیندازد یا برای مدتی آن را ترک کند یا هر نوع تغییر و تحولی که لازم است در اثر یک عامل غیرارادی در برنامه خود بدهد. در این صورت با مشورت افراد زبده میتواند برنامه خود را محدود نموده یا به تاخیر اندازد.
۱۸. مساله پنجم اینکه گاهی انکار کامل و خلوت تمام و کنار زدن همه افکار و خیالات بسیار سخت و چه بسا غیرممکن بوده و مقدور نیست. در این حالت میتوان "درجه خلوت" را کاهش داد. در فایل "کمکردن درجه خلوت" این مساله توضیح داده شده و گفته شده که انسان شی یا فرد یا چیزی را در خلوت خود شریک کرده و با تمرکز توجه به آن به صورت ابزاری از آن استفاده نموده و تمام افکار و خیالات دیگر را ترک میکند. این کار فشار بر انسان را کاهش داده و به صورت یک مرحله گذرا انسان را به هدف خود میرساند.
۱۹. مساله ششم اینکه شاید بهترین و رایجترین چیزی که انسان میتواند در خلوت خود شریک کرده و با استفاده ابزاری از آن به هدف خود برسد، "توجه به خود به صورت اثباتی" است. در بند ۱۵ گفته شد که توجه به نفس به صورت نفیی صورت میگیرد یعنی همینکه انسان توجه به اموری غیر از خود را کنار گذاشت، باعث احیا و شکوفایی انسان میشود و هیچ چیز دیگری نیاز نیست. اما اگر بنا شده که از توجه به خود برای کمکردن درجه خلوت استفاده کند این کار را به صورت اثباتی میتواند انجام دهد. یعنی اینکه به جای نفی همه اشیا و خیالات آنها، توجه به خود – همین خود در دسترس و قابل اتکا- را به عنوان چیزی در نظر میگیرد که از طریق آن خیالات غیر را نفی و طرد کند. روشن است که این "خود محدود و در مقابل غیر" است و غیر از ابزاری برای رد شدن و در مرحلهای موقت و گذرا هیچ ارزشی ندارد و هیچ نسبتی با "خود جامع" ندارد مگر در حد یک ابزار موقت.
۲۰. اکنون سوال اصلی ما در اینجا آشکار میشود:
•پس از انجام این مراحل و با فرض موفقیت در احیای خویشتن مواجهه با خداوند چگونه رخ میدهد؟
•ما خودمان را احیا کردیم اما خدا در این احیا کجاست؟
•وقتی که هر تفکری را ترک میکنیم یعنی تفکر مربوط به خداوند و هر چه امور الهیاتی که ممکن است را کنار میگذاریم، پس عبادت در اینجا چگونه رخ میدهد؟
•اگر ما در حال دعا و ذکر و نماز چنین امری را انجام دهیم به معنی این است که هرچه مربوط به خدا و ماورای ماده است را همچون امور مادی ترک کردیم، پس دیگر نماز و عبادت و ذکر چه معنی دارد؟
•در این دستورالعمل به محض آن که توجه به امری از امور ماوائی کنیم از دستور خارج شدهایم و اگر توجه نکنیم پس چگونه در مقابل خداوند قرار بگیریم؟
۲۱. همه این سوالات نشان از اضطراب و درخواست و نیازی به اموری ورای این محیط خالی روحی دارد. یعنی وقتی که انسان خلوت و انکار و احیای خود را به خوبی انجام داد، بلافاصله درخواست و میل و نیاز و "اشاره وجودی" او به افقی نامتناهی شکل واقعی میگیرد. یعنی تمام وجود او "اشارهای عمیق و بنیادین" و "پر از ناز و نیاز و راز" میشود به مبدا و مقصدی که همه نگاهها و درکها بالاتر و بالاتر است. چرا که هر فکر و ایده و معرفت و باور درست و نادرست خود را ترک کرده و کنار گذاشته و خلا و پوچی ظاهری برای او ایجاد شده که نیاز و درخواست حقیقی او به جایی که از "هر جای قبلی" بالاتر است و مقصدی که از تمام "باورها و معرفتهای قبلی" فراتر است و در خواست "آسمانی که به این رنگ نیست" همچون "چشمهای جوشان" از درون او بیرون میزند و این "اولین و پاکترین و توحیدیترین مواجهه و رویارویی" او با خداوند حقیقی است که "اربابی در آسمان نیست".
