۱- در نگاه بیرونی (از سوی فرد غیر هنرمند) هنگامی که ذات هنر را در نظر میگیریم، بیشتر بر شهود، ذوق، امر قلبی، فرایند برخاسته از دل و ابزاری که شوق و هیجان در انسان ایجاد میکند، تکیه میشود؛ آیا چنین برداشتی از دیدگاه اهالی هنر درست و پذیرفته است؟ و یا حداقل اگر کامل نیست، غلط هم نیست؟
۲- در این صورت -و یا در غیر این صورت- رابطهٔ این مؤلفهها با نظریات سهگانهٔ هنر یا دیگر نظریههای هنر و مؤلفههای آنان چیست؟
۳- شهود خاص و ناب که از آن به لحظهٔ هنری تعبیر میشود، چیست و چه رخ میدهد؟ چهگونه و با چه چیزی ارتباط گرفته میشود و چه زمانی؟
۴- فرایندهای سهگانهٔ از جعل تا خلق، که توضیح داده شد، در یک امر غیرهنری هم کاملاً رخ میدهد. اختصاص هنر در این میان چیست؟
۵- خیلی از مفاهیم و عناصر، در امر هنری و امر غیرهنری مشترک است؛ مثلاً در ریاضی و در نقاشی از مثلث صحبت شده و دربارهٔ آن توصیف و تحلیل و نفی و اثبات میشود. فارق این دو چیست؟
ب) از دیدگاه انسانشناسی
۱- انسان یک موجود ذو ابعاد با جنبهها و تواناییها و جهان کامل است. هنر و امر هنری در کجای این وجود و جهان آن جای میگیرد؟
۲- سازنده و تهیهکنندهی سه فیلم را در نظر بگیرید. مثلاً «دکانهای پیامبری»، «گشت ارشاد» و «پالتو شتری». دست اندرکاران این سه فیلم، اگر مشترک باشند، باید تغییر بنیادینی کرده باشند که مثلاً آخری را فیلمی فلسفی و قبل از آن را فیلمی عوامپسند و اولی را فیلمی ضد فلسفه و سلوک انسانی و سطحی قلمداد میکنند. این دستاندرکاران چه تغییری کردهاند و چه پروسهٔ درونی طی شده که آثار آنان در بیرون این تغییرات را داشته است؟
۳- کیشلوفسکی زمانی که فیلمسازی را ترک میکند و پای شومینه مینشیند، با زمانی که «ده فرمان» را میسازد، چه تفاوتی دارد؟
۴- نظریهٔ دیوید بوهم، نویسندهٔ کتاب «در باب خلاقیت»، در ضرورت وجود سه عنصر «علم»، «هنر» و «معنویّت» برای خلّاقیّت را توضیح دهید که منظور چیست؟
فایل ها :
حکمت نامتناهی
جستوجو و نگرانی لایزال انسان در دیالوگ با آفاق بیکران اندیشه