جستجو
ورود کاربران
57 - توضیح کاری که باید انجام شود


⭕️ طلب خاص
ــــــــــــــــــــــــــــــ
بسم الله الرحمن الرحیم

در مرحله‌ای که اکنون در آن قرار داریم، چه در امور شخصی و چه در امور جمعی، می‌خواهیم تحولی در کارهایمان ایجاد کنیم. ازاین‌رو، لازم است چند مسئله را برای دوستان توضیح دهم. سعی کرده‌ام در تمرین‌ها به این مسائل اشاره کنم، اما به نظر می‌رسد لازم است آن‌ها را در اینجا به‌صورت مشخص‌تر و روشن‌تری بیان کنم تا دوستان بتوانند مطلب را به‌درستی دریابند و سپس در پاسخ به تمرینی که این هفته ارائه می‌دهم، آن را تکمیل کنند.

مطلب اول، تفاوت میان «طلب عام» و «طلب خاص» است.

همه ما از «طلب عام» برخورداریم. اساساً حضور ما در اینجا نشان‌دهنده وجود چنین طلبی است؛ چراکه اگر این طلب را نداشتیم، به اینجا نمی‌آمدیم.

🔘اما طلب عام چیست؟

طلب عام یعنی اینکه انسان بخواهد حرکتی کند و تحولی در زندگی خود پدید آورد؛ بخواهد رفتارها، خصلت‌ها و شخصیت خود را اصلاح کند؛ استعدادهایش را به فعلیت برساند؛ خدمتی انجام دهد؛ رفتار بهتری با خانواده خود داشته باشد؛ بر آگاهی‌های خود بیفزاید و معارفش را افزایش دهد. همه کمالاتی که انسان در پی آن‌هاست، در دایره «طلب عام» قرار می‌گیرند.

البته این طلب عام در افراد مختلف یکسان نیست؛ در برخی قوی‌تر و در برخی ضعیف‌تر است و در بعضی نیز صورت واقعی‌تر و جدی‌تری دارد. ممکن است کسی تمام ذهن و توجه خود را متوجه فلان شهید کرده باشد؛ همین امر نشان‌دهنده نوعی طلب است و از حرکت او به سوی یک جهت خاص حکایت می‌کند. یا مثلاً در دهه شصت، بسیاری از رزمندگان و نیروهای حزب‌اللهی طالب شهادت بودند و می‌خواستند به این مرتبه دست پیدا کنند. گاهی نیز اسوه‌هایی در ذهن انسان قرار دارند؛ مانند فضیل عیاض، آقای قاضی(ره)، علامه طباطبایی(ره)، ابوذر و امثال آنان. این‌ها همه جلوه‌هایی از طلب عام‌اند؛ یعنی انسان می‌خواهد به سمتی حرکت کند، خود را تغییر دهد و به نقطه‌ای برسد.

ممکن است کسی بگوید: دوست دارم به مقام توحید برسم، به مراتب بالاتری دست پیدا کنم، بسیار بهتر از آنچه اکنون هستم بشوم و حرکتی جدی را آغاز کنم. این‌ها همه طلب‌های عام‌اند. کسی که در این جمع حضور دارد، حتماً بهره‌ای از چنین طلبی دارد. اگر از هرکس بپرسیم آمال، آرزوها و رؤیاهایش چیست و می‌خواهد به کجا برسد، می‌تواند مجموعه‌ای از اهداف و آرزوهای خود را بیان کند.

در مسیر تحول نیز انسان معمولاً افقی دوردست را پیش روی خود می‌بیند؛ افقی که شاید هنوز جزئیات آن برایش کاملاً روشن نباشد، اما دوست دارد به آن برسد. بیشتر انسان‌ها، کم یا زیاد، چنین حالتی دارند. بااین‌حال، کسانی که در حلقه‌هایی مانند حلقه‌های ما حضور پیدا می‌کنند، طبیعتاً طلب عامشان جهت خاصی دارد؛ جهتِ حرکت به سوی افق‌های کمال حرکت انسانی و توجه به اسوه‌ها و الگوها. این همان «طلب عام» است.

