۱. پوشش امری عام، بشری و ذاتی است و مختص گروه، فرقه یا مکتب خاصی نیست. استثنائات در امر پوشش و گرایشاتی که گاه برای برهنگی کامل ـ بدون هیچ پوشش ـ گفته میشود، عارضی و ناشی از تمایلاتی خلاف طبیعت انسان و برآمده از حالاتی است که در مسیر زندگی فردی و اجتماعی افراد ایجاد میشود. حتی در مواردی، ابراز برهنگی و عریانی، به نوعی تأیید طبیعی بودن و تمایل نوع بشر برای پوشش است؛ مانند اعتراضات خاصی که با برهنگی همراه است و بهخودیخود نشان از مخالفت با امر متداول نوع بشری دارد و جوهره اعتراض، بدون این مخالفت، شکل نمیگیرد. (بندهای ۶ و ۷ جلسه ۴۹ رساله ۶)
۲. اختلاف در پوشش، در میان ابنای بشر، بخشی از طبیعت آن است و نباید آن را جدای از این طبیعت دانست؛ همچون هر امر بشری و انسانی. ذاتی بودن یک امر، به معنی بروز و ظهور واحد نیست، بلکه برعکس، محل ظهور اختلافات، تناقضها و تضادها خواهد بود. همچنین نباید اختلاف در رویه پوششی در یک فکر، مکتب و آیین را جدای از اختلاف در امر ذاتی دانست و آن را با واژههای متفاوت بیان نمود؛ و نباید رویه طبیعی و ذاتی انسانهای پیرو یک مکتب و آیین در امر پوشش را تبدیل به یک مفهوم مجزا و متمایز نمود و واژههای مجزا ـ به معنی تمایز مفهومی و ذاتی ـ برای آن وضع کرد. (بند اول جلسه ۴۹ رساله ۶)
۳. در بند ۸ جلسه ۴۹ رساله ۶ گفته شد که منظور از ذاتی بودن پوشش، چه مفاهیمی نیست و چه برداشتهای اشتباهی وجود دارد که ممکن است آن را به جای برداشت درست به کار برد. از جمله اینکه، مانند هر امر ذاتی دیگر، میتواند در معرض فشارهای روزمره، تمایلات مهاجم، نیازهای سرکوبشده و عوامل بسیار دیگری قرار گرفته و دچار عقبنشینی گردد. همچنین در بندهای بعدی این جلسه گفته شد که:
«هیچ امر دیگر انسانی، در وسعت و عمق تأثیر و تأثر با زندگی انسانی، مانند امر پوشش نیست... علاوه بر آنکه هیچ امر دیگر انسانی در این حد از ارتباط و تأثیرگذاری بر جنبههای عادی زندگی بشری قرار ندارد. در جریان زندگی بشر، امر پوشش چنان جا افتاده که همچون جزئی از تن انسان شده و هرگز از آن جدا نمیشود. جا افتادن پوشش در زندگی انسان باعث شده که بسیاری از تمایلات، نیازها، گرایشهای روحی، روانی و فکری، اعلام هویت، قضاوتها و حتی نزاع و اختلافات، از طریق پوشش به عرصه اجتماعی وارد و از آن خارج شود. حتی بخش مهمی از ارتباطات انسانی و تنازع یا اشتراک بین جوامع و گروهها و تأثیر و تأثر بین تمدنها از طریق پوشش صورت میگیرد. چنین وسعت و گوناگونی تأثیر، در هیچ امر اجتماعی دیگر قابل مشاهده نیست. این تأثر تا جایی ادامه یافته که برهنگی و عدم پوشش هم جزئی از عمل اجتماعی، گروهی و تمدنی افراد و جوامع جلوه کند؛ چرا که به دلیل آنکه پوشش در زندگی همه انسانها جای ویژهای را اشغال نموده، هر نوع برهنگی به معنی مخالفت با آن شیوه زیست تلقی شده و هر شورش بر علیه آن فکر، گروه یا تمدن، از طریق مخالفت با پوشش خاص آن، به بهترین شکل قابل ارائه است...»
