۱. در جلسه ۵۷ رساله عملیه یک گفته شد که پوشش امری عقلانی و مشترک بین همه انسانهاست و جدا کردن تحت عنوان "حجاب" یا "عفاف" یا هر واژه دیگر، تا حدی میتواند نادرست و انحرافی باشد و نباید آن را امری جدای از مساله عقلانی پوشش و جدای از انسانهای دیگر دانست. اگرچه این امر مشترک در میان اقوام و نحلهها و انسانهای گوناگون به صورتهای مختلفی نمود پیدا کرده و با یکدیگر تفاوتهای بسیار دارد. تفاوت پوششی که بعضی سعی میکنند تحت واژههایی مانند حجاب آن را مجزا و متمایز نمایند، نیز از همین نوع بوده و در واقع تفاوت عادی بین انسانهای مختلف در اجرای پوشش است و چیزی جدای از آن نیست. بنابراین ما باید امر پوشش را به عنوان امری عقلانی که مشترک بین همه انسانهاست بررسی کرده و تفاوت آن بین انسانهای گوناگون را بشناسیم و بعد تکلیف عقلانی خود را درک کرده و برای خود تصمیم بگیریم.
۲. ادیان آسمانی و مکاتب زمینی که در مورد پوشش انسان دستورات و توصیههایی دارند؛ در واقع راهنمایی به این امر عقلانی مینمایند و نه چیزی جدای از آن. این مکاتب چون معلمهایی بوده که انسان را برای درک مسیر خود کمک نموده و تعالیم خود را بر بستر تعقل انسانی استوار می کنند. بنابراین همچون هر معلم دیگر بدون تعقل صحیح و تنها با تقلید و تعبد نمیتوان استفاده درستی از تعالیم معلمان نموده و تفاوتی بین مکاتب زمینی و آسمانی نیست. درجلسات ابتدایی رساله عملیه ۲ توضیحات بیشتری در این مورد داده شده و در آنجا بیان شده که چگونه در اصول و فروع دین بدون تکیه بر تعقل نمیتوان تبعیت از ادیان الهی نمود.
۳. لزوم رجوع به عقل و استفاده از آن در فروع دین و دستورات دینی که در آنجا توضیح داده شده منافاتی با این ندارد که در بعضی از امور ناچار از تبعیت و رجوع بدون چون و چرا به مکاتب آسمانی یا متخصصان زمینی هستیم. همان اندازه که عقل ما را در درک تعالیم معلمان یاری کرده و بستر مناسب را برای اجرای توصیههای این معلمان آماده میکند، در موارد خاصی حکم به رجوع متخصص نموده و برای ما بیان میکند که به دلیل جزئی و سخت بودن درک، ما قادر به فهم عقلانی موضوع نیستیم و باید تبعیت و تقلید را وسیله گذر از آن نماییم. حکم عقل به تبعیت در این موارد مختص مساله خاص آسمانی و یا زمینی نیست و در بسیاری از امور بدون تبعیت و اجرای قبل از درک، امکان زندگی مدنی و اجتماعی وجود ندارد. اگر نگاهی به زندگی اجتماعی و گروهی و حتی فردی خود بیندازیم، خواهیم دید که طیف بسیار وسیعی از اعمال و رفتار و بایدها و نبایدهای ما چنین است و این هیچ ایراد و نقص عقلی ندارد. به عنوان مثال توضیح داده شد که بدون درک عقلانی و عمیق نماز امکان ندارد بتوان نماز درستی را برپا نمود؛ اما آیا جزئیات نماز -مثلا تعداد رکعات یا آداب دیگر- را میتوان با عقل درک نمود؟ همانطور که تمرینات تمرکزی و تقویت روح -مانند آنچه که در مکاتب شرقی وجود دارد- را بدون درک عقلانی نمیتوان انجام داد اما در شیوه اجرا بر عادات و روشهای رایج باید تکیه نمود.
