جستجو
ورود کاربران
41 - شرط وصول به قلّه‌های معنوی


مقام و جایگاه سیدالشهدا(ع) ناشی از این حادثه و ناشی از عملی است که حضرت توفیق آن را پیدا می‌کند. گرچه همهٔ اهل‌بیت(ع) نور واحد هستند، اما این خصیصهٔ سیدالشهدا(ع) است که به این درجه از بروز و ظهور می‌رسد. این درجه از بروز و ظهور، خاص حضرت است؛ همان‌گونه که دیگر معصومان(ع) نیز هر یک خصیصهٔ خاصی داشتند. این خصیصه منافاتی با نور واحد بودن آنان ندارد.

حقیقت برتری و آنچه در همهٔ ایشان مشترک است، هنگامی که در مقام و موقعیت خاصی قرار می‌گیرد، امکان بروز و ظهور پیدا می‌کند. این امکانی که برای سیدالشهدا(ع) حاصل شده، برای بروز و ظهور مختص خود ایشان است و خصیصهٔ خاص حضرت به شمار می‌رود. به همین دلیل، معنویت، مقامات خاص و شرایط ویژه‌ای که برای سیدالشهدا(ع) حاصل می‌شود، مختص ایشان است.

گفته‌اند که امکان ندارد کسی به درجات عالی معنویت برسد، مگر آنکه از مقام سیدالشهدا(ع) بهره ببرد و از طریق ایشان، از راه حضرت و از راه توسل به حضرت، به آن مراتب دست یابد. این خصیصه‌ای که برای سیدالشهدا(ع) ایجاد شده، به دلیل بروز و ظهور خاصی است که برای ایشان رخ داده است. این بروز و ظهور خاص، بدون آن فداکاری‌ها، بدون آن شهادت‌ها، بدون آن اسارت‌ها و بدون آن مصیبت‌ها امکان‌پذیر نبود.

مصیبت عاشورا و مصیبت حضرت، مصیبت اصحاب، یاران و خاندان پیامبر(ص) در آن روز و پس از آن، که بزرگ‌ترین مصیبت عالم و سخت‌ترین شرایط است و همهٔ اولیای الهی از بدو خلقت تا روز قیامت برای آن عزادار هستند، عامل رسیدن حضرت به آن درجهٔ خاص از بروز و ظهور بوده است. بدون این مصیبت، چنین امری امکان نداشت.

اگرچه آن حقیقتِ مسیر، بدون چنین مصیبتی نیز برای حضرت وجود داشت و آن نور واحدی که در همهٔ اهل‌بیت(ع) هست، در حضرت نیز بود، اما هنگامی که به این درجه از بروز می‌رسد، امکان دستیابی به آن خصیصهٔ ویژه برای ایشان فراهم می‌شود و بدون آن ممکن نیست.

این طبیعت مسیر انسانی و سرمشق ما برای زندگی خودمان است. امکان ندارد انسان بدون مشکلات خاصی که گاه برای او فراهم می‌شود و بدون گذر کردن، عمل کردن و اقدام‌های خاص و ویژه، بتواند از گذرگاه‌ها و تنگه‌های خاص روحی عبور کند و به قله‌های ویژه برسد.

انسان با توجه به حضرت و با پیمان بستن با حضرت ابوالفضل العباس(ع)، که دارای مقام خاص تمکّن است، امکان ویژه‌ای پیدا می‌کند. این امکان ویژه، با همان پیمانی که دیروز دربارهٔ آن سخن گفته شد، برای انسان فراهم می‌شود. حضرت ابوالفضل العباس(ع) مقام خاصی دارند و این مقام، امکان رسیدن به حوائج مادی و معنوی و قله‌های خاص را برای انسان فراهم می‌کند؛ مشروط بر آنکه انسان این پیمان را ببندد، خود را در آن مقام قرار دهد و آمادهٔ دریافت فیوضات حضرت باشد.

در امور معنوی، این نتیجه حاصل می‌شود؛ اما این نتیجه، نتیجه‌ای متوسط است. حوائج انسان در مقام توجه به حضرت ابوالفضل العباس(ع)، که باب‌الحوائج هستند، برآورده می‌شود؛ اما رسیدن به قله‌های ویژه شرایط خاصی دارد و آن شرایط خاص، در حقیقت حسینی نهفته است. این حقیقت برای ما سرمشق است و امکان رسیدن به مرتبه‌ای بالاتر را فراهم می‌کند.

