"اوصیکم بِتقوی الله وَ نَظمِ اَمرِکُم"
🔸️️ عبارت، دستور و توصیه ای است که در زمان حکومت مولى على(ع) در کلماتشان بسيار تکرار شده است؛ با این لفظ و یا با اين مضمون. در زمان خلافت اميرالمؤمنين(ع)، شرایط اجتماعي جامعه، تا حدی شبیه شرایط اجتماعی زمان ما بوده است؛ در عین این که قالب های دینی فراوان بوده، اما به دلیل مدت زمانی که مردم از این قالب ها فاصله گرفتند و فضای اجتماعی از یک نظم عقلی، منطقی، انسانی و دینی دور بوده و شرایط جامعه به سمت اصلاح حرکت نمی کرده، حضرت فریادهای بسيارى داشتند که بسیاری از آنها بر "اوصیکم بِتقوی الله وَ نَظمِ اَمرِکُم" دلالت داشته و حضرت با زبان های مختلف و به شکل های مختلف از این امت می خواهد که حرکتی بکنند.
🔸️️ همانطوری که ديشب عبارت ایشان را شنیدیم؛ "اعملوا رحمکم الله" یک کاری بکنید ای بندگان خدایی که در این مسیر قرار گرفتید، اینجا هم حضرت در وصیت خودش می فرمايد که "اوصیکم بِتقوی الله وَ نَظمِ اَمرِکُم" این دو را در کنار هم قرار میدهد؛ دو چیز که در ظاهر باهم ارتباط زیادی می توانند نداشته باشند! یکی تقوا که اصل و اساس دین است و نظمی که یک مسئله ظاهری به نظر مى آيد. اما وقتی که خوب دقت کنیم، می بینیم بسياري از امور ما با این دو محور می توانند اصلاح بشوند. همان طوری که امیرالمؤمنین(ع) اصرار فراوان بر اين دو محور در زمان خود داشته است؛ در زماني که خلافت و حکومت ظاهري دست ایشان بوده اما حقیقت جامعه از اختیار او خارج بوده است، برای توصیه به این مردمان، توصیه به تاریخ، توصیه به امت و توصیه به جریان اجتماعی مسلمانها این دو را در وصيت خود نيز بیان می کند.
🔸️️ تقوا اگرچه در نگاه ما، به معنی ترس از خداوند تعبیر شده اما این تعبیر، تعبیر درست و صحیحی نيست و مبتنی بر نگاهی به خداوند است که این نگاه توهمی است؛ خداوندي که در آسمان است و دستور می دهد و ازما اطاعت میخواهد. حقیقت تقوا یعنی توجه انسان و مراقبه انسان نسبت به این منزلت خلیفة اللهی و آن قدرت و استعداد بینهایتی که هرگز تمام نمی شود. توجه به این منزلت، حرکت کردن بر اساس آن انتخاب بنیادین و آن انتخابی که در "قالوا بلى" و در یوم اَلست، انسان گفته و حقیقتی که در وجودش است. این معنی حقیقی تقواست يعني مراقبه کردن، توجه کردن و توجه انسان به سوی این حقیقتی که از درونش تا بی نهایت پیش مى رود. برای همین است که هرگز تمام نمی شود و پوسته از مرحله ای به مرحله ديگري باید سیر کند.
🔸️ اگر سیر معکوس داشته باشد، دچار زندان شود و زندان شديدتر بشود، دچار گناه، خلاف و معصیت بشود هرگز این حقیقت درونی او به بن بست نرسيده و راه برای بازگشت باز است؛ در هر شرایطی ولو اینکه هزاران بار توبه را بشکند. اگر هم مسیر رشد داشته باشد، هرگز از خطر بازگشت و غفلت در امان نیست! هرچقدر هم که مسیر رشد داشته باشد، معنویت کسب کند، پیش برود، ظرف خود را بزرگ کند و زندان خود را بزرگ کند، تا وقتی که در این جهان هست، در معرض خطر بازگشت، غفلت، غرور و فریب است.
🔸️️ جامعه و مردمان آن موقع، به دلیل تعلیمات غلطی که به نام دین بر آنها تحمیل شده بود در معرض این مشکلات بودند، تا حضرت برای اینکه افراد بتوانند این مراقبه را انجام بدهند و راه درست را طی کنند، بلافاصله بعد از تقوای الهی، کلمه نظم و توصیه به آن را اضافه می کند. انسان بدون نظمی که بر زندگیش حاکم کند، نمی تواند مراعات تقوا به معنای مراقبه و توجه به خویشتن را داشته باشد. بدون یک نظم با بهم ریختگی، با تشتت، با هر زمان بر جهتی بودن، با هر روز به نوعی بودن، با هر زمان تحت برنامه ای بودن و بعد فراموش کردن نمی تواند مراقبه داشته باشد.