۲۲. پس از جوشش اولین بارقههای توحیدی بلافاصله انسان این فتح و ظفر را به مبارکی مورد توجه قرار میدهد و همین را علامتی برای درستی راه دانسته و همان جوشش را مورد توجه قرار داده و به همان خداوند و افق نامتناهی "خیره" شده و به عبادت آن مشغول میشود. اما راه درست و برتر این است که همین را نیز ترک کرده و آن را نفی و گذر کند!!...
چرا که همان افق بلند نیز پایینتر از حقیقت الهی است و همچون عددی بسیار بزرگ در مقابل بینهایت حقیقی است و تنها زمانی "رشد و حرکت" انسان ادامه پیدا میکند که از آن گذر کرده و عملیات انکار و توجه به نفس را ادامه دهد تا به حقایقی بالاتر دست یابد.
اگر این سیر را ادامه دهد؛ سیری که در هر قدم به فتوحاتی ارشمند دست مییابد اما آن را ترک کرده و ادامه میدهد و دو مرتبه به فتحی جدید دست مییابد اما آنجا نیز توقف نمیکند؛ به تدریج این چشمه جوشان تبدیل به "آتشفشانی" شده "فوران" آن عالم و آدم را در بر میگیرد. اما هر زمان که در فتح و جوشش "توقف" کرده و دل به آن داده و مشغول آن شود همان "نقطه توقف" اوست.
به همین مرحله اشاره دارد غزل مولانا:
گر جان عاشق دم زند آتش در این عالم زند
وین عالم بیاصل را چون ذرهها برهم زند
عالم همه دریا شود دریا ز هیبت لا شود
آدم نماند و آدمی گر خویش با آدم زند
دودی برآید از فلک نی خلق ماند نی ملک
زان دود ناگه آتشی بر گنبد اعظم زند
بشکافد آن دم آسمان نی کون ماند نی مکان
شوری درافتد در جهان، وین سور بر ماتم زند
گه آب را آتش برد گه آب آتش را خورد
گه موج دریای عدم بر اشهب و ادهم زند
خورشید افتد در کمی از نور جان آدمی
کم پرس از نامحرمان آن جا که محرم کم زند
مریخ بگذارد نری دفتر بسوزد مشتری
مه را نماند، مِهتری، شادّیِ او بر غم زند
افتد عطارد در وحل آتش درافتد در زحل
زَهره نماند زُهره را تا پردهٔ خرم زند
نی قوس ماند نی قزح نی باده ماند نی قدح
نی عیش ماند نی فرح نی زخم بر مرهم زند
نی آب نقاشی کند نی باد فراشی کند
نی باغ خوشباشی کند نی ابر نیسان نم زند
نی درد ماند نی دوا نی خصم ماند نی گوا
نی نای ماند نی نوا نی چنگ زیر و بم زند
اسباب در باقی شود ساقی به خود ساقی شود
جان ربی الاعلی گُوَد دل ربی الاعلم زند
برجه که نقاش ازل بار دوم شد در عمل
تا نقشهای بیبدل بر کسوهٔ مَعلَم زند
حق آتشی افروخته تا هر چه ناحق سوخته
آتش بسوزد قلب را بر قلب آن عالم زند
خورشید حق دل شرق او شرقی که هر دم برق او
بر پورهٔ ادهم جهد بر عیسی مریم زند
1️⃣ «توجه به خداوند» که از طریق فشار بیرونی حاصل میشود، مانند شخصی که در طوفان، نزدیک به غرق شدن است، غیر ارادی است. این توجه بهصورت ارادی، از طریق «انکار و توجه به نفس» صورت میپذیرد؛ اینکه انسان بتواند در خلوت خود و با استفاده از تفکر وجودی، با تصمیم صادقانه و اختیار خود، به قربانی کردن خوشیها، تمایلات، تعلقات و همه هستیاش مبادرت کند و همه را ترک گوید.
2️⃣ «توجه به نفس» با «نفی» رخ میدهد؛ برای انجام آن نیازی به توجه اثباتی به چیزی نیست، بلکه کافیست هر توجهی نفی شود، آنگاه، چشمه «توجه به نفس» خود بخود میجوشد.