۴. سوال جدی که امروزه برای بسیاری از افراد مطرح است اینکه اگر بین "درک عقلی" و "تعالیم معلمی از معلمان بشری یا فرابشری" تفاوت و تناقضی حاصل شد چگونه باید عمل نمود و تکلیف انسان چیست؟ مخصوصا این سوال در مورد متدینی بیشتر مطرح است که تناقضی بین "یافتههای عقلانی خود" و "تعبد به فرامین دینی" احساس نموده و راه خلاص و تصمیم درست برای آنان مبهم میشود. در این شرایط چگونه باید عمل نمود؟
۵. جواب درست به این سوال این است که اگر واقعا تناقض و تضادی بین عقل انسانی و تعالیم دینی یا هر مکتب و معلم بشری وجود داشته باشد راه بسته است و به هیچ طرف نمیتوان اتکا نمود! بنیان اتکای ما به دیانت و هر مکتب و معلم دیگر بر اساس عقل است و چگونه ممکن است بین این دو تناقض ایجاد شود و اگر ایجاد شد چه راهی وجود دارد؟ در واقع اگر چنین بنبستی ایجاد شد دلیل واضح و روشنی است بر اینکه جایی از "سیر عقلی" یا "درک تعلیم معلم و مکتب" اشتباه کردهایم و عموما درهر دو مورد نقائص و اشکالات جدی وجود دارد که به چنین بنبستی دچار میشویم وغیر از "بازگشت و تجدیدنظر" و "درک دوباره تعالیم مکتب" و "بازسازی دوباره بنیاد عقلانی" خود هیچ راه برونرفت دیگری وجود ندارد.
۶. در مورد پوشش، انواع آن، حد و حدود آن، و مقتضیات و مسائل و خیلی از امور دیگر مربوط به پوشش سوالات و ابهامات و مسائل بسیاری وجود دارد. اما اگر از همه اینها بگذریم، آیا پوشش امری مشترک بین همه انسانهاست و از عادات و رویههای عام انسان محسوب میشود به نظر جواب مثبت است و نگاه به جوامع و انسانها و اقوام باهمه اختلافات، چنین برداشتی را برای ما پدید میآورد اگرچه استثناهایی هم در جهان وجود دارد ولی اصل این برداشت را تغییر نمیدهد. چنین برداشتی دلیل بر این است که اصل پوشش امری است که با ذات انسانی و بنیان زندگی او همراه است. اما چگونه و چرا؟
اگر بپذیریم که اصل پوشش در نوع بشر ناشی از عادت و تقلید یا متقضیات بیرونی نیست و انسان در تنهایی و خلوت و یا در یک جزیره تنها -همچون رمان رابینسون کروزوئه- یا درهر جایی که هیچ انگیزه بیرونی برای پوشش نیست؛ باز هم حداقل پوشش را دارا است و تمایل به آن دارد، در این صورت سوال این است که چه مقتضای ذاتی و دلیل بنیانی در انسان وجود دارد که با پوشش جواب داده میشود و انسان از ابتدا به چه دلیل درونی سراغ پوشش رفت؟
۷. بنیاد و ریشه پوشش در انسان، نگاه و توجهی است که به خودش دارد و نه دیگران. پوشش برآمده از احترامی است که فرد به خود میگذارد و نشان از نگاهی نامتناهی به خویشتن است. انسان با پوشش میخواهد آن بخش روشن و واضح از بدن و وجود خود را جدا کند تا بتواند اعلام کند که ورای این بدن و ظاهر، وجودی فراتر دارد و این ظاهر نقطه انتهایی وجود او نیست. پوشش، حریمی است که نوع بشر برای "خودِ قابل مشاهده" قرار میدهد برای فراتر دانستن خویشتن و اینکه بخش غیر قابل دسترسی دارد که بسیار فراتر از این است.
برای روشن شدن این بنیاد ادعایی به این مثال توجه کنید:
استاد برجستهای را در نظر بگیرید که در فضای سنتیمدرن -همچون هندوستان-علاوه بر جایگاه خانوادگی و عشیرهای و منزلتهای سنتی اجتماعی و طبقاتی دارای مراتب عمیق علمی است و علاوه بر آن در حد متعالی از ظرفیتهای وجودی و معرفتی بوده و قدرت باطنی و روحی دارد که بقیه مراتب ظاهری در مقابل آن بیارزش است. چنین انسانی نه تنها در مجامع تبلیغاتی و پرسروصدا و پرهیاهوی عامیانه شرکت نمیکند بلکه اگر از بد حادثه گذرش به چنین تجمعات تبلیغاتی پرهیاهو افتاد، سعی در پنهان کردن خود دارد و اگر باز هم در این امر موفق نشد و گرفتار مجری مراسم شد بیش از هر چیز دوست ندارد به عنوان منزلتهای کم ارزش اجتماعی معرفی شود. به عنوان مثال کاملا منزجر است به عنوان مالک زمینهای بسیار یا فرزند رئیس قبیله یا چیزی شبیه این معرفی شود. در واقع حرمتی که برای جایگاه روحی و وجودی خود قائل است باعث میشود که بخشی از شخصیت و منزلت و ظاهر خود را که برای افراد عوام و سطحینگر قابل درک است بپوشاند تا بتواند حرمت خویشتن را نگاه دارد.
