جستجو
ورود کاربران
2 - خطرپذیری
مارگارت‌هرینگ - نوشتن‌باتنفس‌آغازمی‌شود
مارگارت‌هرینگ - نوشتن‌با‌تنفس‌آغازمی‌شود
الان تمرینی که خانم هرینگ می گوید برای آزاد کردن تخیل هم می‌تواند مفید باشد را می توانید به دو گونه انجام دهید. می توانید روی زمین دراز بکشید به پشت، یا اگر روی صندلی تمایل دارید که بنشینید باید راحت تکیه بدهید. یعنی در راحت ترین وضعیت تان قرار بگیرید. الان شروع کنید تا مراحل تمرین را یک به یک پیش برویم. اگر وقتی روی زمین دراز کشیده اید و پاهایتان را دراز می کنید، احساس دردی در کمر و پهلوها می کنید، می توانید پاهایتان را جمع کنید. حالا از دست‌هایتان شروع کنید؛ دست هایتان را در وضعیتی که بتوانید بدون هر نوع انقباضی آنها را رها کنید، به طوری که بتوانند مدتی طولانی به همین شکل قرار بگیرند و شما اذیت نشوید. چشمها را ببندید؛ بر این اصرار داریم. و تا حد امکان سر را به عقب تا جایی که اذیت نشوید، ببرید. سر را در حالتی بگیرید که در عضلات گردن انقباضی نداشته باشید. این حالت را می‌توانید مکرر هم تمرین کنید. با مرور روی همه عضلات بدنتان وقتی چشم ها را می بندید تمرین را ادامه می‌دهیم. روی بدن مرور کنید؛ هر جا احساس می کنید انقباضی هست سعی کنید آن را آزاد کنید. این حالت لَخت افتادن بدن و سنگین شدن بدن بر روی صندلی یا زمین را در خودتان کم‌کم احساس کنید. هر چه بیشتر، شما راحت تر هستید و از نظر خانم هرینگ آسیب‌پذیرتر. از این نظر که گویا در واقع هیچ نوع اراده‌ای از خودتان به بدن وارد نمی‌کنید. عضلات را منقبض یا آماده کاری نگه نداشته اید و درست مثل حالت خواب که خواب خیلی عمیق و راحتی دارید، کاملاً رها هستید. مثلاً حتی عضلات روی پیشانی را هم مورد توجه قرار دهید؛ عضلات دور چشم. این ها باید کاملاً رهای رها شوند. اگر شما در حال اندیشیدن یا در حال تمرکز خاصی باشید، ممکن است حتی شقیقه های تان هم انقباض پیدا کند. در وضعیت راحتی که هستید هر نوع نیازی که دارید، می توانید انجام دهید. ولی سعی کنید همچنان وضعیت راحت تان را حفظ کنید. اگر خارشی بر روی دست یا پیشانی ایجاد می شود، اشکالی ندارد، دست‌تان را حرکت دهید و آن نیاز را برطرف کنید. هیچ چیز نباید مانع این راحتی بدن شما بشود. این حالتی است که اگر هر روز مکرر تجربه کنید، تجربه خوبی است؛ حتی قبل از نگارش.

قبل از اینکه ما وارد آن حوزه کار نگارشی بشویم، یک کار تقریباً تخیلی داریم که به همین گونه انجام بدهید و سعی کنید در این مرحله که تخیل می‌کنید بدنتان به حالت انقباض بازگشت نکند. هر چیزی که ممکن است احساس کنید خطرناکترین، هرچه خطرناکتر بهتر، مثلاً از یک موجودی و ممکن است حتی برایتان نفرت‌انگیز هم باشد مثل رتیل یا عقرب یا مار یا چیزهایی از این دست؛ حتی اگر حیوان درنده ای باشد، موجودی که شما بیشترین خطر را از او احساس می‌کنید و می‌تواند آسیب‌زا باشد برای شما به صورت کامل. احساس کنید که دارد کاملاً به شما مدام نزدیک و نزدیکتر می شود. و شما قرار است هیچ واکنشی نشان ندهید. هیچ حالت دفاعی به خودتان نگیرید. ترس اندام‌های شما را منقبض نمی کند. آن موجود ممکن است کم‌کم آنقدر به شما نزدیک شود که روی دستتان حرکت کند یا بر روی پایتان قرار بگیرد. و شما حرکت او را کاملاً احساس کنید؛ اما اجازه ندهید که هیچ واکنش بدنی داشته باشید؛ هیچ نوع انقباضی. به ترس و به خطر فقط نگاه کنید، بدون هیچ نوع واکنشی. باز در این حالت به همه اندام های تان توجه کنید؛ به عضلات چشم، پیشانی. آیا همه آزاد هستند و واقعاً شما رها هستید! وقتی چنین خطری کنار شما هست، آیا آماده اید که به خطر فقط نگاه کنید و به هیچ بگیرید خطر را اصلاً! من مدتی سکوت می کنم تا این خطر بیاید و بگذرد. قطعاً الان این خطر کم‌کم آمده است. و در تمام این مدت در بدن شما هیچ اتفاق خاصی نمیفتد. و هیچ حالت دفاعی یا انقباضی پیش نمی آید.