حقیقت حسینی، حقیقتی است که در عاشورا بروز و ظهور پیدا کرده و اوج آن، وجود مقدس حضرت اباعبدالله الحسین(ع) است. معنای آن این است که انسان در مقام عمل و در زندگی، به نقاط خاصی می‌رسد که در آن نقاط باید توان ویژه، اراده و همت خود را به کار گیرد و از دست دادن‌ها، مشکلات و سختی‌ها نهراسد. فرو رفتن انسان در این مشکلات و بیرون آمدن از آن‌ها، موفقیتی را رقم می‌زند که رسیدن به آن قله را تضمین می‌کند.

اما کسی که تنها با اعمال ساده و ابتدایی این مسیر را طی می‌کند و در بزنگاه‌ها حاضر نیست این حرکت را انجام دهد، از رسیدن به قله‌های بلند محروم می‌شود.

این بزنگاه‌ها برای هر کسی جایگاه خاصی دارند و متناسب با شرایط خود او هستند. سختی‌ها، مشکلات و نقاط عطفی که در جهاد ظاهری برای افراد رخ می‌دهد، مانند این‌که جهاد کند، از مقام شهادت نهراسد، اهل مبارزه باشد و در خطرات ظاهری شجاعت خود را حفظ کند و پیش برود، کمترین مرحله است؛ اگرچه همین مرحله را نیز به سادگی به هر کسی نمی‌دهند.

کسی که در جهاد اصغر، یعنی جهاد ظاهری، موفق، مؤید و صاحب توفیق است، به این حالت می‌رسد؛ هرچند اعمال پیشین اوست که این امکان را برایش فراهم کرده و او را شایستهٔ چنین موقعیتی ساخته است. کسی که خود را پاک نکرده و آماده نساخته است، امکان جهاد ظاهری، شهادت و تحمل سختی‌هایی را که در نبرد با دشمنان ظاهری پدید می‌آید، پیدا نمی‌کند. آنان که در این مسیر به نقطه‌ای می‌رسند، کسانی هستند که از پیش خود را آماده کرده‌اند.

اما سخت‌تر از این، شرایط کسانی است که امکان جهاد اکبر برای آنان فراهم می‌شود و باید در درون خود از بزنگاه‌ها، تنگناها و سختی‌هایی عبور کنند که در نفس آنان نهفته است. این سختی‌ها، سختی‌های ویژه‌ای هستند؛ سختی‌هایی که ممکن است برای هر کسی پیش بیاید، اما تنها شمار اندکی از افراد می‌توانند به‌خوبی از آن‌ها عبور کنند. به همین دلیل است که در روایات، نام «جهاد اکبر» بر آن نهاده‌اند.

این جهاد اکبر با دشواری‌های خاصی برای هر فرد حاصل می‌شود که مختص خود اوست و خود او به‌خوبی می‌فهمد که آن نقطه تا چه اندازه برایش دشوار است؛ هرچند همان نقطه برای شخص دیگری ممکن است بسیار ساده جلوه کند. برای هر کس، این میدان مختص خود اوست.

برای یک انسان، ممکن است این میدان در رها کردن یک خصلت باشد؛ برای دیگری، در رها کردن تشتت‌های ظاهری؛ برای شخصی دیگر، در کنار گذاشتن حب و بغض‌هایی که به آن‌ها عادت کرده و حاضر نیست از آن‌ها دست بردارد. گاهی نیز گرفتاری‌هایی درونی است که چنان ذهن و جان انسان را مشغول می‌کند که امکان پرتاب او به مراتب بالاتر را از وی می‌گیرد؛ در حالی که فرد عمل کرده، در مسیر بوده و در نقاط مهم نیز همت و اراده به خرج داده است.

اما هنگامی که به آن بزنگاه و نقطهٔ عطف می‌رسد، با خصیصه‌ها، ملکات، هویت‌ها و حالت‌های خاصی در وجود خود مواجه می‌شود که عبور از آن‌ها، اگرچه ممکن است، اما بسیار دشوار است. بیشتر این موارد، سختی‌های درونی‌اند و هیچ سختی بیرونی در میان نیست.

برخلاف جهاد اصغر که همهٔ دشواری‌های آن بیرونی است؛ سختی جهاد، شهادت، فشارها، محرومیت‌ها و خطرها همگی از بیرون بر انسان وارد می‌شوند و فرد باید آمادهٔ مقابله با آن‌ها باشد. اما در جهاد اکبر، همه‌چیز درونی است. نه چیزی از بیرون دیده می‌شود و نه کسی همراه انسان است. این خود انسان است که باید با قدرت در برابر آن بایستد.