🔸️️ بنابراین این، نظم است که به انسان قدرت مدیریت و تسلط و احاطه بر زندگی روزمره خود را می دهد و به این دلیل است كه نظم، منزل و جایگاهی در حد تقوا پيدا کرده است. این نظم است که انسان را کمک می کند، اما باید به نکاتی در اين رابطه توجه داشت؛ اولا اینکه منظور از نظم، نظم ظاهری نیست؛ نظمى خشک با کلیشه هایی که فقط ظاهر را در بر بگيرد، نيست. نظم یعنی نظم محتوايى، یعنی نظم فکری، يعني این که انسان در اعمال و رفتار خود، با تفکر و انديشه منظم، حساب شده، منطقی و بر اساس اصول صحیح و بر امتدادى مشخص پيش رود و با عقل جامعی که همه ابعاد عقلی، ذوقی، قلبی، نیازهای آن، مشکلات آن، دردسرهايش، گناه هايش و همه توانی که دارد را در نظر مى گيرد.
🔸️️ نظمی که تنها یک قالب خشک می خواهد بر انسان هموار کند و همچون نگاهی که گاهی دیانت های رایج و سطحی به انسان می دهند، به انسان بگوید تو بنده خدا هستی، پس باید این چنین باشی و باید آن چنان بشی، این نظم هرگز کارایی ندارد. نظم حقیقی آن چیزی است که انسان، شرایط و نیازهايش، مشکلاتش، ضعف هايش و همه دردها و همه آن چیزهایی که گرفتارش است را در نظر می گیرد و برای آنها متوجه است که چه باید بکند و چگونه پیش برود. این محتوا با نظم فکری و معرفتی و دقتی است که شایسته یک انسان است، با توجه به تمام مشکلات، ناراحتی ها و با توجه به گناه هایی که گرفتار آن است، با توجه به همه ضعف هایی که بر وجودش مستولی است، با همه حقایقی که بسیاری از آن ها حقایق منفی هستند و ضعف های او هستند. اگر انسان اینها را توجه نکند نظم چه ارزشی دارد؟
🔸️️ نظمی که این ها درآن لحاظ نشده باشد، هیچ ارزشی ندارد، بلکه آن قالبی است که شیطان بر انسان حاکم می کند تا اورا نا امید کند. نظمی که ما را امیدوار نکند و به ما مسیر نشان ندهد، توان به ما ندهد و زمین خوردن ما را پیش بینی نکند، ضعف هایمان را پیش بینی نکند، نظم حقیقی نیست. وقتی انسان منظم با خودش برخورد می کند، مشکلات و نقص ها و گرفتارى های جدیدی را تشخیص میدهد که آن ها را باید اساس خودش قرار بدهد. اینکه انسان با خودش همچون یک قالب خشک برخورد کند و این برخورد برآمده از یک نگاه غلط به خداوند (نگاه اربابی)، نگاهی که او را چون موجودی ارباب و حاکم در آسمانها می داند و دستور می دهد، باشد و سپس آن نگاه، تبدیل به نظم شود، این نظم ارزشی ندارد.
🔸️ دوم؛ نظم باید باطن انسان را آشکار کند و بفهمد کجا ضعف دارد، این حرکتش اگر به نتیجه ای نمیرسد دلیل به نتیجه نرسیدن چه می تواند باشد؟ آن نظمی ارزش دارد که این مشکلاتش را آشکار می کند. نظم یعنی نگاه درست، منطقی، اساسی و بنیادی به خود و تست کردن آن در آزمایشگاهِ زندگی روزمره و بررسى نتیجه این آزمایشگاه در خلوت و دوباره نتايج جديد گرفتن و این آنقدر استمرار پیدا کند كه انسان را از این گردنه هایی که گرفتار شده رها کند.