پوشش در بنیاد خود چنین فلسفهای دارد و انسان از طریق پوشش اعلام میکند که خودیتی فراتر از این ظاهر را دارا است و این اعلام در درجه اول به خویشتن است و نه به دیگران. به نظر میرسد حساسیت انسان در مورد لمس دیگران، حریم خصوصی، نیاز به احترام، حیا و خجالت و مواردی دیگر نیز از این بنیاد سرچمشه میگیرد.
۸. منظور از بنیاد وجودی پوشش و ریشه ذاتی آن موارد زیر نیست:
الف) منظور این نیست که این حالت خوداگاه انسان است و انسان همچون اکثر امور عادی خود با توجه و به صورت خوداگاه بر این اساس پوشش خود را بنیاد میگذارد. بلکه همچون بسیاری از جهتگیریهای ذاتی کاملا ناخواداگاه و عمیق بوده و به راحتی قابل درک نیست. همچنان که بسیاری از درکها و جهتگیریهای بدیهی انسان نیز اینگونه است.
ب) منظور این نیست که شروع پوشش از این انگیزه است. چه بسا پوشش در تاریخ بشری از میل به حفاظت از عوامل و خسارتهای طبیعی یا امور دیگری شبیه این آغاز شده باشد. اما در ادامه تاریخ انسانی آنچه که به صورت ریشهای تاثیرگذار میشود چنین گرایش بنیادین است.
ج) پوشش انسان در ادامه سیر زندگانی و پس از جا افتادن آن، با انبوهی از عوامل و انگیزهها، سلایق، نیازها و ابعاد دیگر انسانی گره میخورد و تحت تاثیر آن قرار گرفته و بر روی آنها تاثیر میگذارد.
۹. هیچ امر دیگر انسانی در وسعت و عمق تاثر و تاثر با زندگی انسانی مانند امر پوشش نیست. بسیاری از امور ذاتی در کمترین حد از ارتباط ظاهری و آشکار با جنبههای دیگر زندگی بشری است. علاوه بر آنکه هیچ امر دیگر انسانی در این حد از ارتباط و تاثیرگذاری بر جنبههای عادی زندگی بشری قرار ندارد. جنبههایی مانند نشستن و برخاستن و خوابیدن و تفریح و مسافرت و هر چیز عادی زندگی روزانه.
۱۰. در جریان زندگی بشر امر پوشش چنان جا افتاده که همچون جزئی از تن انسان شده و هرگز از آن جدا نمیباشد. جا افتادن پوشش در زندگی انسان باعث شده که بسیاری از تمایلات، نیازها، گرایشهای روحی و روانی و فکری، اعلام هویت، قضاوتها و حتی نزاع و اختلافات از طریق پوشش به عرصه اجتماعی وارد و از آن خارج شود. حتی بخش مهمی از ارتباطات انسانی و تنازع یا اشتراک بین جوامع و گروهها و تاثیر و تاثر بین تمدنها از طریق پوشش صورت میگیرد. چنین وسعت و گوناگونی و تاثیری در هیچ امر اجتماعی دیگر قابل مشاهده نیست. این تاثر تا جائی ادامه یافته که برهنگی و عدم پوشش هم جزئی از عمل اجتماعی و گروهی و تمدنی افراد و جوامع جلوه کند چرا که به دلیل اینکه پوشش در زندگی همه انسانها جائی ویژه را اشغال نموده، هر نوع برهنگی به معنی مخالفت با آن شیوه زیست تلقی شده و هر شورش بر علیه آن فکر و گروه و تمدن از طریق مخالفت با پوشش خاص آن به بهترین شکل قابل ارائه است.
