جستجو
ورود کاربران
1 - انسان در میانهٔ این جهان


۱.  جهانی که در آن زندگی می‌کنیم سرتاسر محدودیت و نقص و رنج و اضطراب است و انسان در این میانه با وجودی ضعیف و محدود و نقائص فراوان و جهالت‌های بسیار، داعیه‌دار اهداف و درخواست‌های بی‌پایانی است که در هیچ حالتی برای آن انتهایی نیست. تفاوتی بین انسان‌های گوناگون در این بی‌انتهایی خواست‌ها وجود ندارد و هرکس با هر ایده و نگاه در خواسته‌های خود انتهایی ندارد و تفاوتی بین مومن و کافر و مادی و غیرمادی و پیروی هر مرام و مسلکی نیست.

۲.  تعداد مسالک و مکاتب و مدرسه‌های گوناگونی که در جهان گذشته و حال پرچم هدایت و راهبری انسان را برافراشتند، اندک نیست. هر کدام با انبوهی از ادعاها جمعی از بشریت را به دنبال خود کشیده و در نهایت نه تنها به موفقیت در هدایت ادعایی خود دست نیافتند، بلکه حتی ادعای موفقیت نیز ندارند و با ارائه دلائل و عوامل گوناگونی که این شکست‌ها را موجب شده است مدعی آینده‌ای بهتر و کامل‌تر شدند. آینده‌ای که از جهت ظاهری و حتی در نگاه همین مکاتب نیز زمان روشن و مشخصی ندارد.

۳. انسان‌ اگرچه همیشه از این ناکامی و نامرادی نالان و شاکی است، اما هرگز تلاش و کوشش خود را برای زندگی دراین جهان از دست نمی‌دهد. اگرچه این سختی‌ها و مشکلات بیشتر و بیشتر می‌شود، اما هرگز باعث تمام شدن تلاش انسانی و نشستن او از تلاش نمی‌شود. چنین امری شاید غریزی بوده یا هر دلیل و انگیزه دیگری باعث آن شده، اما واقعیتی غیر‌قابل‌کتمان است اگرچه دلیل و ریشه آن نامشخص باشد.

۴. اما سوال اصلی این است که چرا و چگونه انسان در این جهان پر از ناکامی باید به تلاش و کوشش خود ادامه دهد و همه آن اهداف مادی و معنوی که نسل‌های پی‌درپی در آن ناموفق بودند را بار دیگر بیازماید؟ نه تنها دلایل روشنی برای این امیدواری نیست بلکه در بسیاری از موارد -یا همه موارد عادی- روشن است که حداکثر به اندازه یک گام در موفقیت انسانی تغییری حاصل شده و چه بسا در مواردی معکوس باشد، همانطور که در ابعادی از زندگی جامعه بشری این عقب‌گرد و غلبه بیشتر تباهی و درد در زندگی انسان‌ها کاملا مشهود است.

۵. بسیاری از مکاتب و صاحبان نظریه -اگر نگوییم تمام آن ها- جواب این سوال را به آینده‌ای ربط داده‌اند که از نگاه آنان "حتمی و قطعی است". از این نگاه تمام ناکامی‌ها باید برای رسیدن به این آینده تحمل شده و نیرو و انرژی و امیدی باید از این نگاه به انسان تزریق شود که بتواند او را به زندگی انسانی و پیگیری اهداف خود بازگرداند. اما اگر از نقص‌های فراوانی که می‌توان به این امیدسازی گرفت بگذریم یک نقص جدی را نمی‌توان نادیده گرفت که "با چه برهانی می‌توان اثبات کرد که در آینده نیز چون گذشته تمام تلاش‌ها و کوشش‌های ما به نتیجه بهتری خواهد رسید؟"

۶. علاوه بر آنکه چنین نگاهی فقط می‌تواند زندگی جمعی و اجتماعی انسان را توجیه کند و اگر تمام اشکالات و نواقص آن هم دیده نشود حداکثر نشان می‌دهد که جامعه بشری آینده‌ای خواهد داشت که تمام نقص‌های گذشته را جبران می‌کند. اما انسان در فردیت خود نیازمند امید و هدف فردی و انرژی است که به صورت فردی او را قانع و امیدوار کند و قبل از اینکه امید به فرد انسان بازگردد چگونه می‌تواند خود را فدای یک هدف جمعی و اجتماعی نماید؟

۷. چه بسا مدافعین مکاتب آسمانی تصور نمایند که با نگاه آنان هردو نقص برطرف می‌شود. زیرا همه چیز از یک مبدا و سرچشمه‌ای است که در آن تردید ونقصی وجود ندارد و هم یقینی بودن آن از جای دیگری ریشه دارد و هدف فردی و اجتماعی در یک راستا قرار دارد.