3️⃣ گاهی برای اینکه «توجه به نفس»، بهتر حاصل شود، نیاز به «کم کردن درجه خلوت» است؛ یعنی توجه به یک چیز واحد، بعنوان دستگیرهای، که کمک کند سیل تخیلات و تفکرات، توجه انسان را با خود نبرد و تمرکزش بهتر انجام پذیرد.
4️⃣ این دستگیرهای که شریک در تمرکز انسان میشود، میتواند هر چیزی باشد، از جمله مواردی که در دستورالعملهای علامه طباطبایی(ره) برای شروع توجه به نفس، به آن اشاره شده، توجه به «خود در مقابل غیر» است.
5️⃣ سیر و سلوک، حرکت انسانی، دیانت، عرفانیات و هرچه از این دست، چیزی غیر از انجام و طی این مرحله نیست؛ چرا که منجر به احیای انسان و معرفت نفس میشود.
6️⃣ زندگی روزمره باید طوری تنظیم شود که این زمان اندک، نیمساعته «توجه به نفس» و خلوت، بخوبی انجام گیرد تا بتدریج ثمر دهد. همینطور هم، وقتی این نیم ساعتها، به نتیجه برسند، آثار شگرفی بر زندگی روزمره انسان خواهد داشت؛ مثل فردی که گویا تاکنون در تاریکی فعالیت میکرده و یکدفعه چراغی برایش روشن میشود...
7️⃣ درست است که مشغولیتها، تعلقات، حب و بغضها و... مانع هستند، اما از آنها مهمتر و بدتر رسوباتشان است؛ چراکه مشغولیتهای عمیق در وجود فرد ایجاد میکنند.
8️⃣ مهمتر از رسوبات، «میل حقیقی و عمیق انسان به تغییر» است؛ اینکه برای عمل، بهانه نیاورد؛ دو صد گفته چون نیم کردار نیست...
◀️ تمرین جلسه ۳۲
• اکنون در چه نقطهای از سیر خود هستید؟
• چه سوالاتی برای شما از قبل باقی مانده و چه سوالات جدیدی برای شما پیدا شده است؟
• چه موضوعات حل نشدهای برای شما وجود دارد و علاقه دارید در مورد آنها بحث بشود؟
فایل ها :
رسالهٔ عملیّه (۶)
رساله عملیه ۶ در زمانی شروع میشود که از یک سو ما از تجربه رمضان و فضای استثنائی آن بیرون آمدهایم و برای آینده خود امیدها و آرزوها داریم و از سوی دیگر در آستانه اربعین کلیمی هستیم. همه اینها به معنی این است که مقتضی ورود به این دوره از رساله آمادگی و تعهد و عمل بیشتر و بهتر و کاملتر است. از طرف دیگر رساله عملیه ۶ پس از تجربه پنج رساله عملیه میباشد که حدود هشت سال به طول کشیده است. آنچه در این رساله مطرح میشود تا حد زیادی ناظر و مشرف به مطالب دورههای قبلی رساله است و تجربیاتی که دوستان داشتهاند و محتوایی که در آنجا بیان شده و سعی بر این است که از تکرار مطالب خودداری شود. بنابراین از یکسو باید دوستان برای یک عمل درست و کامل آماده و متعهد بوده و از سوی دیگر رجوع به مطالب قبلی داشته باشند. نحوه تعهد عملی دوستان به تدریج در هر بحث و جلسه روشن شده و ارجاع به مطالب قبلی هم در هر جلسه بیان میگردد. نحوه ارائه مطالب و محتوای جلسات تغییراتی خواهد کرد از جمله اینکه بخش مهمی از مطلب تنها به صورت کتبی ارائه شده و از سوی دیگر بیش از گذشته مبتنی بر کار دوستان و بازخوردی است که از سوی آنان ارسال میگردد. همچنین فعالیت و تمرینهای بیشتری برای دوستان در جلسات مقرر خواهد شد. به امید استفاده بیشتر از وقت و عمر و تعامل جمعی کاملتر و حضور پررنگتر.
بحث :
1 -
1404-12-02 ۸ نکته در توجّه به خداوندمشاهده
فایل ها :
2 -
1404-12-02 گفتوگو (۱)مشاهده
فایل ها :
3 -
1404-12-02 توجّه به متن، معانی و الفاظ در عبادتمشاهده
فایل ها :
4 -
1404-12-02 گفتوگو (۲)مشاهده
فایل ها :
5 -
1404-12-02 زمان، مقدّمات و محتوای خلوتمشاهده
فایل ها :