۴. همچون هر عمل بیرونی انسان، پوشش هم هرگز ساکت و بیزبان نیست. هرگز عملی که انسان انجام میدهد، با تمام مختصات و ویژگیهای آن، در محیط انسانی و برای هر مخاطب، دارای زبان، گویا و صاحب پیام است. عمل بیرونی انسان همچون تکهای از یک نمایش و تئاتر است که مخاطب، طبق اطلاعی که از دنیای خود و بازیگر این تئاتر دارد، دریافتی را سازمان میدهد و آن را تبدیل به یک پیام، مطلب و مضمون میکند. دریافت این مضمون کاملاً با اجزای زندگی فردِ بازیگر و مخاطب مرتبط و تحت تأثیر آن است؛ مانند اجتماعی که در آن زندگی میکند، فضای صدور عمل و هر چیزی که ممکن است با این فضا مرتبط باشد.
پوشش نیز همچون هر عمل بیرونی انسان، با انبوهی از برداشتهای مخاطب و دیگرانی که در معرض مشاهده آن قرار میگیرند و عوامل انسانی دیگر همراه است و همچون فریادی است که همه انسانها آن را میبینند، میشنوند و میشناسند و هر کدام، طبق ذوق و دریافت خود، مفاهیم و مضامینی از آن برداشت میکنند.
جالب این است که اکثر این برداشتها به صورت ناخودآگاه و بدون توجه است و چنان با زندگی عادی و روزمره انسان مخلوط است که خود انسان متوجه آن نیست. در واقع، انسان در محیط روزمره زندگی خود، در منزل، خیابان و محل کار، به صورت مرتب در حال غوطهخوردن در دریایی از برداشتها، دریافتها و تبادل با آن است و لحظهای این تبادل متوقف نمیشود.
۵. اما صدور این پیامها و مضامین توسط پوشش، یا هر عمل اجتماعی دیگر، هرگز یکطرفه نیست. چنین نیست که فردی که زبان گویا، یا پوشش گویا، یا عمل پیامدهنده دارد، در حال صدور پیام باشد و خود، هویت و شخصیت خودش دستنخورده و بدون تغییر باقی بماند. هرگز چنین نیست!
لباس انسان، مانند هر عمل بیرونی ـ مانند سخن گفتن ـ بخشی از فرایند زندگی، تکمیل شخصیت و ایجاد هویت اوست. انسانی که با پوشش، یا با کلام، یا با هر عمل دیگر در حال سخن گفتن است، در همان زمان در حال ساختن دنیای خویشتن است و این دنیا همراه با هویت و موجودیتی است که شکل میگیرد. او با هر سخن، کلام، پوشش و مانند آن، ظرفیت وجودی خود را توسعه میدهد و در همان حال برمیگزیند که چه معرفت، خصلت و ملکاتی این ظرفیت را پر کند. پوشش، کنش، کلام و عمل انسان فقط بیانگر حال درونی فرد نیست، بلکه عامل شکل دادن آن نیز هست و بدون آن، هویت و ظرفیت انسانی تکامل، توقف یا سقوط نمیکند. چنین است که پوشش، یا هر کنش انسانی، بخشی از فرایند ساختن و تجربه کردن خویشتن است.
۶. از آنچه گفته شد، میتوان نتیجه گرفت که حرکت انسان به سوی خویشتن و احیای هویت انسانی، یا برعکس، به سوی بیگانه شدن از خویشتن، گرفتار شدن در زندگی روزمره، غفلت از خود، سقوط و هلاکت، همراه با تمام اعمال بیرونی انسان، در کلام، خوراک، پوشش و دیگر اعمال او صورت میگیرد و هر حرکت انسانی به سوی فضیلت یا رذیلت، همراه با این بروز بیرونی، در تمام ابعاد زندگی است.