۸. اما چنین برداشتی دارای نقص ریشه‌ای است. مبدا آسمانی بدون معقول کردن زندگی انسانی و تلاش و کوشش او چگونه می‌تواند به آن معنی و مفهوم بدهد؟ آیا معنی‌دار بودن زندگی این جهان می‌تواند فقط به این دلیل باشد که مبدا و خالقی خردمند آن را ایجاد کرده است یا اینکه خردمند بودن خالق و مهندس این جهان در این است که جهان را معقول و معنی‌دار خلق نماید؟ همچنان که هدف و معنی اجتماعی بدون اینکه بتوانیم برای زندگی انسان و سیر او هدف درست و عاقلانه‌ای تعریف کنیم چگونه ممکن است؟

۹.  هیچ هدف بیرون از انسان -به معنی خود جامع و نه خود در مقابل غیر- نمی‌تواند جواب "ناکامی و تردید و جهالت"‌های انسانی را بدهد. هیچ "عامل قطعی بیرونی" وجود ندارد که بتواند تردید و ناامیدی انسان را برطرف کند و تنها آنچه در دسترس انسان است همان هویت و ذات انسانی اوست و تنها این حقیقت است که امکان این امر را دارد. اما چگونه؟

۱۰. نگاهی که انسان به ذات خود دارد حداقل سه مشکل اساسی را باید حل کند: "جهل؛ نقص و ناکامی"؛ تمام مشکلات و اضطرابات و سرگردانی و ناامیدی انسان از یکی از این سه سرچشمه می‌گیرد و بدون حل این سه، امکان حل مشکل اساسی و بنیادین انسانی وجود ندارد.

۱۱. در نشست‌های مختلف حکمت نامتناهی از جمله در دوم (انسان کیست) و سی و پنجم (انسان در حال) توضیحاتی مقدماتی برای شکل گیری بنیاد این جواب ذکر شده است. در آنجا توضیحاتی بیان شده که به در اینجا به صورت مقدماتی مجزا دوباره بیان میشود:

۱۲. اول هیچ فضیلت و هدف ارزشمندی بیرون از انسان وجود ندارد و هر انسانی تنها یک هدف و ارزش روبروی او و آن خویشتن اوست. روشن است که صحبت از "خویشتن در مقابل غیر" نیست و منظور "خود جامع" است. همه فضیلت‌ها و برتری‎ها و هر هدفی که ارزش حرکت و زندگی انسانی را دارد همان خویشتن اوست.

۱۳. دوم انسان موجودی نامتناهی است که هیچ حد و مرزی برای آن متصور نیست. آنچه که در ظاهر از خود درک می‌کنیم و تمام آنچه که در خیال و آرزوی ما دریافت می‌شود جلوه و بعدی از تمامی حقیقت ماست چرا که انسان نامتناهی فراتر از همه محدودیت‌ها و تکثرات این جهان است و هیچ مرز و اندازه‌ای برای آن متصور نیست.

۱۴. در نشست‌های بسیاری از جمله در ۲۱ (فراتر از وحدت) و ۱۲۴ (فراتر از شناخت) توضیح داده‌ شد که همه مرزهای شناختی و غیرشناختی هرکدام بعدی و جلوه‌ای است از عینیتی که فراتر از آن است و این ما هستیم که به علت محدودیت و زندان عینی و شناختی، خود را در این مرزها ، محدود می‌کنیم. بنابراین حقیقت انسانی ورای تمام این مرزهای شناختی و عینی است و اتحاد شناختی و عینی انسان با همه تکثراتی که درک می‌کند ورای هر وحدت و کثرتی است اگرچه پیوسته خود را در این زندان‌ها محدود و متکثر می‌کند.

۱۵. بنابر آنچه گذشت جهل و نقص انسان نه از ذات او، بلکه به دلیل نگاه و توجه انسان به غیر است. آنچه که این جهل و نقص را ایجاد می‌کند نه اصل توجه بلکه گرفتار شدن در این نگاه است. در واقع به دلیل ازخودبیگانگی و فراموشی خویشتن است که انسان گرفتار زندان‌های پی‌درپی و جهل و نقص می‌شود وگرنه ذات انسان عاری از این‌هاست. ورود انسان در این نشئه و این جهان اگرچه همراه با زندانی‌ شدن و زندان‌های پی‌درپی است، اما در هر زندانی به اندازه وسعت و ظرفیت وجودی و معرفتی فرد و به همان اندازه لازم، بخشی از خویشتن نزد او حاضر و آماده است و اگر ازخودبیگانگی ایجاد نشود، احساس نقص و جهل همراه فرد نیست. ازخودبیگانگی که ناشی از توجه به غیر و افراط و تداوم آن است. به همین دلیل است که طفل انسانی از زمانی که در دوره جنینی اولین دریافت‌ها برای او حاصل می‌شود تا طی کردن مراحلی از کودکی، دارای تعادل و تسلط بر خویشتن و نشاط و شور و شوق زندگی است، چرا که همان اندازه که ظرفیت وجودی و معرفتی او گسترش یافته، به همان اندازه دریافت درست و کامل و بدون نقص از خویشتن دارد و دلیلی ندارد که احساس جهل و نقص در او راه یابد. در این دوره نه تنها احساس جهل و نقص در او وجود ندارد بلکه تمام هویت او در حال و بدون نگاه به آینده و دوردست و فضاهای خارج از دسترس است. اولین نگرانی و جهل و اضطراب زمانی در او شکل می‌گیرد که ظرفیت وجودی و معرفتی او به حدی رسیده که امکان نگاه بیشتر و توجه به غیر و فراموشی خویش در او شکل گرفته و در این لحظه سرنوشت‌ساز است که انتخاب می‌کند که آیا اولین مراحل ازخودبیگانگی در او وجود یابد یا خیر و در اینجاست که اولین قدم‌های انتخاب سرنوشت توسط خود فرد برداشته می‌شود.

