۱. مسیر اصلی حرکت انسانی همان توجه به خویشتن است. توجه به خویشتن برای احیای انسانیت ذاتی و حقیقی که اصل و اساس همه حقایق و مبدا تمام فضایل و منشا تمام قدرتهاست. هر هدف و قله که آرزوی انسانی است اگر نسبتی با حقیقت و عینیت داشته باشد از طریق احیای حقیقت انسانی به دست میآید. در مقابل همه رذائل، سرگشتگیها، ضعفها و حقارتها ناشی از دور بودن و مهجور بودن و غفلت از خویشتن انسانی است.
۲. روشن است که در اینجا خویشتن و "خود جامع" منظور است و نه "خود در مقابل غیر" در بحثهای مختلف توضیح داده شد که "خود در مقابل غیر" یعنی خود انسان وقتی که از دیگران بریده میشود و به سوی انزوا و تنهایی میرود و همه چیز را ترک میکند تا به خودش بپردازد و هر پرداختی به خود به معنی کنارهگیری از غیری است که در مقابل آن قرار گرفته. اما خود جامع یعنی خویشتن انسانی که مبدا تمام تحولات و همه نتایج و هر فعل و انفعالی است. حتی انسانی که دعوت به قربانی کردن خود برای هدفی بیرونی -مادی یا معنوی- میکند نیز دعوت به فدا کردن همین خود است و غیر از خود چیزی برای فدا کردن در اختیار آدمی نیست. چنین معنی و مفهمومی از خویشتن را باید مبدا همه تحولات درونی و بیرونی انسان دانست و امکان ندارد انسان کاری انجام دهد، چیزی بداند یا هر نوع اثر انسانی از او سر بزند مگر از طریق همین "خویشتن".
۳. بازگشت به خویشتن و "زنده کردن و احیای ذات انسانی" جریانی بیانتها است و پایانی برای آن وجود ندارد. حقیقت و ذات انسانی ، واقعیتی بیانتهاست و هرچه که انسان به آن بیشتر نزدیک شود و مراتب و مراحل بالاتری از آن را کشف و شهود کند، باز هم فاصلهای بینهایت با حقیقت آن دارد و این جریان هرگز به انتها و پایانی نمیرسد. پیوسته انسان میتواند مرتبه جدیدی از این حقیقت را کشف نموده و آثار آن را در زندگی خود مشاهده کند و این پروسه بینهایت در این نشئه به پایان نمیرسد مگر برای کسی که از زندان این نشئه فراتر رود چه در زمان حیات این جهانی و چه پس از آن.
۴. مرتبهای از "خود و خویشتن" که برای انسان فعلیت یافته و به آن دست پیدا کرده در واقع مبدا تمام افعال و علوم و ملکات و همه جهان اوست. انسان از طریق همین خویشتن با جهان ارتباط میگیرد و مبدا مشاهده، دیدن و شنیدن، قضاوت کردن، هستیشناسی و همه افعال و اعمال و اندیشهها و نگاهها و اقدام و عمل او میشود. به عبارت دیگر همان "خویشتن فعلی و دستیافته" انسانی مبدا ترسیم و شکلگیری جهانی برای او شده و در همان جهان زندگی کرده و در همان جهان ادامه داده و در آن جنگ و صلح میکند، شاد و غمگین میشود، اعمال دیگر انجام داده و اگر تغییری در جهانش رخ ندهد در همان جهان میمیرد. به عبارت کاملتر هر خویشتن با جهان فرد هماهنگ و متناسب است و هر تغییری رخ دهد در هر دو اینها به صورت هماهنگ رخ میدهد.
۵. "خویشتن فعلی و دستیافته انسان" مرتبه و جلوهای از خویشتن نامتناهی و ذات بیانتهای اوست و هرگز نمیتواند -در این نشئه- بر آن منطبق باشد. این مرتبه و جلوه تا وقتی که تغییری نکرده با جهان و نگاهی که برای فرد رخ داده، هماهنگ و متناسب است و در نتیجه آن جهانی که برای فرد مشاهده و کشف شده جلوه و مرتبهای از جهان عینی است و نه تمام آن. هرگز در این جهان انسان نمیتوان به کنه ذات خویشتن دسترس پیدا کند؛ همانطور که نمی تواند به حقیقتی در این جهان به صورت کامل احاطه و علم پیدا کند و درک او از خویشتن و جهان بخشی از حقیقت و عینیت نامتناهی است.
۶. بازگشت به خویشتن و "حرکت ذاتی" در هر زمان به معنی پیدا کردن مرتبه بالاتر و عمق بیشتری از خویشتن است. یعنی رسیدن و فعلیت پیدا کردن خویشتنی که "کاملتر" و "وسیعتر" و "قویتر و مقتدرتر"، "با کرامت و عظمت بیشتر" بوده و در یک کلام مرتبه بالاتری از وجود و معرفت را دارا باشد. چنین امری زمانی رخ میدهد که انسان از همان خویشتن نامتنهای و بینهایت بتواند مرتبهای بالاتر را به فعلیت برساند.