۱۱. نمادهای اجتماعی پوشش همچون کلمات وضع شده در زبان و آداب معاشرت و هر نماد اجتماعی دیگر است. کار این نمادها معنیدار کردن نمونه خاصی از پوشش یا امر ظاهری است اما محتوای پیامی که از این معنی باید منتقل شود از بنیاد ذاتی و گرایشهای ذاتی درست و نادرست و انواع نیازها و مقتضیات مختلف برمیخیزد و این دو با هم منافاتی ندارد. مثلا تمایل عمومی طبقه مرفه و دارای منزلت اجتماعی و صاحب منصب این است -با انگیزها و توجیهات درست یا غیر قابل قبول که مورد بحث ما نیست- که لباسی متناسب با این منزلت پوشیده و در مراسم رسمی این لباس متفاوت را بیش از هر زمان به نمایش بگذارد. اما اینکه چه لباسی نماد این طبقه و منزلت است و چگونه باید به نمایش گذاشته شود و مسائل دیگری از این نوع برآمده از رسوم و رفتارها و عادات هر زمان و مکان است و ربطی به گرایشهای درونی ندارد؛ مگر در فلسفه های خاصی که برای این ظواهر ارتباطی به عالم عینی قائل هستند.
۱۲. همچون همه بنیادهای انسانی در جریان زندگی انسانی و سیر هزاران ساله بشری بنیاد پوشش نیز دستخوش تغییرات فراوان در شکل و نوع و انگیزش و جلوه بیرونی شده است. با توجه به وسعت تاثیر و تاثر پوشش و ابعاد زندگی انسانی چه بسا در آنچه که در زندگی واقعی ما از امر پوشش وجود دارد اثر و ثمر اندکی از امر ذاتی بتوان مشاهده نمود و بقیه آن ناشی از انواع گرایشها و انگیزهای غیرذاتی است که انسان برای خود ایجاد نموده است. این جدا شدن از امر ذاتی مختص گروه و گرایش خاصی نیست و هرگز نمیتوان گفت که تمدن و فرهنگی در این انحراف سالمتر مانده و یا دینداران و غیردینداران تفاوت فاحشی در انحراف دارند و یا ادعا نمود که نوع خاصی از پوشش منطبق کامل بر ذاتیات انسانی است. همچنان که همان اندازه که انسانها متفاوت و متغیر هستند پوشش برآمده از ذاتیات نیز متفاوت و گوناگون است.
۱۳. اکنون سوال اصلی این است که انسانی که به دنبال حرکت درونی است و قصد دارد رسالت انسانی و مسئولیت بشری خود را ایفا کند، در این "دستگاه پیچیده و دارای ابعاد گوناگون تعیین کننده پوشش انسانی" چگونه باید تصمیم بگیرد و چه گرایشی را باید انتخاب کند؟
فایل ها :
رسالهٔ عملیّه (۶)
رساله عملیه ۶ در زمانی شروع میشود که از یک سو ما از تجربه رمضان و فضای استثنائی آن بیرون آمدهایم و برای آینده خود امیدها و آرزوها داریم و از سوی دیگر در آستانه اربعین کلیمی هستیم. همه اینها به معنی این است که مقتضی ورود به این دوره از رساله آمادگی و تعهد و عمل بیشتر و بهتر و کاملتر است. از طرف دیگر رساله عملیه ۶ پس از تجربه پنج رساله عملیه میباشد که حدود هشت سال به طول کشیده است. آنچه در این رساله مطرح میشود تا حد زیادی ناظر و مشرف به مطالب دورههای قبلی رساله است و تجربیاتی که دوستان داشتهاند و محتوایی که در آنجا بیان شده و سعی بر این است که از تکرار مطالب خودداری شود. بنابراین از یکسو باید دوستان برای یک عمل درست و کامل آماده و متعهد بوده و از سوی دیگر رجوع به مطالب قبلی داشته باشند. نحوه تعهد عملی دوستان به تدریج در هر بحث و جلسه روشن شده و ارجاع به مطالب قبلی هم در هر جلسه بیان میگردد. نحوه ارائه مطالب و محتوای جلسات تغییراتی خواهد کرد از جمله اینکه بخش مهمی از مطلب تنها به صورت کتبی ارائه شده و از سوی دیگر بیش از گذشته مبتنی بر کار دوستان و بازخوردی است که از سوی آنان ارسال میگردد. همچنین فعالیت و تمرینهای بیشتری برای دوستان در جلسات مقرر خواهد شد. به امید استفاده بیشتر از وقت و عمر و تعامل جمعی کاملتر و حضور پررنگتر.