جستجو
ورود کاربران
4 - حدّ و اندازهٔ «سکوت»


-- چرا برای سخن گفتن از نامتناهی، سکوت اولی‌تر است؟!

انسان در مقام سخن، مقصود خود را در قالب مفاهیم می‌ریزد و مقصود‌های متفاوت مفاهیم گوناگونی می‌طلبند. لاجرم مفاهیم متفاوت غیر از یکدیگرند و برای ایجاد این غیریت نیاز به حد و مرز است. پس می‌توان گفت هر مفهوم که در قالب فهم در می‌آید در ذهن یک حد تعینی دارد هرچند به آن آگاه نبوده و تسلط نداشته باشد.

برای مثال مفهوم ماشین غیر از محبت است. حال آن که حدود محبت اقلا به اندازه ماشین روشن نیست اما برای ما وجوه تمایزی وجود دارد که می‌توانیم این غیریت را تشخیص دهیم و همین یعنی حد و مرز.

حال اگر بپذیریم سخن گفتن نیازمند مفاهیم است و مفاهیم به معنای گفته شده متعین می‌باشند؛ سوال می‌شود که در مورد موجودات بی‌حد و بی‌تعین چگونه می‌توان سخن گفت؟! چندان بدیهی به نظر نمی‌آید.

اول آن که بی‌حد را در قالب نمی‌توان ریخت که اگر ریخته شود دیگر بی‌حد و نامحدود نیست. دوم آن که مفاهیم قالب‌هایی محدود هستند که به سیطره‌ی فهم درآمده‌اند. پس مفهومی که بیان‌گر بی‌نهایت و نامتناهی باشد نمی‌توان ساخت بنابراین در مورد نامتناهی آن‌گونه که هست نمی‌توان سخن گفت.

حال این همه جلسه برای چیست؟ به نظر می‌رسد عمده‌ی کارکرد آن همین تذکر باشد که در مورد نامتناهی آن‌گونه که هست نمی‌توان سخن گفت. عمده‌ی آن برای پیراستن نامتناهی حقیقی از حدود ذهنی ماست یعنی یا ایها‌الناس! این تصور محدود شما از نامتناهی، نامتناهی نیست!

اما اگر در مورد نامتناهی نمی‌توان سخن گفت پس چه باید کرد؟! به نظر می‌رسد «آن‌چه درباره‌اش نمی‌توان سخن گفت، می‌باید درباره‌اش خاموش ماند.» به عبارت دیگر، تنها سخن قابل گفتن درباره نامتناهی بی‌سخنی و تنها کنش ممکن در برابر آن تسلیم و تنها تصور ممکن برای آن بی‌تصوری است. شاید هیچی عبارت بهتری باشد. در مقابل نامتناهی باید هیچ بود. پس برای سخن گفتن درباره‌ی نامتناهی سکوت اولی‌تر است.


حد و اندازه سکوت

سوال بالا از طرف یکی از دوستان ارسال شده است. در آن شرح مختصری از ضرورت سکوت بیان گردیده. بلکه متن استدلال می‌کند که همه مسیرهای درک و معرفت به سکوت منتهی می‌شود. شاید بالاتر از این باید گفت که ادعای متن این است که هرچه که انسان سکوت بیشتری نماید نشان از تعالی وجودی و معرفتی بیشتری است! از جهت کلیت متن می‌توان گفت که این متن در جهت مقابل متنی است که آقای لبیب برای جلسه قبل ارسال نمود و مبنای آن ضرورت دیالوگ بلکه امتناع رهایی از آن بود و اکنون متن جدید مدعی است که سکوت جلوه حقیقی پیشرفت معرفتی انسان به سوی نامتناهی است و وقتی که به آن حقیقت نامتناهی نزدیک شدیم دیگر راهی برای رهایی از سکوت وجود ندارد. به قول مولانا:

بر لبش قفلست و در دل رازها
لب خموش و دل پر از آوازها

عارفان که جام حق نوشیده‌اند
رازها دانسته و پوشیده‌اند

هر کرا اسرار حق آموختند
مهر کردند و دهانش دوختند

از جهت دیگر می‌توان ادعا نمود که هردو این جهت‌گیری‌ها تناسب بسیاری با شخصیت روحی و خصلتی مولفین این دو متن دارد و نمودی از جهت‌گیری روحی و روانی آنهاست. از نظر دیگر در متون و نصوص دینی هم کلماتی در تایید هردو جهت‌گیری نقل شده است؛ کلماتی سخت و سنگین و محکم.

روشن است که هردو این متون و مولفین آن نگاهی سطحی به سکوت و گفتگو نداشته و منظور آنها مراحل عمیق و نامتناهی این دو مفهوم است و گرنه مفهوم سطحی و ابتدائی آن قابلیت این همه دفاع و آثار را ندارد.

در کارگاه فردا دوستان نظرات و استدلالات و سوالات و نقدهای خود را در این مورد بیان خواهند نمود.

امید است که دوستان با تامل کافی و با دست پر بیایند...


-- تمرین

استدلالات و گفتگوهای "ساکنین سکوت" و "فعالان دیالوگ" را شنیدید.
شما در کجای این جفرافیا قرار دارید؟
نظرات و سوالات و نقدهای خود را بنویسید و در تاپیک تمرین در حلقه حکمت نامتناهی ارسال کنید.


فایل ها :


حکمت نامتناهی (۲)

سلسلۀ دوم


بحث :

1 - 1404-11-25 استدلال برای گفت‌وگو مشاهده فایل ها :
2 - 1404-11-25 گفت‌وگوی یکم مشاهده فایل ها :
3 - 1404-11-25 گفت‌وگوی دوم مشاهده فایل ها :
4 - 1404-11-25 سکوت یا تکلّم مشاهده فایل ها :

آخرین جلسات برگزار شده ؟
4 - حدّ و اندازهٔ «سکوت»
1404-08-15
حکمت نامتناهی (۲)
3 - به کجا می‌رویم؟
1404-08-08
حکمت نامتناهی (۲)
2 - یافتن خویشتن
1404-08-01
حکمت نامتناهی (۲)
1 - انسان در میانهٔ این جهان
1404-07-22
حکمت نامتناهی (۲)
کپی بخش یا کل هر کدام از مطالب این سایت تنها با کسب مجوز مکتوب امکان پذیر است.
با ما در شبکه های اجتماعی