🔸️ فَلَوْ لا إِذْ جاءَهُمْ بَأْسُنا تَضَرَّعُوا وَ لكِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ ما كانُوا يَعْمَلُونَ (۴۳ انعام)
🔸️ مشکلات، ناراحتی ها، سختی ها و سوختن هایی که برای انسان ایجاد می شوند بدون اذن و اجازه الهی صورت نمی گیرند. کائنات، همچون عواملی که در اختیار خداوند و تسلیم او هستند، همه دستگاهی را تشکیل می دهند که برای رشد و حرکت ما درست شده و طراحی و برنامه ریزی شده اند. همه ی کائنات برای اینکه ما به چیزی که انتخاب کرده ایم برسیم مهندسی شده است.
🔸️ جایی که باید برویم را خودمان انتخاب کرده ایم نه کسی دیگر! هرگز رشدی بر ما تحمیل نمی شود! همانطور که دنیا و خوشی هایش بدون اختیار ما از ما سلب نمی شوند، تمام جهان در کارند تا ما به مسیر خودمان برویم. وقتی که مشکلاتی پیدا می شوند این مشکلات برای این است که انسان بتواند اتصال خود را به مبدا نامتناهی محکمتر و قوی تر کند و از زندانی که زندگی روزمره برای او ایجاد کرده، از زندان و محدودیتی که خودش برای خودش ایجاد کرده و علی رغم انتخابش در سیر روزمرگی خودش گرفتار این زندان شده بتواند از این زندان نجات پیدا کند.
🔸️ وقتی که انسان در مقابل این مشکلات قرار می گیرد راهی که پیش رویش است، این است که تضرع کند. تضرع یعنی اتصال به نامتناهی و یک لحظه دقت کردن و توجه کردن به اینکه این زندان جای من نیست و من آن را انتخاب نکرده ام، بلکه در غفلت روزمره دچار این زندان شدم! وقتی که بَأسا و ضَرّا می آید، وقتی که مشکلات برای انسان پیدا می شود، راه حل توجه به این است که این مشکلات، زندانی است که انسان خودش برای خودش ایجاد کرده و کائنات اگر کمکی به این زندان و محدودیت کردند، برای این است که بتواند به حقیقتی که خودش انتخاب کرده توجه کند و از این زندان فرار کند و محدودیت خويش را بشکند.
🔸️ تفاوتی بین مشکلات مادی و معنوی نیست؛ هر مشکل، بن بست، زمین خوردن و گرفتاری ای که برای انسان حاصل می شود چه مادی و چه معنوی برای رهایی انسان است و این رهایی به توجه انسان بستگی دارد و وقتی انسان در این فضا قرار می گیرد و دچار محدودیت می شود، این محدودیت نعمتی است که خداوند به انسان ارزانی داشته و مهندسی کائنات است برای اینکه انسان به خودش توجه کند و از زندانی که گرفتارش است رها شود. اگر غیر از این بود و اگر مشکلات و بلا نعمت نبود، پس چرا برای اولیای الهی بیش از همه این بلاها نازل شدند؟ آنها در تمام شرایط زندگی دچار این مشکلات، بلایا و ابتلائات و سختی ها بودند و مصیبت هایی که برای آنها حاصل شده از هر مصیبتی بالاتر است. برخلاف این تصور ما و برخلاف تصوری که امروز برای خیلی ها هست؛ خوشی، راحتی و آرامش چه مادی و معنوی برای انسان نعمت نیست بلکه نقمت است و حتی باعث غفلت و فراموشی نعمت های معنوی می شود.
🔸️ نعمت حقیقیِ معنوی این است که انسان این گرفتاری خودش را لمس کند و اتصال به فراتر پیدا کند. اما احساس نعمت، احساس اینکه من به جایی رسیدم، احساس اینکه خوشبختانه نعمتی پیدا کردم، احساس اینکه چه نماز شب خوبی خواندم، این احساس ها غیر از نگه داشتنِ انسان چیزی ندارد! اگر چنین احساسی ارزش داشت، اگر این آرامش و احساس شادی و خوشی و راحتی، چیز ارزشمندی بود و باعث رشد انسان می شد، حتماً و حتماً به اولیای الهی می بایست بیش از هرکسی این نعمت و خوشی و راحتی داده شود. وقتی که متون ادعیه ی اولیا را می خوانیم، وقتی مناجاتشان را می بینیم و به دعاهایشان توجه می کنیم، می بینیم هرگز در چنین حالت شادی از نعمت نیستند، بلکه پیوسته می نالند و زار می زنند و پیوسته از مشکلات، از اینکه پیش نرفتند و در معرض مشکلات هستند شکایت می کنند و این نشان می دهد که حقیقتِ نعمتِ معنوی این احساس فروتنی و زاری و احساس تضرع و احساس این است که مشکلات ما را بازداشته اند.
