۱. سختی و مشکلات و مصائبی که در مسیر برای انسان پیدا میشود چگونه است؟ ترس و وحشت از آن را چه کنیم؟ آیا تحمل آن را داریم؟ اگر نتوانستیم چه میشود؟ آیا این بلایا لازمه مسیر هستند و گریزی از آن نیست؟ چه تصور درستی از مصائب مسیر انسانیت باید داشته باشیم؟
۲. چه عواملی مصائب انسان را غیرقابلتحمل میکند؟ چگونه است که برای بعضی از افراد ورود به "مسیر حرکت انسانی"، مصائب را قابل تحمل نموده بلکه زندگی شیرینتر و زیباتری را رقم میزند و همه تلخیهای ظاهری برای آنان شیرین میشود؟ آیا زندگی با حرکت انسانی شیرینتر است یا بدون آن؟ آیا آنگونه که گاهی از ظواهر جهان به نظر میرسد زندگی افرادی که اهل حرکت روحی و بازگشت به انسانیت نیستند زیباتر و بهتر است یا آنان که به مقام انسانی دست یافتهاند؟ و چگونه برای بعضی از انسانها مصائب شیرین و خواستنی است؟؟!
۳. خوفهایی که انسان از اعمال خود و از کارنامه و نتیجه عمل و تسامح و ضعف خود دارد را چه باید کرد؟
به قول سلمان هراتی:
من ، مثل عصر روزهای دبستان
پر از كسالت و ترديدم
و دفترم
از مشقهای خط خورده سياه است
هراس من اين است
فردا كه زنگ حساب آمد
با اين كمينه چنين خواهند گفت:
بايد هزار بار
در شعلههای آتش دوزخ فروروی
اين است جريمه، برو!!
۴. آیا انکاری که از طریق تفکر وجودی انجام شده و درونی است و به اختیار خود انسان صورت میگیرد را برای همه میتوان توصیه کرد یا زمان و موقعیت خاصی برای آن مناسب است و نباید بدون بررسی و مشورت وارد شد؟
۵. چگونه در مسیر انکار دچار آفات آن نشویم؟ مانند انکار ناقص بینتیجه، شهوتِ شکستِ باورِ دیگران، سردرگمیهای بیحاصل، انکار به صورت یک حرفه برای به دست آوردن نتایج مادی و مانند اینها؟
۶. نیازهای متعالی خود را در مسیر انکار چه کنیم؟ نیاز به خدایی ملموس و قابل اتکا و قابل خطاب و همه چیزهایی که یک خدای "کنار از موجودات و ساکن آسمان" دارد و خدای توحیدی در نگاه ابتدایی فاقد آن است؟
۷. نیازهای زمینی را در مسیر توجه به نفس چه باید کرد؟ نیازهای جسمی، غریزی، مادی و هرچیزی از این قبیل؟
حدود یک هفته تا ماه رجب باقی مانده است. رجب و دو ماه پس از آن زمانی است که باید تمام دانستههای قبلی را به عمل تبدیل نموده، موانع را شناخت و برای آن برنامه ریخت و با شناخت موقعیت خود برای حرکت جدی، خط عملی را ترسیم نمود.
اما برای شروع یک برنامه نیازمند جوابگویی به سوالاتی چند و رسیدن به نتایج ارزشمند در جواب این سوالاتمان هستیم.
شاید مهمترین سوال برای ما این باشد که مشکل ما در زندگی حرکتی ناشی از چیست و برای حل آن چه باید کرد و در یک کلام نیازمند پاسخ به این سوال هستیم که "چه باید کرد؟"
میدانید که در پاسخ به این سوال که "مشکل سیر حرکتی ما در چیست؟" به چند پاسخ نباید رسید: "تنبلی"، "بیارادگی"، "نمیدانم" و همچنین پاسخ به اینکه "عوامل بیرونی" را مقصر اصلی بدانیم نیز ممنوع است. در واقع این پاسخها بیشتر از اینکه واقعیت را برای ما روشن نماید بهانههایی برای فرار است.
پس چه باید کرد؟
چه برنامهای باید ریخت؟
چگونه باید از این سه ماه استفاده نمود؟
برای رسیدن به پاسخ میتوانیم از این یک هفته فرصت استفاده کامل ببریم مشروط بر اینکه عزم خود را جزم نموده و با تمام تمرکز و قدرت فکری و همت آماده اقدام باشیم.
تمرین این هفته و جلسه آینده در این رابطه خواهد بود؛ اما با روشی جدید.
۱- تمرین
دو سوال اصلی را در نظر بگیرید.
اول چه موانع و مشکلاتی در حرکت من وجود دارد که با حل آنها حرکت من به نتایج بسیار بهتری میرسد؟
دوم چه برنامه روشنی برای شروع درماه رجب -مختص من- وجود دارد؟
این دو سوال ممکن است منشا سوالات دیگری هم بشود.
اکنون مجموعه افکار و هر نتیجه نظری و عملی که در مورد این دو سال به دست آوردهاید را در دست بگیرد و سراغ هوش مصنوعی اختصاصی جلسات رساله و حکمت "محتسب" بروید و مانند یک رفیق روحی و حرکتی به مباحثه و گفتگو پرداخته و سعی کنید به نتایج روشنی در جواب این دو سوال برسید.