🔘اما «طلب خاص» چیست؟

طلب خاص آن است که انسان در مرحله‌ای که اکنون در آن قرار دارد، امر مشخصی را معیار قرار دهد و قله معینی را در نظر بگیرد که می‌خواهد در همین مرحله به آن برسد و از طریق آن، تغییری مشخص در خود ایجاد کند. این مسئله در این مقطع برای او جدی شده است. او در امتداد همان طلب‌های عام، اکنون به طلبی خاص رسیده و می‌خواهد نیروی خود را بر آن متمرکز کند. حضور او در این حلقه نیز برای رسیدن به همین مقصود است.

«رساله عملیه» نیز ناظر به همین معناست. انسان می‌خواهد چیزی را عمل کند و اقدام مشخصی انجام دهد. اهداف کلی همچنان به قوت خود باقی‌اند، اما اکنون فرد می‌گوید: «می‌خواهم بیشتر بر نمازم کار کنم و تغییری در آن ایجاد کنم»؛ یا «می‌خواهم فلان خصلت خود را تغییر دهم»؛ یا «می‌خواهم رفتارم را اصلاح کنم.»

در اینجا طلب انسان جلوه‌ای مشخص پیدا کرده و به «طلب خاص» تبدیل شده است. انسان نیز برای پاسخ‌گرفتن به همین طلب خاص وارد این حلقه می‌شود.

این هدف خاص ممکن است یکی از همان مطالبی باشد که در میان آن ده موردِ مطرح‌شده در بحث گذشته نوشته شده است. اگر به آن مطالب مراجعه کنید، خواهید دید که بسیاری از آن‌ها می‌توانند مصداق هدف یا طلب خاص باشند.

مثلاً ممکن است کسی بگوید: «من همین برنامه رساله‌ای را که تاکنون داشته‌ام مفید می‌دانم و می‌خواهم آن را ادامه دهم، اما می‌خواهم این بار تغییری جدی در آن ایجاد کنم و برنامه‌ام بسیار محکم‌تر و جدی‌تر از گذشته شود.»

انسان همواره برنامه‌ای کلی دارد و در مسیری پیش می‌رود؛ خواه از وضعیت خود راضی باشد و خواه ناراضی. طلب عام او نیز در همین مسیر وجود دارد. اما «طلب خاص» زمانی شکل می‌گیرد که بخواهد تغییر مشخصی در وضعیت خود ایجاد کند و برای تحقق همان تغییر مراجعه کند. این مسئله هم در اعمال فردی مطرح است و هم در فعالیت‌های جمعی.

برای مثال، ممکن است گروهی تشکیل شده باشد که اهداف و برنامه‌هایی دارد و بر اساس آن‌ها پیش می‌رود. تا زمانی که اعضای گروه فعالیت خود را انجام می‌دهند و کم‌وبیش از روند آن رضایت دارند، لزوماً طلب خاصی درباره آن فعالیت گروهی وجود ندارد.

اکنون بسیاری از دوستان گروه‌های مختلفی دارند و فعالیت‌های گوناگونی انجام می‌دهند؛ برخی برای تفریح، ارتباط و انس بیشتر با یکدیگر برنامه دارند یا با هم به کوه می‌روند؛ برخی تولید محتوا می‌کنند؛ برخی کتابی را با یکدیگر مطالعه می‌کنند و برخی نیز درباره موضوعی به بحث و گفت‌وگو می‌پردازند. همه این‌ها می‌تواند فعالیت‌هایی خوب و مفید باشد. ممکن است گاهی سؤالی نیز از من داشته باشند یا من احیاناً تذکری درباره فعالیت آنان بدهم؛ اما در حالت عادی، مسئله خاصی میان ما وجود ندارد.

صورت دیگری نیز وجود دارد: ممکن است همان گروه درباره فعالیت خود «طلب خاصی» پیدا کند. برای مثال، اعضای گروه می‌خواهند بدانند: «آیا کاری که انجام می‌دهیم مورد تأیید مکتب علامه طباطبایی است؟ آیا فعالیت ما در راستای این مکتب قرار دارد؟»

ممکن است بخواهند مطلبی تولید کنند، مطالعه‌ای داشته باشند، با یکدیگر بحث کنند یا حتی به کوهنوردی بروند، اما در عین حال بخواهند این فعالیت کاملاً در راستای حرکت روحی آنان و بر اساس این مکتب شکل بگیرد. در این صورت، مسئله متفاوت است؛ زیرا اکنون یک سؤال و یک طلب خاص شکل گرفته است.