با همین آگاهی جسمانی که دارید، الان چشمانتان را باز کنید. بلند شوید، آرام‌آرام قلم را دست بگیرید، کاغذ را بگذارید جلوی خودتان و متنی را که می‌گویم، بنویسید. در این نوشتار هم سعی کنید همچنین آگاهی بدنی تان را حفظ کنید. کتاب می‌گوید که «ترس یعنی...» بقیه اش را خودتان بنویسید! ۵ دقیقه برای این مرحله از تمرین فرصت دارید. سر ۵ دقیقه ما تمرین را قطع می‌کنیم. سعی کنید تمرین بعدی را به این شکل مورد توجه قرار دهید که شما چگونه با نگارش اعمال قدرت می کنید یا تسلیم نگارش می شوید؛ همان طور که تسلیم خطر شده‌اید، تسلیم نگارش بشوید! و بگذارید قلم شما را پیش ببرد. قلم را مدام دست اندیشه، منطق یا چیزهایی از این دست ندهید. فکر می‌کنید چه چیزی می خواهید، بنویسید! طراحی نکنید، طرح‌ریزی نکنید. هر چه با قلم می آید، بنویسید. بنابراین احتمالاً نگارش خوبی خواهد بود وقتی که قلم اصلاً از روی کاغذ برداشته نمی شود. هیچ لحظه مکثی ندارید که شما در آن به چیزی فکر کنید. هر چه بیشتر به این نوع حرکت نزدیک شوید بهتر است. فقط باید بنویسید؛ یعنی ادامه اش را خودتان بنویسید. حالا به این فکر نکنید که من درست می نویسم، منطقی می نویسم، این‌ها درست یا غلط است. هیچ درست و غلطی وجود ندارد. مگر قلم بر روی کاغذ به حرکت درآید و شما بتوانید خودتان را بسپارید به جریان نوشتن؛ همه چیز درست است! دیگر هیچ قانونی وجود ندارد.

حالا ۵ دقیقه، تمام شد. اجازه بدهید من در همین موقع در هر مرحله‌ای که هستید، آن را قطع بکنم. وقتی که شما مقدمه کتاب نگارش خانم هرینگ را می خوانید، می‌گوید نوشتن نوعی اعمال قدرت است. شما در نوشتن خلاق نیاز به این دارید که در مرحله اول این اعمال قدرت را از خودتان سلب کنید. این اعمال قدرت از طرق مختلفی ایجاد می شود؛ مثلاً می خواهید حرفی را بزنید، چیزی را اثبات کنید، می‌خواهید کلام‌تان موثر باشد، می‌خواهید تاثیر بگذارید بر روی دیگران؛ اینها همه اعمال قدرت است. می‌گوید بگیرید این اعمال قدرت را از خودتان؛ هرچه بیشتر بهتر. اینکه عبارت با معنایی بنویسم اینها همه جزء اعمال قدرت است. تا زمانی که خودتان را هم می سپارید به نگارش، هر آنچه که به قلم می آید، نه از قبل برایش برنامه‌ریزی کرده اید، نه طرحی ریخته و اندیشه‌ای کرده‌اید. آن جریان تسلیم شدن به نگارش است که دائم یک فضای خلاق را گسترش می‌دهد؛ و پیشتر و پیشتر می‌رود.