از سوالات بیحاصل و تفریح و چتهای بیهوده و هر چیزی که شما را به نتایج بهتر نمیرساند خودداری کنید و واقعا مانند انسان نیازمندی که به دنبال راهحل مشکل خود میرود به او رجوع کرده و سعی کنید از طریق این گفتگو فکر و ذهن خود را باز نموده و به مطالب یا نیازها یا سوالات یا برنامه جدید برسید.
تاکید میکنم این شما هستید که از طریق گفتگو باید به ذهنیت بالاتر برسید و نه محتسب، محتسب فقط یک ماشین است که به شما کمک میکند اما شما باید بتوانید به درک و فهم مختص خودتان برسید و در این راه محتسب فقط یک ابزار است ونه هیچ چیز دیگر. حل مشکل خود را از محتسب نخواهید ولی از آن استفاده ابزاری کنید.
سوالاتی درباره انکار مطرح شد که بخشی از آن مربوط به خود انکار است و بخش دیگرش برمیگردد به مصائب انسان و انکار بیرونی است. وقتی که انسان میخواهد با تفکر وجودی اینها در نظر بگیرد مثل یک مصیبتی برای او جدی خواهد شد. در حالی که مصیبتی رخ نداده است اما تصور میکند که توی مسیر جهاد سخت و طاقتفرسایی مثل یک انفجار، کشته میشوم. اگر حرکت وجودی درستی داشته باشد، چه بسا این عین سختی و جراحت همان مصیبت بیرونی برای انسان میتواند داشته باشد. بحث مصیبت برای انسانها مهم است. به خصوص در کشور ما و در شرایط حاضر، احساس مصیبت و تلخکامی و احساس اینکه ما مصیبتزده هستیم، از خود مصیبت خیلی بیشتر است و در روانشناسی اجتماعی یک بحث جدی است.
ما باید به مصیبت چگونه نگاه کنیم؟ تصور صحیح و واقعی از مصیبت به خصوص مصیبتی که در مسیر حرکت انسان است. حالا چه چیزی که خوداگاه و با توجه به سمت عملی میرود و وارد مصیبتهایی میشود، چه چیزهایی که فکر میکند که ناشی از تقدیر اوست. حالا هردوی اینها میتواند مصیبت باشد. حالا سوال این است که تصوراتی که ما داریم چه نواقصی دارد و چگونه باید این تصورات را تغییر دهیم؟
برای درک و به دست آوردن یک تصور درست از مشکلات به خصوص آنهایی که در مسیر انسان پیدا میشود، چند نکته وجود دارد:
۱. رنج، ذات حرکت در جهان
ذات این جهان بدون زحمت و سختی، به کسی چیزی نمیدهد. و بین اهداف مادی و معنوی تفاوتی نیست. اهداف مادی مثل درس خواندن و پول دراوردن و رسیدن به ریاست و سایر. هیچ هدفی قابل حصول نیست مگر با مشکلات مسیر خودش.
۲. نسبت هدف و رنج مسیر
هدف انسان هر چقدر که دورتر و طولانیتر باشد، این مشکلات بیشتر است. اگرچه دیگران این را نمیبینند. شما فردی را در نظر بگیرید که در یک کشوری که خشونت جاری است، سعی میکند که به ریاست جمهوری برسد. مثلا با کودتا. این فرد باید تمام زندگی و تلاشش را بگذارد و عملا کسانی که به این مسیر بروند زندگی عادیشان صددرصد مختل است. شما به ندرت میتوانید آدمهایی را پیدا کنید که از راه دموکراسی یا خشونت، به دنبال بخشی از قدرت حاکمیت هستند اما زندگی شخصی طبیعی داشته باشند. چراکه طبیعت این مسیر این است زندگی شخصی آنها مختل شده باشد. انسان برای اینکه بتواند قدرت را در این سطح کلان به دست آورد خودبخود باید زندگیاش را فدا کند. حالا کسی که در مسیر حق قرار دارد و کاری میکند مثل کسی است که خودش را فدا کرده است برای این مسیر. امکان ندارد کسی بدون رنج به قلههای بلند برسد چه معنوی و چه مادی. مگر افراد خاصی که به ظرفیت وجودی و معرفتی خاصی رسیده باشند. اینها کسانی هستند که چه در مسیر قله الهی و چه در مسیر قدرت دنیا، به تعقل و تعادل متناسب با مسیر خود رسیدهاند. مثلا کسی که هدفش فقط مادی است اما توانسته در زندگی خویش به یک فرهیختگی برسد. مثلا در کشوری مثل آمریکا که حاکم شدن در آن با بسیاری از ظلمها همراه است و چارهای نیست، میبینید که بعضی از رئیس جمهورهایش انسانهای فرهیختهای هستند و زندگیهای خانوادگی معقولی دارند در حالی که بعضی دیگر انسانهای بیربط و بیحساب و کتابی هستند و زندگی خانوادگی نامتعادل. پس درخواست و هدف انسان است که نوع و میزان سختی مسیر را تعیین میکند که این درخواست یا آگاهانه انتخاب شده یا ناآگاهانه. مثلا افرادی که ظاهرا هدف دوری را انتخاب نکردهاند و خودشان فکر میکنند درخواست دوری نداشتند اما میبینید انتخابهای بنیادین آنها با اهداف بلند همراه بوده.