۷. رسیدن به این مرتبه به معنی حرکت روحی و سلوکی است اما در واقع دیدن و مشاهده کردن همان حقیقت و عینیتی است که همیشه با انسان موجود و همراه اوست و منزل و جایگاهی نیست که انسان به آن دست یابد. این مرتبه بالاتر همان وجود حقیقی اوست که به دلیل غفلت و مشغولیت به باورها و اجزای جهان خویش و گرفتاری در حب و بغضها از آن فاصله دارد و نمیتواند نزد آن حاضر و همراه باشد.
در جلسات ۲۲، 27 و ۲۹ رساله عملیه ۶ و در نشستهای ۴۲ تا ۴۴ حکمت نامتناهی یک در این رابطه توضیحات بیشتری داده شده است.
۸. همراه با بازگشت به خویشتن و احیای مرتبه بالاتری از خویشتن، شخصیت و هویت انسانی و جهان او نیز تغییر میکند و به درجهای از تعالی میرسد که متناسب با این مرتبه و ذات اوست. در این جهان جدید نگاه و بینش و هویت او به گونهای است که کرامات و فضائل و قدرت و اقتدار بالاتری داشته رذائل و نواقص و عیوب بسیاری از اساس در او ناپدید میگردد. درست مانند انسانی که از کودکی و نواقص آن رها شده و به بلوغ فکری و خصلتی و هویتی رسیده و جهان او به گونه دیگری است.
۹. این بازگشت و احیای مرتبه به مرتبه سیری بیانتها دارد و هرگز -در این نشئه- به پایان نمیرسد و مرحله به مرحله و پلکانی بالاتر و بالاتر میرود. اما کسی که از این نشئه رها شده است حساب دیگری دارد چه این رهائی در اثر مرگ باشد و یا در اثر رها شدن در همین جهان که ورود به "عالم توحید وجودی و عینی" است.
۱۰. امکان بازگشت به خویشتن عموما زمانی حاصل میشود که ظرفیت و سعه وجودی انسان فراتر از جهانی باشد که در آن زیست کرده و نیازمند جهانی فراتر بوده و ظرفیت معرفتی فرد نیز همراه و هماهنگ با این نیاز باشد. در این حالت فرد نیازمند خویشتنی فراتر است و حالتی دارد که گویی خود را گم کرده و پیوسته در جهان خود جستجو میکند. در این حالت گاهی فرد به خود میپردازد و سعی میکند که خویشتنی جدید بیابد و جه بسا که به دلایل گوناگون در این جستجوی خود ناموفق است. پس در جهان بیرونی و در مسیرها و برنامهها و کلاسها و غیر آن پرسه میزند شاید که راهی جدید بیابد و به جهانی جدید رهنمون شده و گمشده خود را بیابد.
۱۱. رسیدن به مرحلهای که نیاز و ظرفیت و سعه وجودی بازگشت به خویشتن فراهم شود از طرق مختلف عملی و نظری -عموما توام با یکدیگر- صورت میگیرد. حداقل سه طریق مشخص میتوان در اینجا ذکر کرد. *انکار، وادی عینیت و بازگشت مستقیم به خویشتن*.
۱۲. بازگشت مستقیم به خویشتن زمانی است که فرد آمادگی و توان دارد که بخشی از وجود و تفکر وجودی را از دنیای عادی و روزمره و همه آنچه که در این مشغول است جدا نموده و مستقیم به خویشتن توجه نماید و این توجه اگر عمیق و متمرکز باشد آثار و نتایج بینظیری دارد که بخشی از آن در حرکت اثباتی (جلسه ۱۲ رساله عملیه ۶) توضیح داده شد. لازم به ذکر است که درست و کامل انجام شدن تمرکز و آماده بودن مقدمات آن بسیار مهم است و در غیر این صورت ممکن است آثار منفی داشته باشد. بخشی از این مقدمات در جلسه ۱۳ رساله عملیه ۶ توضیح داده شد.
۱۳. انکار اگر به درستی انجام شود زمینه را برای بازگشت به خویشتن و ارتقای آن و رسیدن به خویشتنی بالاتر فراهم میکند. شرایط و حواشی انکار بسیار مفصل و مهم است و نباید بدون محاسبه و مشورت به سوی آن رفت. در جلسه ۲۴ رساله ۶ توضیحاتی در این رابطه داده شده و در جلسات دیگری از دوره های قبلی رساله هم در این مورد بحث شده است.
۱۴. طریقه وادی عینیت زمانی است که انسان در دنیایی که زندگی میکند دچار بن بستها، کمبودها، نیازها و یا هر وضعیت غیرارادی دیگر میشود که بدون ارتقای خویشتن قابل حل نیست. در این حالت است که فرد مجبور به احیای خویشتن و وصول به خویشتنی جدیدی است که به دنبال آن جهان او نیز تغییر خواهد کرد. توضیحاتی در مورد وادی عینیت در بندهای ۱۴ و ۱۵ جلسه ۷ رساله عملیه ۶ بیان شده است.
۱۵. همه این طریقهها و هر وضعیتی که زمینه بازگشت به خویشتن و احیای مرتبه جدیدی از خویشتن را ایجاد کند به معنی این است که فرد نیازمند پیدا کردن خویشتن جدیدی است و دچار حالاتی میشود که در بند ۱۰ توضیح داده شد. اما راه پیداکردن خویشتن چیست و چگونه میتوان آن را احیا نمود و به مرحله جدید از خود و جهان آن ارتقا پیدا نمود؟ این موضوع بحث هفته آینده یا هفتههای بعدی خواهد بود.