در بحث قبلی، یعنی «راه‌های پیش رو»، در میان آن ده مطلب به کارهای گروهی دوستان نیز اشاره کردم. ممکن است دوستان فعالیت گروهی خود را داشته باشند و ان‌شاءالله در آن موفق باشند. اما گاهی درباره همان فعالیت، سؤال و طلب مشخصی از بنده دارند. در این صورت، ممکن است به آنان بگویم این فعالیت با شرایط خاصی می‌تواند در این مسیر قرار گیرد، مقدماتی باید طی شود یا ضوابطی باید حتماً رعایت شود. این وضعیت با حالت قبل متفاوت است.

همین قاعده درباره فعالیت‌های فردی نیز صادق است. ممکن است فردی کاری را انجام دهد و بر اساس برنامه خود پیش برود. تا زمانی که از من سؤال مشخصی نکرده یا درخواست خاصی نداشته باشد، من نیز دخالتی در برنامه او ندارم. این مسئله درباره انواع فعالیت‌های فردی و گروهی صادق است؛ از اعمال عبادی، زیارت، نماز شب و خلوت گرفته تا فعالیت‌هایی مانند پیاده‌سازی متن‌ها.

برای مثال، ممکن است فردی متن‌های بسیاری را پیاده کند و به دلایلی برای این کار برنامه‌ای داشته باشد. طبیعتاً تا زمانی که سؤال یا طلب خاصی مطرح نکرده است، من نیز کاری به برنامه او ندارم. اما ممکن است در مرحله‌ای بپرسد: «آیا نماز شب من به این صورت مناسب است یا باید تغییری در آن ایجاد کنم؟ آیا لازم است فشار بیشتری بر خود وارد کنم یا باید از این فشار بکاهم؟» یا درباره پیاده‌سازی متن‌ها بپرسد: «آیا این کاری که انجام می‌دهم در جهت حرکت روحی من قرار دارد و باید آن را ادامه دهم، یا چنین نقشی ندارد و بهتر است آن را کنار بگذارم؟»

وقتی چنین سؤالی مطرح می‌شود، طلب خاصی شکل گرفته است و در این صورت، بنده نیز موظفم آنچه را در این زمینه می‌فهمم، برای او بیان کنم.

در کارهای گروهی نیز همین قاعده برقرار است. تا زمانی که افراد فعالیت خود را بر اساس برنامه‌ای که دارند انجام می‌دهند و پیش می‌روند، به‌طور طبیعی مسئله خاصی میان ما وجود ندارد؛ مگر آنکه سؤال یا تذکری از یکی از طرفین مطرح شود. اما اگر اعضای گروه بخواهند فعالیتشان در راستای مکتب علامه قرار گیرد، آن فعالیت دیگر صرفاً یک کار گروهی نیست، بلکه به موضوع یک طلب، سؤال و نیاز خاص تبدیل شده است.

بنابراین، طلب‌های عام انسان همواره به قوت خود باقی‌اند و انسان نیز به سوی آن‌ها حرکت می‌کند؛ گاهی پیش می‌رود، گاهی درجا می‌زند و گاهی حرکتش کند می‌شود. اما در مقطعی از مسیر، این طلب عام باید به یک طلب مشخص تبدیل شود. انسان با همین طلب مشخص است که به سراغ یک مکتب تربیتی ـ فکری، مانند مکتب علامه طباطبایی یا مکتب کاوش‌های وجودی، می‌آید.

اگر طلب خاص، نیاز خاص و سؤال روشن و مشخصی وجود نداشته باشد، مراجعه به چنین مکتبی معنای روشنی نخواهد داشت. همان‌گونه که وقتی انسان به رساله عملیه مراجعه می‌کند، باید مسئله و نیازش مشخص باشد، در اینجا نیز باید بداند برای پاسخ به چه نیاز معینی مراجعه کرده است.

