ببینید، من تمرین را ساده برایتان می گویم. بعد پیشنهاد بدهید تا ببینیم چطور آن را انجام بدهیم.
تمرین باید ۸ بار انجام بشود؛ اول از همه همین تعداد است! چرا ۸ بار؟ چرا ۹ بار نه؛ چرا ۱۰ بار نه! این را خودتان می توانید تعیین کنید. چرا که اعداد معمولاً به ما امکان مراقبه می دهند. عنوانش تمرکز است؛ بنابراین وقتی که من به این فکر می کنم که مثلا من الان اصلا نمی توانم، راحت باشم. طبق عادت من نمی توانم، در جمع پاهایم را دراز کنم و عادت نکرده ام که راحت باشم. حتی وقتی چشمهایم را میبندم هم راحت نیستم. فرض را بر این بگذارید؛ اعداد به شما امکان تمرکزی میدهد، برای گسیختن از همین عادات. پس اعداد میآیند، به کمک مراقبه. می توانید خودتان تعیین کنید؛ اما بشمارید واقعاً. مثلاً بگویید من دو بار می خواهم انجام دهم؛ اما آن دو بار را بشمارید و بعد از دو بار قطع کنید! می خواهم ۱۵ بار انجام دهم! اشکال ندارد، ولی ۱۵ بار را بشمارید و انجام دهید. پس عدد و تعدادی که می شمارید، هیچ فلسفهای پشت آن قرار ندارد که چرا این تعداد! ممکن است در عبادات سعی کنند چنین فلسفه ای پیدا کنند. چرا مثلاً ما پنج بار نماز میخوانیم؛ چرا تعداد رکعات نماز این قدر است؟ آنها را من نمیدانم واقعا. اما در اینجا اعداد فقط به کمک مراقبه می آیند. این مراقبه هم در خدمت تمرکز است. بنابراین اگر شما حتی اینجا معذب هستید، می توانید تمرین را که اینجا دادم، بیرون بروید و در جایی خلوت بنشینید و تمرین را انجام دهید. کاملاً باید راحت باشید. هر چه که آن اندیشه هایی که مزاحم شماست و اجازه نمیدهند شما تمرین را انجام دهید، هر چه بتوانید بر آنها غلبه کنید، شما جلوتر می روید؛ این هم هست! ممکن است، صندلی تان را بردارید و به دیوار تکیه دهید. ممکن است همین جا دراز بکشید، هر جور که شما بتوانید تمرین را انجام دهید. بهظاهر تمرین ساده است، اما موانع یکی یکی شروع می شوند؛ از همین نوع موانعی که به آنها عادت کرده اید. آنچه که واقعا به شما میگوید که شما بر موانع غلبه کرده اید؛ که گفتم روش اصلی این کتاب همین است که چطور راحت آن را پیدا کنید و تمرکز پیدا کنید و این تمرین را انجام دهید! اینکه کجا و چگونه با خود شماست، خارج از فضای این کلاس هم در اختیار شماست. تمرین به سادگی همین است؛ جایی که بتوانید مهرههای کمرتان را راست نگه دارید، برای اینکه امکان تنفس عمیق تر را به شما می دهد و شما راحت تر خواهید بود. که این هم باز بخشی از مراقبه شما است؛ ممکن است، به دیوار تکیه دهید. ممکن است بر روی زمین به شیوهای که در یوگا انجام میدهند، بنشینید. ما اصلاً نمیخواهیم وارد تمرین های سخت یوگا بشویم. اصرار دارد خانم هرینگ که این پیوند یکی با تعداد، یکی این که با انگشت شصت دست راست تان، اگر بگویید من با دست چپ شروع می کنم، باز ایرادی وجود ندارد. حفره بینی سمت راست را می گیرید و نفس عمیقی میکشید. این نفس عمیق کشیدن باید کاملاً آرام و راحت و بدون فشار تا حدی که بدن امکانش را دارد، انجام شود. اما تا آن حد که میتواند به طور طبیعی قطع شود نفستان، پیش