🔸️ سوم؛ اینکه این نظم همچون یک توقف، یک سکون یک منزل برای ایستادن، یک مکان برای درجا زدن، یک دستور برای مطیع بودن، یک برنامه برای اینکه تغییری در آن نباشد، نیست؛ نظم یک روند است یک جریان است. انسان با نظم به سوال از خود می پردازد به بررسی و این بررسی پيوسته بالا و پایین می رود و از آن به سوالات ریشه ای تر می رسد و از آن سوالات ریشهای تر، باز هم به ریشه ای تر و تا آنجا پيش می رود که امور خود و بنیان خودش را کشف می کند، می فهمد و درک می کند. نظمی که انسان در آن بر یک سوال، توقف میکند، بر یک مسئله، بر یک نیاز، بر یک گرفتاری، بر یک گردنه و همان جا مدتها می ایستد، این نقص بنیادین دارد. این نقص هرگز ارزشی ندارد و این نظم محسوب نمی شود. نظم، باید انسان را به سمت بنیان خودش پیش ببرد و بتواند حرفهای جديد برایش کشف کند. اگر انسان گرفتار یک سوال و یک مسئله است و مدتها بر آن توقف کرده این جا معلوم مى شود که نظمی نیست!
🔸️ در دعای صباح استماع کردیم که حضرت میفرمایند: "فَبِئْسَ الْمَطِيَّةُ الَّتِى امْتَطَتْ نَفْسِى مِنْ هَوَاها، فَوَاهاً لَهَا لِمَا سَوَّلَتْ لَهَا ظُنُونُها وَمُنَاها". این مسیری که من بر مرکب هوى سوار شده ام؛ مركب هوى به معنای تمايلات بی حساب و کتاب و بدون برنامه و منقطع و هر روز به گونهای، این مرکب ،مرکبی است که من را به سمتى می برد که ظنون، گمان ها، آرزوها و امور را برای من زیبا جلوه بدهند؛ این وضعیت انسان است، وقتی که گرفتار می شود. وقتی که گرفتار می شود، انواع این مشکلات که از خود انسان است برایش عرضه می شود و نظم چيزي است که انسان را آگاه می کند. ما انسانهای شقی نیستیم که با دست خودمان به سمت این اشتباهات برویم. دلیل اینکه این اشتباهات، نقص ها و این مشکلات برای انسان باقی می ماند، این است که آن ها در تاريکی هستند و چون نور بر آن ها نمی تابد به حیاتشان ادامه می دهند. نظم چیزی است که به آنها نور می تابد و این یک فرآیند است و از این فرآیند انسان نباید بترسد و باید جلو برود. از اینکه آتشفشان وجودي انسان بیرون می ریزد چه واهمه ای است که انسان از آن بترسد؟ چه زمانی از بيرون ریختن آتشی که درون انسان است، از این ترکیدن دردها، از بیرون ریختن این مشکلات، از سرچشمه گرفتن و فوران این مشکلات و این آتشفشان ها، انسان ضرری کرده که باز هم از آن بترسد؟!
🔸️ نظم برای همین است که انسان عمق وجودش را همچون غواصی که به دریای حقیقت فرو می رود و مروارید معرفت، صید می کند بكاود. ما با نظم باید به سمت خودمان برویم و از هیچ چیز نترسیم، ترسی نیست، واهمه ای نیست، از چه چیزی می ترسیم؟ از خودمان؟! هر چه هست از ناخودی است. از خودبیگانگی باید ترسید. از پنهان شدن این آتشفشانها، از این که این ها در درون انسان به تخريب، منجلاب ها و باتلاق ها بپردازند و ما اجازه ندهیم که بیرون بريزند، بترسیم؟ ترسی نیست، واهمهای نیست. بگذارید که بیرون بيايند، بگذاريد بریزند و آن وقت است كه انسان میبیند که این نظم چه نظم ارزشمندی است و چه مسیری برای انسان باز می شود و چه حرکت عظیمی برای انسان، آغاز می شود و چیزی که در حالت عادی با زحمت و مشقت میخواهد طی کند، وقتی که مسیر برایش باز شود، همچون مرکب سوارى است که در سرازیری به سمت دره ها پیش می رود؛ انسان، طوری خودبخود حرکت می کند كه نه نیازی به فشاری دارد، نه نیازی به تصنعی دارد و نه نیاز دارد که با زحمت و با تکلف حرکت کند. مسیر باز می شود. این چیزی است که ما در این شبها برایمان مقدور است و می توانیم برنامه بریزیم و به اين طريق، رمضان خود را بيمه کنيم. این بیمه انجام شدنى است و اگر ما حرکتی کنیم، قدمي برداريم، خداوند بركاتش و باران رحمتش را بر ما نازل میکند، همان طوری که تا الان هم نازل کرده و تا الان به این نقطه رسیدیم و اگر این باران رحمت نبود ما در اینجا نبودیم...