الان این مراحلی که سعی میکنیم انجام دهیم؛ و در این فاصله متنی را به شکل عمومی از شما نخواهیم خواند. با هر کس که راحت هستید، اما این را باز به تکلفی برای خودتان بدل نکنید! یعنی این که گویی اگر با کسی راحت هستید بنشینید و متن ها را دست به دست کنید. منظورم این است که این هم بخشی از اعمال قدرت تان نباشد، مثلاً اینکه گویی از طرف مقابل‌تان تأیید خواهید گرفت. اگر به این شکل دنبال کنید، همچنان تسلیم نشده اید. حتی ممکن است کسی که هیچ گاه شما را تایید نمی کند الان همراه و یار بهتری باشد. به هر حال یک نفر را انتخاب کنید و متن ها را دست به دست کنید. وقتی که من متن دوستم را میگیرم و آن را می‌خوانم بدون آنکه صحبتی با او بکنم، هر جا که احساس می‌کنم اعمال قدرت است به عنوان یک مخاطب، زیر آن را خط میکشم. یعنی متن نشان‌دهنده نوعی اعمال قدرت است بر اساس تجربه ای که خودتان داشته اید. حتی به این فکر نکنید که ممکن است خطا باشد؛ ولی بعد با دوست تان می توانید صحبت کنید که چرا از نظر شما این قسمت اعمال قدرت بوده است. هر دو متن را بخوانید و این مرحله را بر روی آن هم انجام دهید. بنابراین الان با یک نفر متن را دست به دست کنید و شروع کنید متن یارتان را به خواندن و علامت زدن. بعد از آن می توانید با هم صحبت کنید که چرا زیرا این ها را خط کشید. اما پیش از صحبت یک مرتبه فقط بخوانید. اما حتی اگر احساس کردید که زیر همه آن متن را باید خط بکشید، خط بکشید؛ نترسید این کار را انجام دهید. و البته بعدش باید توضیح دهید که چرا همه متن را اعمال قدرت دانسته‌اید. اگر هم واقعاً احساس کنید که هیچ چیزی اعمال قدرت نیست، خب چه بهتر. فقط، تنها معیار شما همین است؛ آیا اعمال قدرت شده است یا متن تسلیم است. می‌توانیم گروه های سه نفره هم تشکیل بدهیم. اینکه به دیگری اجازه دهید، شما را بازخوانی کند خودش نوعی تسلیم است. اینکه بپذیرید، نگاه دیگری بر روی متن شما اعمال شود حتی.

اگر شما قلم را به دست اندیشه سپرده اید آن لحظاتی که بیشتر مکث می کرده اید، مطمئن باشید که در حال اعمال قدرت بوده اید؛ در جستجوی راهی برای اعمال قدرت. اما آنجا که قلم همینطور خودش می رفت و شما هیچ طراحی نداشته‌اید؛ حتی اگر اندک باشد، حتی دو جمله باشد، آن‌ها همان لحظات پیوند شما با جریان نگارش است. که ممارست می‌خواهد واقعا. از نظر خانم هرینگ این‌طوری است که می‌گوید زندگی همه مثل جریان نگارش است؛ ما خودمان را به جریان زندگی می‌سپاریم، یا اینکه نه، می‌خواهیم زندگی را تغییر دهیم، عوضش کنیم؛ چرا این‌طوری است، چرا آن‌طوری نیست! من چنین هدفی را دنبال می‌کنم. الان اگر برگردید به زندگی‌تان تقریباً جریان نگارش به همین نحو است. آیا خودتان را به جریان نگارش می سپارید یا اینکه باید نگارش من اینگونه باشد، باید آن گونه باشد!

در واقع دوباره برمی گردیم به آن ریسک یا خطرپذیری در این فهرست که دارید، نگاه بکنید. حال ممکن است ادامه بدهیم؛ آنچه که فکر میکنید بیشترین خطر را در خودش دارد، به هر نحوی که خطر را تعریف می کنید، مهم نیست؛ مهم این است که شما احساس می‌کنید، گسترش یا پرورش آن عبارت‌ها بیشترین خطر را در پی دارد. لیستی که ترکیب کرده‌اید از آن لیست، موردی را انتخاب کنید؛ تنها یک مورد که احساس می‌کنید، بیشترین خطر را دارد. انتخاب‌تان را به شکل گروهی انجام دهید. اما نگارش را یک نفر به صورت فردی انجام بدهد؛ البته بد نیست که متن را هم، با هم پیش ببرید، اگر ممکن شود. ولی این‌که خود خانم هرینگ دارد، آن است که «نوشتن قوی، نوشتن ملموس است»؛ همین کاری که شما الان می خواهید، انجام بدهید. منظورش این است که اگر موردی که انتخاب کرده اید ملموس است ملموس‌ترش کنید! اگر ملموس نیست، کاملا ملموسش کنید. مثالی که خودش می زند، این‌طور می گوید که بر مبنای تمرینی که خودش داشت که می‌گوید «تغییر یعنی این...»؛ که من آن تمرین را به شما ندادم. می‌گوید مثلا اگر یکی از نظر های انتزاعی‌تان برای تغییر این است که ترسناک است. تغییر، ترسناک است، کلا.ً می‌گوید خب این خیلی انتزاعی است؛ این را تبدیلش کنید به یک تصویر ملموسی که خودش مثال می‌زند؛ مثلاً جایی بد برای خزیدن راسو، پر از خاکستر. این را کاملاً ملموس می کند. با یک مثال آن تغییر که ترسناک است را تبدیل می کند به تصویر کاملا ملموس. شما هم در واقع به دنبال یک تصویر ملموس هستید. بعد می‌گوید که شما هم این تصویر را ادامه دهید؛ به همان نحو ببینید، تصویر شما را با خودش به کجا میبرد! نگویید من می خواهم این‌طور توجه خواننده را به خودم جلب کنم! نگویید، می‌خواهم با این، خواننده را وارد دنیای داستانی‌ام بکنم. برای خواننده، هیچ نقشه‌ای نریزید! رابطه خود شما، با نوشته است؛ و به مخاطب اصلاً فکر نکنید. این را به عنوان نقطه شروع یک داستان؛ این تصویر ملموس را فرض کنید. یا به عنوان لحظه جذاب از یک داستان. منظورم از لحظه جذاب لحظه ای است که ممکن است در پرورشش خواننده را درگیر خطر بکند. اساساً خطرپذیری جذاب است!

