جمله اول: همه ما روابطی(اجتماعی) داریم که در آنها اهدافی داریم که بر یک سری قواعد عقلایی انجام میشود. طمع زمانی ست که هدف دیگری از این ارتباطات داشته باشیم که فراتر از ازین قوانین عقلایی ست. چیزی که به صورت غیرعقلایی بخواهیم، طمع است. شعار یعنی لباس زیر، اگر نیت دیگری از ارتباط داشته باشیم، عمق نیت ما منطبق بر آن هدف نیست و میشود طمع. لایه زیرین نیت ما که طمع است، مارا از فضای طبیعی و تعادل خارج میکند، عزت نفس ما را از ما میگیرد. انسان خودش را فراموش میکند و خود به خود، از دایره خود خارج می شود و خود به خود دچار ذلت می شود.
مثال: از یک ارتباط دوستی که طبیعتا هدفش انس است، انتظار معرفی شدن برای کاری داریم. این انتظار میشود طمع.
جمله دوم: آدمها مشکلاتی دارند. برلی گذر از این گردنه ها، با دیگران مشورت میکنند و این طبیعی ست. تا زمانی طبیعی ست که با حفظ شخصیت و هویت و کرامت باشد. زمانی ادم خار میشود که احساس ضعف و فلاکت و بدبختی کند و این احساس را بیرون بریزد. ادم باید محکم و با قدرت عمل کند که کرامتش در بدبختیها، حفظ شود.
جمله سوم: انسان باید کلماتش دست خودش باشد. به محض اینکه دست خودش نباشد، اقتدار و محکم بودن را ندارد. زبان ارباب سفیهی ست. اگر او جلوتر از ما باشد، ما باید مدام دنبال او شویم. زبان با در اختیار ما باشد.
یک جمله کوتاه از امیر، مطلب عمیقی از جامعهشناسی، روانشناسی و روانکاوی و... بود. و این حکمت است.