گاهی انسان مجموعه‌ای از نیازهای مختلف و کلی را در کنار یکدیگر قرار می‌دهد؛ مثلاً می‌گوید: «می‌خواهم مانند حضرت ابراهیم بشوم» یا همه مسائل ابتدا تا انتهای مسیر خود را یک‌جا مطرح می‌کند؛ همه نیازها، همه ضعف‌ها، همه دردها و همه کمالاتی که در تمام مسیر زندگی به آن‌ها احتیاج دارد. چنین مجموعه‌ای، به دلیل کلی و نامعین بودن، نمی‌تواند مبنای یک برنامه مشخص قرار گیرد.

برای روشن‌ترشدن مطلب می‌توان از مثال مهندس استفاده کرد.

وقتی برای طراحی یک ساختمان به مهندس مراجعه می‌کنید، او باید اطلاعات مشخصی داشته باشد: زمین در کجا قرار دارد؟ مساحت آن چقدر است؟ چه مشخصاتی دارد؟ مجوز ساخت چند طبقه وجود دارد؟ چه میزان سرمایه در اختیار دارید؟ چه مصالحی در آن منطقه موجود است؟ وضعیت آب‌وهوایی منطقه چگونه است؟ مهندس برای ارائه یک طرح و برنامه مشخص، به یک مسئله مشخص نیاز دارد.

مراجعه به یک مکتب تربیتی نیز چنین است. وقتی می‌خواهید به مکتبی مراجعه کنید ــ مانند آنچه در «رساله عملیه» مطرح می‌شود ــ باید طلبی روشن، معین و مشخص داشته باشید. اینکه انسان بگوید: «می‌خواهم همه عیب‌هایم اصلاح شود، همه خوبی‌ها را به دست بیاورم، همه کمالات عالم در من تحقق پیدا کند و در نهایت به مقام توحید برسم»، هرچند بیانگر یک طلب کلی و ارزشمند است، اما هنوز مسئله مشخصی را پیش روی یک مکتب تربیتی قرار نمی‌دهد. همان‌گونه که با خواسته‌ای کلی نمی‌توان از یک مهندس انتظار طراحی یک ساختمان را داشت، با طلبی کاملاً کلی نیز نمی‌توان انتظار یک برنامه تربیتی مشخص داشت.

بنابراین، مطلب نخست این است که در هر مرحله، «طلب عام» انسان باید به یک «طلب خاص» تبدیل شود. طلب خاص، آن خواسته مشخصی است که در مرحله فعلیِ حرکت انسان اهمیت و اولویت دارد و او را در مسیر تحقق طلب‌های عامش هدایت می‌کند.


⭕️هدف کلیدی
ــــــــــــــــــــــــــــــ
مطلب دوم این است که این طلب و خواست باید از حالت کلی و دوردست خارج شود و به سطحی عملی و زمینی برسد.

مثلاً انسان می‌گوید: «می‌خواهم نمازم علی‌گونه شود» یا «می‌خواهم نمازم عالی شود.» این خواسته در جای خود ارزشمند است، اما در مرحله‌ای که اکنون در آن قرار داریم، باید به یک هدف اجراییِ روشن تبدیل شود.

این هدف اجرایی باید امری عملی و مشخص باشد. برای مثال، ممکن است فرد بگوید: «می‌خواهم نماز اول وقت را جدی‌تر رعایت کنم»، یا «می‌خواهم تمرکزم در نماز بیشتر شود»، یا «می‌خواهم خلوت‌هایم منظم‌تر باشد»، یا «می‌خواهم این عیب‌های مشخص را اصلاح کنم.»

در اینجا طلب، خاص شده است؛ اما هنوز باید یک مرحله اجرایی‌تر شود و به چیزی تبدیل شود که از آن با عنوان «هدف کلیدی» یاد می‌کنیم.

🔘هدف کلیدی چیست؟

هدف کلیدی، آن عمل یا اقدام مشخصی است که برای انسان، کلید عبور از این مرحله و رسیدن به طلب خاص به شمار می‌آید؛ طلب خاصی که خود، انسان را در جهت طلب‌های عامش هدایت می‌کند.