آنچه ممکن است در ظاهر امری کوچک به نظر برسد، یک حب، یک بغض، یک خصلت، یک گرفتاری، یا حالتی در انسان است که او را از تعالی بازمی‌دارد؛ حالتی که اجازه نمی‌دهد در جهتی خاص پیش برود؛ بخشی از هویت مجازی و دروغین انسان که در بزنگاه‌ها او را گرفتار می‌کند و امکان صعود به مرتبه‌ای بالاتر را از او می‌گیرد. خود انسان نیز این را درمی‌یابد، اما به سختی می‌تواند از آن دست بکشد.

این همان نقطه‌ای است که تعیین می‌کند آیا فرد با حقیقت حسینی صلح کرده و آمادهٔ تبعیت از آن است، یا آن‌که تنها در ظاهر حسینی است؛ در ظاهر به عزاداری حسین(ع) می‌پردازد و در ظاهر می‌خواهد همچون حسین(ع) باشد، اما هنگامی که آن نقطهٔ حساس و آن عاشورای درونی فرا می‌رسد، کنار می‌کشد و از جهاد می‌هراسد.

این، حقیقت حسینی و حقیقت عاشورایی است. معنای این سخن که «هر زمینی کربلاست و هر روزی عاشوراست» همین است. هر لحظه ممکن است انسان در معرض چنین انتخابی قرار گیرد و باید برای آن آماده باشد.

کسی که می‌خواهد پیمانی را که با حضرت ابوالفضل العباس(ع) بسته است در مسیر خود تحقق بخشد و در آن راه قرار گیرد، باید پیمان خود را عمیق‌تر، غلیظ‌تر، محکم‌تر و استوارتر کند و عهد ببندد که در آن نقاط حساس، آماده است از همه‌چیز بگذرد؛ از اموری که هیچ ظهور بیرونی ندارند.

اگر در جهاد اصغر، ظهور بیرونیِ سختی‌ها شدید، آشکار و انگیزه‌بخش است، در جهاد اکبر چنین نیست. این‌که انسان به شهادت برسد، جهاد کند، با دشمن بجنگد و دشمنی را از میان بردارد، انگیزهٔ کافی برای او فراهم می‌کند و او را آماده می‌سازد؛ اما در جهاد اکبر، چنین انگیزه‌هایی تقریباً به‌کلی مفقود است.

در اینجا تنها خود فرد است که باید با حقیقت حسینی پیمان ببندد و حسینی عمل کند تا حسینی شود و به مقام زائر، پیرو و تابع حسین بن علی(ع) صعود کند. این صعود، بدون آن‌که ذره‌ای از آن سختی‌ها ـ که سخت‌ترین آن‌ها درونی است ـ به انسان برسد، امکان‌پذیر نیست.

این صعوبت‌های درونی، سخت‌ترین صعوبت‌ها هستند و دشواری آخرالزمان نیز در همین است که این صعوبت‌ها درونی می‌شوند؛ جهاد، جهاد اکبر می‌شود و همه‌چیز در درون انسان قرار می‌گیرد.

انسان باید برای این میدان آماده باشد؛ آمادهٔ آن‌که امری که در ظاهر کوچک، کم‌ارزش و حتی قابل چشم‌پوشی است، او را از حقیقت بازندارد. غفلت برای انسان آسان و عادی است و او می‌تواند به‌سادگی خود را با انواع معنویت‌های ظاهری سرگرم کند؛ با هزاران جلسه، کلاس، حلقه، نوشتن، دل‌نوشته‌ها و فعالیت‌هایی که ممکن است ذره‌ای عمل حقیقی در آن‌ها نباشد.

او می‌تواند با هزاران کار دیگر، حتی با جهادهای بیرونی و گاه با جهاد اصغری که او را از جهاد اکبر غافل می‌کند، خود را مشغول سازد؛ با شعارهای سیاسی و اجتماعی، با امور خیری که خیر بیرونی را هدف می‌گیرند و انسان را از خیر اکبر و حقیقت مهم درونی غافل می‌کنند.

در آخرالزمان، انسان پیوسته با امکانات فراوانی روبه‌روست که می‌توانند او را از آن حقیقت حسینی که در عمق جانش جلوه کرده، او را فراخوانده و «هل من ناصر» گفته است، غافل سازند. این همان سختی آخرالزمان است و انسان در همین نقطه است که یا مردود می‌شود یا موفق.

کسی که موفق شود، به درجه‌ای ویژه دست می‌یابد. بسیار اوقات، آن نقطهٔ عطفی که به انسان کمک می‌کند به مراتب بالاتر برسد، امری بسیار ساده است؛ مانند آن‌که توجه او به یک متن قدسی، مداوم، عمیق، زنده و برقرار بماند؛ یا آن‌که نیروی درونی خود را در امور بی‌حاصل، هرچند در ظاهر بسیار معنوی، تلف نکند.