۱۶. اما ناکامی انسان در مراحل و سنین بالاتر شکل می‌گیرد. وقتی که فرد مراتبی از فراموشی خویشتن و ازخودبیگانگی را طی نموده و در اثر توسعه ظرفیتی به اندازه‌ای از فراموشی خود آگاه می‌شود که قصد و انگیزه رسیدن به کمالی علمی و عملی را پیدا شود. در این حالت است که امکان سیر علمی و عملی برای فرد فراهم می‌شود. این سیر و آثار آن در زندگی غیر از جلوه‌های زندگی است که تاکنون داشته. قبل از این، زندگی، خوراک، پوشاک، تحصیل و حتی اموری پیچیده‌تر را هم انجام می‌داده اما اینها همراه با سیری بیرونی بدون فاصله‌ای با خویشتن بوده چرا که یا فرد با تمام هویت خویش (قبل از فراموشی خویشتن) اقدام می‌کند و یا بدون هیچ توجه و آگاهی به خویش (بعد از آن) و در هیچکدام از این دو حالت سیری برای خویشتن در نظر و عمل ندارد. اما پس از این نقطه در یک تناقض قرار می‌گیرد و از یک‌سو به دنبال کمال علمی و عملی است که بیرون از خویش به آن آگاهی پیدا نموده و از سوی دیگر خویشتن را دریافته که عاری از این کمال است.

۱۷. در این نقطه که فرد شروع به حرکت می‌کند یا توجه خویش را به سوی خویشتن محدود و ضعیف و ناقص و جاهل نموده و سعی می‌کند که با پناه‌ بردن به اهداف و واقعیت‌های بیرونی و از طریق توجه بیشتر و بیشتر به آن‌ها این ضعف خود را جبران نماید و یا متوجه خویشتن کامل‌تر و فراتر بودن خود از محدودیت‌های نظری و عینی شده و به خویشتن بازگشت می‌نماید.

۱۸. در صورتی که فرد به جهان بیرونی پناه ببرد، پیوسته فاصله‌اش با خویشتن بیشتر و بیشتر می‌گردد و احساس جهل و نقص و ناکامی او پیوسته افزون گشته و هیچ انتهایی برای آن وجود ندارد.

۱۹. اما وقتی که فرد متوجه خود و نامتناهی بودن آن و فراتر رفتن خویشتن از وحدت و آگاهی می‌شود، رویدادی دیگر در او به واقع می‌شود. در این حالت چهار امر بر هم منطبق می‌شود:

•اول درک و آگاهی و مشاهده میدان انتخاب و خویشتن و اهداف علمی و عملی او.

•دوم انتخاب هدف مورد نظر و تصمیم و اراده او برای رسیدن به آن.

•سوم عمل به معنی آنچه که لازمه این انتخاب است و هر حرکت بیرونی که ملازم به این حالت درونی است.

•چهارم واصل شدن به این هدف و کامیابی؛

در این حرکت اصیل انسانی، آنچه که فرد درخواست دارد حقیقتی درونی است و این حقیقت در دسترس و دارایی و توانایی اوست و تنها این فرد است که از آن فاصله گرفته و به محض توجه عمیق و کامل به ان واصل می‌شود.

۲۰. چنین است که همه ناکامی‌های انسان در اثر دوری از منبع حقیقی عینیت و دانایی و توانایی است که همان حقیقت نامتناهی انسانی است و هرچه که در این مسیر بیشتر و بیشتر سعی کند، نه تنها به اهداف اصلی و واقعی خود نمی‌رسد بلکه از آن دورتر گشته و اضطراب و حقارت و محرومیت بیشتری را حس نموده و ناامیدتر و مایوس‌تر می‌گردد. اما وقتی که مسیر انسانی به سوی خویشتن بازگشت کند، هر مرتبه از آگاهی اصیل او در یک سیر واقعی با کامیابی و وصول همراه است.


فایل ها :


حکمت نامتناهی (۲)

سلسلۀ دوم


بحث :

1 - 1404-11-25 انسان در میان (محمّدرضا لبیب) مشاهده فایل ها :

آخرین جلسات برگزار شده ؟
4 - حدّ و اندازهٔ «سکوت»
1404-08-15
حکمت نامتناهی (۲)
3 - به کجا می‌رویم؟
1404-08-08
حکمت نامتناهی (۲)
2 - یافتن خویشتن
1404-08-01
حکمت نامتناهی (۲)
1 - انسان در میانهٔ این جهان
1404-07-22
حکمت نامتناهی (۲)
کپی بخش یا کل هر کدام از مطالب این سایت تنها با کسب مجوز مکتوب امکان پذیر است.
با ما در شبکه های اجتماعی