در این مرحله، فرد باید از خود بپرسد: «هدف کلیدی من چیست؟ آن کلیدی که اکنون دریافته‌ام از طریق آن می‌توانم مسائل این مرحله را حل کنم، کدام است؟»

البته تشخیص این هدف همیشه آسان نیست. گاهی انسان برای رسیدن به آن به مشورت، راهنمایی یا کمک نیاز دارد. گاهی ممکن است جلسات نگارشی، جلسات محاکمه‌ای، برخی آزمون‌ها و حتی در مواردی اربعین‌هایی لازم باشد. بنابراین، ممکن است این هدف به‌سادگی کشف نشود؛ اما در هر صورت قابل کشف و قابل درک است، خواه رسیدن به آن آسان باشد و خواه دشوار.

در نهایت، انسان باید بتواند هدف کلیدی خود را در این مرحله تشخیص دهد؛ همان کلیدی که از طریق آن می‌تواند موتور حرکت انسانی خود را در این مقطع روشن کند و از گردنه‌ای که در آن گرفتار شده است عبور کند.

طلب‌های عام همچنان سر جای خود قرار دارند. طلب خاص نیز همان رسیدن به منزلگاهی است که اکنون پیش روی انسان قرار گرفته است. اما پرسش اصلی این است که چگونه باید نیروی درونی و قوای انسانی را برای رسیدن به آن منزلگاه به حرکت درآورد؟ کلید راه‌اندازی این حرکت چیست؟

اینجاست که «هدف کلیدی» معنا پیدا می‌کند.

اگر هدف کلیدی درست تشخیص داده شود، به انسان کمک می‌کند از این گردنه عبور کند و در مسیر رسیدن به آنچه باید به آن دست یابد، قرار گیرد.

تشخیص این هدف، معمولاً برای کسانی که مدت‌ها در این مسیر بوده‌اند چندان دشوار نیست. البته برای کسانی که از این مسیر دور بوده‌اند، تازه وارد آن شده‌اند یا ذهنشان هنوز آمادگی لازم را پیدا نکرده است، ممکن است تا اندازه‌ای دشوار باشد. اما برای افرادی که مدت‌ها با این مطالب و مفاهیم سروکار داشته‌اند، معمولاً طلب خاص می‌تواند به‌روشنی به یک هدف کلیدی تبدیل شود.

این هدف، واقعاً «کلیدی» است؛ یعنی گاهی وقتی از بیرون به فرد نگاه می‌کنیم، می‌بینیم این همان موضوعی است که می‌تواند کلید فعال‌شدن بسیاری از قوای خفته او باشد. به‌دنبال آن، ابزارها و ابعاد مختلف وجود او نیز به تعادل می‌رسند، قوای او به حرکت درمی‌آیند و استعدادهایش به فعلیت نزدیک می‌شوند.

البته همه این‌ها ناظر به همین مرحله است، نه به آن طلب عام و کلی که همه کمالات را یک‌جا در بر می‌گیرد. در هر مرحله، انسان طلب خاصی دارد و از طریق یک هدف کلیدی می‌تواند آن طلب خاص را به حرکت درآورد و در مسیر تحقق آن قرار گیرد.

ازاین‌رو، هدف کلیدی برای فرد نقشی تعیین‌کننده پیدا می‌کند.

پس سؤال دومی که در اینجا باید به آن پاسخ داده شود این است: «هدف کلیدی من در این مرحله چیست؟»

با پاسخ به این سؤال، مقدمه دومِ حرکت نیز برای فرد فراهم می‌شود.


⭕️ چکیده دستوری
ــــــــــــــــــــــــــــــ
مطلب سوم این است که فرد، آن طلب خاصی را که در مرحله پیش به «هدف کلیدی» تبدیل کرده و از کلیدی‌بودن آن اطمینان یافته است، اکنون باید به یک «چکیده اجرایی» یا «چکیده دستوری» تبدیل کند؛ یعنی آن را به صورتی روشن، دقیق و قابل اجرا درآورد.

برای مثال، فرض کنید فرد به این نتیجه رسیده است که مشکل اصلی او در این مرحله، نماز اول وقت است. اینجا دیگر صرفِ اینکه بگوید «باید نماز اول وقت بخوانم» کافی نیست. باید مشخص شود که چکیده اجرایی این هدف چیست.