نتیجه معکوس این قضیه این است که هر عمل بیرونی انسان ـ از جمله پوشش ـ یا در جهت رهایی، آزادی و بازگشت به خویشتن است، یا در جهت گرفتاری او، و یا تکمیلکننده توقف او و عامل درجا زدن انسان در همان فضا و مرتبه وجودی است. بنابراین، نمیتوان امر پوشش را جدای از حرکت انسانی در نظر گرفت، بلکه انسانی که به دنبال احیای خویشتن و بازگشت به نفس و ذات خود است، به طور طبیعی نگاه و رویکرد خاصی به امر پوشش دارد.
۷. بدون تردید، این رویکرد خاص را نمیتوان به معنی درست بودن و برتر بودن یک شکل ظاهری و قالب بیرونی دانست. نمیتوان نوعی از پوشش را که تنها بر ظاهر انسان ـ مرد یا زن ـ تکیه نموده، اصل و محور گرفت و آن را پوششی دانست که برتر و بالاتر است و انسان را از غفلت و گرفتاری روزمره آزاد نموده و به خودش بازمیگرداند؛ چرا که معیار و محور، نتیجه درونی آن است، نه ظاهر بیرونی. پوششی در این مسیر مهم است که همراه با رهایی انسان بوده و این نتیجه را درون انسان ایجاد کند. اما چه معیارهای درونی برای پوشش باید یافت که ما را به این مهم رهنمون کند؟
۸. «شاهراههای توجه به نفس» در «پوشش»، همان «ستونهای سهگانه حرکت اثباتی» است و تفاوتی در این امر نیست: «انکار»، «توجه به نفس» و «وادی عینیت». این سه مسیر و بهکارگیری آن در امر پوشش، به انسان امکان این را میدهد که از این جلوه و مشغولیت مهم روزمره استفاده کرده و نهتنها مانعی در مقابل توجه به نفس نباشد، بلکه تبدیل به عاملی برای دور شدن از غفلت روزمره و نیروی محرک بینظیری برای توجه به نفس شود.
۹. در اکثر موارد، اولین مسیر حرکت اثباتی و توجه به نفس در پوشش، از انکار آغاز میشود. تقلید، دنبالهروی، تبعیت بدون اندیشه، هواداری بدون تفکر و فکرسازی بدون تأمل عمیق، در هیچ مسئلهای به اندازه پوشش رواج ندارد. اکثر این موارد بهصورت ناخودآگاه است و فاجعهبارتر اینکه هر قشر، گروه و جریان فکری، توهم این را دارد که خودش تنها جریانی است که درست، آزاد و عمیق میاندیشد و دیگران گرفتار تقلید و دنبالهرویهای جدید و قدیم هستند؛ در حالی که در این امر، تفاوتی بین هیچ اندیشه، گرایش، مسلک و مکتبی نیست و اگرچه گروهی از مردمان در این تبعیت و دنبالهروی شدیدتر هستند، اما این امر در میان همه گرایشها و گروهها وجود دارد، در حالی که آزادی اندیشه و عمل مستقل، در میان همه آنها، در کمترین مقدار است.
۱۰. نفی و انکار در امر پوشش، تابع همان قوانین و ضوابط کلی انکار است و بدون رعایت این چارچوبها، عملیات انکار تبدیل به حرکتی خشک، سطحی و بدون نتیجه، و حتی بغضآلود و کینهتوزانه میشود. گرفتار نشدن به جزئیات و ظواهر، و حفظ بستر ظاهری برای فرورفتن در عمق، بیشترین چیزی است که مورد بیتوجهی قرار میگیرد و افراد بسیاری، مخالفت ظاهری و شورش بر علیه آداب و رسوم جامعه را به جای انکار به کار میبرند و در نتیجه، غیر از غفلت و ازخودبیگانگی بیشتر، چیزی نصیب آنان نمیشود.