بروید! یعنی آنقدر نفس به درون بدهید که احساس کنید دیگر جلوتر نمی توانید بروید. در شرایطی که هیچ دردی در عضلات و قفسه سینه و در هیچ حوزهای از بدن شما وجود ندارد. مثلاً نگه داشتن تنفس در اوج یا بیش از حد نفس گرفتن یا نفس را بیرون دادن وقتی که دائم آن را انجام میدهید. بازدم را هم انجام دهید و بعد با شست دست چپتان حفره بینی سمت چپ را بگیرید و تنفس کنید؛ همین طور نفس را می گیرید و بعد آن را آزاد می کنید. میگوید این برای این است که نیمکره چپ و راست شما را فعال می کند. میگوید بدن شما اجازه می دهد تا با جهان پیوند زنده داشته باشید! مراقبتی که روی نحوه تمرین دارید، تمام تمرکز شماست. اول اینکه ببینید می توانید خلاص شوید از هر نوع دغدغه دیگری که امکان دارد داشته باشید. یکی از ساده ترین تمرین هاست. اصلاً بازیگرانه نیست. یعنی اصلاً از شما طلب مهارتهایی پس از این را ندارد؛ نفس معمولی شماست که فقط تقسیمش می کنید، به راست و چپ؛ هشت بار، می خواهید ۱۰ بار انجام دهید، یا هر تعدادی که شما تشخیص می دهید؛ باز هم می گویم شرایطش فقط همین است که به بدن هیچ نوع فشاری نباید وارد شود. بعد اگر این را مفید دیدید، توصیه خانم هرینگ این است که این کار را مکرر انجام دهید. بگذارید که این ارتباط بدن و تمرکز شما، فعال شدن نیمکره راست و چپ، این مثل تمرین بدنی یا هر نوع تمرینی، دائم روی دهد. و مفید است برایتان. هر طور راحتید این تمرین را انجام دهید. فکر میکنید اگر یک ربع کافی است، وقت بگذارید و این تمرین را انجام دهید. شما فقط تمرکز را تمرین می کنید؛ حالا بعد از آن تمرین داریم که از طریق آن نگارش هم انجام شود.
متن تمرین به این قرار است: «راحت بنشینید و ستون فقراتتان را صاف نگه دارید. چند نفس به حالت معمولی بکشید. با شست دست راست حفره سمت راست بینی تان را ببندید و با حفره سمت چپ به طور عمیق هوا را به داخل بکشید. حالا حفره راست بینی را رها کنید و حفره چپ آن را با انگشت حلقه دست راست ببندید. کامل و آرام از حفره راست بینی هوا را به خارج بفرستید. حفره چپ بینی را بسته نگه دارید و با حفره راست بینی، هوا را به درون بکشید. همین طور، ادامه دهید؛ حفره راست بینی را ببندید و با حفره چپ هوا را خارج کنید. تا هشت بار این حرکت را انجام دهید. بعد به حالت معمولی بازگردید و طبیعی نفس بکشید. چرا؟ شفافیت ذهن را افزایش میدهد. نیمکره های راست و چپ مغز را در تعادل قرار میدهد و حس آرام زندگی را در انسان بیدار میکند.»
تمام هدفی که از تمرین خانم هرینگ دارد همین است که بیان شد. البته من تمرین را تا حدی اشتباه طرح کردم؛ وقتی که دم را با حفره چپ میکشید بازدم را میگوید با حفره راست بیرون بدهید. این باز بخشی از تمرکز است. یعنی باز دلیل خاصی بر روی این دقیقا، وجود ندارد. این حالتی که می گوید دم و بازدم را تفکیک میکند؛ باز نیاز شما برای تمرکز است. اگر شما کمی تمرین را برای خودتان پیچیدهتر کنید، باز برای تمرکز است. هدف این است که شما بر چیزی متمرکز باشید، که دارید از آن مراقبت می کنید تا درست انجام شود؛ فقط همین!