مثلاً ممکن است به این نتیجه برسد که از زمان اذان، تا ده دقیقه یا حداکثر یازده دقیقه اجازه تأخیر دارد؛ تا ده یا یازده دقیقه اشکالی ندارد، اما از آن به بعد دیگر مجاز به تأخیر نیست. اینجا یک خط مشخص شکل گرفته است.

در واقع، همان‌طور که پیش‌تر گفتیم، طلب خاص به هدف کلیدی تبدیل می‌شود و اکنون هدف کلیدی نیز باید به یک خط‌کشی روشن و معین تبدیل شود. این همان «چکیده اجرایی» است.

چکیده اجرایی را می‌توان به خطوط راهنمایی و رانندگی تشبیه کرد. سال‌ها پیش، در دوران جوانی و زمانی که تازه رانندگی را شروع کرده بودم، کسی به من نکته‌ای گفت که بسیار در ذهنم ماند. آن زمان بیشتر جاده‌ها مانند امروز اتوبان نبودند و عمدتاً همان جاده‌های قدیمی و معمولی بودند. او گفت: «این خط وسط جاده را که می‌بینی، هر جا ممتد است، فرض کن یک دیوار بتنیِ مسلح در آنجا قرار دارد. اگر به‌جای این خط سفید، دیواری به عرض ده سانتی‌متر و ارتفاع نیم متر کشیده بودند، آیا به آن نزدیک می‌شدی؟ آیا با خودت می‌گفتی حالا کمی اشکال ندارد، یا یک بار از روی آن رد می‌شوم و سبقت می‌گیرم؟ نه؛ آن‌قدر مراقب بودی که حتی به آن نزدیک هم نشوی.»

این حرف برای من بسیار اثرگذار بود. آن خط سفید، در ذهن من به یک دیوار واقعی تبدیل شده بود و همین باعث می‌شد با دقت بیشتری قانون را رعایت کنم.

مثال دیگری نیز از همان دوران در ذهنم مانده است. اوایل رانندگی، برادر شهیدم به من آموزش می‌داد. در جاده هراز بودیم؛ جاده‌ای که در برخی نقاط بسیار دشوار و پرپیچ‌وخم است. او به من گفت: «وقتی وارد پیچ می‌شوی، آهسته وارد شو. اگر آهسته وارد شدی، بعد از آن می‌توانی هنگام خروج هرقدر لازم است سرعت بگیری؛ اما اگر با سرعت وارد پیچ شوی، هم خطر از دست‌دادن کنترل وجود دارد و هم ناچار می‌شوی بیش از اندازه لازم سرعتت را کم کنی تا بتوانی تعادل را حفظ کنی.»

بعدها دیدم که این قاعده فقط مربوط به رانندگی نیست، بلکه در سراسر زندگی نیز صادق است.

هر جا پیچ، دشواری یا مسئله‌ای جدی در پیش است، باید پیش از ورود به آن توقف کرد، با دقت نگاه کرد و با تأمل وارد شد. وقتی با دقت و کنترل وارد شدیم، بعد از آن بسیاری از امور در اختیار ما قرار می‌گیرد و می‌توانیم با اطمینان بیشتری مسیر را ادامه دهیم.

این دقیقاً معنای «چکیده دستوری» است؛ یعنی هدف باید به یک دستور روشن و دقیق تبدیل شود، به‌گونه‌ای که انسان بتواند عملکرد خود را بر اساس آن محاسبه کند.

گاهی این دقت باید بسیار جدی باشد. برخی از دوستان، هنگامی که به این مرحله می‌رسیدند، هدف خود را به یک چکیده اجراییِ کاملاً روشن تبدیل می‌کردند و بنا می‌گذاشتند که مثلاً آن را چهل روز انجام دهند. گاهی حتی در روز سی‌ونهم، به دلیل یک خطای کوچک ــ مثلاً سی ثانیه تأخیر ــ تمام دوره چهل‌روزه را از ابتدا آغاز می‌کردند. ممکن بود این رفت‌وبرگشت چند بار تکرار شود.