گاهی لازم است انسان تولیدات روحی خود را به گونه‌ای سامان ندهد که امکان فرار از جهاد اکبر را برای او فراهم سازند. گاه این حرکت تنها با یک توجه حاصل می‌شود و گاه با یک تعلیق؛ این‌که در نقطه‌ای که برای انسان دشوار است و دوست دارد هرچه زودتر از آن عبور کند و به نتایجی برسد که او را در ظاهر شاد می‌کند، آن تعلیق را بر هم نزند و همان‌جا بایستد و صبر کند.

صبر بر تعلیق، از دشوارترین نقاط جهاد اکبر در آخرالزمان است. گاهی سخت‌ترین کار برای انسان، ماندن و صبر کردن بر شرایطی خاص است؛ شرایطی که برای او درد و رنج به همراه دارند؛ رنج‌هایی مرموز، موذی، سخت و در ظاهر بی‌نتیجه.

همهٔ این امور برای افراد مختلف رخ می‌دهد و هر کس به گونه‌ای آن را تجربه می‌کند که خود به‌خوبی متوجه آن است. رسیدن به حقیقت حسینی، پیرو حسین شدن و شیعهٔ حسین شدن، بدون عبور از چنین نقاطی امکان ندارد.

همان‌گونه که حسین بن علی(ع) بدون عاشورا امکان انجام مأموریت ویژهٔ خود را نداشت، تمام عقلای جامعه در آن زمان به حضرت سفارش کردند که این مسیر، مسیر شهادت است و در آن هیچ موفقیتی وجود ندارد. همهٔ عقلا، بدون استثنا، چنین می‌گفتند و هیچ‌کس حضرت را به این راه تشویق نمی‌کرد. سخن آنان نیز در ظاهر درست بود؛ زیرا در نگاه ظاهری، این مسیر هیچ‌گونه موفقیتی در بر نداشت.

اما سیدالشهدا(ع) برای هر یک از آنان پاسخی و بهانه‌ای ظاهری می‌آورد و برای کسانی که ظرفیت بیشتری داشتند و می‌توانستند بخش بسیار کوچکی از حقیقت را دریابند، فرمود: «إنّ الله یراک قتیلاً».

این چه اراده‌ای بود؟ آیا خداوند به شهادت حضرت نیاز داشت؟ یا آن‌که تمام عالم خلقت به گونه‌ای رقم خورده بود که حضرت به این مرتبه برسد و از طریق شهادت خویش، به برترین قله و عالی‌ترین اوج صعود کند و هم‌زمان بزرگ‌ترین خدمت را به امت اسلامی، بشریت و همهٔ خیرهای عالم ارائه دهد؟

همچنین هنگامی که ناصحان و دوستداران حضرت عرض می‌کردند که اگر بناست خودتان کشته شوید، چرا این خاندان پیامبر(ص)، این زنان و کودکان بی‌پناه را همراه می‌برید، حضرت فرمود که ارادهٔ خداوند تعلق گرفته است که آنان نیز اسارت را تجربه کنند.

این اسارت و این سختی خاص، همان چیزی است که به زینب کبری(س) امکان می‌دهد به آن مرتبهٔ والا صعود کند؛ در حالی که نور واحد پیش از آن نیز وجود داشت، اما این بروز و ظهور تنها از طریق چنین مصیبت‌هایی امکان‌پذیر بود.

سختی ما نیز در همین است که بیشتر این مشکلات و دشواری‌ها در جهاد اکبر نهفته‌اند؛ در همان مسائل درونی که هزاران راه و بهانه برای فرار از آن‌ها وجود دارد؛ هزاران مشغولیت برای فراموشی و هزاران وسیله برای فریب دادن خویش؛ این‌که انسان بگوید: من در حال کارم، در حال خدمتم، در حال انجام کار خیرم، در حال تولیدم، در حال تدریسم، در حال نوشتن کتابم، در حال آموزش علوم دینی هستم، و از آن حقیقت حسینی که حقیقتِ عمل در شرایط خاص است، غافل شود و از آن بگریزد.

اگر بخواهیم شیعهٔ حسین(ع) باشیم، چاره‌ای جز توجه به این نقاط و پرداختن به عمل نداریم. راه دیگری وجود ندارد.


فایل ها :


روضهٔ دارالسّلام

یاد خوبان


بحث :


آخرین جلسات برگزار شده ؟
210 - 00
1405-05-06
نگارش برای انتخاب
209 - 00
1405-04-30
نگارش برای انتخاب
208 - 00
1405-04-23
نگارش برای انتخاب
199 - 00
1405-02-08
نگارش برای انتخاب
کپی بخش یا کل هر کدام از مطالب این سایت تنها با کسب مجوز مکتوب امکان پذیر است.
با ما در شبکه های اجتماعی