۱۱. بالاترین علامت برای «انحراف انکار» در امر پوشش این است که بعد از عمل و اجرا، انسان گرفتاری بیشتری نسبت به امور بیرونی پیدا نموده و توجه بیشتری به دیگران کند و ارزیابی آنان را بیشتر مورد توجه قرار دهد؛ در حالی که انکار درست و اصولی، امکان توجه به نفس را افزایش داده و انرژی و توان تازهای برای حرکت روحی ایجاد مینماید که در غیر آن موجود نیست. هرچه پوشش مسئله مهمتری در زندگی روزمره انسان باشد ـ همچون جوانان و زنان و پوششهای خاص، مانند پوشش عروس و داماد، دیپلماتها و مجالس ویژه ـ این ملاکها بیشتر کاربرد داشته و انکار صحیح باعث قدرت و توان بهمراتب بالاتری خواهد شد؛ همانطور که «انکار انحرافی» و «تکروی عکسالعملی»، مشغولیت بیشتری بهوجود آورده و حتی نوعی اطمینان و «استقلال کاذب و دروغین» برای انسان ایجاد مینماید.
۱۲. از مطالب بالا، ستون و شاهراه دوم در حرکت اثباتی در امر پوشش هم آشکار میگردد. بستر اصلی همه این حرکات این است که فرد بتواند توجه بیشتری به خویشتن معطوف نموده و از گرفتاری روزمره و رایج زندگی خلاص شود. آنچه از طریق تنظیم پوشش، برای توجه بیشتر به خویشتن، میتوان ایجاد نمود، گاه آنقدر قوی و عمیق است که در بسیاری از موارد، هیچ بدیلی برای آن نمیتوان پیدا نمود. در این موارد، عدم استفاده از حرکت پوششی و بیبهره بودن از آن، خسارتی دارد که با هیچ چیز قابل جبران نیست.
در جلسه ۴۹ رساله ۶ گفته شد که:
«...نمادهای اجتماعی پوشش، همچون کلمات وضعشده در زبان، آداب معاشرت و هر نماد اجتماعی دیگر است. کار این نمادها، معنیدار کردن نمونه خاصی از پوشش یا امر ظاهری است، اما محتوای پیامی که از این معنی باید منتقل شود، از بنیاد ذاتی و گرایشهای ذاتی درست و نادرست و انواع نیازها و مقتضیات مختلف برمیخیزد و این دو با هم منافاتی ندارد. مثلاً تمایل عمومی طبقه مرفه، دارای منزلت اجتماعی و صاحبمنصب این است ـ با انگیزهها و توجیهات درست یا غیرقابل قبول که مورد بحث ما نیست ـ که لباسی متناسب با این منزلت پوشیده و در مراسم رسمی، این لباس متفاوت را بیش از هر زمان به نمایش بگذارد. اما اینکه چه لباسی نماد این طبقه و منزلت است و چگونه باید به نمایش گذاشته شود و مسائل دیگری از این نوع، برآمده از رسوم، رفتارها و عادات هر زمان و مکان است و ربطی به گرایشهای درونی ندارد؛ مگر در فلسفههای خاصی که برای این ظواهر، ارتباطی با عالم عینی قائل است...»
بنابراین، همه آنچه که در انکار و توجه به نفس، به عنوان دو ستون و شاهراه حرکت صحیح در امر پوشش گفته شد، در بستری از نمادها و علائم اجتماعیِ مصطلح رخ میدهد و هیچ منافاتی با هم ندارد. به عنوان مثال، انکار عمیق و بنیادین در پوشش هر صنف، طبقه و پیروان هر مکتبی، در انکار و گذر از همان پارادایمها و الگوهایی است که از محیط فکری و فرهنگی خود فرا گرفته است و بستر تغییرات هم در همان الگوها، افکار، عقاید و عادات رخ میدهد.
۱۳. وادی عینیت و رعایت آن در امر پوشش، به این معنی است که همه مقتضیات درونی و ضرورتهای بیرونی باید به یک رفتار قابل قبول ختم شود. این رفتار ممکن است تبعیت، شورش، خلاقیت، گرایش به سنتها و عادات، مخالفت با آن یا هر عمل و عکسالعمل دیگری باشد، اما هرگز نباید به نتایج متضادی ختم شود که انسان را سرگردان و بدون راهحل نماید. وادی عینیت، به معنی هماهنگی تمامی عینیتها و حقیقتهای درونی و بیرونی است و این، در امر پوشش هم مصادیق خاص خود را دارد.