مراد از چکیده اجرایی چنین چیزی است. اگر میزان الزام و وضوح آن کمتر از این باشد، غالباً اثر لازم را نخواهد داشت. اگر طلب خاص مشخص شده و به هدف کلیدی نیز تبدیل شده است، اما فرد بخواهد این هدف کلیدی را به‌صورت شلخته و بی‌قاعده دنبال کند، به نتیجه نمی‌رسد؛ اینکه امروز انجام دهد و فردا انجام ندهد، روز بعد چیز تازه‌ای کشف کند، پس‌فردا موضوع مهم‌تری پیدا کند، روزی به کلاس جدیدی برود و روز دیگر دوباره به برنامه قبلی بازگردد، حرکت محسوب نمی‌شود.

هدف باید به یک خط‌کشی روشن تبدیل شود؛ مانند همان خط ممتدی که باید در ذهن انسان حکم یک دیوار بتنی را پیدا کند. افزون بر این، این برنامه باید در یک بازه زمانی مشخص، مثلاً چهل روز، با دقت و استحکام دنبال شود.
در حقیقت، این عمل باید به‌تدریج در وجود انسان محکم شود؛ مانند نقشی که بر سنگ حک می‌شود. روح انسان باید متناسب با آن تغییری که می‌خواهد ایجاد کند، آماده و ساخته شود.

من می‌خواهم تغییر کنم؛ طلب خاصم مشخص شده است؛ آن را به هدف کلیدی تبدیل کرده‌ام. اکنون چه باید بکنم؟ اکنون باید وجود خود را متناسب با این هدف شکل بدهم.

اگر همه مقدمات را فراهم کرده باشم، اما بعد بدون نظم، بدون استمرار، هر روز به شکلی و هر لحظه با حالی تازه حرکت کنم و صرفاً برای خود سخن بگویم و خیال‌پردازی کنم، تغییری رخ نخواهد داد. هدف باید به امری روشن، منظم و قابل سنجش تبدیل شود.

وقتی انسان هدف کلیدی را به چکیده دستوری تبدیل کرد و مثلاً یک دوره چهل‌روزه را آغاز کرد، باید آن را تا رسیدن به استحکام لازم ادامه دهد. البته ممکن است همین چهل روز در عمل شش ماه طول بکشد؛ یعنی فرد چند بار نتواند دوره را کامل کند و ناچار شود دوباره آغاز کند. اشکالی ندارد. باید بایستد و این مرحله را طی کند.

تا زمانی که این مرحله طی نشده است، خبری از مرحله بعد نیست. انسان باید همین یک مرحله را کامل کند و سپس قدم بعدی را بردارد. این می‌شود قدم اول؛ و در واقع بیش از یک قدم هم نیست. قدم‌های بعدی نیز دوباره به همین صورت یکی پس از دیگری طی می‌شوند.

تفاوت کسی که واقعاً در مسیر حرکت می‌کند با کسی که سال‌ها در سرگردانی باقی می‌ماند، همین‌جاست. ممکن است کسی، مانند بنده، چهل یا پنجاه سال دوست داشته باشد به هدفی برسد و در مسیری مانند مسیر آقای قاضی حرکت کند، اما در نهایت هیچ قدم واقعی برنداشته باشد؛ زیرا هیچ‌یک از مراحل را به‌صورت روشن، کامل، دقیق و منظم طی نکرده است.

در مقابل، علامه طباطبایی به آقای قاضی می‌رسد و چند سال همان مسیر را با جدیت طی می‌کند. تفاوت در اصلِ «خواستن» نیست؛ تفاوت در نوع رفتن است: رفتنی درست، کامل، دقیق و منظم. کسی که مسیر را این‌گونه طی می‌کند، قدم برمی‌دارد؛ اما کسی که دائماً میان برنامه‌ها، تصمیم‌ها و حال‌های مختلف سرگردان است، هرچند سال‌ها آرزوی حرکت داشته باشد، ممکن است در عمل هنوز قدمی برنداشته باشد…


🛜 تمرین

۱. اگر فایل "راه‌های پیشِ رو" را نشنیده‌اید یا مطالب آن کاملا برایتان مفهوم نبوده یا آن را فراموش کرده‌اید؛ یک بار دیگر با دقت آن را بشنوید و مطالب آن را هضم نمائید.