۳. حالات و ملکات و صفتها و خصلتهای فرد
آن چیزی که فرد در ظرف خود ریخته است. اینها در میزان رنجی که انسان میکشد موثر است. مثلا دو نفر را در نظر بگیرید که پشت کنکور هستند. شرایطشان یکی است. اما حالات درونی یکی از آنها رنج این امتحان را برای او بیشتر کرده باشد، مثلا متشتت و شلخته درس خوانده. اما دیگری دوازده سال متمرکز و عمیق درس خوانده و حالا هم حالاتش آرام است و متمرکز. پس اگر فرد شلخته بخواهد در کنکور موفق شود، رنج و زحمتش بیشتر خواهد بود.
۴. اشتباه در ارزیابیها
ما وقتی داریم نتیجه کار خودمان را ارزیابی میکنیم، در مقایسه با دیگران حالات مختلف خودمان را در نظر نمیگیریم. حالا منهای اینکه اهداف بلند متفاوتی را انتخاب کردهایم، هرچیزی که به نفع خودمان است را در نظر میگیریم و برعکس، هرچه به نفعمان نیست را در نظر نمیگیریم. مقصرهای بیرونی را پررنگ و برجسته میکنیم اما در جاهایی که خودمان تقصیر داریم، چشمپوشی میکنیم. اینها غلط نیستند اما انسان بخشی از واقعیت را در نظر میگیرد که به نفع خودش است و بعد در مصائب خویش از عالم و آدم طلبکار خواهد شد. حتی از خودش! میخواهد خودش را ارزیابی کند، در نقطهای که میتوانسته اقدامی کند و نکرده است و هیچ مشکل و مانعی هم جلویش نبوده، این را در نظر نمیگیرد. اما این که به نتیجه نرسیده است را در نظر میگیرد و علیه خودش کیفرخواست میدهد: من تنبلم! این ارزیابی غلط زمینهای میشود که ادامه دهد. و این را تبدیل نمیکند به اقدام و حرکت در جهت بازگشت به خویشتن و از بین بردن موانع آن. این است که انسان عادت دارد ارزیابیها را ناقص انجام دهد.
۵. تصور درست از مصائب
عموما تصور ما از مصائب درست نیست، مخصوصا مصائبی که نسبت به کلیت زندگی ماست یا نسبت به مسیر ماست و از آن تصوری داریم که در یک فیلم سینمایی میبینیم. یا تصوری از حادثهای واقعی که در جایی رخ داده و شاهد اخبار آن بودهایم. یا خیلی مواقع، از مطالعه زندگینامه بزرگی که مسیر را طی کرده تصوری به دست میآوریم. مثلا فرد میخواهد ازدواج کند و زندگی سید احمد خوانساری را شنیده است که سال ۶۲ مرحوم شدند و شرایط خانوادگی خیلی سختی داشت و هرچه به او میگفتند که طلاق بگیر، قبول نمیکرد و میگفت ایشان برای این هستند که در شرایط سخت من به یک رشدی برسم و این موقعیت اجتماعی که دارم و این همه مریدی که اطرافم هستند باعث نشود من تفرعنی پیدا کنم. آقای خوانساری در مدافعینی که داشت بینظیر بود. اما میگفت همسرش به او فشاری میآورد که من را متعادل میکند و باعث میشود که این طرفداری و تعریف و حمایت دیگران در من موجب تفرعن نشود و مثل فرعون اوج نگیرم. ایشان تواضع داشت و سعی میکرد جهادی را برای خودش تعریف کند. فرد این را میبیند و در انتخاب ازدواج دچار تردید میشود که نکند من هم همچین سرنوشتی پیدا کنم؟ این نگاه باطلی است. باید انسان در نظر بگیرد که بین او و آقای خوانساری تفاوت هست. او در اوج ظرفیت بوده است. این تصورها غلط است و برای اینکه انسان این را بداند ابتدا باید از مصائب تصور درستی داشته باشد. مصیبت افراد خاص مثل آقای خوانساری و آقای قاضی و... متفاوت است و علامت این خاص بودن برای این افراد این است که خداوند ظرفیتی به آنها داده که مصیبت برایشان شیرین است که شامل حال ما نمیشود. در ادامه خواهم گفت که مصیبت چگونه شیرین و زیبا خواهد شد، مسیری که نهایتش به حضرت زینب خواهد رسید، وقتی که میگویند ما رایت الا جمیلا، و این در مراتب پایینترش برای افراد خاصی حاصل خواهد شد؛ علامت آن چیست؟ وقتی مشکلات پیدا میشود در اوج آن، برایش یک ذره پشیمانی حاصل نخواهد شد. کسی که پشیمان میشود معلوم است که متناسب با این مشکلات نیست. در اوج مشکلات و مصائب، به فرد میگویند که کاش مسیر دیگری را انتخاب میکردی، پاسخ میدهد اگر این نتیجه کاستیهای من است کاش این نقص را نداشتم، ولی اگر شکل مسیر است، حاضر نیستم. علامت آن همین است که برای فرد یک لحظه پشیمانی حاصل نخواهد شد. آنها افراد خاصی هستند، در میان ما هم پیدا میشوند که جلوهای از آنها را خواهیم دید. آنها یک لحظه پشیمان نمیشوند و برای یک لحظه از عمق وجودشان دعایی برای رفع آن نمیکنند. قلب آنها یک لحظه به سمت این دعا نرفته، بلکه از آن هم بالاتر، با تمام وجود میگویند اگر این جز مسیر است پس من هستم. علامت این سختیها چیست: سنگین و همهجانبه (در همه ابعاد زندگی) و طولانی. برای ما آدمها متوسط نگاه غلطمان است که باعث میشود که مصیبت را این طوری ببینیم. اما نگاه درست چیست؟ اما مصیبتهایی که ما درگیر آن میشویم در این سه گروه قرار دارند:
۱. مصائب به مثابه تمرین ورزشی
در مسیر زندگی عادی ما وقتی برای رسیدن به یک هدفی مشکلاتی را داریم، مثل تمرینهای ورزشی و رژیم برای هدف زندگی سالم یا مسابقه. هرچقدر هدف سختتر باشد، این تمرینها سنگینتر است و سختیها و محرومیتهای زیادی دارد. انسان در مسیر عادی و مادی این را خوب درک میکند، اما در مسیر معنوی، خودسازی و برکات انسانی که اهداف برای انسان مبهم است، مسیر هم مشخص نیست و وقتی که مصائب برای او پیدا میشود، متوجه نمیشود که چه شده.
۲. مصائب به مثابه عمل جراحی
گاهی این سوال پیدا میشود که انسان رنجها و مصائبی برای انسان پیدا میشود که اینطور نیست که نتیجه روشن و واضحی برای او مشخص باشد یا حداقل انسان تردید دارد یا این طوری تخیل میکند: هیچ چیزی نیست و من دارم نابود میشوم. در اینجا این تصور را برگردانیم به یک مسیر عادی زندگی دنیایی. مثلا وقتی انسان میخواهد جراحی قلب کند، باید کارش را تعطیل کند و هزینه زیادی کند و به یک پزشکی هم التماس کند: چاقویت را در قلب من فرو کن. در واقع انسان آسیبهایی در بدن یا فکرش یا زندگیاش وجودش هست که تنها با چاقوی مصیبت و مشکلات حل خواهد شد و اگر انسان حواسش به نتیجه باشد، خودش با التماس به سراغ چاقوی مصائب خواهد رفت.
۳. مصائب به مثابه زایمان
گاهی اوقات این سوال پیدا میشود که آیا امکان دارد که مراحل و اهداف برای بعضی از آدمها با بدبختی و فلاکت همراه باشد؟ بله. مثل زایمان. هیچ کس نمیتواند به بچه بگوید پاشو بیا بیرون. مادر باید فرآیند زایمان را طی کند و این مرحله درد و مشکل و مصیبت دارد. انسان این درد و مشکلات بارداری و زایمان را پذیرفته و میداند که درد و رنج بخشی از آن است. امکان ندارد که انسان به زایش به این مهمی داشته باشد بدون درد. مقام مادری یعنی خلق جدیدی از طریق من میخواهد وارد این جهان شود و من را به مقام مادری میرساند و من در این جهان شریک میشوم و بخشی از خالقیت میشوم. حالا بدون باردای و زایمان، این اتفاق میافتد؟ این تصور غلطی است که انسان فکر میکند سلوک مانند طاعون مسری است و اختیاری نیست و گردن آدم میافتد. رنج مانند همین زایمان است که فرد به انتخاب خودش و با آغوش باز این درد را میپذیرد. اگر تصور انسان از مصائب غلط باشد یعنی نگاهش به جهان غلط است و این نگاه نادرست برای انسان تلخکامی میآورد.