من چند نکته را از کتاب می خوانم و به این بخش وارد خواهیم شد که هر کدام از اعضا تجربه اش را از تمرین بازگو کنند. کتاب می گوید: «هر دم شروعی تازه و لوحی نانوشته است.» یکی از تاکید های خیلی خیلی جدی کتاب است که ما با زمان حال، پیوند داریم. زمان حال استمرار حیات است، در ما. خیلی مواقع وقتی که... من باز اهمیت بدن را از دید خانم هرینگ بیان می کنم، که میتوانیم در مورد آن بیشتر صحبت کنیم. میگوید، تنها واسطه ما برای پیوند با زمان حال این بدن ماست. اگر این بدن را بگیریم، این پیوند گسسته می شود. اما ذهن این خاصیت را دارد که هر جایی سرک بکشد؛ از طریق تخیل، از طریق تمرکز ذهنی حتی. میگوید انرژی همان جایی است، که اندیشه است. اگر من اینجا نشستم و تمام اندیشه من وقف فرزندم شده است که مثلاً مریض است و نمیدانم در بیمارستان چه می کند؛ من واقعاً اینجا حاضر نیستم. اگر کامل تمرکز من روی آن است، من در بیمارستان هستم. فقط بدنم اینجا حضور دارد؛ پس من اصلا حاضر نیستم در این فضا. اما آنچه که زیست زمان حال من را تضمین می کند همین بدن است. این گسستگی میان ذهن و بدن، همان گسستگیست که می گوید به طور معمول روی می دهد؛ انرژی من الان اینجا نیست، انرژی من جای دیگر است. این آن نکته اصلی است که به خصوص شاید ما از همین تمرین ابتدایی، به دست میآوریم. اما اینجا که هر دمْ را با لوح مقایسه می کند؛ اینکه هر دم شروعی تازه و نوشته است. می گوید ما فقط از طریق این پیوندمان با آن با زمان حال است و از طریق این پیوند جسمانی است که می توانیم، به امر نا محدود دست پیدا کنیم. یعنی به دریا یا اقیانوسی که می توانیم در آن شنا کنیم. به لوح نانوشته ای که می تواند هر چیزی در آن نوشته شود. نفس تقریباً همین پیوند ما با جهان است. کاغذ سفیدی هم که مقابل ماست، همین حالت را دارد. اگر آن را مثل اقیانوسی که باید در آن شنا کنیم ببینیم، به یک نگهبان برخورد کردهایم. اگر در واقع تمرکز ما بر چهارچوب ها و دستگاه هایی باشد که پیشاپیش نوشته شدهاند، دیگر صفحه سفید محلی برای شنا نیست. مثل مهری است که بر آن می زنیم و دیگر همه چیز در آن حک شده است و تمام میشود. این پیوند ما با امر نانوشته، فقط بدن است؛ چون این بدن ماست که در واقع با جهان، با صیرورت جهان، با حیات، با زندگی پیوندی برقرار می کند که در واقع پیوند نامحدود است. هیچ محدودیتی شاملش نمی شود. ذهن در واقع اگر ما در تجربه کلیمان برسیم به این پیوند، از محدودیتهایی که ذهن تحمیل میکند، خلاص می شویم؛ و ذهن البته کارش اعمال محدودیت است. همیشه اینها را داریم!
فایل ها :
نگارش به مثابهٔ سلوک (۱)
آیا نوشتن، عملی است خنثی که فقط به خدمت ثبت اندیشهها و احساسهای نویسنده درمیآید یا آن که خودش فینفسه راهبرِ خلّاقیّت، خودکاوی و دروننگری است و از این امکان برخوردار است که شکوفایی لایههای عمیقتر وجود ما را موجب شود؟ میتوان گامی دیگر به جلو برداشت و پرسید آیا نگارش قابلیّت آن را دارد که همچون سفر، زیارت، مراقبه، کوزهگری، ریاضت و...، محمل سلوک قرار گیرد؟