۲. سه فایل "طلب خاص"، "هدف کلیدی" و "چکیده دستوری" که در جلسه ۵۷ بیان شد را اگر نشنیده‌اید یا مطالب آن را به خوبی متوجه نشده‌اید، بادقت و تمرکز بشنوید.

۳. بنویسید که آیا "طلب خاص" و "هدف کلیدی" برای شما در این مرحله وجود دارد؟ سعی کنید روشن و واضح بنویسید و از توضیحات این فایل‌ها استفاده نمائید تا اگر جواب مثبت است؛ جواب کامل و روشنی داشته باشید و اگر منفی است ابهام خود را به درستی بیان کنید.

۴. اگر جواب سوال بالا مبهم است در مورد ابهام آن توضیح دهید و بنویسید که چگونه ابهام را مرتفع خواهید کرد.

۵. اگر جواب مثبت است ، بیان کنید که آیا به چکیده دستوری معینی رسیده‌اید؟ اگر نرسیده‌اید چگونه باید برسید و چه برنامه ای برای آن دارید؟

۶. آیا قبل از این و در طی مراحل حرکت روحی خود به چکیده دستوری روشنی -به تشخیص خود یا با راهنمائی دیگری- رسیده بودید؟ در این صورت آیا در اجرای چکیده دستوری موفق بودید؟ اگر نبودید به چه دلیل؟


فایل ها :


رسالهٔ عملیّه (۶)

رساله عملیه ۶ در زمانی شروع می‌شود که از یک سو ما از تجربه رمضان و فضای استثنائی آن بیرون آمده‌ایم و برای آینده خود امیدها و آرزوها داریم و از سوی دیگر در آستانه اربعین کلیمی هستیم. همه این‌ها به معنی این است که مقتضی ورود به این دوره از رساله آمادگی و تعهد و عمل بیشتر و بهتر و کامل‌تر است. از طرف دیگر رساله عملیه ۶ پس از تجربه پنج رساله عملیه می‌باشد که حدود هشت سال به طول کشیده است. آنچه در این رساله مطرح می‌شود تا حد زیادی ناظر و مشرف به مطالب دوره‌های قبلی رساله است و تجربیاتی که دوستان داشته‌اند و محتوایی که در آنجا بیان شده و سعی بر این است که از تکرار مطالب خودداری شود. بنابراین از یک‌سو باید دوستان برای یک عمل درست و کامل آماده و متعهد بوده و از سوی دیگر رجوع به مطالب قبلی داشته باشند. نحوه تعهد عملی دوستان به تدریج در هر بحث و جلسه روشن شده و ارجاع به مطالب قبلی هم در هر جلسه بیان می‌گردد. نحوه ارائه مطالب و محتوای جلسات تغییراتی خواهد کرد از جمله اینکه بخش مهمی از مطلب تنها به صورت کتبی ارائه شده و از سوی دیگر بیش از گذشته مبتنی بر کار دوستان و بازخوردی است که از سوی آنان ارسال می‌گردد. همچنین فعالیت و تمرین‌های بیشتری برای دوستان در جلسات مقرر خواهد شد. به امید استفاده بیشتر از وقت و عمر و تعامل جمعی کامل‌تر و حضور پررنگ‌تر.


بحث :

1 - 1405-06-29 هدف کلیدی مشاهده فایل ها :
2 - 1405-06-29 چکیدهٔ دستوری مشاهده فایل ها :
3 - 1405-06-29 پرسش‌وپاسخ مشاهده فایل ها :

آخرین جلسات برگزار شده ؟
52 - طور: ۴۸
1405-06-29
رسالهٔ عملیّه (۶)
59 - دعای چهاردهم صحیفهٔ سجادیه
1405-06-28
رسالهٔ عملیّه (۶)
58 - سخت خاک‌آلود می‌آید سخن...
1405-06-21
رسالهٔ عملیّه (۶)
57 - توضیح کاری که باید انجام شود
1405-06-14
رسالهٔ عملیّه (۶)
کپی بخش یا کل هر کدام از مطالب این سایت تنها با کسب مجوز مکتوب امکان پذیر است.
با ما در شبکه های اجتماعی