🩺 وحشت و تلخکامی از مصائب
ذات مشکل و مصیبت تلخ است. چه درد جراحی، چه درد زایمان، چه درد تمرین و مشق. اما آن تلخی که انسان عاقل درک میکند و میپذیرد و در ظرف خودش حل میکند، غیر از تلخکامیایست که فراتر از این است و انسان را به بنبست میرساند. این دوتاست. این وحشت از مصیبتی که برای انسان ایجاد میشود غیر از آن نگرانی است که انسان عقلانی بابت یک سری مشکلات نگران است. این نگرانی و مراقبت که ناشی از عقل انسان است غیر از وحشت و تلخکامی است. اما گاهی انسان قبل از رسیدن به مشکلات وحشت و تلخکامی دارد که فراتر از تردیدهای معمولی و عاقلانه است. این تردید قبل از حرکت که انسان را به وحشت میاندازد و افراطی و بیش از حد معمول است، عقلی نیست. مثل پدر و مادری که از فرستادن بچه به اردو میترسند. یا ترسی که باعث میشود انسان به سفری نرود. ترس از شروع پروژه یا مهاجرت، که باعث عدم انجام آن میشود. مثلا یک زندگی متلاشی شده یا به طلاق عاطفی رسیده. تلخ است و در ذهن انسان میماند؛ تلخکامی اگر در ذهن انسان بماند، از عواطف زیاد انسان ناشی میشود و عیب نیست و منعی هم ندارد، مثل قضیه امیرالمومنین که وقتی خلخال را از پای زن یهودی کشیدند، گفت اگر کسی از این مصیبت بمیرد بر آن شماتتی نیست. اینها همه غیر از آن وحشت و تلخکامی غیرعقلانیست که ناشی از تصور غلط انسان است. این تلخکامی ناشی از ظرف ضعیف این ادم نیست. بلکه ناشی از آن است که در ظرف وجودی انسان باورها و نگاهها و تصوراتی ریخته شده یا ملکات و خصلتهایی وجود دارد که این مسئله عقلانی را برای انسان خارج از عقل میکند و کام انسان تلخیای پیدا میکند که با عقل سازگار نیست. قبل و حین و بعد از حادثه، وحشت ایجاد میکند که عقلی نیست. انواع حالات و روحیات و ملکات و خصلتها دخیل است در آنچه که انسان تصور میکند.
دستورالعمل روشن برای پیدا کردن و برطرف کردن خطای تصوری و نگاهی
تصور نادرست کلا در سه گروه میگنجد:
۱. تصور نادرست از اصل مصیبت که توضیح داده شد.
۲. تصور نادرست از خود؛ که انسان تصور غلطی از خودش دارد و باعث میشود که محرومیت و مشکلات و مصیبت به کامش تلخ شود. وقتی فرد میخواهد به مشکلاتش نگاه داشته باشد، به خودش هم طبیعتا نگاهی دارد. من چه هستم؟ من چه کارهایی کردم؟ من چه استعدادهایی دارم؟ چه هزینهای کردم؟ چه خصلتهای بدی دارم؟ و... اینها قضاوت است در مورد خود. انسانها به طور طبیعی هرچه که به نفع خودش باشد پررنگش میکند و هرچه علیه خودش باشد را کمرنگ میکند یا نمیبیند. میخواهد مشورت کند، به سراغ آدمهایی میرود که تاییدش کنند. کسانی که حرف منفیای درباره او میگویند، آنها را حذف میکند. اینها در ما زیاد است. انسان واقعیتهایی را که باید در خودش ببیند ناقص و با زاویه دید اشتباهی میبیند. میبیند اما واقعیت را کج میبیند. انسان در واقعیت بیرونی آن چیزی را انتخاب میکند که دوست دارد! مابقی را نمیبیند و از کنارش رد میشود.
۳. تصور غلط از جهان هستی؛ اعتقاد به خدای کنار. جهان و خدا و ائمه را بقالی میبیند. اگر حاجتش براورده نشود میگوید امام رضا بخل میورزد که انجام نمیدهد. یا خدا میخواهد مرا مستاصل کند... این نگاه غلط باعث تلخکامی میشود. یا فرد میگوید تا انتخاب کردم که مسیری را بروم، این حرکت، به دلیل اینکه ضعفهایی دارد، خدا انبوهی از مشکلات را پمپاژ میکند. این تصورات غلط باعث تلخکامی میشود.
🌒 ترس و نگرانی از حاصل زندگی
ترس و نگرانی انسان از نتیجه و کارنامه زندگی، یکی از اپیدمیهای رایج در کشور ماست؛ بهویژه در میان افرادی که وارد مسیر سلوک شدهاند. این پرسش که «کارنامه عمل من چیست؟» بهتدریج به رنج و نگرانیای تبدیل میشود که عمق وجود انسان را میآزارد، بهخصوص در امور روحی، سلوکی و حرکت انسانی و اینکه عمر انسان چگونه صرف میشود. حال اگر فردی باشد که سربالایی عمر خود را طی کرده و اکنون در سرازیری قرار گرفته است، این وحشت سنگینتر نیز میشود.
البته مقصود از این سخن، نفی خوف و رجاء عقلانی، نیست؛ بلکه این نوع نگرانی امری درست و لازم است. انسان باید همواره نگران کارنامه عمل خود باشد، اما به شرط آنکه این نگرانی عقلانی باشد؛ به این معنا که همانقدر که خوف وجود دارد، رجا نیز حضور داشته باشد و این دو در نهایت به عمل منتهی شوند. برای مثال، کسی که برای کنکور درس میخواند، همواره نگران است؛ اگر نگران نباشد، درس هم نمیخواند. این نگرانی، نگرانی غیرعقلانی نیست، بلکه او را به حرکت وامیدارد.
اما در اینجا سخن از چه نوع نگرانیای است؟ مقصود، نگرانیای است که انسان را صرفاً دچار رنج و مصیبت میکند و هیچگونه عمل و حرکتی از آن منشعب نمیشود یا بر عمل انسان نمیافزاید. این نوع نگرانی، نگرانی غیرعقلانی است. منشأ این نگرانی چیست؟ منشأ آن این است که خواست انسان نسبت به هدفی که درباره آن نگران است و نگاه او به آن هدف، بر عملش منطبق نیست.