هیچ قانونی شما را منع از عملی نمی کند؛ بنابراین‌که چگونه فانتزی پیشرفته است، معنی ندارد. اگر مراحلی که گفتیم را به درستی انجام داده‌اید، همه چیز درست است. مثلاً شاید اوج خطرپذیری ها زندگی پیامبران و اولیای خدا باشد، از یک زاویه! چون من نمونه مشابهی پیدا نکردم که مثلاً به حضرت مریم وحی بشود که فرزندی به این شکل داری، تازه باید روزه سکوت هم بگیری و به وسط مردم هم بروی! شما هم فقط فرضش را در نظر بگیرید. یا مثلاً به ابراهیم وحی می‌شود که باید فرزندش را قربانی کند! یا حضرت ابراهیم می‌آید؛ و هاجر و اسماعیل را در فضای بیابان قرار می‌دهد؛ که واقعاً هیچ چیزی وجود ندارد؛ نه آبی و نه آبادانی‌ای؛ هیچ چیزی، فقط به صرف اینکه خدا گفته است! برگردید به زندگی های آن‌طوری؛ می بینید که در واقع شروع این زندگی‌ها همه‌اش خطرپذیری‌های فوق انسانی است، در واقع!

خب همیشه داستان ها وقتی شخصیتی خطری را پذیرا می شود، تازه شکل می گیرند. می خواهم بگویم شما ما را با ابتدای یک نوع خطرپذیری مواجه می کنید. اما باز سعی نکنید، با اعمال قدرت یعنی اینکه مثلا اگر اینطوری بنویسم، خواننده را جذب می کنم، متن تان را پیش ببرید! سعی کنید با نوشته‌تان این خطرپذیری را پیش ببرید و نوشته تان به خودیِ خود، این خطرپذیری را منعکس کند. با همان تصاویر ملموسی که دارید. ما نمیدانیم بعد، داستان چه خواهد شد. ممکن است بگوییم این لحظه خوبی از یک داستان خواهد شد. ممکن است چهار یا پنج، خط بیشتر نشود. اما تقریباً شما از طریق تصویر ملموس، این کار را انجام می دهید. و بعد می‌توانید، تاثیرش را بر روی ما آزمایش کنید. اما برایش برنامه‌ریزی نکنید؛ این آخرین مرحله ای است از تمرین، که ما امروز انجام می دهیم و از شما می خواهیم.


فایل ها :


نگارش به مثابهٔ سلوک (۱)

آیا نوشتن، عملی است خنثی که فقط به خدمت ثبت اندیشه‌ها و احساس‌های نویسنده درمی‌آید یا آن که خودش فی‌نفسه راه‌برِ خلّاقیّت، خودکاوی و درون‌نگری است و از این امکان برخوردار است که شکوفایی لایه‌های عمیق‌تر وجود ما را موجب شود؟ می‌توان گامی دیگر به جلو برداشت و پرسید آیا نگارش قابلیّت آن را دارد که هم‌چون سفر، زیارت، مراقبه، کوزه‌گری، ریاضت و...، محمل سلوک قرار گیرد؟


بحث :


آخرین جلسات برگزار شده ؟
56 - بقره: ۲۲۲
1405-07-26
زندگی و تفکّر در متن قدسی
55 - آلِ‌عمران: ۲۰۰
1405-07-19
زندگی و تفکّر در متن قدسی
54 - قمر: ۱۷
1405-07-12
زندگی و تفکّر در متن قدسی
53 - اسراء: ۹
1405-07-05
زندگی و تفکّر در متن قدسی
کپی بخش یا کل هر کدام از مطالب این سایت تنها با کسب مجوز مکتوب امکان پذیر است.
با ما در شبکه های اجتماعی