۱۴. از جمله نتایج وادی عینیت این است که نباید هیچ تناقض و تضادی بین برداشتهای عقلانی انسان و همه آنچه که معلمان بشری و فرابشری میگویند، وجود داشته باشد. تفاوتی بین معلمان بشری، مانند روانشناسان، جامعهشناسان، حقوقدانان و عالمان علوم انسانی، و آنچه که فرابشری است، در این عدم تناقض نیست؛ همچنان که در تبعیت انسان از این معلمان و عدم تعارض آن با عقل، تفاوتی بین تقلید عقلانی و عقلانیت غیرتقلیدی نیست.
در بندهای ۲ تا ۵ جلسه ۴۹ رساله ۶، توضیحات دقیقتری در این مورد بیان شده است.
۱۵. آیا حرکت انسان، وقتی که به بردهای بالاتر دستوری و نامتناهیگری وجودی میرسد، میتواند با پوشش همراه شده و رفتار پوششی خاصی را متناسب با این برد داشته باشد؟
۱۶. آیا پوشش خاصی قابل تصور است که برای شرایط یا اشخاص خاص، راهی به سوی نامتناهی بگشاید؟
۱۷. آیا پوشش میتواند باطنی عمیقتر از رفتار و برداشت ما داشته و حداقل در بعضی از پوششها یا رفتارهای پوششی، با عینیتهای برتر و نامتناهی ارتباطی عینی برقرار باشد؟
۱۸. در یک کلام و به صورت خلاصه؛ آیا ردپایی از عینیت نامتناهی در پوشش وجود دارد؟ آیا این تنها ناشی از انسان است یا عینیتی فراتر از تلقی و توجه انسانی هم در آن موجود است؟
🪡🧵تمرین
با توجه به مطالب این جلسه شما در چه مرحله عملی و نظری نسبت به پوشش انسان هستید و درمورد پوشش خود و گرایشهای درونی و سیر پوشش خود چگونه فکر و ارزیابی دارید؟
فایل ها :
رسالهٔ عملیّه (۶)
رساله عملیه ۶ در زمانی شروع میشود که از یک سو ما از تجربه رمضان و فضای استثنائی آن بیرون آمدهایم و برای آینده خود امیدها و آرزوها داریم و از سوی دیگر در آستانه اربعین کلیمی هستیم. همه اینها به معنی این است که مقتضی ورود به این دوره از رساله آمادگی و تعهد و عمل بیشتر و بهتر و کاملتر است. از طرف دیگر رساله عملیه ۶ پس از تجربه پنج رساله عملیه میباشد که حدود هشت سال به طول کشیده است. آنچه در این رساله مطرح میشود تا حد زیادی ناظر و مشرف به مطالب دورههای قبلی رساله است و تجربیاتی که دوستان داشتهاند و محتوایی که در آنجا بیان شده و سعی بر این است که از تکرار مطالب خودداری شود. بنابراین از یکسو باید دوستان برای یک عمل درست و کامل آماده و متعهد بوده و از سوی دیگر رجوع به مطالب قبلی داشته باشند. نحوه تعهد عملی دوستان به تدریج در هر بحث و جلسه روشن شده و ارجاع به مطالب قبلی هم در هر جلسه بیان میگردد. نحوه ارائه مطالب و محتوای جلسات تغییراتی خواهد کرد از جمله اینکه بخش مهمی از مطلب تنها به صورت کتبی ارائه شده و از سوی دیگر بیش از گذشته مبتنی بر کار دوستان و بازخوردی است که از سوی آنان ارسال میگردد. همچنین فعالیت و تمرینهای بیشتری برای دوستان در جلسات مقرر خواهد شد. به امید استفاده بیشتر از وقت و عمر و تعامل جمعی کاملتر و حضور پررنگتر.