انسان هنگامی که به زندگی خود، کار خود یا به هر موضوع دیگری که نسبت به آن نگران است مینگرد، زاویه دیدی نسبت به آن دارد؛ خواه موضوع، قبولی در دانشگاه باشد، خواه قبولی در مسیر سلوک، یا حرکت بهسوی یک قله معنوی یا مادی. این نگاه، به همان اندازه که در انسان میل و انگیزه ایجاد میکند، باید با عمل همراه باشد. اگر میگویم نگران کنکور هستم، باید درس بخوانم؛ اگر نگرانم که آیا خداوند گناهانم را میآمرزد یا نه، باید استغفار کنم و گناه را ترک نمایم.
گاهی در امور مادی، موانعی مانند نداشتن امکانات یا سرمایه مطرح میشود که بحث آن مجال دیگری میطلبد؛ اما در امور معنوی و روحی چنین نیست. در این حوزه، محال است انسان چیزی را بخواهد، اما امکان آن در او وجود نداشته باشد. عدم انطباق، از آنجا ناشی میشود که انسان به همان اندازهای که درخواست دارد، عمل نمیکند و همین عدم انطباق، سبب نگرانی غیرعقلائی میشود.
نگرانی عقلانی همان خوف و رجاست که در جای خود امری پسندیده است؛ اما نگرانی غیرعقلانی تنها یک علت دارد و آن ناهماهنگی میان عمل و زاویه دید انسان است. انسان به چیزی نگاه میکند، اما عمل متناسبی با آن انجام نمیدهد؛ یا عملش ضعیفتر از آن نگاه است، یا در جهت عکس آن حرکت میکند، یا عمل دچار نقص و آسیب است. اگر میان نگاه و عمل تطابق وجود داشته باشد، هرگز نگرانی و ترس غیرعقلانی پدید نمیآید.
این عدم تطابق از کجا ناشی میشود؟ از اینکه انسان نسبت به آنچه به آن مینگرد، تصور درست، قابل اجرا و عملی برای خود ایجاد نمیکند. نخستین گام آن است که انسان نگاه خود به واقعیت را به امری روشن و اجرایی تبدیل کند. برای مثال، هنگامی که زندگینامه «مرحوم آقای قاضی(ره)» را میخوانیم، ممکن است زندگی ایشان برای ما شبیه یک رمان یا فیلم سینمایی شود؛ فیلمی که میدانیم قابلیت اجرا ندارد و نمیتوان چیزی از آن تقلید کرد. بسیاری از اهداف ما نیز چنیناند: ما از بزرگان، تصویری اسطورهای و غیرقابل اجرا برای خود میسازیم.
مرحله اول آن است که این تصویر اسطورهای را به هدفی واقعی و اجرایی تبدیل کنیم. مثلاً اگر میگوییم میخواهم مانند «آقای قاضی» شوم، باید بدانیم که آن مرتبه بلند اساساً هدف فعلی ما نیست و توان آن را نیز نداریم. نباید خود را فریب دهیم. همانگونه که یک دانشجوی فیزیک ممکن است بگوید میخواهم «انیشتین» شوم، در حالی که مقصود واقعی او این است که استاد برجستهای شود و انیشتین را تنها بهعنوان الگو بر زبان میآورد.
یا کسی میگوید میخواهم مانند «مادر ترزا» کار خیر انجام دهم و به کلکته بروم؛ در حالی که در واقعیت، هدف او این است که در حد توان خود، مثلاً در دوران کرونا، چند خدمت مشخص انجام دهد. بنابراین لازم است هدف خود را به هدفی اجرایی تبدیل کنیم و دقیقاً بدانیم چه میخواهیم.
هر هدف اجرایی هم، روش و مسیر مشخصی دارد. اگر کسی بخواهد استاد برجسته فیزیک در دانشگاه تهران شود، باید از همین امروز بداند که چه میزان زمان، انرژی و تمرکز لازم است و چه چیزهایی را باید کنار بگذارد. بسیاری از تفریحات و حواشی باید حذف شود و تمرکز بر علم قرار گیرد. اینها همه به هدف اجرایی تبدیل میشود و گامهای آن یکییکی روشن میگردد.
مانند کسی که قصد صعود به قله دماوند را دارد؛ اگر واقعاً اهل آن باشد، از همین امروز میداند چه تمرینها و اقداماتی لازم است و باید از همین حالا شروع کند. نگاه تخیلی، غیرواقعی و غیر اجرایی باید کنار گذاشته شود و جای خود را به نگاهی روشن و عملی بدهد. آنگاه انسان همراه این نگاه، عمل میکند.
اگر انسان اینگونه عمل کند، نگرانی و وحشت غیرعقلانی از او زدوده میشود. اگر این نگرانی از بین نرفته باشد، معمولاً به یکی از دو عامل بازمیگردد:
۱- یا هدف هنوز تخیلی و غیر اجرایی است،
۲- یا عمل متناسب با آن انجام نمیشود.