🔸️ وقتی به دعای ابوحمزه نگاه می کنیم آن ناله و ناراحتی ای که حضرت از مشکلات می کنند؛ "کُلَّمَا قُلْتُ قَدْ صَلَحَتْ سَرِیرَتِی وَ قَرُبَ مِنْ مَجَالِسِ التَّوَّابِینَ مَجْلِسِی عَرَضَتْ لِی بَلِیَّةٌ أَزَالَتْ قَدَمِی... " هر بار و هر گاه که فکر کردم به جایی رسیدم و توانستم به مقام توابین نزدیک بشوم ناگهان بلیه و بلایی قدم من را لرزاند و فرو افتادم... این حقیقتی است که در اولیای الهی بیش از همه هست. پس چرا وقتی که دچار ضعف مادی و معنوی، دچار مشکلات، دچار سوختن و آتش گرفتن، دچار سختی ها هستیم ناراحت می شویم؟ چرا باید به دنبال خوشی و راحتی باشیم؟ چه در مادیات و چه در معنویات؛ "فَلَوْ لا إِذْ جاءَهُمْ بَأْسُنا تَضَرَّعُوا..."
چرا موقعی که مشکلات می آید فروتنی و زاری نکنم؟
"وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَىٰ أُمَمٍ مِّن قَبْلِكَ فَأَخَذْنَاهُم بِالْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعُونَ ".
قبل از این هم سنت الهی در مورد امت های قبلی این بود که مى فرمايد آنها را به بأسا و ضَرّا گرفتار می کردیم "لَعَلَّهُمۡ يَتَضَرَّعُونَ" برای اینکه در آنها اتصالی ایجاد شود و آنها به دست خودشان به سمت بینهایت بروند و آن چیزی که خلاف این است، غیر از قساوت قلب نیست؛ "قَسَتْ قُلُوبُكُمْ..."
🔸️ آن چیزی که برای انسان در مقابل این تضرع قرار می گیرد، چه حالت یأس، چه حالت ناراحتی و چه به عنوان این باشد که انسان احساس می کند من باید مقام معنوی پیدا کنم و به هر بهانه ای از این تضرع دست برمی دارد قساوت قلب می آورد. "وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ ما كانُوا يَعْمَلُونَ" اینکه انسان به هر بهانه ای، به بهانه معنویت می خواهد از این بأسا و ضَرّا و از این سوختن و مشکلات رها شود، این زینت شیطان است! شیطان است که انسان را فریب می دهد و این مسیر غلط را برای انسان تزئین می کند و انسان فکر می کند که دارد مسیر درستی می رود و باید به دنبال فتوحات معنوی باشد و این فتوحات، آرامش، این خوشی و شادی مادی و معنوی برای انسان به عنوان چیز ارزشمند بروز پیدا می کند، در صورتی که مسیر به سوی تضرع است و اگر غیر از این بود می بایست اولیای الهی این نصیب را از جهان داشتند. اگر این آرامشِ غفلت آور، چیز ارزشمندی بود و اگر فایده ای داشت، چه مادی و چه معنوی در درجه ی اول باید به اولیای الهی داده می شد. اما آنها بیش از هرکسی دچار این مصیبت ها و بلایا بودند "أَلْبَلآءُلِلْوِلاءِ". آنهایی هم که به دنبال اولیای الهی می روند، این بلا برایشان نازل می شود و این سختی ها به تناسب ظرفشان است و همیشه ظرف ما برای این مشکلات آماده است.
🔸️ چیزی که باعث کم شدن ظرف ما می شود، نگاه غلط ماست که فکر می کنیم این حالت، حالتِ بدی در مادیات و معنویات است! جهان مهندسی شده و روی حساب است و چیزی که این حساب را برهم می زند حسابگری های نادرست ماست. تحلیل های نادرست ما ناشی از "زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ"می باشد. افکار غلطی که ما داریم به وسیله ی شیطان برما نازل می شود و نگاهمان غلط می شود و محاسبه مان بر خلاف چیزی می شود که خودمان انتخاب کردیم که این انتخاب را هم به زور بر ما تحمیل نکردند و چیزی است که خودمان انتخاب کردیم.
🔸️ وقتی که به این جهان می آییم وقتی دچار زندگی روزمره می شویم، با کمک و چیزی که شیطان به ما القا می کند محاسبه مان تغییر می کند و این محاسبه غلط است که ظرفیت انسان را این طور کاهش می دهد. راه بازگشت به این حقیقت "فَلَوْ لا إِذْ جاءَهُمْ بَأْسُنا تَضَرَّعُوا" است و این است که انسان از این مشکلات نجات پیدا نمی کند و این نعمت الهی است؛ چرا که اگر دچار خوشی و شادی مادی و معنوی شود و احساس کند که به حالت ارزشمندی رسیده و خوشی انسان را فرا بگیرد، این حالت خطرناکی است و نشان دهنده ی این است که جهان و کائنات و خداوند دیگر از انسان ناامید شده اند. "فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ أَبْوَابَ كُلِّ شَيْءٍ" وقتی فراموشیِ حقیقت این جهان کامل شد، همه ی درها باز می شود تا جاییکه انسان به این شادی و خوشحالی می رسد. در این حالت "أَخَذْنَاهُمْ بَغْتَةً فَإِذَا هُمْ مُبْلِسُونَ" است که ناگهان با حقیقت درونی اش چه در این جهان و چه آن جهان مواجه می شود و این برای کسانی است که در فراموشی به انتهای خودشان رسیده اند که ان شاءالله ما از این افراد نشویم...