جستجو
ورود کاربران
37 - غدیر ۱۴۴۷


*لَقَـدْ لَامَنِـي فِـي حُبِّ لَيْلَى أَقَارِبِي
أَبِي وَابْنُ عَمِّي وَابْنُ خَالِي وَخَالِيَا*

به‌راستی خویشانم مرا به سبب عشق لیلی سرزنش کردند؛ پدرم، پسرعمویم، پسرخاله‌ام و دایی‌ام.

*يَقُولُـونَ لَيْلَـى أَهْـلُ بَيْـتِ عَدَاوَةٍ
بِنَفْسـِيَ لَيْلَـى مِـنْ عَـدوٍّ وَمَالِيَـا*

می‌گویند لیلی از خاندان دشمنان ماست؛ اما من لیلی را با جان و مال خویش فدا می‌کنم و از هر دشمنی پاس می‌دارم.

*أَرَى أَهْـلَ لَيْلَـى لَا يُرِيـدُنَنِي لَهَا
بِشـَيْءٍ وَلَا أَهْلِـي يُرِيـدُونَهَا لِيَـا*

می‌بینم که خاندان لیلی مرا برای او نمی‌پسندند، و خاندان من نیز او را برای من نمی‌خواهند.

*قَضَى اللَّهُ بِالْمَعْرُوفِ مِنْهَا لِغَيْرِنَا
وَبِالشـَّوْقِ وَالْإِبْعَادِ مِنْهَا قَضَى لِيَا*

خداوند بهرهٔ وصال و نیکی او را نصیب دیگران کرد، و سهم من از او تنها اشتیاق و دوری بود.

*قَسـَمْتُ الْهَوَى نِصْفَيْنِ بَيْنِي وَبَيْنَهَا
فَنِصـْفٌ لَهَـا هَـذَا لِهَـذَا وَذَا لِيَا*

عشق را میان خود و او به دو نیم تقسیم کردم؛ نیمی از آن از آنِ اوست و نیمی دیگر از آنِ من.

*أَلَا يَـا حَمَامَـاتِ الْعِـرَاقِ أَعِنَّنِـي
عَلَـى شـَجَنِي وَابْكِيـنَ مِثْلَ بُكَائِيَا*

ای کبوتران عراق، مرا در این اندوه یاری کنید و همچون من بر این غم بگریید.

*يَقُولُـونَ لَيْلَـى بِـالْعِرَاقِ مَرِيضـَةٌ
فَيَا لَيْتَنِي كُنْتُ الطَّبِيبَ الْمُدَاوِيَا*

می‌گویند لیلی در عراق بیمار است؛ کاش من همان پزشکی بودم که او را درمان می‌کرد.

*فَشـَابَ بَنُو لَيْلَى وَشَابَ ابْنُ بِنْتِهَا
وَحُرْقَـةُ لَيْلَى فِي الْفُؤَادِ كَمَا هِيَا*

فرزندان لیلی پیر شدند و حتی فرزندِ دخترش نیز به پیری رسید؛ اما سوز عشق لیلی در دل من همچنان همان است که بود.

*عَلَــيَّ لَئِنْ لَاقَيْــتُ لَيْلَـى بِخَلْـوَةٍ
زِيَـارَةُ بَيْـتِ اللَّـهِ رَجْلَانَ حَافِيَـا*

بر خود نذر کرده‌ام که اگر روزی در خلوتی به دیدار لیلی برسم، پیاده و پابرهنه به زیارت خانهٔ خدا بروم.

*فَيَـا رَبِّ إِذْ صَيَّرْتَ لَيْلَى هِيَ الْمُنَى
فَزِنِّـي بِعَيْنَيْهَـا كَمَـا زِنْتَهَا لِيَا*

پروردگارا، اکنون که لیلی را آرزوی جان من قرار داده‌ای، مرا نیز در چشم او محبوب گردان؛ همان‌گونه که او را در چشم من محبوب ساخته‌ای.

*وَإِلَّا فَبَغِّضـــْهَا إِلَـــيَّ وَأَهْلَهَــا
فَـإِنِّي بِلَيْلَـى قَدْ لَقِيتُ الدَّوَاهِيَا*

و اگر چنین نمی‌شود، او و خاندانش را از دل من بینداز؛ زیرا من به سبب عشق لیلی سخت‌ترین مصیبت‌ها را چشیده‌ام.

*يَلُومُـونَ قَيْساً بَعْدَ مَا شَفَّهُ الْهَوَى
وَبَـاتَ يُرَاعِي النَّجْمَ حَيْرَانَ بَاكِيَا*

مردم قیس را سرزنش می‌کنند، آن هم پس از آنکه عشق او را فرسوده و نزار کرده و شب‌ها او را گریان و سرگشته به تماشای ستارگان نشانده است.

*فَيَـا عَجَبـاً مِمَّنْ يَلُومُ عَلَى الْهَوَى
فَـتىً دَنِفاً أَمْسَى مِنَ الصَّبْرِ عَارِيَا*

شگفتا از کسی که عاشقی چنین بیمار و ناتوان را بر عشقش ملامت می‌کند؛ عاشقی که دیگر هیچ جامه‌ای از صبر بر تن ندارد.

*يُنَـادِي الَّـذِي فَوْقَ السَّمَوَاتِ عَرْشُهُ
لِيَكْسـِفَ وَجْـداً بَيْـنَ جَنْبَيْهِ ثَاوِيَا*

او آن خدایی را که عرشش بر فراز آسمان‌هاست می‌خواند تا اندوه و سوزی را که در سینه‌اش جای گرفته، برطرف سازد.

*يَبِيـتُ ضَجِيعَ الْهَمِّ مَا يَطْعَمُ الْكَرَى
يُنَـادِي إِلَهِـي قَدْ لَقِيتُ الدَّوَاهِيَا*

شب را در کنار اندوه به سر می‌برد و خواب به چشمانش راه نمی‌یابد؛ و پیوسته ندا می‌دهد: پروردگارا! من گرفتار بزرگ‌ترین بلاها شده‌ام.

*بِسـَاحِرَةِ الْعَيْنَيْـنِ كَالشَّمْسِ وَجْهُهَا
يُضـِيءُ سـَنَاهَا فِي الدُّجَى مُتَسَامِيَا*

همهٔ این رنج‌ها از آنِ دلداده‌ای است به بانویی با چشمانی افسونگر؛ بانویی که چهره‌اش چون خورشید می‌درخشد و فروغش تاریکی شب را روشن می‌سازد.


فایل ها :


روضهٔ دارالسّلام

یاد خوبان


بحث :


آخرین جلسات برگزار شده ؟
216 - هنر رزم
1405-06-24
نگارش برای انتخاب
217 - هنر رزم
1405-06-30
نگارش برای انتخاب
273 - حکمت ۲۷۴ نهج‌البلاغه
1405-06-27
خانۀ پدری
272 - حکمت ۲۷۳ نهج‌البلاغه
1405-06-20
خانۀ پدری
کپی بخش یا کل هر کدام از مطالب این سایت تنها با کسب مجوز مکتوب امکان پذیر است.
با ما در شبکه های اجتماعی