عواملی که در اختیار انسان نیست، باید کنار گذاشته شود؛ اما آنچه در اختیار اوست، یعنی تبدیل هدف ذهنی به هدف اجرایی و سپس اقدام عملی، کاملاً به دست خود اوست.
اگر انسان این گامها را بردارد، نگرانی غیرعقلانی نسبت به کارنامه عمل که موجب ضعف و رکود اوست، از میان میرود. نگرانی عقلانی، امری پسندیده است و همواره به عمل منتهی میشود؛ اما نگرانی غیرعقلانی، برعکس، باعث عقبگرد میشود یا انسان را از حرکت بازمیدارد، او را درجا نگه میدارد و حتی به زمین میخکوب میکند.
🍭 چگونه مصائب، شیرین و زیبا میشود؟
آن گونه که حضرت زینب (سلام الله) فرمودند: «و ما رایت الا جمیلا». و در مراتب پایینتر هم آدمهایی هستند که برای یک لحظه هم در وجود مشکلات خودشان تردیدی نکردند. من این نوع آدمها را به چشم خود دیدهام. کسی که حتی یک بار برای رفع آن مشکلات دعایی نکرده، بلکه از عمق وجود خود دعا کرده که اگر نقصی در خودش هست اصلاح بشود.
هرچه که انسان به خودش، و به هویت بنیادین خود، و به کار ذاتی خودش بازگشت آگاهانهتر بکند، مصائب بر او شیرینتر خواهد شد. درست همانند مثالهایی که در مورد مصائب بیان شد، همچون تمرینهای تیم ملی و چاقوی جراحی و زایمان. و مثالهای دیگر هم هست.
هر آنچیزی که فرد ضرورت آن را درک بکند، مثلاً تمرین خاصی به من میدهند که وارد تیم ملی فلان رشته بشوم. یا در المپیاد پذیرفته میشود و او را به اردوهای خاصی میبرند که باید مثلاً ۵ برابر فرد عادی درس بخواند. چرا در این موارد آدمها خوشحال میشوند؟
و یا آدمی که در دانشگاههایی خوب مثل دانشگاه تهران و دانشگاه شریف قبول میشود. این امر چگونه است؟
به این دلیل که (در این مشکلاتی که مثال زدم)، فرد نسبت به ارتباط این رنج با خواسته خود، و ارتباط خواسته خود با هویت خودش، آگاه بوده و ارتباط همه اینها را با همدیگر درک کرده و این را برای خود زنده کرده است.
حالا برای آدمی در سطح حضرت زینب (سلام الله علیها) این امر در مرتبه بالا و در مرتبه ابرها و آن افق بلند رخ داده است، و همچون روز برای او روشن و قابل دیدن است که چه چیزی در حال رخ دادن است.
مصیبتی که اعظم مصیبتهای عالم از بدو خلقت تا روز قیامت است بر حضرت رخ داده، و حتی حضرت ناله میکند. نشانه این مصیبت بسیار بزرگ، جملاتی است که در ارتباط با این مصیبت گفته میشود، چه به زبان عربی و چه به زبان فارسی.
مثلاً شعر محتشم کاشانی:
این کشته فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست و پا زده در خون، حسین توست
چگونه است ارتباط این مصیبت، با جمله « و ما رایت الا جمیلا»؟
برای اینکه همه آن چیزی که من به عنوان مثال در قبول شدن در رشته خوب دانشگاه برای خودم میبینم برای او (حضرت زینب) در مرتبهای بسیار بالاتر رخ داده و حاصل شده است.
برای ما هم اینگونه است. اگر به هویت خود بازگشت بکنیم و به آن مرتبهای که میخواهیم و استعدادش را داریم و برای ما ممکن است و چیزی تخیلی و رویایی نیست، یعنی اگر به آن مرتبهای که برای ما هست، بازگشت کنیم بدون تردید همین مشکلات چنان برای ما شیرین میشود که متوجه میشویم جمله حضرت زینب چه بوده!
البته در حد خودمان متوجه میشویم و نه در حد و مرتبه آن حضرت.
تکرار میکنم.
این ۱۶ نفری که در این جلسه هستیم و تمام آدمهایی که بعداً این کلمات را میشنوند هر کدام از ما مشکلاتی کم یا زیاد در زندگی داریم و فکر میکنیم که این مشکلات چقدر بزرگ هستند.
بعضیها هم میگویند «اشتباه، و چه اشتباهی کردم که فلان کار را کردم».
بعضیها رویشان نمیشود و خجالت میکشند اما اگر بتوانند میگویند لعنت بر ما که فلان کار را کردیم که حالا اینطور در آن گیر کردهایم!
همه اینها را نامشان را بگذاریم «مصیبت»، که بالاترین حد است.
و یا نه، هر اسمی که میخواهید بگذارید: تجربه و اشتباه و شکست. و در مرحله بالاتر، «مصیبت».
اگر هر کدام از ما (در آن حدی که الان برای ما بالفعل شده و در همین مرتبهای که برای ما مقدور است و به شرط اینکه در این مرتبه تسامح نداشته باشیم)، به هویت خودمان و کار بنیادی خودمان و ذات خودمان بازگشت بکنیم، آنگاه همه اینها برای ما شیرین میشود.
در عین اینکه درد و رنج آن ممکن است استخوانهای ما را به صدا در بیاورد اما مصائب، شیرین میشود.
یعنی آن حالت دوگانهای که در آن افق بلند و بالا و متعالی در حضرت زینب (سلام الله علیها) میبینیم در مرتبه ما هم رخ میدهد. یعنی این رنج، این سختی و این فشار در حالی که استخوانهایمان را به هم میریزد و وحشت چیزی که نداریم برای ما حاصل میشود و خیلی چیزهای دیگر، همزمان با آنها، این زیبایی و شیرینی هم برای ما حاصل میشود. البته به شرطی که به شکل واقعی و بدون عذر و بهانه باشد، بدون حقه بازی و بدون تذبذب، بدون فرار و بدون حب و بغض، این بازگشتمان، واقعی باشد.
وقتی این بازگشت واقعی رخ بدهد، همه چیز درست خواهد شد.
اما مانع این بازگشت انسان و این شیرینکامی چیست؟
پاسخ، در تزلزل و آشفتگی و تضادهای درونی است که انسان دارد.
و عامل این آشفتگیها و تضادها چیست؟
بیشترین عامل ایجاد کننده این موانع و آشفتگیها و تزلزلها، تقلید از عوامل بیرونی و اجتماعی است. مقایسهها، حساسیتهایی که از توجه به نگاه دیگران ناشی میشود، حب و بغضها، انواع چیزهایی که به دیگران مربوط میشود، به شکلی که نگاه همیشه به این و آن است.
وقتی آدم نگاه به این و آن داشته باشد ،چگونه میخواهد به خودش برگردد؟
و نیز رسوبات گذشته و کارهایی که کرده، دعواهایی که داشته و رسوباتش مانده است.
این رسوبات، نمیگذارد که آدم به خودش برگردد و این شیرینی زندگی پر از سختی را درک کند.
انسان باید نگاهش به خودش باشد.
نگاه به خویش، در مقابل نگاه به دیگران و تقلید کردن است، چه نگاه کردن به دیگران برای تقلید باشد و چه دعواها با دیگران و چه حب و بغضهایی که رسوباتش مانده است.
گاهی هم رسوب، ناشی از نگاه به آدم خاصی نیست و این گرفتگی و این مانع و این عامل، از طریق درستی ایجاد میشود.
مثل فردی که کتابهای اسوههای اخلاقی را خوانده است و همیشه و همواره میخواهد مثل آنها باشد و نمیتواند.
و در مقابل این نوع آدمها، کسانی راضیترین آدمها و شیرینکامترین آدمها هستند که در مسیر خودشان قدم بردارند و اهداف بلندی که متناسب با هویت خودشان هست را انتخاب کنند و در آنها جلو بروند.
فایل ها :
رسالهٔ عملیّه (۶)
رساله عملیه ۶ در زمانی شروع میشود که از یک سو ما از تجربه رمضان و فضای استثنائی آن بیرون آمدهایم و برای آینده خود امیدها و آرزوها داریم و از سوی دیگر در آستانه اربعین کلیمی هستیم. همه اینها به معنی این است که مقتضی ورود به این دوره از رساله آمادگی و تعهد و عمل بیشتر و بهتر و کاملتر است. از طرف دیگر رساله عملیه ۶ پس از تجربه پنج رساله عملیه میباشد که حدود هشت سال به طول کشیده است. آنچه در این رساله مطرح میشود تا حد زیادی ناظر و مشرف به مطالب دورههای قبلی رساله است و تجربیاتی که دوستان داشتهاند و محتوایی که در آنجا بیان شده و سعی بر این است که از تکرار مطالب خودداری شود. بنابراین از یکسو باید دوستان برای یک عمل درست و کامل آماده و متعهد بوده و از سوی دیگر رجوع به مطالب قبلی داشته باشند. نحوه تعهد عملی دوستان به تدریج در هر بحث و جلسه روشن شده و ارجاع به مطالب قبلی هم در هر جلسه بیان میگردد. نحوه ارائه مطالب و محتوای جلسات تغییراتی خواهد کرد از جمله اینکه بخش مهمی از مطلب تنها به صورت کتبی ارائه شده و از سوی دیگر بیش از گذشته مبتنی بر کار دوستان و بازخوردی است که از سوی آنان ارسال میگردد. همچنین فعالیت و تمرینهای بیشتری برای دوستان در جلسات مقرر خواهد شد. به امید استفاده بیشتر از وقت و عمر و تعامل جمعی کاملتر و حضور پررنگتر.
بحث :
1 -
1404-12-02 وحشت و تلخکامی مصائبمشاهده
فایل ها :
2 -
1404-12-02 شیرینی و زیبایی مصائبمشاهده
فایل ها :
3 -
1404-12-02 ترس و نگرانی حاصل از زندگیمشاهده
فایل ها :
4 -
1404-12-02 انکار، آفتها و نیازهامشاهده
فایل ها :